زندگی نامه سینوهه سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی نامه سینوهه
صفحه 26 از 43 نخستنخست ... 1622232425262728293036 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 251 تا 260 , از مجموع 425
  1. #251
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ملاقات با پادشاه بابل )



    اما دیدم جوان است و معلوم شد کسانیکه راجع باو اطلاعاتی به من دادند در گذشته او را دیدند .

    و بطوریکه در بین عوام مشاهده میشود، مرور عمر را فراموش کرده اند و بیاد نمی آوردند که هر کودک بزرگ میشود و به مرحلۀ جوانی میرسد.

    در کنار (بورابوریاش) یک شیر کوچک بعد از اینکه ما را دید غرید.

    پیرمردی که میگفت طبیب سلطان میباشد هنگام ورود سجده کرد و (کاپتا) غلام من از روش او تقلید نمود ولی یک مرتبه دیگر شیر غرید.

    و
    غلام من طوری به وحشت در آمد که از جا جست و فریاد زد.

    سلطان از جستن و فریاد او بخنده در آمد.

    و (کاپتا) گفت این جانور خشمگین را از اینجا بیرون ببرید زیرا من در همه عمر جانوری وحشت انگیزتر از او ندیده ام.

    و صدای این حیوان شبیه به صدای ارابه های جنگی سربازان طبس است که بعد از غروب آفتاب به سربازخانه مراجعت مینمایند.


    زندگی نامه سینوهه

  2. تشكرها 4


  3. #252
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ملاقات با پادشاه بابل )



    (کاپتا) این کلمات را به زبان بابلی ادا کرد و سلطان طوری میخندید که اشک از چشمهای او فرو میریخت.

    بعد به یاد آورد که مرا برای درمان بیماری خود احضار کرده و دست را روی صورت نهاد و نالید.

    و من دیدم که روی صورت او یک ورم بزرگ بوجود آمده و بر اثر حجم ورم یک چشم او به خوبی دیده نمیشود.

    پیرمرد که دو بازو بند را از من گرفته بود به سلطان گفت این همان پزشک خودپسند مصری است که تو دیروز او را احضار کردی و نیامد و گفت که امروز می آید .

    خوب است به سربازان خود بگوئی که هم اکنون با نیزه های خویش شکم او را سوراخ نمایند.

    سلطان گفت که من اکنون او را نخواهم کشت زیرا برای ا ین احضارش کرده ام که درد مرا از بین ببرد و چند شب است که نتوانستم بخوابم و در این مدت غیر از غذاهای مایع چیزی نخوردم.



    زندگی نامه سینوهه


  4. #253
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ملاقات با پادشاه بابل )



    پیرمرد مثل کسی که به گریه در آمده گفت ای صاحب چهار اقلیم، ما در این چند روز در معبد (مردوک) برای تو قربانی کردیم .

    و لباس سرخ پوشیدیم و طبل زدیم و رقصیدیم تا دردی را که در دهان تو جا گرفته از آنجا خارج کنیم.

    ولی تو به ما اجازه ندادی که ما دست بدهان تو بزنیم و اگر این اجازه را میدادی میتوانستیم تو را معالجه نمائیم.

    و من تصور نمیکنم که این مرد اجنبی بتواند تو را مداوا کند.

    سلطان خطاب به من گفت تو کیستی و آیا میتوانی بفهمی که این درد من از چه بوجود آمده است؟

    گفتم من (سینوهه) طبیبی مصری و ابن الحمار هستم .

    و با اینکه هنوز دهان تو را ندیده ام میتوانم بگویم که درد تو ناشی از این است که یکی از دندانهای آسیاب تو دارای جراحت شده .

    و این جراحت در بن دندان جا گرفته و تولید ورم نموده و ورم صورت تو ناشی از همان جراحت دندان است.



    زندگی نامه سینوهه


  5. #254
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ملاقات با پادشاه بابل )



    علت بوجود آمدن این جراحت این است که تو دندانهای خود را به موقع پاک نکردی و وقتی ریشه دندان فاسد گردید آن را بیرون نیاوردی .

    زیرا وقتی ریشه دندان فاسد میشود باید دندان را بیرون آورد.

    سلطان گفت من میدانستم که وقتی ریشه دندان فاسد میشود باید آن را بیرون آورد ولی درد کشیدن دندان بقدری شدید است که نمیتوان آن را تحمل نمود.

    گفتم درد کشیدن دندان در مصر شدید نیست و اگر تو مایل باشی من دندان تو را بدون درد بیرون خواهم آورد .

    ولی امروز نمیتوان به این عمل مبادرت کرد برای اینکه دندان تو ورم دارد و اول باید این ورم را از بین برد و جراحات موجود در بن دندان را خارج کرد .

    و بعد از چند روز مبادرت بکشیدن دندان نمود.

    سلطان از من پرسید آیا میتوانی که جراحت را از بن دندان من خارج کنی؟



    زندگی نامه سینوهه


  6. #255
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ملاقات با پادشاه بابل )


    گفتم بلی و من برای خارج کردن جراحت مجبورم که ورم دندان تو را بشکافم .

    و با اینکه طبق اسلوب طبس کار میکنم که زیاد متحمل درد نشوی معهذا بتو میگویم که شکافتن ورم برای بیرون آوردن جراحت قدری درد خواهد داشت .

    زیرا خدایان که درد را بوجود آورده اند سلاطین را مستثنی نکرده اند و آنها هم مانند افراد عادی متحمل درد میشوند.

    من به (کاپتا) گفتم که فوری آتش فراهم کند تا اینکه من کارد خود را در آتش مطهر نمایم و در حالیکه وی آتش فراهم مینمود من قدری شراب توام با اندکی تریاک به سلطان بابل خورانیدم.

    وقتی او شراب را نوشید و قدری از آن گذشت گفت تصور میکنم که من دیگر احتیاج به تو ندارم زیرا درد من رفع شده است.

    گفتم این تسکین درد موقتی است و بعد از قدری درد تشدید خواهد شد.



    زندگی نامه سینوهه


  7. #256
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ملاقات با پادشاه بابل )


    وی گفت تو ممکن است که باز از این دارو بمن بخورانی تا اینکه درد من از بین برود.

    گفتم داروئی که من در این شراب میریزم و به تو میدهم فقط یک مرتبه بدون ضرر قابل استفاده است .

    و اگر مرتبۀ دوم و سوم مورد استفاده قرار بگیرد تولید عادت میکند و آن وقت تو برای زنده ماندن محتاج این دارو خواهی بود بدون این که دردت را تسکین بدهد.

    پس بگذار اکنون که درد تو تخفیف پیدا کرده من ورم پای دندان تو را بشکافتم و جراحت آن را بیرون بیاورم.

    سلطان بابل با عمل جراحی کوچک موافقت کرد و من بعد از اینکه کارد خود را در آتش تطهیر نمودم و آن را خنک کردم به وی نزدیک شدم و سرش را زیر بغل گرفتم .

    و دهانش را گشودم با اینکه خوردن قدری تریاک درد او را تخفیف داده بود بعد از اینکه ورم دهان او را شکافتم از درد فریاد زد .

    و شیر او برخاست و دم تکان داد و غرید ولی حمله نکرد.

    بعد از آن پادشاه بابل دیگر ننالید زیرا درد از بین رفته بود و بیرون آوردن جراحات از دهان مانع از این میگردید که صحبتی بکند.



    زندگی نامه سینوهه


  8. #257
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ملاقات با پادشاه بابل )



    وقتی جراحات دهان را خارج کردم گفت ای طبیب مصری تو مردی گران قیمت هستی برای اینکه من اکنون هیچ احساس درد نمی کنم.

    طبیب سالخورده که حضور داشت گفت اگر تو به من اجازه میدادی که ورم دهان تو را بشکافم من هم مثل این مرد مصری میتوانستم جراحات ورم را بیرون بیاورم تا اینکه درد تو رفع شود.

    من گفتم این مرد راست میگوید و اگر سلطان موافقت میکرد که این مر د ورم دهان او را بشکافد همین نتیجه گرفته میشد.

    ولی این مرد سالخورده جرئت نداشت اصرار نماید و ورم دهان تو را بشکافد زیرا می ترسید سبب خشم تو شود.

    در صورتیکه یک پزشک باید جرئت داشته باشد و از خشم بیمار ولو سلطان باشد نهراسد و من در طبس هرگز از بیماران نمی ترسم.

    پادشاه بابل که از درد بکلی آسوده شده بود گفت (سینوهه) با اینکه تو مردی جسور هستی و با تهور صحبت میکنی من از جسارت تو صرف نظر می نمایم زیرا مردی لایق میباشی.



    زندگی نامه سینوهه


  9. #258
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ملاقات با پادشاه بابل )


    در اینجا هیچکس نباید یک سلطان را در حال نالیدن ببیند و غلام تو مرا در حال نالیدن دید ولی من این ر ا هم صرف نظر میکنم.

    زیرا غلام تو مرا خندانید و سبب تفریح من شد بعد خطاب به (کاپتا) گفت یک مرتبه دیگر هم خیز بردار و مرا بخندان.

    (کاپتا) گفت من این کار را نمیکنم برای اینکه بر خلاف حیثیت و وقار سالخوردگی خود را من است.

    سلطان گفت من اکنون کاری خواهم کرد که تو حیثیت و وقار سالخوردگی خود را فراموش نمائی.

    سلطان اشاره ای به شیر خود کرد و شیر برخاست و سلطان (کاپتا) را به شیر نشان داد.

    و جانور سر بزرگ خود را بطرف (کاپتا) برگردانید و آنگاه با قدمهای آهسته بسویش روان شد.

    هر چه شیر به (کاپتا) نزدیک میشد غلام من عقب میرفت تا اینکه به یک ستون رسید و در این موقع شیر دهان گشود و غرید.

    و (کاپتا) از شدت وحشت ستون را گرفت و مثل یک میمون که در مصر از درختها بالا میرود به چابکی از ستون بالا رفت.



    زندگی نامه سینوهه


  10. #259
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ملاقات با پادشاه بابل )


    سلطان طوری می خندید که بچپ و راست و عقب و جلو خم میگردید و وقتی که از خنده سیر شد اظهار کرد که گرسنه هستم و برای من غذا بیاورید.

    طبیب سالخورده از این حرف خوشوقت شد زیرا میل سلطان به غذا نشان میداد که وی سالم شده و اشتهایش بازگشته است و چند لحظه دیگر برای وی غذا آوردند.

    چون سلطان مشغول خوردن غذا شد دیگر به غلام من توجه نکرد و شیر از پای ستون برخاست و نزد سلطان آمد و غلام من توانست از ستون قدم بر کف اطاق بگذارد.

    من به سلطان گفتم اکنون درد دندان تو از بین رفت ولی چون دندانت خراب شده باز دچار درد خواهی شد و چاره ای نداری جز اینکه دندان معیوب را بکشی .

    من فکر میکنم که تو به شیرینی خیلی علاقه داری و خوردن شیرینی زیاد دندانهای تو را خراب کرده.

    زیرا در اینجا شیرینی را با شیره خرما تهیه میکنند و این شیره برای دندان زیان دارد.

    ولی در مصر شیرینی بوسیله قندی تهیه میشود که حشرات بوجود می آورند و قند مزبور به دندان صدمه نمیزند.




    زندگی نامه سینوهه


  11. #260
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ملاقات با پادشاه بابل )


    سلطان گفت مگر حشرات میتوانند قند تهیه کنند؟

    گفتم بلی یک نوع حشره در مصر وجود دارد که شبیه زنبورهائی است که در این کشور روی خرما می نشینند و آن را میخورند.

    ولی کوچکتر از این زنبورهاست و این حشره یک قند لذیذ و شیرین تهیه میکند که به دندان صدمه نمیزند و برای تقویت بدن خیلی مفید است.

    سلطان گفت تو از خوش باوری ما استفاده میکنی و دروغ میگوئی زیرا زنبور نمیتواند قند تهیه کند.

    گفتم یک مرد راستگو گرفتار وضع مشکل میشود زیرا اگر راست بگوید دیگران باور نمیکنند و همانطور که تو باور نمیکنی که در مصر زنبورها قند تهیه کنند .

    اگر من به مصریها بگویم که در بابل مرغی وجود دارد که پرواز نمیکند و پیوسته با انسان زندگی مینماید و هر روز یک تخم به قدر یک تخم تمساح میگذارد هیچکس حرف مرا نخواهد پذیرفت .

    و من اگر بتوانم از این مرغها به مصر میبرم تا مردم آنها را ببینند و قبول کنند که من دروغ نمیگویم، سلطان گفت اینک بیا و با من غذا بخور .

    گفتم من به یک شرط با تو غذا میخورم و آن این است که دستور بدهی به غلامان مهمانخانه که مرا با تخت روان اینجا آورده اند غذا بدهند زیرا آنها گرسنه هستند.


    زندگی نامه سینوهه


صفحه 26 از 43 نخستنخست ... 1622232425262728293036 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

sinohe pezeshke saltanatiye fero'nha, قدیمی, منجمین ، پیش گویی, مسافرت ، طولانی, معبد ایشتار, هورم هب آشنای قدیمی, ورود به شهر سوریه, یک بیماری ساری و ناشناس, کاپتا غلام یک چشم من, کشتی, گوی, گریه آورترین واقعه جوانی من ، غلام من, پاتور سرشکاف سلطنتی ، تحصیل در دالحیات, پادشاه آمورو, پرستش گاو, پرستش خدای احد و واحد, پزشک فرعون, zendegi nameye sinohe, آشنا, اورشلیم, ابن الحمار, اختراع سینوهه ، اختراع دندان مصنوعی, ارتش, ازمیر, بورابورباش ، مینا ، کنیز, بابل ٍ ملاقات, بابل ، پادشاه ، حرم, برودت, تخم مرغ, جنگ ، با خبیری ها, جشن ، دروغ, جشن ، روز ، دروغگویی, حالت تهوع, حالت تهوع در کشتی, ختنه ، بابل, خدا, خدای آمون ، خدای بعل, خدای تموز, خدای عجیب برای مصری ها, خروج از طبس ، گوی فرعون ها, خرید و فروش کنیز ، کنیز از سرزمین آدم خور ها, زندگی نامه سینوهه, زندگی نامه سینوهه ، سرشکاف فرعون, زندگی در سوریه, سفر با کشتی ، خدایان مصر, سینوهه پزشک فقرا شد ، مومیایی کردن فرعون, سربازان ، الاغ سینوهه, صلیب ، نماد صلح, غده ، جراحی نمایش برچسب‌ها

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •