زندگی نامه سینوهه سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی نامه سینوهه
صفحه 21 از 43 نخستنخست ... 1117181920212223242531 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 201 تا 210 , از مجموع 425
  1. #201
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( جنگ )



    یک مرتبه سربازان خبیری فریادی زدند و عقب نشینی کردند و علتش این بود که ارابه های جنگی ما توانستند صفوف آنها را بشکافند و خود را به خیمه ها برسانند و آنجا را آتش بزنند.

    خبیری ها وقتی دیدند که زنها و اطفال و گاوها و گوسفندهای آنها در معرض خطر قرار گرفته برای نجات آنها به طرف خیمه ها دویدند و همین موضوع سبب محو آنها گردید .

    زیرا ارابه های ما به طرف آنها برگشتند و سربازان ما هم از عقب رسیدند و خبیری ها بین دو دسته مهاجم قتل عام شدند به طوری که با همه شجاعتی که داشتند آنها که زنده ماندند گریختند که جان سالم به در ببرند.

    هر سرباز خبیری که به قتل میرسید تفتیش قرار میگرفت و سربازان ما هر چه را که قابل استفاده بود از وی می ربودند و یک دستش را هم می بریدند تا اینکه بعد از خاتمه جنگ در اردوگاه مصریها مقابل جایگاه فرمانده قشون روی هم بریزند.

    بعد از اینکه محقق شد که خبیری ها شکست خورده قادر به مقاومت نیستند خشم آدم کشی بر سربازان ما غلبه کرد و هر جنبنده ای را به قتل میرسانیدند و حتی مغز اطفال را با گرز متلاشی میکردند و گاوها و گوسفندها هم از آسیب آنها مصون نبودند.



    زندگی نامه سینوهه

  2. تشكرها 4


  3. #202
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه
    ( خاتمه جنگ )

    تا اینکه (هورم هب) امر کرد که به جنگ خاتمه داده شود و از کشتار کسانیکه زنده مانده اند خودداری کنند و فقط آنها را اسیر نمایند که بعد بتوانند اسراء را بفروشند.

    تا پایان جنگ الاغ من این طرف به آن طرف میدوید و جفتک می انداخت و من به زحمت خود را روی آن نگاه میداشتم که به زمین نیفتم.

    عاقبت یکی از سربازان ما با چوب نیزه خود ضربتی روی پوزه الاغ زد و او را آرام کرد و من توانستم که قدم بر زمین بگذارم .

    سربازها که آن روز دیده بودند که آن الاغ مرا اذیت نمود پس از آن مرا به نام ابن الحمار میخواندند.

    در حالیکه سربازان ما مشغول جرگه گردن گاوها و گوسفندها و چپاول اموال خبیری ها و ضبط زنهای آنها بودند من در میدان جنگ با کمک عده ای از سربازان زخم مجروحین را مداوا مینمودم .

    چون شب فرا رسید در روشنائی آتش های درخشنده که مقابل جاده افروخته بودند به معالجه مجروحین ادامه دادم.

    نیزه ها و گرزها و شمشیرهای سربازان خبیری جمعی از سربازان ما را به شدت مجروح کرده بود و من می باید که برای معالجه آنها بکوشم و عجله کنم.


    زندگی نامه سینوهه

  4. تشكرها 4


  5. #203
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( خاتمه جنگ )



    در حالیکه مجروحین من از شدت درد می نالیدند ضجه های بلند از اطراف اردوگاه به گوش میرسید و این صدای زنهائی بود که سربازان ما آنان را بین خود تقسیم مینمودند و از آنها بهره مند میشدند.

    و گاهی من مجبور میشدم که پوست سر را که روی چشمهای یک سرباز مجروح افتاده بود بالا ببرم و بدوزم و زمانی می باید روده های سرباز دیگر را در شکم وی جا بدهم و شکمرا بخیه بزنم.

    وقتی میدیدم که امیدی به بهبود یک مجروح نیست مقداری زیاد تر یاک را وارد رگ او می نمودم و به وی شراب می خورانیدم که بدون احساس درد جان بسپارد.

    من فقط سربازان مصری را معالجه نمیکردم بلکه مجروحین خبیری را هم مورد مداوا قرار میدادم برای این دلم بحال آنها میسوخت .

    ولی بعد از اینکه چند مجروح سخت خبیری را معالجه کردم و زخم آنها را بستم صدای زنهائی که مورد تعرض سربازهای ما قرار میگرفتند بگوش آنها رسید و آنها پارچه هائی را که روی زخمشان بسته بودم باز کردند و دور انداختند و بر اثر خونریزی مردند.

    و من از این جهت نسبت به مجروحین خبیری ترحم میکردم که میدانستم که غلبه ارتش مصر بر آنها برای ارتش مصر و فرعون افتخار نیست .

    برای اینکه خبیری ها سرباز نظامی نبودند بلکه جزو عشایر بشمار می آمدند و گرسنگی آنها را وادار به چپاول میکرد و مثل سایر سکنه سوریه تحت الحمایه فرعون مصر محسوب میشدند.




    زندگی نامه سینوهه

  6. تشكرها 3


  7. #204
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( خاتمه جنگ )



    یکی از چیزهای قابل تاسف این بود که میدیدم تمام سربازان خبیری چشمهای معیوب دارند و من بین آنها حتی یک نفر را که دارای چشمهای سالم باشد ندیدم و معلوم میشد که بیماری چشم بین آنها یک مرض همگانی است.

    آن شب تمام سربازها استراحت کردند و فقط نگهبانان بیدار ماندند زیرا بیم آن میرفت که آن قسمت از خبیری ها که فرار کرده اند به ما شبیخون بزنند.

    ولی هیچ واقعه در شب اتفاق نیفتاد و من تا صبح مشغول مداوای مجروحین بودم و بامداد وقتی (هورم هب) از خواب بیدار شد چون فهمید که تا صبح بیدار بوده ام مرا نزد خود طلبید و گفت:

    من دیروز دیدم که تو بدون داشتن اسلحه با چه تهور خود را وسط جنگجویان انداختی ولی باید به تو بگویم که وظیفه یک طبیب در میدان جنگ بعد از خاتمه جنگ شروع میشود.

    و لزومی ندارد که وی خود را وسط گیرودار بیندازد و بعد از این هر وقت که به جنگ میرویم تو استراحت کن تا این که جنگ خاتمه پیدا نماید و بعد به معالجه مجروحین بپرداز.



    زندگی نامه سینوهه

  8. تشكرها 3


  9. #205
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( خاتمه جنگ )



    من چون خسته بودم (هورم هب) یک گردن بند زر به من داد و گفت این پاداش شجاعت دیروز و بی خوابی دیشب تو و اینک برو بخواب .

    ولی من با اینکه خسته بودم احساس نمیکردم که بتوانم بخوابم زیرا وقتی که روشنائی روز میدمد خواب از چشم انسان بدر میرود.

    گفتم (هورم هب) من دیروز تو را دیدم و مشاهده کردم که پیوسته در جلوی سربازان پیکار میکنی و با اینکه تمام تیرها متوجه تو بود زیرا همه میدانستند که تو فرمانده ارتش مصر هستی یک تیر به تو اصابت نکرد.

    (هورم هب) گفت برای اینکه قوش من که پیوسته بالای سرم پرواز مینماید مرا از خطر حفظ میکند و هرگز تیر ها به من اصابت نخواهد کرد و هیچ سرباز خصم نمیتواند تیر یا شمشیر یا گرزی به من بزند .

    به همین جهت من از اینکه در نظر دیگران یک مرد شجاع به شمار میایم احساس مسرت و غرور نمی نمایم زیرا میدانم که آنطور که سایرین تصور میکنند من شجاع نیستم.

    هر کس دیگر که به جای من باشد نیز میتواند همین طور ابراز شجاعت کند و من از این جهت پیشاپیش دیگران پیکار میکنم که سربازان مصری را به جنگ عادت بدهم زیرا اکنون نزدیک چهل سال است که مصریها نجنگیده اند.

    و صلح متمادی عادات جنگجوئی را در آنها از بین برده و همین که سربازان من تربیت شدند و عادت کردند که دیگر از خصم نترسند من هم مثل سایر سرداران مصری در تخت روانی خواهم نشست و عقب جبهه قرار خواهم گرفت و در آنجا جنگ را اداره خواهم کرد.

    گفتم (هورم هب) چطور میشود که یک قوش که بالای سرت پرواز مینماید میتواند تو را از گزند تیرها و شمشیرها و نیزه ها و گرزها محافظت نماید؟



    زندگی نامه سینوهه

  10. تشكرها 3


  11. #206
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( خاتمه جنگ )


    (هورم هب) گفت من تصور نمیکنم که محافظ من این قوش باشد بلکه این قوش فقط علامتی است که به من نشان میدهد که تا روزی که نوبت من نرسیده باشد من کشته نخواهم شد.

    و لذا دلیلی وجود ندارد که من بترسم .

    و من میدانم که انسان بیش از یک مرتبه کشته نمیشود و هیچ کس ر ا نمیتوان یافت که دو مرتبه به قتل برسد و بنابراین نباید برای واقعه ای که فقط یک بار اتفاق میافتد انسان در تمام عمر بیمناک باشد.

    اینست که ترس را به خود راه نمیدهم و چون نمیترسم، مرگ بطرف من نمی آید تا روزی که نوبت من فرا برسد و در آن روز چه شجاعت داشته باشم و چه بترسم خواهم مرد.

    فهمیدم که (هورم هب) راست میگوید و علت اینکه مرگ به سراغ وی نمی آید اینست که جرئت دارد و سربازان با اقبال همواره آنهائی هستند که دارای جرئت میباشند و اقبال آنها همان جرئتشان است.

    سربازی که جرئت ندارد اقبال ندارد و در جنگ اول به قتل میرسد و آرزوی چپاول و گردن بند زر و زنهای زیبا را به دنیای دیگر میبرد.



    زندگی نامه سینوهه

  12. تشكرها 3


  13. #207
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( خاتمه جنگ )


    آنگاه من از (هورم هب) جدا شدم و رفتم و قدری خوابیدم و قبل از نیم روز از خواب برخواستم و دیدم که سربازان ما مشغول تفریح هستند و نشانه زنی میکنند .

    و نشانه آنها سربازان مجروح غیرقابل علاج خبیری می باشند زیرا میدانستند که سربازان مزبور چون علاج ناپذیر هستند به درد غلامی نمیخورند و نمیتوان آنها را فروخت.

    آن روز و شب بعد هم سربازان ما با زنهای خبیری تفریح می کردند و چند تن از زنها برای این که گرفتار سربازان ما نشوند با گیسوان بلند خویش خود را خفه نمودند .

    و شب سوم بوی لاشه های سربازان مصری و خبیری که در صحرا افتاده بود .

    هوا را غیرقابل استنشاق کرد و تا صبح ما نتوانستیم از غوغای شغالان و کفتارها که مشغول لاشه خواری بودند بخوابیم.

    به (هورم هب) گفتم که اگر در این صحرا توقف کنیم همه بر اثر بوی لاشه ها مریض خوا هیم شد و (هورم هب) موافقت کرد که قشون را از آن صحرا به حرکت در آورد و مجروحین سخت را به وسیله ارابه ها به اورشلیم بفرستد.

    او میگفت چون خبیری ها هنگام فرار خدای خود را برده اند و مامورین اکتشاف ما می گویند که آنها در این نزدیکی هستند من باید بروم و خدای آنها را از دستشان بگیرم.



    زندگی نامه سینوهه

  14. تشكرها 3


  15. #208
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( خاتمه جنگ )


    روز بعد پس از اینکه مجروحین سخت را به اورشلیم حرکت دادیم (هورم هب) با یک عده ارابه های سریع السیر براه افتاد و مرا هم در ارابه خود نشانید .

    و می گفت که میخواهم تو را در جنگ خود شریک کنم که بدانی چگونه دماغ بازماندگان خبیری را بخاک خواهم مالید.

    وقتی ما بازماندگان خبیری را غافلگیر کردیم آنها مشغول خواندن آواز بودند و آنچه از گاو و گوسفند بدست آوردند (و ما میدانستیم که احشام و اغنام مزبور را از کشاورزان سوریه بغارت برده اند) جلو انداخته و می رفتند .

    و ما مثل طوفان بر سر آنها هبوط کردیم و قبل از این که بتوانند از خود دفاع کنند ارابه های ما پیر و جوان را زیر گرفت و استخوانهای آنها را درهم شکست و سربازان مصری هر کس را که بدست آوردند کشتند.

    بطوریکه دیگران از فرط بیم جان خویش، احشام و اغنام را رها کردند و گریختند.

    (هورم هب) امر کرد که گاوها و گوسفندها ر ا که صحرا متفرق شده بودند جمع آوری نمایند و بعد خدای خبیر ی ها را از زمین برداشتیم و مراجعت نمودیم و راه اورشلیم را به اتفاق تمام اردو پیش گرفتیم.



    زندگی نامه سینوهه

  16. تشكرها 2


  17. #209
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زنگی نامه سینوهه ( خاتمه جنگ )


    (هورم هب) در اولین اتراقگاه خدای خبیری ها را مقابل سربازان قطعه قطعه کرد و دور ریخت و سربازها ابراز شادی مینمودند.

    زیرا میدانستند که دیگر خبیری ها خدا ندارند و لذا از هر موقع فقیرتر شده اند و تا آنجا که به خاطرم مانده خبیری ها خدای خود را که یک مجسمه چوبی داشت به نام (یهود) یا (یهوه) میخواندند.

    وقتی من وارد اورشلیم شدم حیرت کردم که چرا عده ای کثیر از مجروحین که من آنها ر ا مداوا نمودم مرده اند در صورتیکه میدانستم که زخم آنها خطرناک نیست و معالجه خواهند شد و راز این موضوع بعد بر من آشکار گردید.

    بدین ترتیب که طبق دستور (هورم هب) تمام اموال غارت شده را به اورشلیم آوردند و با غلامان و کنیزان فروختند و هر چه زر و سیم و مس از فروش اموال و افراد بدست آمد بین سربازان تقسیم کردند.

    و چون عده ای از مجروحین مرده بودند سهم سربازان از اموال غارت شده زیادتر گردید .

    و رئیس سور و سات قشون که با من دوست بود گفت در هر جنگ همین طور میشود و سربازان همقطارهای مجروح خود را بدون دوا و آب و غذا میگذارند.

    تا بمیرند زیرا میدانند که هر قدر شماره آنها کمتر باشد بیشتر از بهای غنائم جنگ استفاده خواهند نمود.



    زندگی نامه سینوهه

  18. تشكرها 2


  19. #210
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( خاتمه جنگ )



    عده ای کثیر از سوداگران سوریه در اورشلیم جمع شده غنائم جنگ را خریداری کردند و هر یک از آنها یک عده زن که خود را ارزان میفروختند با خویش آورده بودند .

    و سرباز های ما زر و سیم و مس میدادند که بتوانند ساعتی با یکی از زنهای مزبور به سر ببرند و این زر و سیم و مس نصیب سوداگران میگردید.

    از بام تا شام و از شب تا صبح در اورشلیم صدای طنبور و قره نی و سنج و طبل و بربط بلند بود و شراب از سبوها وارد پیمانه ها می شد و سربازان مصری می نوشیدند و با زنهائی که خود را ارزان میفروختند تفریح میکردند.

    گاهی بین سربازان مست نزاع های مخوف در میگرفت و کاردها در سینه ها یا شکمها فرو میرفت و گرزها بر فرق عده ای فرود می آمد .

    و آن وقت (هورم هب) فرمانده قشون مصر چند نفر را سرنگون بدار می آویخت ولی چون منازعات هر روز تکرار می شد روزی نبود که عده ای سرنگون بدار آویخته نشوند.



    زندگی نامه سینوهه

  20. تشكرها 2


صفحه 21 از 43 نخستنخست ... 1117181920212223242531 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

sinohe pezeshke saltanatiye fero'nha, قدیمی, منجمین ، پیش گویی, مسافرت ، طولانی, معبد ایشتار, هورم هب آشنای قدیمی, ورود به شهر سوریه, یک بیماری ساری و ناشناس, کاپتا غلام یک چشم من, کشتی, گوی, گریه آورترین واقعه جوانی من ، غلام من, پاتور سرشکاف سلطنتی ، تحصیل در دالحیات, پادشاه آمورو, پرستش گاو, پرستش خدای احد و واحد, پزشک فرعون, zendegi nameye sinohe, آشنا, اورشلیم, ابن الحمار, اختراع سینوهه ، اختراع دندان مصنوعی, ارتش, ازمیر, بورابورباش ، مینا ، کنیز, بابل ٍ ملاقات, بابل ، پادشاه ، حرم, برودت, تخم مرغ, جنگ ، با خبیری ها, جشن ، دروغ, جشن ، روز ، دروغگویی, حالت تهوع, حالت تهوع در کشتی, ختنه ، بابل, خدا, خدای آمون ، خدای بعل, خدای تموز, خدای عجیب برای مصری ها, خروج از طبس ، گوی فرعون ها, خرید و فروش کنیز ، کنیز از سرزمین آدم خور ها, زندگی نامه سینوهه, زندگی نامه سینوهه ، سرشکاف فرعون, زندگی در سوریه, سفر با کشتی ، خدایان مصر, سینوهه پزشک فقرا شد ، مومیایی کردن فرعون, سربازان ، الاغ سینوهه, صلیب ، نماد صلح, غده ، جراحی نمایش برچسب‌ها

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •