زندگی نامه سینوهه سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی نامه سینوهه
صفحه 19 از 43 نخستنخست ... 915161718192021222329 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 181 تا 190 , از مجموع 425
  1. #181
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه (هورم هب ، آشنای قدیمی )



    بعد از سرگذشت من پرسید و من تا آنجا که مقتضی بود سرگذشت خود را برای وی بیان کردم و گفتم که من قربانی یک زن به اسم (نفر نفر نفر ) شدم.

    (هورم هب) گفت من هم با این زن خوابیده ام و او میخواست همه چیزی مرا بگیرد ولی من برخلاف تو خانه و قبر پدر و مادرم را به او نفروختم بلکه با این شلاق که در دستم می بینی او را تادیب کردم.

    زیرا (سینوهه) من باید به تو بگویم که زن تا وقتی در خور احترام است که مبدل به تمساح نشده باشد و وقتی مثل تمساح حریص شد باید با او مثل پست ترین غلامان رفتار کرد.

    بعد من راجع به اوضاع مصر و طبس از او سوال کردم و (هورم هب ) گفت نمیدانم که ملت مصر چه گناه کرده که خدایان این فرعون را پادشاه او نموده اند زیرا این فرعون عقل ندارد و دیوانه می باشد.

    خدای این فرعون، که وی از او کسب تکلیف میکند خدائی است مثل خود وی دیوانه و چیزهائی میگوید که دیوانگان هم نگفته اند.

    آیا به خاطر داری که وقتی این فرعون پادشاه شد تمام غلامان را که در معدنها کار میکردند آزاد نمود؟



    زندگی نامه سینوهه


  2. #182
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( هورم هب ، آشنای قدیمی)



    و آیا شنیدی یا دیدی که آزادی غلامان چه فتنه به بار آورد و چگونه ما برای اینکه در طبس امنیت را برقرار کنیم مجبور شدیم که آنها را به قتل برسانیم.

    گفتم آری، وقتی غلامان از معدن خارج شدند خود من در طبس بودم و دیدم چگونه به (شهر اموات) حمله ور گردیدند و همه چیز را غارت کردند.

    (هورم هب) گفت با اینکه فرعون دید که آزاد کردن غلامانی که در معادن کار میکردند، سبب بروز چه فتنه شد باز از حرف ها و کارهای خود دست بر نمیدارد و میگوید که بین یک غلام و شاهزاده فرقی وجود ندارد .

    و غلامان و اشراف نزد خدای او یکی هستند و نباید غلامان را مجبور کرد که در معادن کار کنند.





    زندگی نامه سینوهه


  3. #183
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( هورم هب ، آشنای قدیمی)


    من یقین دارم که فراعنه قدیم مصر وقتی که در اهرام این حرفها را می شنوند بر خود میلرزند و از آغاز جهان تا امروز هیچ پادشاه نیامده که بگوید بین اشراف و غلامان فرقی نیست و این بدان میماند که بگویند بین شراب و عسل فرق وجود ندارد.

    یکی از حرفهای عجیب این فرعون این است که به من میگفت که قبایل خبیری را طوری بر سر جای خود بنشانم که خون ریخته نشود.

    آیا ممکن است بدون خونریزی بتوان که درندگان را رام کرد؟

    و تو (سینوهه) که طبیب هستی آیا میتوانی که بدون خونریزی یک شکم را بشکافی و روده زائد را از شکم بیرون بیاوری تا اینکه سبب مرگ انسان نشود؟

    فرعون صدای جنگی این قبایل را که از صدای درندگان بدتر است نشنیده تا اینکه بداند که با اینها نمیتوان به مدارا رفتار کرد.

    بعد از این حرف (هورم هب) خندید و گفت ولی من به گفته فرعون اعتناء نمیکنم و طوری خون اینها را میریزم که همه پشیمان شوند چرا از مادر زائیده شدند.

    من تصمیم دارم که طوری ریشه این قبایل را بسوزانم تا اینکه در آینده هرگز قبایل خبیری نتوانند در فصل بهار مبادرت به تهاجم نمایند.



    زندگی نامه سینوهه


  4. #184
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( هورم هب ، آشنای قدیمی)


    و اما تو (سینوهه) بر گردن من حق داری زیرا من فراموش نمیکنم آن روز که ما به اتفاق ولیعهد از صحرا مراجعت کردیم قصد داشتند که مرا بقتل برسانند ولی تو حرفهائی زدی که مانع از قتل من شد و در آن روز تو با عقل خود جان مرا خریدی.

    به همین جهت من اکنون تو را در ارتش خود گرامی میدارم و اجازه میدهم که تو در جنگ حضور داشته باشی و سر بازان را معالجه کنی و دستمزد تو را از جیب فرعون خواهم پرداخت و هر وقت که من کاری نداشته باشم تو با من خواهی بود و با من غذا خواهی خورد.

    آن وقت (هورم هب) جامی از شراب نوشید و افزود وقتی خبر حمله قبایل خبیری به طبس رسید و فرعون خواست قشونی به سوریه بفرستد هیچیک از سردارانی که در طبس بودند حاضر نشدند که فرماندهی این قشون را بر عهده بگیرند .

    برای اینکه میدانستند که قبایل خبیری افرادی خونخوار و جنگی هستند و هر یک از آنها به عذری از قبول فرماندهی قشون خودداری کردند.

    زیرا علاوه بر اینکه می ترسیدند کشته شوند میدانستند که از زر و سیم و مس دور خواهند شد زیرا در صحراهای سوریه زر و سیم وجود ندارد در صورتیکه در پیرامون فرعون طلا و نقره زیاد یافت میشود.



    زندگی نامه سینوهه


  5. #185
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( هورم هب ، آشنای قدیمی )



    لیکن من با اینکه از تمام سرداران فرعون جوان تر هستم این ماموریت را پذیرفتم تا اینکه خطر خبیری ها را از بین ببرم و کاری کنم که دیگر آنها نتوانند به سوریه حمله ور شوند.

    سرداران فرعون که خیلی ثروت دارند با کاهنین (آمون) همدست هستند و میکوشند که نفوذ خدای (آمون) از بین نرود.

    امروز در مصر بین خدای فرعون یعنی (آتون) و خدای قدیمی مصر (آمون) یک مبارزه بزرگ در گرفته و هنوز معلوم نیست که در این مبارزه که فاتح شود.

    بطوریکه من فهمیده ام (آمی) قاضی بزرگ مصر و کاهن خدای (آتون) در صدد بر آمده که (آمون) را در مصر از بین ببرد و در این کار فرعون پشتیبان اوست.

    فرعون میداند که خدای (آمون) در مصر به قدری قوی شده که کاهنین (آمون) حکم فرعون را نمی پذیرند و در هر مورد که حکم فرعون را منافی با منافع خود بدانند حکمی از طرف (آمون) صادر مینمایند تا اینکه حکم فرعون را نسخ کنند.

    فرعون و قاضی بزرگ که نمیتوانند بیش از این فرمانروائی خدای (آمون) و کاهنین او را تحمل نمایند درصدد بر آمده اند که خدای (آتون) را به قدری بزرگ کنند که (آمون) از بین برود .

    به همین جهت به من دستور داده اند که در این سفر وارد هر شهر که میشوم یک معبد برای خدای (آتون) بسازم و من اولین معبد را در اینجا (اورشلیم) خواهم ساخت.



    زندگی نامه سینوهه


  6. #186
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( هورم هب ، آشنای قدیمی )



    من نه به خدای (آمون) عقیده دارم و نه به (آتون) ولی فکر میکنم که فرعون در این قسمت اشتباه نمی نمایند و سیاست او درست است زیرا قابل قبول نیست که کشور مصر فرعون داشته باشد ولی کاهنین (آمون) به جای او حکومت نمایند.

    منظورم این است که سرداران مصر نظر به اینکه با کاهنین (آمون) همدست هستند و اکنون منافع خود را در خطر می بینند نمیخواهند که در این مو قع دقیق از مصر دور باشند و از منافع خویش دفاع نکنند .

    و اگر از تغییرات سیاسی در مصر نمی ترسیدند شاید یکی از آنها فرماندهی این قشون را می پذیرفت و از مصر خارج می شد و به سوریه می آمد.

    گفتم که من با سیاست فرعون مخالفتی ندارم بلکه به او حق میدهم که در صدد برآید از قدرت کاهنین (آمون) بکاهد و چیزی که برای من غیر قابل قبول میباشد این است که فرعون میگوید که من میل دارم که با حقیقت زمامداری نمایم .

    و من این موضوع را خطرناک میدانم برای اینکه حقیقت چون یک شمشیر برنده است که هرگز نباید به دست یک کودک بیفتد تا چهرسد به دست یک مرد دیوانه چون فرعون.



    زندگی نامه سینوهه


  7. #187
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( هورم هب ، آشنای قدیمی )


    وقتی که شب شد من در یکی از خیمه ها نزدیک خیمه (هورم هب) استراحت کردم و سربازها وقتی دانستند که من طبیب میباشم میکوشیدند که با من دوست شوند زیرا هر سرباز مایل است که دوستی طبیبی را که باید در میدان جنگ او را معالجه نماید جلب کند.

    صبح روز بعد، نفیرها به صدا درآمد و سربازان را از خواب بیدار کرد و روسا مقابل قسمتهای خود قرار گرفتند.

    وقتی صفوف سربازان منظم گردید (هورم هب) که شلاقی در دست داشت از خیمه خود خارج گردید و یک غلام بالای سرش چتر نگاه داشته بود و غلامی دیگر او را باد میزد تا اینکه مگس ها از وی دور شوند.

    (هورم هب) مقابل سربازان این طور شروع به صحبت کرد:

    (ای سربازان مصر که بین شما سیاهپوستان کثیف و نیزه داران تنبل سوریه نیز هستند و همه جزو ارتش مصر می باشند و مانند یک گله گاو نعره میزنند من امروز قصد دارم که شما را به میدان جنگ ببرم و ببینم که آیا میتوانید با خبیری ها بجنگید یا نه و در صورتیکه قادر به جنگ با آنها نباشید امیدوارم که تا آخرین نفر به قتل برسید تا من مجبور نشوم که هیکل های منحوس شما را با خود به مصر ببرم و به تنهائی به مصر بروم و با یک دسته از سربازان واقعی از آنجا مراجعت کنم.)



    زندگی نامه سینوهه


  8. #188
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( هورم هب ، آشنای قدیمی )



    (آهای... تو ای گروهبان که بینیات شکاف خورده یک لگد محکم به این سرباز نفهم که وقتی من حرف میزنم عقب خود را می خاراند بزن که بعد از این هنگام صحبت من مبادرت به خارش بدن ننماید.)

    (امروز هنگامی که ما به خبیری ها حمل میکنیم خود من جلوتر از همه حرکت خواهم کرد و پیشاپیش شما با خبیری ها خواهم جنگید من مواظب یکایک شما خواهم بود که بدانم کدام یک از شما از میدان جنگ عقب نشینی مینمایند یا درست نمی جنگند.)

    (به شما اطمینان میدهم که امشب از این شلاق من خون خواهد چکید و این خون از بدن کسانی که در میدان جنگ درست پیکار نکرده اند، بیرون خواهم آورد و یقین بدانید که شلاق من از نیزه خبیری ها خطرناک تر است زیرا نیزه آنها پیکانهای مس دارد و پیکان آنها زود میشکند.)

    (خبیری ها در پشت این کوه هستند که شما آن را می بینید و امشب مامورین اکتشاف من رفتند که بدانند شماره آنها چقدر است ولی ترسیدند و گریختند و نتوانستند که شماره آنها را درست معلوم کنند.)



    زندگی نامه سینوهه


  9. #189
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( هورم هب ، آشنای قدیمی )



    (خبیری ها فقط یک چیز وحشت انگیز دارند و آن صدای آنهاست ولی اگر از صدای آنها می ترسید خمیر خاک رس در گوش بگذارید که صدای آنها را نشنوید و چون این خمیر مانع از این است که اوامر روسای خود را استماع نمائید، همان بهتر که از این کار منصرف شوید.)

    (وای بر کسی که بدون جهت و نشانه گیری تیراندازی کند و وای بر کسی که طبق امر رئیس خود تیراندازی ننماید.)

    (در جنگ موفقیت فقط در شجاعت نیست بلکه در این هم میباشد که سربازان مثل اینکه یک نفر هستند از امر رئیس خود اطاعت نمایند.)

    (اگر شما امروز فاتح شوید تمام اموال و گاوها و گوسفندان خبیری به شما تعلق خواهد داشت و من نه یک حلقه زر و سیم بر میدارم و نه یک گاو و گوسفند.)

    (خبیری ها امروز خیلی ثروتمند هستند زیرا شهرها و قراء زیاد را مورد غارت قرارداده اند و تمام اموال آنها در صورت فتح، به شما خواهد رسید.)



    زندگی نامه سینوهه


  10. #190
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( هورم هب ، آشنای غریب )


    (و در صورتی که فاتح شوید زن های آنان نیز امشب به شما تعلق خواهند داشت ولی اگر شکست بخورید شلاق خون آشام من، امشب از شما پذیرائی خواهد کرد.)

    سربازان وقتی این سخنان را شنیدند شمشیرها و نیزه ها را بر سپر زدند و کمان ها را به حرکت در آوردند و ابراز هیجان نمودند.


    (هورم هب)
    گفت من می بینم که شما میل دارید که هر چه زودتر با قبایل خیبری بجنگید ولی قبل از اینکه ما به میدان جنگ برویم باید در این جا یک معبد برای خدای فرعون بر پا نمائیم.

    خدای فرعون به اسم (آتون) یک خدای جنگی نیست و به درد شما نمی خورد زیرا کمکی به شما نخواهد کرد.

    بنابراین لزومی ندارد که همه شما برای مراسم بر پا کردن این معبد در اینجا باشید و کافی است که فقط عقب داران ارتش باقی بمانند و بقیه هم اکنون باید به راه بیفتد.

    شما امروز باید مشغول راه پیمائی باشید تا اینکه به قبایل خبیری برسید ولی بدانید که وقتی به آنهارسیدیم من به شما استراحت نخواهم داد و باید در حالیکه خسته هستید با آنها پیکار کنید تا اینکه نتوانید بگریزید.



    زندگی نامه سینوهه


صفحه 19 از 43 نخستنخست ... 915161718192021222329 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

sinohe pezeshke saltanatiye fero'nha, قدیمی, منجمین ، پیش گویی, مسافرت ، طولانی, معبد ایشتار, هورم هب آشنای قدیمی, ورود به شهر سوریه, یک بیماری ساری و ناشناس, کاپتا غلام یک چشم من, کشتی, گوی, گریه آورترین واقعه جوانی من ، غلام من, پاتور سرشکاف سلطنتی ، تحصیل در دالحیات, پادشاه آمورو, پرستش گاو, پرستش خدای احد و واحد, پزشک فرعون, zendegi nameye sinohe, آشنا, اورشلیم, ابن الحمار, اختراع سینوهه ، اختراع دندان مصنوعی, ارتش, ازمیر, بورابورباش ، مینا ، کنیز, بابل ٍ ملاقات, بابل ، پادشاه ، حرم, برودت, تخم مرغ, جنگ ، با خبیری ها, جشن ، دروغ, جشن ، روز ، دروغگویی, حالت تهوع, حالت تهوع در کشتی, ختنه ، بابل, خدا, خدای آمون ، خدای بعل, خدای تموز, خدای عجیب برای مصری ها, خروج از طبس ، گوی فرعون ها, خرید و فروش کنیز ، کنیز از سرزمین آدم خور ها, زندگی نامه سینوهه, زندگی نامه سینوهه ، سرشکاف فرعون, زندگی در سوریه, سفر با کشتی ، خدایان مصر, سینوهه پزشک فقرا شد ، مومیایی کردن فرعون, سربازان ، الاغ سینوهه, صلیب ، نماد صلح, غده ، جراحی نمایش برچسب‌ها

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •