زندگی نامه سینوهه سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی نامه سینوهه
صفحه 29 از 43 نخستنخست ... 1925262728293031323339 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 281 تا 290 , از مجموع 425
  1. #281
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )


    بعضی از سربازها مقابل (کاپتا) سر فرود می آوردند و بعضی دیگر از قفا به او لگد میزدند که وادارش نمایند زودتر براه بیفتد.

    (کاپتا) گفت ارباب من تصور میکنم که من در کشوری زندگی مینمایم که همه افراد آن دیوانه هستند.

    و من اکنون نمیدانم که آیا روی دو پای خود راه میروم یا اینکه روی سر حرکت مینمایم و شاید در خواب هستم و آنچه می بینم مناظر خواب می باشد.

    و اگر مرا در این کشور سرنگون بدار آویختند تو نگذار که جنازه مرا جانوران بخورند و جنازه ام را مومیائی کن و در مصر دفن نما.

    یکی از سربازان خنده کنان گفت که در اینجا جنازه اموات را جانوران نمی خورند برای اینکه ما جنازه آنها را در رودخانه می اندازیم و آب آنها را به طرف دریا میبرد.



    زندگی نامه سینوهه

  2. تشكرها 2


  3. #282
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )


    (کاپتا) گفت ارباب من نگذار که جنازه مرا در آب رودخانه بیندازند زیرا در آن صورت من نخواهم توانست در دنیای دیگر زنده بمانم.

    سربازها که می خندیدند گفتند ما امروز توانسته ایم یک پادشاه خوب پیدا کنیم برای اینکه زبان او به هنگام صحبت گره نمی خورد.

    و چون
    (کاپتا) نمیخواست از مهمانخانه خارج شود با لگد و ضربات کعب نیزه او را براه انداختند و بردند.

    بعد از اینکه
    (کاپتا) به اجبار رفت من به شتاب لباس پوشیدم و عقب او به کاخ سلطنتی رفتم و در آنجا چون میدانستند که من نزد پادشاه تقرب دارم کسی جلوی مرا نگرفت.

    وقتی وارد کاخ شدم دیدم یک جمعیت انبوه در کاخ سلطنتی جمع شده اند و همه فریاد میزدند و سربازها با هیجان نیزه ها را تکان میدادند.




    زندگی نامه سینوهه

  4. تشكرها 2


  5. #283
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن پادشاه دروغی )

    من یقین حاصل کردم که در بابل شورش شده و اگر از ولایات سربازها را احضار نکنند ممکن است که (بورابوریاش) پادشاه بابل از سلطنت بر کنار شود.

    زیرا از فریادهای جمعیت معلوم بود که علیه (بورابوریاش) ابراز احساسات می کنند.

    بدون اینکه کسی جلوی مرا بگیرد وارد تالاری شدم که میدانستم پادشاه بابل در آنجاست .

    و مشاهده کردم که کاهن بزرگ معبد (مردوک) و عده ای از کاهنهای دیگر در آن تالار حضور دارند.

    وقتی (کاپتا) وارد تالار شد یک مرتبه کاهن بزرگ معبد (مردوک) در حالی که با انگشت پادشاه بابل را نشان میداد گفت:

    این پسرک را که هنوز ریش از صورت او نروئیده از اینجا بیرون ببرید... ما حاضر نیستیم که او را پادشاه خود بدانیم.

    دیگران برای تایید اظهار آن مرد گفتند این پسر را از این جا اخراج کنید و ما حاضر نیستیم که بیش از این یک کودک بر ما حکومت کند... او را بیرون ببرید.


    زندگی نامه سینوهه

  6. تشكرها 2


  7. #284
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )


    کاهن بزرگ معبد (مردوک) بطرف (کاپتا) غلام من اشاره کرد.

    و گفت اینک ما توانست هایم که یک پادشاه بالغ و عاقل پیدا کنیم و او را به سلطنت انتخاب خواهیم کرد تا اینکه از روی عقل و ملل اندیشی بر ما حکومت نماید.

    بمحض اینکه این حرف از دهان کاهن بزرگ بیرون آمد کسانی که در آنجا بودند به پادشاه جوان حمله ور شدند .

    و با خنده و شوخی علائم سلطنت را از سر و سینه وی دور کردند و لباس از تن او بیرون آوردند و بازوها و پاهای او را لمس کردند .

    و میگفتند نگاه کنید که این پسر جوان چقدر ضعیف است و هنوز از دهان او بوی شیر می آید .

    و نمیتواند وسیله تفریح زنهای حرم خود شود و به جای او این مرد (اشاره به غلام من) را به حرم میفرستیم تا اینکه بتواند قدری وسیله تفریح زنهای حرم گردد.



    زندگی نامه سینوهه

  8. تشكرها 2


  9. #285
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )


    (بورابوریاش) وقتی از علائم سلطنتی خلع میگردید کوچکترین مقاومت نکرد و من دیدم که باتفاق شیر خود که دم را وسط پاها قرارداده بود بگوشه ای از اطاق رفت.

    وقتی مشاهده کردم که بر تن غلام من لباس سلطنتی پوشانیدند و علائم سلطنتی را بر سر و سینه او نصب کردند،

    نمیدانستم که آیا روی دو پای خود راه میروم یا اینکه روی سر حرکت می نمایم.

    (کاپتا) را روی تختی که قبلاٌ پادشاه بابل روی آن نشسته بود نشانیدند و مقابلش سجده کردند و زمین را بوسیدند.

    حتی خود (بورابوریاش) که عریان بود مقابل (کاپتا) سجده کرد و گفت او باید پادشاه ما باشد زیرا عاقل تر و عادل تر از او در این کشور نیست.

    غلام من طوری مبهوت بود که نمیتوانست حرف بزند ولی من میدیدم که موهای سرش زیر علامت سلطنت که بر فرق او نهاده بودند سیخ شده است.



    زندگی نامه سینوهه

  10. تشكرها 2


  11. #286
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )


    وقتی کسانیکه در اطاق بودند نسبت باو اظهار انقیاد کردند (کاپتا) فریاد زد ساکت شوید .

    و همه سکوت نمودند و وی گفت: من فکر میکنم که یک جادوگر مرا سحر کرده و چیزهائی بنظرم میرساند که واقعیت ندارد .

    چون محال است که بتوان قبول کرد که یک مرتبه مردی چون مرا که در این کشور اجنبی هستم، پادشاه بکنند.

    حضار زبان به اعتراض گشودند و با شوخی و خنده گفتند اینطور نیست و تو پادشاه ما هستی و هیچکس تو را گرفتار جادو نکرده .

    و ما از روی کمال صمیمیت و خوشوقتی تو را پادشاه خود کرده ایم.

    (کاپتا) گفت من با اینکه میل ندارم که پادشاه شما باشم نمیتوانم بر خلاف رای شما رفتار کنم .

    چون عده شما زیاد است ولی یک سوال از شما میکنم و درخواست مینمایم که جواب درست بدهید... آیا من پادشاه شما هستم یا نه؟



    زندگی نامه سینوهه

  12. تشكرها 2


  13. #287
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )


    همه با یک صدا بانگ بر آوردند بلی... بلی... تو پادشاه ما هستی و باز مقابل او سجده کردند .

    و یکی از حضار یک پوست شیر پوشید و مقابل تخت (کاپتا) بر زمین نشست و غرید.

    (کاپتا)
    یک مرتبه دیگر بانگ زد ساکت باشید و همه سکوت کردند.

    غلام من گفت اگر من پادشاه شما هستم باید از اوامر من اطاعت کنید.

    همه فریاد زدند که هرچه تو بگوئی انجام خواهیم داد (کاپتا) گفت چون من پادشاه شما شده ام امروز باید جشن گرفت و بگوئید غلامان بیایند.

    عده ای از غلامان که حضور داشتند به (کاپتا) نزدیک شدند و او گفت فوری شراب و غذا بیاورید.

    تا اینکه من بخورم و بوسیله شراب خود را شادمان کنم و دیگران هم مثل من شکم را سیر و سر را گرم نمایند.



    زندگی نامه سینوهه


  14. #288
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )


    غلامان گفتند که غذا و شراب در اطاق دیگر حاضر است .

    و او را بلند کردند و با هیاهو وغریو و خنده به تالار دیگر بردند و من هم با آنها رفتم و دیدم که در آن تالار انواع اغذیه و اشربه را نهاده اند .

    و هر کس هر طور که مایل بود از غذاها و شرابها انتخاب میکرد و میخورد و می آشامید.

    (بورابوریاش) پادشاه سابق بابل مثل غلامان یک لنگ به کمر بسته بود و وسط جمعیت از هر طرف میدوید .

    و پیمانه های شراب را واژگون میکرد و خورشهای غلیظ را روی جامه حضار میریخت و آنها را وامیداشت که ناسزا بگویند.

    در حیاط کاخ سلطنتی حوضها را پر از شراب کرده بودند .

    و هر کس میتوانست که با پیمانه هائی که کنار حوض به نظر میرسید شراب بنوشد .

    و با خرما و ماست و یک نوع چربی که از شیر میگیرند و خیلی لذیذ است (مقصود نویسنده کره میباشد) شکم را سیر کنند.



    زندگی نامه سینوهه


  15. #289
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )



    وقتی شکمها سیر و سرها از شراب گرم شد غوغائی آنچنان نشاط آور در کاخ و حیاط بوجود آمد که من تا آن روز نظیر آن را ندیده بودم.

    تفاوت طبقات و رتبه ها از بین رفته بود و هر کس با دیگری شوخی و مزاح میکرد .

    و کسانیکه تا دیروز مقابل (بورابوریاش) سجده می نمودند استخوانهای غذا را به طرفش می انداختند و او هم میخندید.

    و استخوانها را به طرف همانهائی که انداخته بودند پرتاب می نمود.

    در وسط غوغا من خود را به غلام خود رسانیدم و به او گفتم (کاپتا) اکنون همه مست هستند .

    و کسی در فکر تو نیست و برخیز که بدون اطلاع دیگران از اینجا برویم چون من حدس میزنم که عاقبت این کار خوب نیست.




    زندگی نامه سینوهه


  16. #290
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )


    (کاپتا) که مشغول خوردن یک قطعه گوشت بریان شده الاغ بود گفت آنچه تو میگوئی در گوش من مثل وزوز مگس جلوه میکند .

    و من حرف تو را نمی پذیرم و این سعادت را رها نمی کنم که از اینجا بروم مگر نمی بینی که این ملت با چه محبت و شوق مرا به پادشاهی انتخاب کرده است؟

    و آیا من میتوانم در قبال این همه محبت و علاقه نسبت به این ملت حق ناشناسی نمایم .

    و آنها را رها کنم و بروم و دیگر اینکه تو بعد از این نباید مرا باسم (کاپتا) خطاب کنی.

    زیرا من پادشاه چهار اقلیم هستم و تو هر دفعه که میخواهی با من حرف بزنی باید بگوئی ای پادشاه چهار اقلیم و مثل دیگران مقابل من سجده نمائی.

    گفتم کاپتا ... این پادشاهی تو غیر از یک شوخی و دروغ بزرگ نیست چون محال است این ملت تو را که یک غلام خارجی هستی پادشاه خود بکند .

    و من می ترسم که عاقبت این شوخی برای ما خطرناک باشد و تا وقت باقیست برخیز که خود را در گوشه ای پنهان کنیم.

    یا اینکه از اینجا برویم و اگر برخیزی و بیائی من جسارت تو را خواهم بخشید و تو را با عصای خود تادیب نخواهم کرد.



    زندگی نامه سینوهه

  17. تشكرها 2


صفحه 29 از 43 نخستنخست ... 1925262728293031323339 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

sinohe pezeshke saltanatiye fero'nha, قدیمی, منجمین ، پیش گویی, مسافرت ، طولانی, معبد ایشتار, هورم هب آشنای قدیمی, ورود به شهر سوریه, یک بیماری ساری و ناشناس, کاپتا غلام یک چشم من, کشتی, گوی, گریه آورترین واقعه جوانی من ، غلام من, پاتور سرشکاف سلطنتی ، تحصیل در دالحیات, پادشاه آمورو, پرستش گاو, پرستش خدای احد و واحد, پزشک فرعون, zendegi nameye sinohe, آشنا, اورشلیم, ابن الحمار, اختراع سینوهه ، اختراع دندان مصنوعی, ارتش, ازمیر, بورابورباش ، مینا ، کنیز, بابل ٍ ملاقات, بابل ، پادشاه ، حرم, برودت, تخم مرغ, جنگ ، با خبیری ها, جشن ، دروغ, جشن ، روز ، دروغگویی, حالت تهوع, حالت تهوع در کشتی, ختنه ، بابل, خدا, خدای آمون ، خدای بعل, خدای تموز, خدای عجیب برای مصری ها, خروج از طبس ، گوی فرعون ها, خرید و فروش کنیز ، کنیز از سرزمین آدم خور ها, زندگی نامه سینوهه, زندگی نامه سینوهه ، سرشکاف فرعون, زندگی در سوریه, سفر با کشتی ، خدایان مصر, سینوهه پزشک فقرا شد ، مومیایی کردن فرعون, سربازان ، الاغ سینوهه, صلیب ، نماد صلح, غده ، جراحی نمایش برچسب‌ها

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •