زندگی نامه سینوهه سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی نامه سینوهه
صفحه 27 از 43 نخستنخست ... 1723242526272829303137 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 261 تا 270 , از مجموع 425
  1. #261
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ملاقات با پادشاه بابل )


    سلطان گفت مگر حشرات میتوانند قند تهیه کنند؟

    گفتم بلی یک نوع حشره در مصر وجود دارد که شبیه زنبورهائی است که در این کشور روی خرما می نشینند و آن را میخورند.

    ولی کوچکتر از این زنبورهاست و این حشره یک قند لذیذ و شیرین تهیه میکند که به دندان صدمه نمیزند و برای تقویت بدن خیلی مفید است.

    سلطان گفت تو از خوش باوری ما استفاده میکنی و دروغ میگوئی زیرا زنبور نمیتواند قند تهیه کند.

    گفتم یک مرد راستگو گرفتار وضع مشکل میشود زیرا اگر راست بگوید دیگران باور نمیکنند و همانطور که تو باور نمیکنی که در مصر زنبورها قند تهیه کنند .

    اگر من به مصریها بگویم که در بابل مرغی وجود دارد که پرواز نمیکند و پیوسته با انسان زندگی مینماید و هر روز یک تخم به قدر یک تخم تمساح میگذارد هیچکس حرف مرا نخواهد پذیرفت .

    و من اگر بتوانم از این مرغها به مصر میبرم تا مردم آنها را ببینند و قبول کنند که من دروغ نمیگویم، سلطان گفت اینک بیا و با من غذا بخور .

    گفتم من به یک شرط با تو غذا میخورم و آن این است که دستور بدهی به غلامان مهمانخانه که مرا با تخت روان اینجا آورده اند غذا بدهند زیرا آنها گرسنه هستند.

    سلطان امر کرد که به غلامانی که مرا آورده بودند غذا بدهند و به آنها شراب خرما بنوشانند زیرا در بابل شراب ر ا از خرماتهیه مینمایند.



    زندگی نامه سینوهه


  2. #262
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( پیش گویی وقایع آینده )



    هنگامیکه من میخواستم از کاخ سلطنتی خارج شوم سلطان گفت سینوهه ما یک جشن در پیش داریم و آن جشن پادشاه دروغی است.

    و در این روز تو باید بیائی و این جشن را تماشا کنی زیرا یقین دارم که در کشور مصر این جشن وجود ندارد.

    گفتم بسیار خوب خواهم آمد سلطان خنده کنان گفت در آن روز غلام تو دیدنی خواهد بود.

    پرسیدم برای چه؟ سلطان گفت برای اینکه خیلی مردم را خواهد خندانید.

    در بازگشت به مهمانخانه غلامان حامل تخت روان که از طعام و شراب سیر شده بودند آواز میخواندند و مرا مدح میکردند .

    و مردم هم که عقب آنها حرکت مینمودند دوست داشتند که مثل آنها آواز بخوانند و مرا مدح کنند.

    این موضوع سبب شهرت من در بابل شد و مردم می گفتند (سینوهه) طبیب مصری مردی است که غلامان حامل تخت روان خود را سیر میکند.



    زندگی نامه سینوهه


  3. #263
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( پیشگویی وقایع آینده )


    قبل از اینکه جشن پادشاه دروغی (که من تصور نمی کنم چه در بابل یا در هیچ کشور وجود داشته باشد ) آغاز شود (و من این جشن را خواهم گفت ) چون قرار بود که دندان پادشاه بابل را بکشند (بورابوریاش) مرا احضار کرد .

    و من قبل از کشیدن دندان قدری تریاک وارد رگ او کردم و تقریباٌ بدون درد دندان او را کشیدم .

    و اطبای بابل که حضور داشتند و تصور میکردند که سلطان به مناسبت درد کشیدن دندان مرا به قتل خواهد رسانید بسیار حیرت نمودند.

    و از من پرسیدند چه شد که پادشاهاحساس درد شدید نکرد؟

    گفتم داروئی که من وارد رگ او کردم دارای خاصیت از بین بردن درد و یکی از داروهای درجه اول مصر است .

    و این دارو از پوست یک گیاه گرفته می شود و گیاه مزبور را فقط کاهنین مصر میکارند و وظیفۀ تهیه این دارو از پوست آن گیاه بر عهده آنها میباشد .

    و هرگز راز تهیه این دارو را به عامه مردم نمی آموزند.

    زیرا چون این دارو هر گونه درد را از بین میبرد اگر بدست مردم بیفتد دیگر مردم از درد نخواهند ترسید و نظم جامعه بر هم میخورد.

    زیرا هیچ کس از مجازات بدنی بیم نخواهد داشت.



    زندگی نامه سینوهه


  4. #264
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( پیشگویی وقایع آینده )


    سلطان گفت من میل دارم که قدری از این دارو داشته باشم.

    گفتم من قدری از این دارو به تو خواهم داد مشروط بر آنکه جز طبق راهنمائی من بکار نبری زیرا این دارو اگر بر خلاف دستور بکار برده شود مانند زهر سبب اتلاف خواهد شد.

    پادشاه پرسید اینکه که دندان مرا بدون درد بیرون آورده ای چه پاداشی میخواهی؟

    گفتم من احتیاجی به زر و سیم ندارم زیرا میتوانم از علم خود زر و سیم بدست بیاروم ولی مایلم که قدرت تو را ببینم.

    و مشاهده کنم چقدر قشون داری تا وقتی به مصر بر میگردم مدح قدرت تو را بخوانم و همه از شنیدن اوصاف تو حیرت نمایند.

    این است که درخواست میکنم دستور بدهی که قشون تو رژه بروند تا اینکه من سربازان و ارابه های جنگی تو را تماشا کنم.

    پادشاه درخواست مرا پذیرفت و من از این موضوع خوشوقت شدم زیرا میتوانستم به قدرت نظامی پادشاه بابل پی ببرم.



    زندگی نامه سینوهه


  5. #265
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( پیش گویی وقایع آینده )



    قبل از روز رژه به (کاپتا) گفتم که سربازان و ارابه های پادشاه بابل را بشمارد و بداند چند سرباز و ارابه در قشون (بورابوریاش) هست.

    (کاپتا) گفت من این همه عدد از کجا بیاورم که بوسیله آنها سربازان بابل را بشمارم چون میگویند که شماره سربازان بابل از شماره ریگهای بیابان زیادتر است.

    گفتم ابله لزومی ندارد که تو سربازان را یکایک بشماری زیرا هر دسته سرباز عقب یک علامت حرکت میکنند و اگر تو علامت ها را بشماری شماره سربازان بدست می آید.

    در روز رژه پادشاه ریش مصنوعی بر زنخ نهاد و من دیدم که فقط سربازانی که در خود بابل بودند اسلحه در دست دارند.

    و آنهائیکه از ولایات برای رژه احضار شدند اکثر نیزه نداشتند و چشمهای همه معیوب بود.

    من شصت بار عبور شصت دسته سرباز را که دارای علامت بودند شمردم و متوجه شدم که هر دسته سرباز شصت بار شصت سرباز است.

    زیرا در بابل عدد شصت مقدس میباشد و ارابه های جنگی پادشاه هم شصت بار شصت ارابه بود.




    زندگی نامه سینوهه


  6. #266
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( پیش گویی وقایع آینده )


    ارابه ها را با فلزی عجیب و جدید موسوم به آهن ساخته بودند و از زیر هر ارابه دو پیکان آهنی بزرگ بیرون آمده بود .

    که در جنگ خیلی خطرناک است ولی من دیدم که پیکان ها زنگ زده و چرخ بعضی از ارابه ها هنگام رژه از آن جدا میشد.

    سربازها با صفوف شصت نفری حرکت میکردند که رژه زودتر تمام شود و ارابه ها با صفوف پانزده ارابه حرکت مینمودند.

    در بین سربازان پادشاه بابل فقط سربازان گارد مخصوص او جالب توجه بودند.

    ولی بعضی از آنها آنقدر فربهی داشتند که نمی توانستند به آسانی راه بروند و راه رفتن آنها باعث تفریح تماشاچیان میشد.

    وقتی شب فرا رسید سلطان مرا احضار کرد و گفت (سینوهه) آیا امروز قشون مرا دیدی .

    گفتم دیدار قشون تو امروز چشمهای مرا سیاه کرد زیرا سربازان تو از ریگهای کنار دریا و ستارگان آسمان بیشتر هستند.

    و من بعد از دیدن قشون تو فهمیده ام که تو نیرومندترین پادشاه زمین هستی.



    زندگی نامه سینوهه


  7. #267
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( پیش گویی وقایع آینده )


    پادشاه بابل گفت (سینوهه) قبول درخواست تو برای من گران تمام شد.

    زیرا چون من رژه را ترتیب دادم باید مدت چند روز تا وقتی که سربازان از اینجا بولایت خود مراجعت نکرده اند به آنها غذا بدهم.

    و هزینه غذای آنها بقدر مالیات یک ایالت من در مدت یکسال خواهد شد.

    در این چند روز که سربازان در اینجا هستند رسوائیهای بزرگ بوجود خواهد آمد برای اینکه متعرض زنها میشوند.

    و نمیتوان جلوی آنها را گرفت و بعد از اینکه رفتند تا مدت یک ماه جاده ها نا امن خواهد بود زیرا این سربازان تا بولایت خود برسند در راه هر کس را که ببینند لخت مینمایند.

    ولی با این وصف من خوشوقتم که توانستم ارتش خود را به تو نشان بدهم و تو قدرت مرا ببینی.

    اینک بگو که آیا فرعون مصر دارای یک دختر هست.؟



    زندگی نامه سینوهه


  8. #268
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( پیش گویی وقایع آینده )



    پرسیدم که به دختر فرعون مصر چکار داری؟

    پادشاه بابل گفت من میل دارم که دختر او زن من بشود و گرچه اکنون دارای چهار صد زن میباشم ولی هیچیک دختر سلطان مصر نیستند .

    و من خیلی میل دارم همسری داشته باشم که دختر فرعون مصر باشد!

    گفتم (بورابوریاش) آگاه باش که از روزی که جهان بوجود آمده دختر فرعون مصر پیوسته زوجه برادر خود میشود .

    و اگر برادر نداشته باشد شوهر نمیکند بلکه به معبد میرود و کاهنه میشود و این حرف که تو میزنی نسبت به خدایان مصری کفر است .

    ولی من از حرف تو رنجش حاصل نمیکنم زیرا تو خدایان مصر را نمی شناسی.

    پادشاه بابل گفت من تصمیم گرفته ام که طعم دختر فرعون را بچشم و بدانم که معاشقه با او چه نوع لذت دارد.

    و اگر فرعون دختر خود را بمن ندهد من قشون خود را وارد خاک او خواهم کرد و مصر را ویران خواهم نمود و دختر او را بزور متصرف خواهم شد .

    گفتم (بورابوریاش) فرعون مصر هنوز خیلی جوان است و تازه زن گرفته و دارای دختر نشده.

    و بفرض اینکه خدایان مصری دادن دختر فرعون را به یک بیگانه منع نمیکردند او که دختری ندارد .

    نمیتواند که دخترش را به تو بدهد پس صبر کن تا اینکه دارای دختر شود و بعد به فکر استفاده از دختر او باش.



    زندگی نامه سینوهه


  9. #269
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( پیش گویی وقایع آینده )


    سلطان گفت (سینوهه) من امروز مدتی طولانی در میدان نشستم و عبور سربازان را مشاهده کردم و خسته شده ام .

    و میل دارم که به حرم خود روم و با زنها تفریح کنم و تو هم که طبیب هستی و میتوانی همه جا بروی با من بیا تا زنهای مرا ببینی .

    و من یکی از آنها را بطور موقت به تو خواهم داد تا با وی تفریح کنی ولی متوجه باش که او را آبستن ننمائی.

    زیرا اگر باردار شود تولید اشکال خواهد کرد برای اینکه همه تصور خواهند نمود که او از من باردار شده است.

    گفتم (بورابوریاش) این حرف را نزن زیرا پسندیده نیست که مردی زن خود را به دیگری بطور موقت بدهد تا با او تفریح کند.

    (بورابوریاش) گفت برای چه پسندیده نیست زنهای من اگر بدانند که من حاضرم که آنها را بطور موقت به دیگران بدهم که با آنها تفریح کنند بسیار خوشحال میشوند.

    زیرا من به تنهائی نمیتوانم با چهار صد زن تفریح نمایم.



    زندگی نامه سینوهه


  10. #270
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( پیشگویی وقایع آینده )


    بعد از من پرسید که تو چند زن داری؟

    گفتم من زن ندارم.

    (بورابوریاش) با تعجب پرسید مگر تو خواجه هستی؟ گفتم نه .

    پادشاه بابل پرسید اگر خواجه نیستی چگونه میتوانی بدون زن زندگی کنی و مشغول طبابت باشی.

    زیرا تا وقتی مرد با زن تفریح نکند حواسش جمع نمیشود و نمیتواند خود را بکاری مشغول نماید .

    اگر میخواهی در زندگی شادکام باشی مثل من زنهائی از ملل مختلف بگیر.

    برای اینکه هر یک از این زنها طبق رسوم ملی خود یک نوع عشقبازی میکنند و تو هر دفعه یک نوع لذت خواهی برد.

    با اینکه من نمیخواستم که وارد حرم سلطان شوم پادشاه بابل مرا با خود برد .

    و من دیدم زنهای او از ملل گوناگون همه جوان و زیبا هستند و هر یک از آنها لباس ملی خود را پوشیده اند.



    زندگی نامه سینوهه


صفحه 27 از 43 نخستنخست ... 1723242526272829303137 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

sinohe pezeshke saltanatiye fero'nha, قدیمی, منجمین ، پیش گویی, مسافرت ، طولانی, معبد ایشتار, هورم هب آشنای قدیمی, ورود به شهر سوریه, یک بیماری ساری و ناشناس, کاپتا غلام یک چشم من, کشتی, گوی, گریه آورترین واقعه جوانی من ، غلام من, پاتور سرشکاف سلطنتی ، تحصیل در دالحیات, پادشاه آمورو, پرستش گاو, پرستش خدای احد و واحد, پزشک فرعون, zendegi nameye sinohe, آشنا, اورشلیم, ابن الحمار, اختراع سینوهه ، اختراع دندان مصنوعی, ارتش, ازمیر, بورابورباش ، مینا ، کنیز, بابل ٍ ملاقات, بابل ، پادشاه ، حرم, برودت, تخم مرغ, جنگ ، با خبیری ها, جشن ، دروغ, جشن ، روز ، دروغگویی, حالت تهوع, حالت تهوع در کشتی, ختنه ، بابل, خدا, خدای آمون ، خدای بعل, خدای تموز, خدای عجیب برای مصری ها, خروج از طبس ، گوی فرعون ها, خرید و فروش کنیز ، کنیز از سرزمین آدم خور ها, زندگی نامه سینوهه, زندگی نامه سینوهه ، سرشکاف فرعون, زندگی در سوریه, سفر با کشتی ، خدایان مصر, سینوهه پزشک فقرا شد ، مومیایی کردن فرعون, سربازان ، الاغ سینوهه, صلیب ، نماد صلح, غده ، جراحی نمایش برچسب‌ها

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •