زندگی نامه سینوهه سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی نامه سینوهه
صفحه 14 از 43 نخستنخست ... 410111213141516171824 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 131 تا 140 , از مجموع 425
  1. #131
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( گریه آورترین واقعه جوانی من)

    گفتم (کاپتا) علاوه بر اینکه من طلب تو را تادیه کردم به جبران اینکه تو نسبت بمه ن خوبی نمودی تو را از اربابت خریداری و آزاد خواهم کرد.

    (کاپتا) گفت تو اگر مرا خریداری و آزاد کنی من هیچ جا ندارم که به آنجا بروم و کسی که یک عمر غلام بوده نمیتواند به آزادی زندگی کند من غلامی هستم یک چشم که باید پیوسته ارباب داشته باشم و بدون ارباب به یک گوسفند یک چشم شباهت دارم که فاقد چوپان باشد و من به تو اندرز میدهم که بی جهت فلز خود را برای خریداری من دور نریز زیرا من از آن تو هستم و تو میتوانی که مرا با خویش ببری.

    بعد با یگانه چشم خود چشمکی زد و گفت ارباب با سخاوت، من چون احتیاط از دست نمیدادم هر روز راجع به حرکت کشتی ها از این جا کسب اطلاع میکردم و میدانم که در این زمان یک کشتی از اینجا به طرف ازمیر میرود .

    ما متیوانیم که سوار این کشتی شویم و خود را به ازمیر برسانیم و یگانه اشکالی که وجود دارد این است که قبل از حرکت باید هدیه ای به خدایان بدهیم تا اینکه سالم به مقصد برسیم و من بعد از اینکه (آمون) سلب اعتقاد کردم هنوز یک خدای دیگر کشف ننموده ام که به او هدیه بدهم.



    زندگی نامه سینوهه

  2. تشكرها 2


  3. #132
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( گریه آورترین واقعه زندگی من)

    من از اشخاص پرسیدم که آیا ممکن است راهنمائی نمایند و خدائی را به من نشان بدهند و من بتوانم او را بپرستم و به او هدیه بدهم و آنها گفتند که خدای فرعون به نام (آتون) را بپرست پرسیدم این خدا با چه زندگی و خدائی میکند؟

    به من جواب دادند که خدای (آتون) بوسیلۀ حقیقت زندگی و خدائی میکند و من فهمیدم که این خدا به درد من نمیخورد زیرا خدائی که بخواهد با حقیقت زندگی و خدائی کند بطور حتم یک خدای ساده و بی اطلاع است و گرنه می فهمید که حقیقت چیزی است که هرگز قابل اجرا نمی باشد و اکنون ارباب من آیا تو می توانی به من بگوئی که کدام خدا را بپرستم.

    من گوی خود را که مقابل مقبره فرعون هنگام دفن والدینم پیدا کرده بودم به او دادم و گفتم این خدا را بپرست.





    زندگی نامه سینوهه

  4. تشكرها 2


  5. #133
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه (گریه آورترین واقعه جوانی من)


    (کاپتا) پرسید این چیست؟

    گفتم فرعون به این خدا اعتقاد داشت و تصور می نمود که سعادت می آورد و من هم از لحظه ای که آن را بدست آورده ام حس میکنم که به طرف سعادت میروم زیرا دارای زر شدم و اگر تو این گوی را نگاهداری تصور میکنم که نیکبخت خواهی شد و من هم از نیکبختی تو استفاده خواهم کرد .

    بنابراین در حالیکه این گوی را داری لباس خود را عوض کن و لباسی مانند سکنه سوریه بپوش تا با این کشتی که میگوئی آماده حرکت است برویم و من فکر میکنم که گفته تو دایر بر اینکه من نباید پول خود را برای خرید تو دور بریزم درست است زیرا از اینجا تا ازمیر ما خرج داریم و بعد از ورود به ازمیر هم باید قدری فلز داشته باشیم که خرج کنیم تا اینکه من شروع به طبابت نمایم و باید به تو بگویم که من نیز عجله دارم که زودتر از شهر طبس بروم برای اینکه وقتی در کوچه های طبس قدم بر میدارم مثل این است که هر کس که مرا می بیند به من ناسزا میگوید و من بعد از اینکه از این شهر رفتم هرگز به طبس مراجعت نخواهم کرد.





    زندگی نامه سینوهه

  6. تشكرها 2


  7. #134
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( خروج از طبس)

    (کاپتا) گفت ارباب من، هرگز راجع به آینده تصمیم قطعی نگیر برای اینکه تو نمیدانی که در آینده چه خواهد شد و چه وقایع پیش خواهد آمد و لذا از امروز، تصمیم عدم مراجعت به شهر طبس را نگیر زیرا ممکن است که روزی از این مراجعت سود فراوان ببری.

    از آن گذشته هر کس با آب نیل رفع تشنگی کرد نمیتواند پیوسته با آب های دیگر خود ر ا سیرآب نماید و نیل او را به سوی خود میکشاند . من نمیدانم که تو در اینجا مرتکب چه عمل شده ای که اینطور از طبس نفرت حاصل کرده ای ولی تصمیم تو را برای رفتن از طبس یک کار عاقلانه میدانم .

    سینوهه، من به تو اطمینان میدهم که این عمل را هر چه باشد فراموش خواهی کرد زیرا جوان هستی و جوان بعد از چندین سال وقایع گذشته را فراموش می نماید و اشخاص پیر هم اگر مانند جوان ها عمر طولانی میکردند وقایع گذشته را فراموش مینمودند، ولی چون عمر آنها طولانی نمی شود فرصت فراموش کردن حوادث گذشته به دستشان نمی رسد.

    هر عمل که از انسان سر میزند، مانند سنگی است که به دریا بیندازند . این سنگ بعد از اینکه در آب افتاد صدائی بزرگ ایجاد میکند و آب را به تلاطم در می آورد و انسان فکر مینماید که هرگز اثر آن هیجان و تلاطم از بین نمی رود ولی بعد از چند لحظه آب آرام میشود به طوری که انسان به خود میگوید اصلاً سنگی در این آب نیفتاده و گرنه اینطور آرام نبود.



    زندگی نامه سینوهه

  8. تشكرها 2


  9. #135
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( خروج از طبس )


    تو نیز بعد از چند سال بکلی این واقعه را که برای تو در این شهر اتفاق افتاده فراموش خواهی کرد و با ثروت و قدرت به طبس مراجعت خواهی نمود و اگر تا آن موقع اسم من در طومار غلامان فراری باشد تو خواهی توانست مرا مورد حمایت قرار بدهی و نگذاری که مرا اذیت کنند.

    گفتم من هر موقع که قدرت و ثروت داشته باشم حاضرم که تو را مورد حمایت قرار بدهم ولی من از این جهت از طبس میروم که دیگر به اینجا برنگردم.

    در این موقع مادر اربابش (کاپتا) را صدا زد و او رفت و هنگام رفتن به من گفت در خم کوچه منتظر من باش و من فوری خواهم آمد.

    من از مقابل درب خانه دور شدم و در خم کوچه به انتظار (کاپتا) ایستادم. طولی نکشید که (کاپتا) در حالی که زنبیلی در دست و باشلوقی روی سر داشت آمد و من دیدم که در دست دیگر او چند حلقه مس دیده می شود و حلقه ها را به من نشان داد و گفت این زن که مادر تمام تمساح ها میباشد مرا برای خرید به بازار فرستاده ولی من برای او چیزی نخواهم خرید زیرا آنچه از اثاث خصوصی ام را که قابل حمل و مورد احتیاج بود، برداشته در این زنبیل نهاده ام که از اینجا برویم و این حلقه های مس هم بر سرمایه ما برای تامین هزینه مسافرت خواهد افزود.





    زندگی نامه سینوهه


  10. #136
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( خروج از طبس )



    من دیدم که (کاپتا) در زنبیل خود لباس و یک موی عاریه دارد و وقتی از حدود خانه دور شدیم و به کنار نیل رسیدیم در آنجا لباس خود را عوض کرد و موی عاریه بر سر نهاد.

    من برای او یک چوب تراشیده خریداری کردم زیرا دیده بودم که خدمه اشخاص بزرگ چوب به دست میگیرند و سپس به اسکله کشتی های سوریه نزدیک شدیم و من دیدم که یک کشتی سریانی در شرف حرکت است.

    ناخدای آن کشتی هم اهل سوریه بود و وقتی دانست که من طبیب هستم و عازم ازمیر میباشم با خرسندی من و (کاپتا ) را پذیرفت برای اینکه در کشتی او عده ای از جاشوان مریض بودند و امیدواری داشت که من در راه آنها را معالجه نمایم.

    معلوم شد که گوی موصوف برای ما سعادت بخش بوده زیرا کارهای ما سهل شد و ما می توانستیم به راحتی سفر نمائیم و (کاپتا) که اثر گوی را دید مثل یک خدای حقیقی شروع به پرستش آن کرد.




    زندگی نامه سینوهه


  11. #137
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( یک بیماری ساری و ناشناس )


    کشتی به حرکت در آمد و ما مدت بیست و چهار روز روی رود نیل شناوری کردیم تا اینکه به دریا رسیدیم در این بیست و چهار روز از مقابل شهرها و معبدها و مزارع و گله های فراوان گذشتیم ولی من از مشاهده مناظر ثروت مصر لذت نمی بردم زیرا عجله داشتم که زودتر از آن کشور بروم و خود را به جائی برسانم که مرا در آنجا نشناسند.

    وقتی از نیل خارج شدیم کشتی وارد دریا شد و دیگر (کاپتا) نمیتوانست دو ساحل نیل را ببیند مضطرب گردید و به من گفت که آیا بهتر نیست که از کشتی پیاده شویم و از راه خشکی خود را به ازمیر برسانیم من به او گفتم که در راه خشکی راهزنان هستند و هرچه داریم از ما خواهند گرفت و ممکن است که ما را بقتل برسانند.

    جاشوان کشتی وقتی دریای وسیع را دیدند طبق عادت خود صورت را با سنگ های تیز خراشیدند تا اینکه خدایان را با خود دوست کنند و به سلامت به مقصد برسند.





    زندگی نامه سینوهه


  12. #138
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( یک بیماری ساری و ناشناس )

    مسافرین کشتی که اکثر اهل سوریه بودند از مشاهده این منظره به وحشت افتادند و مصریهائی هم که با آن کشتی مسافرت میکردند، متوحش شدند.

    مصریها از خدای (آمون) درخواست کمک میکردند و سریانیها از خدای (بعل) کمک میخواستند (کاپتا) هم خدای خود را بیرون آورد و مقابل آن گریست و برای اینکه دریا را با خود دوست کند یک حلقه مس به دریا انداخت ولی برای فلز خود بسیار متاسف شد.

    این وقایع قدری ادامه داشت تا اینکه پاروزن ها که تا آن موقع در رود نیل و دریا، پارو میزدند دست از پاروها برداشتند و کشتی برای ادامه حرکت شراع افراشت.

    آن وقت همه چیز آرام شد و دیگر جاشوان صورت های خود را مجروح نکردند و مسافرین خدایان را صدا نزدند ولی بعد از اینکه شراع افراشته شد و کشتی سرعت گرفت گرفتار حرکات امواج دریا گردید.



    زندگی نامه سینوهه


  13. #139
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( یک بیماری ساری و ناشناس )


    (کاپتا) وقتی میدید که کشتی آن طور تکان میخورد وحشت کرد و یکی از طنابهای کشتی را محکم گرفت و بعد از چند لحظه با ناله به من گفت که طوری معده او بالا میاید مثل اینکه نزدیک است از دهانش خارج شود و بطور حتم خواهد مرد.

    (کاپتا) که تصور میکرد خواهد مرد به من گفت ارباب من از تو رنجش ندارم برای اینکه تو مرا به اینجا نیاوردی بلکه خود من بودم که به تو گفتم که باید از طبس خارج شد و به شهرهای دیگر رفت.

    وقتی که من مردم جنازه مرا به دریا بینداز برای اینکه آب دریا شور است و مانند حوض های شور دارالممات مانع از متلاشی شدن جنازه من خواهد شد.

    جاشوان کشتی نظر به اینکه زبان مصری را میفهمیدند وقتی این حرف را شنیدند خندیدند و به او گفتند ای مرد یک چشم، در این دریا جانورانی وجود دارد که دندانهای آنها از دندان های تمساح بزرگتر و تیزتر است و قبل از اینکه جنازه تو به ته دریا برسد تو را قطعه قطعه میکنند و می بلعند.





    زندگی نامه سینوهه


  14. #140
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( یک بیماری ساری و ناشناس )

    کاپتا که متوجه شد جنازه او در آب شور دریا باقی نخواهد ماند و به کام جانوران خواهد رفت بعد از شنیدن این حرف گریست.

    چند لحظه دیگر غلام سابق من به تهوع افتاد و بعد از او مسافرین کشتی چه مصری چه سریانی گرفتار تهوع شدند و آنچه در معده داشتند بیرون آمد و رنگ آنها تیره و آنگاه شبیه به سبز شد.

    من از مشاهده بیماری دسته جمعی آنها حیرت کردم زیرا در دارالحیات استادان ما ، این بیماری را به ما نگفته بودند و من نمیدانستم بیماری مزبور چیست، بیماریهای ساری که یک مرتبه عده ای زیاد را مریض میکنند معروف است و تمام اطبای فارغ التحصیل طبس از آن اطلاع دارند.

    هزارها سال است که این بیماریها شناخته شده و وسیله مداوای آنها فراهم گردیده و علائم بیماری معلوم و مشخص می باشد ولی بیماری مزبور به هیچ یک از بیماری هایی ساری شباهتی نداشت و من فکر میکردم که اگر تمام اطبای سلطنتی مصر جمع شوند نمیتوانند آن بیماری واگیر را که یک مرتبه به تمام مسافرین چیره شد بشناسند.





    زندگی نامه سینوهه


صفحه 14 از 43 نخستنخست ... 410111213141516171824 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

sinohe pezeshke saltanatiye fero'nha, قدیمی, منجمین ، پیش گویی, مسافرت ، طولانی, معبد ایشتار, هورم هب آشنای قدیمی, ورود به شهر سوریه, یک بیماری ساری و ناشناس, کاپتا غلام یک چشم من, کشتی, گوی, گریه آورترین واقعه جوانی من ، غلام من, پاتور سرشکاف سلطنتی ، تحصیل در دالحیات, پادشاه آمورو, پرستش گاو, پرستش خدای احد و واحد, پزشک فرعون, zendegi nameye sinohe, آشنا, اورشلیم, ابن الحمار, اختراع سینوهه ، اختراع دندان مصنوعی, ارتش, ازمیر, بورابورباش ، مینا ، کنیز, بابل ٍ ملاقات, بابل ، پادشاه ، حرم, برودت, تخم مرغ, جنگ ، با خبیری ها, جشن ، دروغ, جشن ، روز ، دروغگویی, حالت تهوع, حالت تهوع در کشتی, ختنه ، بابل, خدا, خدای آمون ، خدای بعل, خدای تموز, خدای عجیب برای مصری ها, خروج از طبس ، گوی فرعون ها, خرید و فروش کنیز ، کنیز از سرزمین آدم خور ها, زندگی نامه سینوهه, زندگی نامه سینوهه ، سرشکاف فرعون, زندگی در سوریه, سفر با کشتی ، خدایان مصر, سینوهه پزشک فقرا شد ، مومیایی کردن فرعون, سربازان ، الاغ سینوهه, صلیب ، نماد صلح, غده ، جراحی نمایش برچسب‌ها

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •