زندگی نامه سینوهه سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی نامه سینوهه
صفحه 18 از 43 نخستنخست ... 814151617181920212228 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 171 تا 180 , از مجموع 425
  1. #171
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه (خریداری کنیز)


    با این که حقی بر گردن من داری من چون مردی راستگو هستم به تو میگویم که خواهان کنیز تو میباشم و اگر این کنیز را به من بفروشی قیمتی خوب به تو خواهم پرداخت و اگر نفروشی او را از تو خواهم ربود و اگر مقاومت کنی تو را خواهم کشت.

    من تاکنون با یک کنیز از ملل آدمخوار تفریح نکرده ام و باید تو کنیز خود را به من بفروشی تا با او تفریح کنم و بدانم که آیا لذت تفریح با زنهای سیاه چشم ما که موهای سیاه دارند بیشتر است یا اینکه لذت تفریح با یک زن آدمخوار که دارای موهای طلائی میباشد.

    وقتی پادشاه این حرف را میزد غلام من (کاپتا) که بعد از ورود به سوریه گرم کردن بازار را از سوداگران سوریه آموخته بود حضور داشت و برای این که بازار معامله را گرم نماید و پادشاه را وادارد که در ازای کنیز من بهای بیشتری بپردازد شیون کنان گفت امروز شوم ترین روز زندگی ارباب من است و ای کاش که من از شکم مادر خارج نشده بودم و این روز را نمیدیدم.

    زیرا در این روز تو میخواهی ارباب مرا از یگانه وسیله خوشی او محروم کنی و کنیزی را که هر شب در آغوش وی میخوابد از وی بگیری و من میدانم که هرگز یک زن دیگر نمیتواند مثل این کنیز قلب ارباب مرا خرسند نماید زیرا زنی دیگر به این زیبائی وجود ندارد نگاه کن و ببین که صورت او از ماه مدور در شبهای بدر زیباتر است و دو قامت کنیز از شیرگاو سفیدتر و از باقلای پخته نرم تر میباشد و من یقین دارم که خدایان تمام رنگهای قشنگ را جمع آوری کرده و در صورت و اندام این زن به کار برده اند زیرا موهای سرش طلائی و چشمهایش آبی و لبهایش سرخ و ناخنهای وی حنائی است.


    زندگی نامه سینوهه

  2. تشكرها 2


  3. #172
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه (خریداری کنیز)

    وقتی غلام من اینطور بازار گرمی میکرد پادشاه طوری به هیجان آمده بود که از فرط علاقه نسبت به کنیز من نفس میزد و گفت (سینوهه) من میدانم که کنیز تو بسیار زیبا میباشد ولی هرچه بخواهی به تو میدهم و اگر راضی به فروش او نشوی تو را به قتل خواهم رسانید.

    من دست خود را بلند کردم که غلام را وادار به سکوت نمایم و وی شیون را قطع کرد و من خطاب به پادشاه مزبور که سلطان کشور (آمورو) در سوریه بود گفتم : این زن برای من خیلی عزیز است و من اگر او را به زر بفروشم به خود خیانت کرده ام.

    و لذا میل ندارم که این زن از طرف من فروخته شود ولی حاضرم که کنیز خود را بدون عوض به تو تقدیم نمایم تا اینکه تو به یاد دوستی با من بتوانی او را خواهر خود بکنی و از تفریح با وی بهره مند شوی.

    پادشاه (آمورو) وقتی دانست که من حاضرم کنیز خود را به وی بدهم طوری خرسند شد که بانک بر آورد ای (سینوهه ) من تصور نمیکردم که یک مصری دارای سخاوت باشد برای آنکه از کودکی تا امروز هر چه مصری دیده ام مامورین فرعون بودند و می آمدند که از ما خراج بگیرند و پیوسته دست آنها برای گرفتن دراز میشد و هرگز دست دراز نمیکردند که چیزی به دیگران بدهند.



    زندگی نامه سینوهه

  4. تشكرها 2


  5. #173
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه (خریداری کنیز)



    و تو اولین مصری هستی که به من ثابت کردی که ممکن است در مصر کسانی هم یافت شوند که دست بده داشته باشد و اگر روزی به کشور (آمورو) بیائی من به تو قول میدهم که تو را در طرف راست خود خواهم نشانید.

    آنگاه غلام من برای کنیز لباس آورد و وی پوشید و به اتفاق پادشاه
    (آمورو) که مردی جوان و قوی هیکل بود و ریشی سیاه و بلند داشت خارج شد و هنگامی که میرفت میدیدم که کنیز من از مشاهده آن مرد قوی که ارباب جدید او میباشد خوشوقت شده است.

    پس از اینکه پادشاه رفت
    (کاپتا) مرا مورد ملایمت قرار داد و گفت برای چه از پادشاه (آمورو) چیزی دریافت نکردی در صورتیکه وی حاضر بود که هر چه میخواهی به تو بدهد.



    زندگی نامه سینوهه

  6. تشكرها 2


  7. #174
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه (خریداری کنیز)


    گفتم من از این جهت این کنیز را بلاعوض به او دادم که از آینده کسی آگاه نیست و نمیداند که دنیا چه خواهد شد و داشتن دوستانی بزرگ برای روز های وخیم سودمند است .

    و شاید روزی من احتیاج پیدا کنم که به کشور این مرد بروم و در آنجا از خطر دشمنان آسوده باشم و گرچه این مرد کشوری کوچک دارد و در ملک او غیر از گوسفند و الاغ چیزی به دست نمیاید معهذا دوستی وی برای من در صورت بروز خطر مغتنم است.

    پادشاه (آمورو) تا سه روز دیگر در ازمیر بود و آن گاه چون میخواست برود، برای خداحافظی نزد من آمد و گفت (سینوهه ) اگر تو تمام زر وسیم مصر را به من میدادی به قدر دادن این کنیز خوشوقت نمیشدم زیرا این کنیز دوست داشتنی ترین زنی است که من دیده ام و یقین دارم که هرگز از او سیر نخواهم شد.

    اگر تو روزی به کشور من بیائی هر چیز بخواهی به تو خواهم داد مگر دو چیز یکی این کنیز و دیگری اسب ، زیرا در کشور من اسب خیلی کم است و معدودی است که در آنجا وجود دارد برای ارابه های جنگی من ضروری میباشد.

    زندگی نامه سینوهه

  8. تشكرها 2


  9. #175
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه (پادشاه آمورو و خریداری کنیز)

    از این گذشته دیگر هر چه بخواهی به تو میدهم و هر کس را که مایل باشی به قتل میرسانم و اگر در ازمیر هم کسانی با تو دشمن هستند بگو تا من بوسیله گماشتگان خود در همین شهر آنها را به قتل برسانم و اطمینان داشته باش که اسم تو برده نخواهد شد.

    بعد از این حرفها پادشاه (آمورو) مرا بوسید و رفت ولی من بعد از چند شب از دوری کنیز خود احساس کسالت کردم زیرا به آن آموخته شده بودم و بعضی از شبها برای جبران مافات به معبد الهه (ایشتار) میرفتم ولی زنهائی که در آنجا بودند نمیتوانستند مانند کنیز مزبور وسیله تفریح من شوند..



    زندگی نامه سینوهه

  10. تشكرها 2


  11. #176
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( زندگی در سوریه )



    آنگاه هوا گرم شد و نیمه بهار فرا رسید و گلها شکفتند و چلچله ها به پرواز در آمدند و کشتیها در بندر ازمیر آماده حرکت گردیدند تا اینکه به کشورهای دیگر بروند و از آنجا کالا و غلام و کنیز بیاورند.

    در نیمه بهار شهر ازمیر به هیجان در آمد زیرا جشن بیرون آوردن خدای تموز از خاک فرا رسیده بود.

    کشیش های سوریه هر سال در فصل پاییز خدای تموز را به خاک میسپردند و در نیمه بهار در یک روز گرم او را از زیر خاک بیرون می آوردند.

    روزی که مجسمه خدای تموز از زیر خاک بیرون آورده میشد روز شادمان عمومی در ازمیر بود و در این روز مرد و زن از شهر خارج میشدند و به صحرا میرفتند و تمام مردها و زنها در این روز در صحرا علنی با هم معاشرت مینمودند.



    زندگی نامه سینوهه

  12. تشكرها 2


  13. #177
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( زندگی در سوریه )


    من در آن روز به صحرا رفتم که بدانم مردم چه میکنند و دیدم که کشیش ها مجسمه خدای تموز را از زیر خاک خارج کردند و مردم شادی نمودند و به رقص در آمدند و میگفتند که خدای تموز زنده شده است و او خدای گرما میباشد و همانطور که زمین و هوا را گرم میکند به بدن انسان هم حرارت میدهد و زن و مرد بهم نیازمند میشوند.

    هنگامی که خدای تموز را از خاک بیرون می اوردند . من دیدم که گروهی از زنها ارابه ای را میکشند و روی ارابه مجسمه یکی از اعضای بدن مردها را که ذکر نام آن قبیح است نهاده اند و این مجسمه را با چوب تراشیده بودند.

    من حیرت کردم که منظور از این کار چیست تا اینکه دیدم که یک مرتبه مردها و زنها مخلوط شدند و بدون اینکه از یکدیگر شرم کنند آمیزش نمودند و این اعمال حیوانی تا شب ادامه داشت.



    زندگی نامه سینوهه

  14. تشكرها 2


  15. #178
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( زندگی در سوریه )



    وحشیگری بعضی از اقوام را باید از این نوع آثار فهمید زیرا در مصر که ملتی متمدن دارد هرگز این وقایع اتفاق نمیافتد.

    بعضی از زنهای پیر که نتوانسته بودند کسی را پیدا کنند از مردها خواهش مینمودند که آنها را محروم ننمایند و چون من در آن جشن مردی تماشاچی بودم بیشتر از من خواهش میشد ولی من زنهای پیر را با نفرت از خود میراندم و به آنها می گفتم:

    خدایان برای زنها حدودی معین کرده اند و وقتی عمر زن از آن مرحله گذشت دیگر نباید در فکر این باشد که با مردها آمیزش کند زیرا اگر خدایان میخواستند که زن هم مانند مرد تا آخر عمر با جنس دیگر معاشرت نماید برای وضع مزاجی او حدودی معین نمی نمودند.



    زندگی نامه سینوهه

  16. تشكرها 2


  17. #179
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( هورم هب ، آشنای سابق )


    بعد از این جشن از مرز سوریه خبر رسید که قبایل خبیری باز شروع به تهاجم کرده اند.

    حمله قبایل خبیری چیزی تازه نبود برای اینکه هر سال در فصل بهار این قبایل شروع به حمله میکردند ولی در آن سال تهوری بیشتر پیدا کرده بودند و به هر نقطه که می رسیدند سربازان ساخلوی مصری را می کشتند.

    و در بعضی از نقاط حتی روسای محلی را هم بقتل می رسانیدند و در یک شهر کوچک پادشاه و تمام سکنه حتی زنها و اطفال را کشتند.

    این خبر وقتی به فرعون رسید برای مبارزه با قبایل خبیری یک قشون از مصر به سوریه فرستاد و من فهمیدم که بین ارتش مصر و قبایل خبیری که وارد خاک سوریه شده بودند جنگی شدید در خواهد گرفت.

    من هرگز میدان جنگ را ندیده و از وضع مجروحین در آن میدان اطلاعی نداشتم و نمیدانستم که گرز و شمشیر و نیزه در بدن چه نوع زخم ها بوجود می آورد.

    لزوم مطالعه در وضع مجروحین میدان جنگ مرا وا میداشت که آن میدان را ببینم و به همین جهت از ازمیر حرکت کردم و به طرف جنوب رفتم و در شهری کوچک به اسم اورشلیم به ارتش مصر که از ساحل نیل آمده بود رسیدم این ارتش برخلاف آنچه شهرت دارد خیلی قوی نبود و یک دسته ارابه جنگی و دو هزار کماندار و نیزه دار داشت.



    زندگی نامه سینوهه


  18. #180
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( هورم هب آشنای قدیمی )



    روزی که من وارد اردوگاه شدم خواستم که فرمانده ارتش را ببینم و پرسیدم که فرمانده ارتش کیست تا از او اجازه بگیرم که در میدان جنگ طبابت و جراحی کنم.

    به من گفتند که فرمانده ارتش مردی است جوان و زیبا به اسم (هورم هب) من درخواست کردم که مرا به طرف جایگاه فرمانده ببرند و همینکه او را از دور دیدم متوجه شدم که خیلی در نظرم آشنا میباشد.

    و بعد از اینکه نزیدیک گردید یک مرتبه یادم آمد (هورم هب) همان جوان است که روزی من به اتفاق ولیعهد مصر به صحرا رفتم، هنگام صبح، وی با قوش خود نمایان شد و ففبعد وارد خدمت ولیعهد یعنی فرعون جدید مصر گردید.

    (هورم هب) مرا شناخت و گفت آه ... (سینوهه) تو در اینجا چه میکنی؟ در مصر همه میگویند که تو مرده ای و شهرت می دهند که نفرین پدر و مادر که تو قبر آنها را فروختی تو را نابود کرد.



    زندگی نامه سینوهه


صفحه 18 از 43 نخستنخست ... 814151617181920212228 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

sinohe pezeshke saltanatiye fero'nha, قدیمی, منجمین ، پیش گویی, مسافرت ، طولانی, معبد ایشتار, هورم هب آشنای قدیمی, ورود به شهر سوریه, یک بیماری ساری و ناشناس, کاپتا غلام یک چشم من, کشتی, گوی, گریه آورترین واقعه جوانی من ، غلام من, پاتور سرشکاف سلطنتی ، تحصیل در دالحیات, پادشاه آمورو, پرستش گاو, پرستش خدای احد و واحد, پزشک فرعون, zendegi nameye sinohe, آشنا, اورشلیم, ابن الحمار, اختراع سینوهه ، اختراع دندان مصنوعی, ارتش, ازمیر, بورابورباش ، مینا ، کنیز, بابل ٍ ملاقات, بابل ، پادشاه ، حرم, برودت, تخم مرغ, جنگ ، با خبیری ها, جشن ، دروغ, جشن ، روز ، دروغگویی, حالت تهوع, حالت تهوع در کشتی, ختنه ، بابل, خدا, خدای آمون ، خدای بعل, خدای تموز, خدای عجیب برای مصری ها, خروج از طبس ، گوی فرعون ها, خرید و فروش کنیز ، کنیز از سرزمین آدم خور ها, زندگی نامه سینوهه, زندگی نامه سینوهه ، سرشکاف فرعون, زندگی در سوریه, سفر با کشتی ، خدایان مصر, سینوهه پزشک فقرا شد ، مومیایی کردن فرعون, سربازان ، الاغ سینوهه, صلیب ، نماد صلح, غده ، جراحی نمایش برچسب‌ها

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •