زندگی نامه سینوهه سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی نامه سینوهه
صفحه 28 از 43 نخستنخست ... 1824252627282930313238 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 271 تا 280 , از مجموع 425
  1. #271
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( پیش گویی وقایع آینده )


    بعضی از زنها چون تازه از کشورهای دور درست بوسیله فروشندگان برده آورده شده بودند نمیتوانستند به زبان بابلی تکلم نمایند.

    ولی همه می خندیدند و هر زن میکوشید که توجه سلطان را به طرف خود جلب نماید.

    وقتی شنیدند که سلطان میگو ید که میل دارد یکی از زنهای خود را بطور موقت به من بدهد که با وی تفریح کنم درصدد بر آمدند که توجه مرا جلب نمایند.

    سلطان به من گفت که هر یک از اینها را که میل داری انتخاب کن ولی من که خواهان همه آنها بودم نمیتوانستم یکی را انتخاب کنم.

    و از آن گذشته از خشم و تغییر رای سلطان می ترسیدم زیرا وقتی انسان با یک پادشاه بوالهوس به سر میبرد باید احتیاط نماید زیرا یک مرتبه رای پادشاه تغییر میکند.

    این بود که گفتم من چون در مسافرت هستم و برای فرا گرفتن علوم آمده ام زن اختیار نمی نمایم.

    زیرا خدایان ما گفته اند که وقتی مشغول تحصیل علم هستید از زن گرفتن خودداری کنید.



    زندگی نامه سینوهه

  2. تشكرها 2


  3. #272
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( پیش گویی وقایع آینده )


    ای خدایان مصر من از شما معذرت میخواهم که این دروغ را از زبان شما گفتم ولی برای اینکه سلطان بابل را متقاعد نمایم چاره دیگر نداشتم.

    زنها وقتی دیدند که من حاضر نیستم هیچ یک از آنها را انتخاب کنم مرا تحقیر و تمسخر کردند.

    و گفتند معلوم میشود که تو نیز مثل خواجگانی که در حرم مشغول خدمت میباشند و نمی توانی با زنها تفریح کنی.

    سلطان هم که تصور میکرد که با دادن یکی از زنهای خود به من مرا بسیار خوشحال خواهد نمود افسرده شد .

    و گفت اگر تو مرا از درد دندان نجات نداده بودی اکنون میگفتم تو را به قتل برسانند.

    بعد مرا مرخص کرد و قبل از اینکه بروم باز راجع به جشن پادشاه دروغی صحبت نمود.

    و گفت بهار فرا رسیده و موقع جشن پادشاه دروغی نزدیک شده و خود را برای لذت بردن از این جشن آماده کن.

    قبل از اینکه راجع به جشن پادشاه دروغی صحبت کنم باید موضوعی را که مربوط به من است بگویم.



    زندگی نامه سینوهه

  4. تشكرها 2


  5. #273
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( پیش گویی وقایع آینده )



    یک روز برای تماشای شیشه بزرگ کننده به برج (مردوک) رفته بودم این شیشه که تصور نمی کنم در هیچ نقطه از جهان باشد در بابل ساخته میشود .

    و شیشه ایست ضخیم و بسیار شفاف مانند یک قطعه یخ درخشنده و بدون کدورت.

    ولی وقتی انسان از پشت این شیشه به چیزی نظر می اندازد به قدری آن را بزرگ مینماید که سبب وحشت میشود .

    و روزی که من برای دیدن شیشه رفته بودم موری را آوردند و من شیشه را بدست گرفتم و از پشت آن مور را نگریستم و نزدیک بود که از وحشت بگریزم.

    زیرا مورچه آنقدر بزرگ شده بود که از حیث بزرگی جثه بیک اسب آبی شباهت داشت.

    بعد از اینکه شیشه بزرگ کننده را دیدم به طبقه فوقانی برج که جایگاه منجمین است رفتم و از آنها درخواست کردم که طالع مرا ببینند .

    چون من نمیدانستم در چه تاریخ و کجا متولد شده ام آنها نتوانستند که آینده مرا پیش بینی کنند اما به من گفتند که تو مصری نیستی.



    زندگی نامه سینوهه

  6. تشكرها 2


  7. #274
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( پیشگویی وقایع آینده )


    گفتم تردیدی وجود ندارد که من در درون سبدی بودم که روی رود نیل حرکت میکرد و زنی که مرا به فرزندی پذیرفت آن سبد را از روی آب گرفت.

    منجمین گفتند با اینکه تو را روی رود نیل یافته اند تو نه مصری هستی و نه اهل کشور دیگر و به هر نقطه از جهان بروی در آنجا یک بیگانه بشمار می آیی.

    گفتم این گفته قابل قبول نیست زیرا در جهان بالاخره نقطه ای وجود دارد که من در آنجا متولد شده ام و آنجا وطن من میباشد و من در آن وطن مردی بیگانه به شمار نمی آیم.

    منجمین گفتند در جهان نقطه ای که تو در آنجا متولد شده باشی وجود ندارد.

    گفتم پس من در کجا متولد شده ام؟

    یکی از منجمین گفت شاید تو فرزند خدایان هستی و از آسمان به زمین آمده ای.

    گفتم در کشور ما فقط یک نفر فرزند خدایان است و او هم فرعون میباشد.

    منجمین گفتند در هر حال طالع تو اینطور نشان میدهد که تو در این جهان بهر جا که بروی در آنجا بیگانه هستی.

    و نقطه ای نیست که وطن تو باشد و چون چنین است ناگزیر تو از آسمان آمده ای و فرزند خدایان میباشی.



    زندگی نامه سینوهه

  8. تشكرها 2


  9. #275
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( پیش گویی وقایع آینده )


    آن وقت من با شگفت دیدم که منجمین مقابل من سر فرود آوردند و پرسیدم برای چه این کار را میکنید.

    و آنها جواب دادند ما یقین نداریم که تو فرزند خدایان باشی ولی میدانیم که در این جهان متولد نشده ای.

    و لذا شرط احتیاط این است که به تو احترام بگذاریم تا اگر براستی فرزند خدایان هستی از طرف ما قصوری سر نزده باشد و نزد خدایان مسئول نشویم.

    من که میدانستم فرزند خدایان نیستم از این حرف بسیار تعجب کردم و آن را به حساب کم عقلی و خرافه پرستی منجمین گذاشتم.



    زندگی نامه سینوهه

  10. تشكرها 2


  11. #276
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )


    وقتی فصل بهار شروع میشود سکنه بابل مدت دوازده روز جشن میگیرند.

    در روز سیزدهم مراسم این جشن بوسیله یک دروغ بزرگ یعنی پادشاه دروغی خاتمه می یابد.

    در این دوازده روز مردم در بابل زیباترین لباس خود را میپوشند و دخترهای جوان به معبد (ایشتار) میروند و در آنجا خود را در دسترس مردها قرار میدهند.

    تا اینکه با آنها تفریح نمایند و هر مرد بعد از اینکه با زنی تفریح کرد یک هدیه بوی میدهد و زنها این هدایا را جمع آوری مینمایند تا اینکه وقتی شوهر میکنند دارای جهیز باشند.

    هیچ کس از این رسم حیرت نمی نماید و هیچ مرد وقتی زن میگیرد انتظار ندارد که زن او باکره باشد.

    در این دوازده روز همه مشغول عیش و عشرت میشوند و خود را برای جشن روز سیزدهمین بهار آماده میکنند.

    صبح روز سیزدهم من در مهمانخانه نشسته بودم و یک مرتبه شنیدم که یک عده سرباز به مهمانخانه ریختند و بانک زدند پادشاه ما کجاست؟

    پادشاه ما را بدهید وگرنه همه را به قتل خواهیم رسانید.



    زندگی نامه سینوهه


  12. #277
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )


    این عده با فریادهای خشمگین طبقات مهمانخانه را پیمودند تا به طبقه ایکه من در آن سکونت داشتم رسیدند و فریاد زدند پادشاه ما را بدهید... پادشاه ما را پنهان نکنید.

    سربازها مقابل اطاق ما غوغا نمودند و (کاپتا) غلام من از بیم خود را زیر تخت خواب پنهان کرد .

    و بمن گفت تصور میکنم در بابل شورشی شده و پادشاه گریخته و طرفداران او به تصور اینکه وی در این مهمانخانه است اینجا آمده اند.

    من درب اطاق را گشودم و به سربازها گفتم آیا مرا می شناسید یا نه؟

    من (سینوهه) ابن الحمار طبیب مصری هستم و دندان پادشاه شما را کشیده ام .

    و او برای خشنودی من در این شهر قشون خود را وادار به رژه کرد و اگر قصد داشته باشید مرا اذیت کنید نزد پادشاه شما میروم و شکایت میکنم.



    زندگی نامه سینوهه


  13. #278
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )


    سربازها گفتند اگر تو (سینوهه) هستی ما تو را جستجو میکنیم و منظورمان یافتن تو میباشد.

    پرسیدم با من چکار دارید گفتند که غلام تو را میخواهیم سوال کردم با غلام من چکار دارید؟

    سربازها گفتند امروز روز جشن پادشاه دروغی است و پادشاه ما امر کرده که غلام تو را نزد وی ببریم.

    گفتم پادشاه شما با غلام من چکار دارد؟

    گفتند از این موضوع اطلاع نداریم و اگر غلام خود را به ما نشان ندهی تو را عریان خواهیم کرد و بدون لباس به کاخ پادشاه خواهیم برد.

    و برای اینکه نشان بدهند که تهدید آنها واقعیت دارد با یک حرکت جامع مرا دریدند و مرا عریان کردند.

    و آن وقت با شگفت مرا نگریستند چون تا آن موقع ندیده بودند که مردی دارای ختنه باشد.

    یکی از سربازها گفت پناه بر (مردوک) چرا این مرد اینطور است؟



    زندگی نامه سینوهه


  14. #279
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )


    دیگری پرسید که آیا تمام مردهای مصر اینطور هستند؟

    گفتم بلی در مصر مردها را هنگامیکه کودک هستند ختنه میکنند.

    یکی از آنها گفت این موضوع برای ما اهمیتی ندارد.

    دیگری فریاد بر آورد ما از تو کسی را می خواهیم که باید به ما تحویل بدهی وگرنه...

    گفتم سخن را کوتاه کنید و بگوئید چه خواهید کرد؟

    سربازها گفتند یا غلام خود را به ما نشان بده یا تو را عریان از خیابانهای بابل عبور خواهیم داد و به کاخ سلطنتی خواهیم برد.

    گفتم من به پادشاه شما شکایت خواهم کرد و خواهم گفت که شما را به شدت تنبیه کند.




    زندگی نامه سینوهه


  15. #280
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )


    سربازها گفتند خود پادشاه به ما گفته که اگر تو غلامت را به ما تسلیم نکنی تو را عریان بکاخ سلطنتی ببریم.

    (کاپتا) که زیر تخت از وحشت میلرزید از آنجا خارج شد و گفت ارباب مرا عریان بکاخ سلطنتی نبرید .

    زیرا احترام این پزشک معروف از بین میرود و من حاضرم که با شما به هر جا که میگوئید بیایم.

    سربازها وقتی (کاپتا) را دیدند فریاد شعف بر آوردند و گفتند (مردوک) پاینده باد... پادشاه ما پیدا شد... ما پادشاه خود را یافتیم و اینک او را بکاخ سلطنتی می بریم.

    (کاپتا) با حیرت هر چه تمامتر سربازان را مینگریست.

    و سربازها وقتی شگفتی او را دیدند با فریادهای شادی گفتند تو پادشاه چهار اقلیم هستی؟

    تو شهریار ما می باشی و ما از قیافه ات تو را می شناسیم.



    زندگی نامه سینوهه


صفحه 28 از 43 نخستنخست ... 1824252627282930313238 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

sinohe pezeshke saltanatiye fero'nha, قدیمی, منجمین ، پیش گویی, مسافرت ، طولانی, معبد ایشتار, هورم هب آشنای قدیمی, ورود به شهر سوریه, یک بیماری ساری و ناشناس, کاپتا غلام یک چشم من, کشتی, گوی, گریه آورترین واقعه جوانی من ، غلام من, پاتور سرشکاف سلطنتی ، تحصیل در دالحیات, پادشاه آمورو, پرستش گاو, پرستش خدای احد و واحد, پزشک فرعون, zendegi nameye sinohe, آشنا, اورشلیم, ابن الحمار, اختراع سینوهه ، اختراع دندان مصنوعی, ارتش, ازمیر, بورابورباش ، مینا ، کنیز, بابل ٍ ملاقات, بابل ، پادشاه ، حرم, برودت, تخم مرغ, جنگ ، با خبیری ها, جشن ، دروغ, جشن ، روز ، دروغگویی, حالت تهوع, حالت تهوع در کشتی, ختنه ، بابل, خدا, خدای آمون ، خدای بعل, خدای تموز, خدای عجیب برای مصری ها, خروج از طبس ، گوی فرعون ها, خرید و فروش کنیز ، کنیز از سرزمین آدم خور ها, زندگی نامه سینوهه, زندگی نامه سینوهه ، سرشکاف فرعون, زندگی در سوریه, سفر با کشتی ، خدایان مصر, سینوهه پزشک فقرا شد ، مومیایی کردن فرعون, سربازان ، الاغ سینوهه, صلیب ، نماد صلح, غده ، جراحی نمایش برچسب‌ها

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •