زندگی نامه سینوهه سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی نامه سینوهه
صفحه 24 از 43 نخستنخست ... 1420212223242526272834 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 231 تا 240 , از مجموع 425
  1. #231
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض








    زندگی نامه سینوهه ( مسافرت طولانی من )


    بعد یک چکش بدست گرفتم و با چکش روی قسمتهای مختلف سرش کوبیدم و میگفت هیچ درد جدید را احساس نمی نماید ولی مثل سابق درون سرش درد میکند.

    در حالی که بوسیله چکش روی نقاط مختلف سر او می کوبیدم یک مرتبه آنمرد فریادی زد و غش کرد.

    و من متوجه شدم که عیب سر او باید در همان نقطه باشد که چکش خورده است و من آن نقطه را نشانه گذاشتم و بعد به اطبای میتانی گفتم که قصد دارم سر آن مرد را بشکافم.

    اطباء گفتند اگر سر او را بشکافی وی خواهد مرد.

    گفتم من هم قول نمیدهم که وی را معالجه خواهم کرد ولی میتوانم بگویم که اگر غده ا ین مرد را از سرش بیرون بیاورم ممکن است زنده بماند ولی اگر سرش شکافته نشود و غده بیرون نیاید بطور حتم خواهد مرد.

    اطباء منکر وجود غده در سر شدند و بعد من با خود بیمار مذاکره کردم و او گفت با این سردرد شدید و دائمی من هر روز ده مرتبه می میرم و اگر سرم را بشکافی و من یک مرتبه بمیرم نجات خواهم یافت.



    زندگی نامه سینوهه

  2. تشكرها 2


  3. #232
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( مسافرت طولانی من )

    روزی که برای شکافتن سر معین کردم و قرار شد که عده ای از اطبای محلی بیایند و معالجه مرا ببینند مشروط بر اینکه هیچ نوع مداخله ای در معالجه ننمایند.

    در آن روز من طبق آئین دارالحیات طبس وسائل جراحی و خود و بیمار را تطهیر کردم و قدری نقره فراهم نمودم که بعد از اینکه مقداری از استخوان سر برداشته شد بجای آن بگذارم.

    آنگاه تریاک را وارد عروق بیمار نمودم که درد را احساس ننماید و در همان نقطه که میدانستم غده آنجاست یک قسمت از استخوان جمجمه را بعد از کنار زد پوست قطع نمودم و برداشتم و مغز بیمار نمایان شد.

    بیمار هیچ احساس درد نمیکرد و حتی چشم هایش باز بود و همین که مغز نمایان شد به اطباء گفتم جلو بیایند.

    و همه دیدند که روی مغز بیمار یک غده به درشتی تخم یک چلچله وجود دارد و اظهار کردم همین غده است که این سر درد را بوجود آورده بود و اینک من این غده را از مغز جدا کردم.


    زندگی نامه سینوهه

  4. تشكرها 2


  5. #233
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( مسافرت طولانی من )


    در حالی که من مشغول جدا کردن غده بودم کاپتا که بعضی از اعمال جراحی و قالب گیری را از من فرا گرفته بود قالب استخوان جدا شده را گرفت و در آن نقره ریخت و یک قطعه نقره به شکل استخوان از قالب بیرون آمد.

    من نقره مزبور را پس از این که سرد شد روی سوراخ جمجمه قراردادم و پوستهای سر را بهم آوردم و دوختم و روی آن مرهم گذاشتم و بستم.

    و از بیمار پرسیدم حال تو چطور است بیمار برخاست و بمن گفت هیچ احساس دردسر نمی کند و بعد از چند سال این اولین بار است که خود را آسوده و سالم میبیند.

    به او گفتم تا وقتی زخم سرت معالجه نشده نباید آن زخم تکان بخورد و بهترین روش این است که دراز بکشی و چند روز استراحت نمائی.



    زندگی نامه سینوهه

  6. تشكرها 2


  7. #234
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( مسافرت طولانی من )


    زخم آن مرد بهبود یافت و او بطور کامل معالجه شد و بعد از اینکه مداوا گردید درصدد بر آمد که بجبران گذشته که قادر بعیش و عشرت نبود و دردسر نمی گذاشت که به این امور بپردازد شروع به عیاشی کند.

    و یک شب که بمناسبت گرمی هوا بالای بام شراب می نوشید بر اثر مستی به زمین افتاد و سرش شکست و مرد ولی همه و بویژه اطبای کشور تصدیق کردند که مرگ او ناشی از مستی و مربوط به من نبوده .

    زیرا من وی را معالجه کردم و از چنگال درد و مرگ رهانیدم و این مداوا طوری در کشور میتانی مشهور شد که شهرت آن تا بابل رسید.

    کشوری که تحت تسلط بابل میباشد چند اسم دارد وگاهی آن را کلده می خوانند و زمانی خوسه مینامند ولی من آن را بابل می گویم.

    برای اینکه وقتی نام بابل برده شد همه کس می فهمد که منظور چیست؟

    و بابل کشوری است حاصل خیز و مسطح و هر چه نظر بیندازند زمین همواره می بیند و کوه در آن موجود نیست.


    زندگی نامه سینوهه

  8. تشكرها 2


  9. #235
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( مسافرت طولانی من )



    در مصر زنهای مصری گندم را اینطور آسیاب میکنند که بر زمین زانو میزنند و یک سنگ آسیاب میگردانند.

    ولی در بابل زنهای بابلی هنگام آسیاب کردن گندم سراپا می ایستند و دو سنگ آسیاب را از دو طرف مخلف بگردش در می آورند و این کاری است دشوارتر از کار زنهای مصری.

    در بابل درخت به قدری کم است که اگر کسی درختی را قطع کند گرفتار غضب خدایان خواهد شد.

    و تمام سکنه بابل فربه هستند و غذاهای چرب و دارای مواد آردی تناول میکنند و من در بابل یک پرنده عجیب دیدم که نمی توانست پرواز کند و این پرنده در بسیاری از خانه ها بود و آن را به اسم ماکیان میخواندند.

    با اینکه جثه ماکیان بزرگ نیست تخمهائی میگذارد که هر یک به قدر تخم یک تمساح است و سکنه بابل تخم این مرغ را میخورند.

    و شگفت آنکه ماکیان هر روز تخم می گذارد در صو رتی که تمساح یا پرندگان در دوره ای مخصوص تخم میگذارند.



    زندگی نامه سینوهه

  10. تشكرها 2


  11. #236
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( مسافرت طولانی من )


    سکنه بابل با تخم این مرغ غذاهای گوناگون طبخ می کنند ولی من از آن غذا نمیخوردم بلکه به اغذیه ای که خود آنها را می شناختم اکتفا میکردم.

    بابلی ها می گویند که شهر آنها قدیم ترین و بزرگترین شهر جهان است.

    ولی من این حرف را باور نمی کنم زیرا طبس از بابل بزرگتر و قدیمی تر میباشد ولی میتوانم بگویم که شکوه بابل از طبس بیشتر است و دیوارها و عمارات بابل در طبس وجود ندارد.

    در بابل دیوارها به قدری بلند است که به کوه شبیه میباشد و خانه ها دارای چهار یا پنج طبقه است و در هیچ نقطه حتی در طبس من تجارتخانه هائی به بزرگی تجارت خانه های بابل ندیده ام.



    زندگی نامه سینوهه

  12. تشكرها 2


  13. #237
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( مسافرت طولانی من )


    خدای مردم بابل به نام (مردوک) خوانده میشود وی (ایشتار) را هم میپرستند و برای او یک سر در بنا کرده اند که به اسم دروازه (ایشتار) موسوم میباشد .

    و این سر در از سر در معبد (آمون) در طبس مرتفع تر است.

    از این سر در یا دروازه یک خیابان منتهی به برج مردوک میشود و این برخ را طوری ساخته اند که خیابانی اطراف آن می پیچید تا به قله برج میرسد.

    و به قدری این خیابان عریض میباشد که چند ارابه میتوانند کنار هم در آن عبور نمایند.

    در بالای این برج مرتفع منجمین جا گرفته اند و آنها حرکات ستارگان را اندازه میگیرند و روزهای سعد و نحس را تعیین مینمایند و همه طبق تقویم آنها عمل میکنند.

    میگویند که منجمین مزبور میتوانند از روی کواکب حوادث آینده اشخاص را هم پیش بینی نمایند.

    ولی مشروط بر این که شخصی که خواهان وقوف بر حوادث آینده است بداند در چه روز و ساعت متولد شده و من چون از روز و ساعت تولد خود اطلاع نداشتم نمی توانستم به آنها مراجعه کنم.




    زندگی نامه سینوهه

  14. تشكرها 2


  15. #238
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( مسافرت طولانی من )



    من بعد از ورود به بابل بوسیله الواح خاک رست و پخته که با خود داشتم هر قدر که طلا خواستم از تجارتخانه های بابل گرفتم و بعد در یک مهمانخانه بزرگ چند طبقه نزدیک سر در ایشتار توقف کردم.

    این مهمانخانه محل سکونت توانگرانی است که به بابل میایند ولی در آن شهر خانه ندارند.

    مثلاٌ ایلچی ها وقتی از کشورهای دیگر وارد بابل می شوند در این مهمانخانه سکونت میکنند و با تخت روان بزرگ مهمانخانه که چهل غلام آن را حمل مینمایند نزد پادشاه بابل میروند.

    تمام اطاقهای این مهمانخانه دارای دیوارهائی است که آجرهای آن منقش و مانند شیشه میباشد و انسان وقتی روی آجرها دست میکشد مثل این است که روی آب را لمس مینماید و هیچ نوع احساس زبری و ناهمواری نمیکند.

    در سقف این مهمانخانه که نسبت به زمین خیلی ارتفاع دارد گل کاشته اند و تا کسی این را نبیند باور نیمکند و تصور مینماید که من افسانه می گویم.


    زندگی نامه سینوهه

  16. تشكرها 2


  17. #239
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( مسافرت طولانی من )



    این مهمانخانۀ چند طبقه موسوم به (کوشک ایشتار) با مسافرین و خدمه خود بقدری پر جمعیت است که به قدر یکی از محلات شهر طبس در آن جمعیت گرد آمده اند.

    وقتی ما در طبس بودیم به ما می گفتند که بابل در حاشیه دنیا قرار گرفته و بعد از آن جهان وجود ندارد.

    بعد از این که من وارد بابل شدم و با سکنه آن صحبت کردم شنیدم که می گویند که بابل مرکز دنیا میباشد و در طرف مشرق بابل آنقدر زمین و ملتها هست که اگر شش ماه متوالی روز و شب راه بروند به انتهای آن زمین نخواهند رسید.

    من این حرف را باور کردم زیرا در بابل ملتهائی را دیدم که یکی از آنها در مصر دیده نمیشد .

    و حتی کسانی را مشاهده کردم که رنگ آنها زرد بود بدون این که صورتشان را رنگ کرده باشند و همه بازرگان بودند و متاع خود را که یک نوع پارچه بسیار ظریف بود در بابل میفروختند.

    و من از بابلیها شنیدم که اظهار میکردند که آن پارچه لطیف نه از پشم گوسفند است و نه از الیاف شاهدانه بلکه یک نوع کرم مخصوص آن پارچه را بوجود می آورد.

    و من بسیار حیرت کردم زیرا تا آن روز نشنیده بودم که کرم نساج باشد.



    زندگی نامه سینوهه

  18. تشكرها 2


  19. #240
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( مسافرت طولانی من )


    بابلی ها ملتی بازرگان هستند و همه مشغول بازرگانی میباشند و حتی خدایان آنها به بازرگانی اشتغال دارند.

    آنها از جنگ متنفر میباشند برای اینکه جنگ طرق تجارت را میبندد و کاروان های حامل کالا را از راه بر میگرداند.

    بابلی ها میگویند که باید پیوسته تمام طرق را برای بازرگانی به تمام نقاط جهان باز گذاشت و از همه جا آزادانه بیایند و به همه جا بروند.

    ولی برای دفاع از بابل سربازهای مزدور اجیر کرده اند و این سربازها روی برجها و حصار بابل نگهبانی مینمایند.

    منظره رژه این سربازها که کاسک های زر و سیم دارند دیدنی است.

    من بدواٌ تصور میکردم که کاسک آنها یک پارچه زر و سیم است ولی بعد معلومم شد که کاسک ها را از مفرغ میسازند و روی آنها یک طبقه زر یا سیم میکشند.


    زندگی نامه سینوهه

  20. تشكرها 2


صفحه 24 از 43 نخستنخست ... 1420212223242526272834 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

sinohe pezeshke saltanatiye fero'nha, قدیمی, منجمین ، پیش گویی, مسافرت ، طولانی, معبد ایشتار, هورم هب آشنای قدیمی, ورود به شهر سوریه, یک بیماری ساری و ناشناس, کاپتا غلام یک چشم من, کشتی, گوی, گریه آورترین واقعه جوانی من ، غلام من, پاتور سرشکاف سلطنتی ، تحصیل در دالحیات, پادشاه آمورو, پرستش گاو, پرستش خدای احد و واحد, پزشک فرعون, zendegi nameye sinohe, آشنا, اورشلیم, ابن الحمار, اختراع سینوهه ، اختراع دندان مصنوعی, ارتش, ازمیر, بورابورباش ، مینا ، کنیز, بابل ٍ ملاقات, بابل ، پادشاه ، حرم, برودت, تخم مرغ, جنگ ، با خبیری ها, جشن ، دروغ, جشن ، روز ، دروغگویی, حالت تهوع, حالت تهوع در کشتی, ختنه ، بابل, خدا, خدای آمون ، خدای بعل, خدای تموز, خدای عجیب برای مصری ها, خروج از طبس ، گوی فرعون ها, خرید و فروش کنیز ، کنیز از سرزمین آدم خور ها, زندگی نامه سینوهه, زندگی نامه سینوهه ، سرشکاف فرعون, زندگی در سوریه, سفر با کشتی ، خدایان مصر, سینوهه پزشک فقرا شد ، مومیایی کردن فرعون, سربازان ، الاغ سینوهه, صلیب ، نماد صلح, غده ، جراحی نمایش برچسب‌ها

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •