زندگی نامه سینوهه سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی نامه سینوهه
صفحه 20 از 43 نخستنخست ... 1016171819202122232430 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 191 تا 200 , از مجموع 425
  1. #191
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( هورم هب ، آشنای قدیمی )



    بعد (هورم هب) شلاق خود را تکان داد و سربازها به حرکت در آمدند و در عقب علامت های خود براه افتاند.

    علامت بعضی از دسته های سربازان دم شیر بود و دسته های دیگر عقب سر تمساح حرکت مینمودند.

    در جلو و عقب دسته های سربازان، ارابه های جنگی حرکت میکردند تا این که پوشش آنها باشند و نگذارند که مورد حمله ناگهانی قرار بگیرند.

    وقتی سربازها رفتند عقب داران قشون به اتفاق (هورم هب) و عده ای صاحب منصبان به طرف نقطه ای که معبد (آتون) را در آنجا بر پا کرده بودند روانه شدند و من هم با آنها رفتم.

    شنیدم که صاحب منصبان با هم صحبت میکردند و می گفتند این بدعت که امروز (هورم هب ) گذاشته قابل قبول نیست زیرا تا آنجا که ما بخاطر داریم در موقع جنگ روسای نظامی در عقب قشون قرار میگرفتند و در تخت روان ها مواظب بودند که سربازان نگریزند .

    و اکنون (هورم هب) میگوید که او جلوی سربازان قرار خواهد گرفت و با دشمن جنگ خواهد کرد و ما هم باید از او پیروی کنیم و جلوی سربازان قرار بگیریم.

    در این صورت جلوی فراریان را که خواهد گرفت و چه کسی اعمال سربازان را یادداشت خواهد کرد؟

    زیرا خود سربازان سواد ندارند که کارهای همقطاران خود را یادداشت نمایند و فقط صاحب منصبان دارای خط میباشد و میتوانند بنویسند که کدام سرباز شجاعت به خرج داده و کدام ترسو بوده یا گریخته است.

    (هورم هب)
    که جلو میرفت این اظهارات را می شنید و گاهی شلاق خود را تکان میداد و تبسم مینمود تا اینکه ما به معبد رسیدیم.



    زندگی نامه سینوهه


  2. #192
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( یک خدای غیر عادی برای مصری ها )



    معبد کوچک بود و به مناسبت کمی وقت فرصت نکردند که برای آن سقف بسازند و قدری چوب و خاک رست (خاک رس) را برای مصالح ساختمان بکار بردند.

    وقتی ما مقابل معبد رسیدیم دیدیم که درون آن مجسمه خدا وجود ندارد و سربازهای عقب دار قشون بیش از ما از ندیدن خدا حیرت نمودند و به یکدیگر می گفتند این چه نوع معبد است که خدا ندارد .

    و من هم مثل سربازها متحیر بودم زیرا تا آن روز معبد بدون خدا ندیده بودم و هر دفعه که وارد معبدی میشدم مشاهده میکردم که مجسمه یک خدا آنجا هست.

    (هورم هب) که متوجه حیرت همه شد گفت خدائی که فرعون ما می پرستد یک خدای عجیب است که من نمیتوانم او را به شما معرفی کنم برای اینکه خود من نمیدانم که این خدا چگونه است.

    این خدای حیرت آور نه چشم دارد نه دهان و نه شکم و نه دست و پا و غذا نمیخورد و شراب نمی آشامد و فرعون میگوید که خدای او به شکل انسان نیست و دیده نمیشود.

    ولی اگر شما میخواهید او را بشناسید ممکن است یک چیز مدور مثل خورشید را در نظر مجسم نمائید .

    (مقصود خدای واحد و نادیده است و تاریخ نشان میدهد که این فرعون برای اولین بار در مصر کیش خداپرستی توحیدی را به مردم ابلاغ کرد).



    زندگی نامه سینوهه


  3. #193
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه (یک خدای غیر عادی برای مصری ها)


    سربازها برگشتند و نظری به خورشید انداختند و با عدم رضایت شروع به زمزمه کردند و من متوجه بودم که میگویند فرعون دیوانه شده زیرا تا کسی دیوانه نباشد خدای بدون چشم و دهان و شکم و دست و پا را نمیپرستد.

    (هورم هب) هم مثل سربازان خود فکر میکرد و فرعون را دیوانه میدانست.

    بعد یک کاهن جوان که موهای سر را نتراشیده بود و یک نیم تنه کتان در برداشت آمد و من دیدم که یک سبو شراب و یک ظرف روغن زیتون و یک دسته گیاه تازه بهاری را در معبد نهاد.

    و آنگاه شروع بخوانده سرودی کرد که میگفتند که خود فرعون آن را برای خدای خویش ساخته است و از آن سرود ما چیزی نفهمیدیم و سربازها که بیسواد بودند به طریق اولی چیزی نفهمیدند.

    در این سرود صحبت از این بود که (آتون) خدائیست که دیده نمیشود ولی در همه جا هست و با نور و حرارات خود زمین را منور و گرم کرده و تمام خوشی ها و نعمت های زمین و رود نیل از او میباشد .

    و نیز گفت اگر (آتون) نباشد شیر نمیتواند در شب شکار کند و مار از سوراخ و جوجه از بیضه خارج نمیگردد .

    و اگر (آتون) نباشد عشق به وجود نمی آید و هیچ مرد نمیتواند زنی را خواهر خود نماید و هیچ طفل از شکم زن قدم به زمین نمی گذارد.



    زندگی نامه سینوهه


  4. #194
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه (یک خدای غیر عادی برای مصری ها)



    کاهن جوان بعد از این مضامین گفت : پادشاه مصر پسر خداست و مانند پدرش با قدرت در کشور مصر و کشورهائی که تحت اداره و حمایت مصر هستند سلطنت میکند.

    وقتی سربازها این مضمون را شنیدند شمشیرها و نیزه ها را روی سپرها کوبیدند و بدین ترتیب ابراز شادی نمودند زیرا آنها فقط این قسمت را خوب فهمیدند چون میدانستند .

    تردیدی وجود ندارد که پادشاه مصر پسر خداست زیرا پیوسته اینطور بوده و در آینده نیز همواره پادشاه مصر پسر خدا خواهد بود.

    بدین ترتیب مراسم گشایش معبد (آتون) خاتمه یافت و بعد ما براه افتادیم .

    و مقصودم از ما عبارت از عقب داران قشون و صاحب منصبان به فرماندهی (هورم هب) میباشد.

    (هورم هب) سوار بر ارابه جنگی خود جلوی قشون حرکت میکرد و بعد از او عده ای از صاحب منصبان حرکت مینمودند و آنگاه سربازها و سپس عده ای دیگر از صاحب منصبان راه می پیمودند.



    زندگی نامه سینوهه


  5. #195
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( یک خدای غیر عادی برای مصری ها )



    بعضی از صاحب منصبان در ارابه های جنگی و برخی در تخت روان بودند ولی من بر الاغی سوار شدم و جعبه محتوی دواها و ادوات جراحی را هم با خود حمل کردم.

    ما تا موقعی که سایه ها بلند شد راه پیمودیم و فقط وسط روز قدری برای خوردن غذا توقف کردیم و باقلای پخته که روی آن روغن زیتون ریخته بودیم خوردیم .

    و گاهی بعضی از سربازهای خسته یا معلول از راه باز میماندند و کنار جاده می نشستند و آن وقت صاحب منصبانی که از عقب می آمدند با شلاق به جان آنها می افتادند.

    یک مرتبه دیدیم که ارابۀ جنگی یک صاحب منصب مقابل یک سرباز خسته که کنار راه روی زمین پشت به خاک دراز کشیده بود توقف کرد و صاحب منصب مزبور از ارابه خود جستن نمود و با دو پا روی شکم سرباز فرود آمد.

    به طوریکه آن سرباز بر اثر ضربت شدید جان سپرد ولی هیچکس اعتراضی به وی نکرد برای اینکه سربازی که برای رفتن به میدان جنگ اجیر می شود نباید تنبلی نماید.



    زندگی نامه سینوهه


  6. #196
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( جنگ )


    وقتی سایه ها بلند شد ما به تپه هائی رسیدیم که ابتدای منطقه کوهستانی بود و یک مرتبه باران تیر روی سربازها باریدن گرفت و معلوم شد که عده ای از خبیری ها در آن تپه ها کمین سربازان ما را گرفته اند.

    بر اثر باران تیر سربازانی که مشغول خواندن آواز بودند از خواندن باز ماندند، ولی (هورم هب) به این تیراندازی اهمیت نداد.

    و چون ما به قسمت مهم قشون ملحق شده بودیم و سربازهای جلودار و عقب دار و قلب سپاه با هم بودند (هورم هب ) امر کرد که سربازان بر سرعت بیافزایند .

    و از آنجا دور شوند تا اینکه بتوانند به قسمت اصلی قوای خبیری حمله نمایند و وقت و نیروی آنها صرف مبارزه با تیراندازان اطراف جاده نشود.

    ارابه های جنگی ما با یک نهیب تیراندازان را از کنار راه دور نمودند و ما براه ادامه دادیم.

    در کنار من صاحب منصبی که عهده دار سور و سات قشون بود سوار بر الاغ حرکت میکرد و چون صبح تا شام کنار هم راه می پیمودیم با من دوست شد.

    و از من درخواست کرد که اگر بقتل رسید من کاری بکنم که جنازه اش از بین نرود و جنازه او را به کسانش برسانم تا اینکه مومیائی نمایند.

    و او میگفت خبیری ها مردمی شجاع و بیرحم هستند و تا موقع فرود آمدن تاریکی همه ما را بقتل خواهند رسانید.



    زندگی نامه سینوهه


  7. #197
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه (جنگ )


    هنوز یک چهارم از روز باقی بود که دشتی وسیع در وسط تپه ها نمایان شد و معلوم گردید که آنجا اردوگاه خبیری هاست.

    و تا چشم کار میکرد خیمه های سیاه یکی بعد از دیگری افراشته بنظر میرسید و مقابل خیمه خبیری ها با سپرها و نیزه های درخشنده فریاد بر می آوردند و طوری صدای آنها در صحرا می پیچید که وحشت در دلها بوجود می آورد.

    (هورم هب) سربازان خود را آراست و نیزه داران را در وسط و کمانداران را در دو طرف قشون قرارداد و آنگاه به تمام ارابه های جنگی گفت بمحض اینکه من فرمان دادم شروع به حمله کنید و ما عقب شما براه می افتیم.

    چند ارابه سنگین را هم نزد خود نگاه داشت و دستور داد که پیوسته با وی باشند و از او دور نشوند.

    (هورم هب) چون متوجه گردید که سربازان او از هیاهوی خبیری ها و برق سپر و نیزه آنها ترسیده اند بانگ زد ای مردان مصر و سوریه و شما ای سیاهپوستان که جزو قشون مصر هستید از این فریادها وحشت نداشته باشید زیرا فریاد هر قدر شدید باشد جزو باد است.

    و نمیتواند آسیبی به دیگران بزند و بدانید که شماره سربازان خبیری زیاد نیست و این چادرها که می بینید جایگاه زنان و اطفال آنهاست و آن دودها نشانه این است که غذا طبخ می کنند.

    و شما اگر شجاعت به خرج بدهید امشب غذای آنها را خواهید خورد و زنهای خبیری به شما تعلق خواهند داشت و من هم مثل یک تمساح گرسنه هستم و مایلم جنگ هر چه زودتر بنفع ما خاتمه پیدا کند که بتوانم غذا بخورم.




    زندگی نامه سینوهه


  8. #198
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه (جنگ )


    قبل از اینکه (هورم هب) فرمان حمله را صادر کند سربازان خبیری در حالیکه فریادهای سامعه خراش بر می آوردند به ما حمله ور شدند.

    و من می دیدم که شماره سربازان آنها بیش از ماست.

    وقتی نیزه داران ما دیدند که آن سربازان مخوف نزدیک میگردند عقب خود را نگریستند و من هم مثل آنها عقب را نگاه میکردم که بدانم از چه راه میتوان گریخت ولی در عقب ما افسران جزء شلاقهای مهیب خود را که به آنها سنگ بسته بودند تکان میدادند.

    و شمشیرهای آنان میدرخشید و سربازان ما فهمیدند که راه گریز ندارند.

    از آن گذشته همه خسته و گرسنه بودند و فکر میکردند که اگر بگریزند سربازان خبیری به چابکی خود را به آنها خواهند رسانید و آنان را قتل عام خواهند کرد .

    این بود که از فکر گریختند منصرف شدند و به هم نزدیک گردیدند که بین افراد فاصله وجود نداشته باشد و خصم نتواند از وسط آنها عبور کند.



    زندگی نامه سینوهه


  9. #199
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جنگ )



    وقتیکه نزدیک ما رسیدند کمانداران خبیری تیرهای خود را پرتاب کردند و با اینکه صدای ووززز ... ووززز... تیرها بسیار وحشت آور بود و هر لحظه مرگ انسان را تهدید میکرد من از آن صداها به هیجان درآمدم.

    برای اینکه منظره ای را میدیدم و صداهائی می شنیدم که تا آن موقع ندیده و نشنیده بودم.

    (هورم هب) در این وقت شلاق خود را بلند کرد و تکان داد و نفیرها به صدا درآمد و لحظه دیگر ارابه های جنگی سبک سیر براه افتادند .

    و در عقب آنها تمام سربازان ما حرکت کردند و طوری فریاد میزدند که من متوجه شدم صدای آنها بر صدای جنگجویان خبیری می چربید.

    من می فهمیدم که سربازان ما برای اینکه ترس را از خود دور کنند فریاد میزنند و من هم مانند آنها فریاد میزدم و هنگام فریاد زدن حس کردم که نمی ترسم.



    زندگی نامه سینوهه


  10. #200
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( جنگ )



    سربازان خبیری با اینکه شجاع بودند ارابه های جنگی نداشتند و ارابه های ما در وسط آنها شکافی بوجود آورد که راه را برای نیزه داران باز کرد.

    همینکه نیزه داران ما وارد این شکاف شدند طبق دستور (هورم هب) کمانداران ما سپاه خصم را به تیر بستند.

    از این به بعد سربازان دو جبهه در هم ریختند ولی از دور کاسک مفرغی و پرهای بلند شترمرغ که (هورم هب) به کاسک خود زده بود دیده میشد و وی همچنان در جلو تمام سربازها می جنگید.

    الاغ من از هیاهوی میدان جنگ به وحشت درآمد و خود را به وسط معرکه انداخت و هر چه خواستم جلوی او را بگیرم نمی توانستم.

    و می دیدم که سربازان خبیری با دلیری می جنگند و وقتی به زمین می افتند در صدد بر می آیند که به وسیله شمشیر یا نیزه اسب ها و سربازهای ما را به قتل برسانند.

    و به هر طرف من نظر می انداختم خون میدیدم و به قدری کشته و مجروح بر زمین افتاده بود که نمی توانستم آنها را شماره کنم.



    زندگی نامه سینوهه


صفحه 20 از 43 نخستنخست ... 1016171819202122232430 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

sinohe pezeshke saltanatiye fero'nha, قدیمی, منجمین ، پیش گویی, مسافرت ، طولانی, معبد ایشتار, هورم هب آشنای قدیمی, ورود به شهر سوریه, یک بیماری ساری و ناشناس, کاپتا غلام یک چشم من, کشتی, گوی, گریه آورترین واقعه جوانی من ، غلام من, پاتور سرشکاف سلطنتی ، تحصیل در دالحیات, پادشاه آمورو, پرستش گاو, پرستش خدای احد و واحد, پزشک فرعون, zendegi nameye sinohe, آشنا, اورشلیم, ابن الحمار, اختراع سینوهه ، اختراع دندان مصنوعی, ارتش, ازمیر, بورابورباش ، مینا ، کنیز, بابل ٍ ملاقات, بابل ، پادشاه ، حرم, برودت, تخم مرغ, جنگ ، با خبیری ها, جشن ، دروغ, جشن ، روز ، دروغگویی, حالت تهوع, حالت تهوع در کشتی, ختنه ، بابل, خدا, خدای آمون ، خدای بعل, خدای تموز, خدای عجیب برای مصری ها, خروج از طبس ، گوی فرعون ها, خرید و فروش کنیز ، کنیز از سرزمین آدم خور ها, زندگی نامه سینوهه, زندگی نامه سینوهه ، سرشکاف فرعون, زندگی در سوریه, سفر با کشتی ، خدایان مصر, سینوهه پزشک فقرا شد ، مومیایی کردن فرعون, سربازان ، الاغ سینوهه, صلیب ، نماد صلح, غده ، جراحی نمایش برچسب‌ها

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •