زندگی نامه سینوهه سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی نامه سینوهه
صفحه 31 از 43 نخستنخست ... 2127282930313233343541 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 301 تا 310 , از مجموع 425
  1. #301
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )



    وقتی به او گفتم که نقره مرا پس بده جواب داد که تو قرار گذاشتی که با من تفریح کنی و پس اینکه آن مرد رفته میتوانی مبادرت به تفریح نمائی.

    گفتم من هنگامی میخواستم با تو تفریح کنم که تو باکره بودی و اکنون دارای بکارت نمی باشی.

    ولی دختر مزبور حرف مرا نپذیرفت و گفت من نقره تو را پس نمی دهم زیرا آنچه تو میخواستی از من خریداری کنی موجود است و میتوانی ابتیاع نمائی.

    من به او گفتم که من از تو یک ظرف سفالین سالم خریداری کردم و قیمت آن را هم پرداختم و بعد برای کاری از تو دور شدم ولی در هر حال این ظرف به من تعلق داشت.

    و تو که ظرف سفالین را به من فروخته بودی حق نداشتی که آن را به دیگری بفروشی و وی آن ظرف را به زمین بزند و بشکند.

    و حال که من آمده ام قطعات ظرف شکسته را به من عرضه نمائی و بگوئی این است چیزی که تو از من خریده بودی.



    زندگی نامه سینوهه


  2. #302
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )


    وقتی (کاپتا) این حرف ها را شنید شلاق خود را برداشت و با خشم تکان داد و گفت:

    من در هیچ جا مردانی ندیده ام که مانند سکنه این شهر نادان باشند و برای چیزهائی که کودکانه است شکایت کنند.

    ای مرد بازرگان اگر تو برای خرید یک میوه تازه به بازار بروی بعد از اینکه میوه را خریداری کردی فوری آن را تناول مینمائی،

    یا اینکه میگذاری چند روز بگذرد و پس از انقضای این مدت بر میگردی و میگوئی برای چه میوه ای که من خریده ام پلاسیده و فاسد شده است.

    یک دختر جوان و باکره هم مثل میوه تازه است و خریدار به محض اینکه میوه را ابتیاع کرد باید آن را تناول کند.

    و اگر دختر جوان را گذاشت و رفت و هنگام مراجعت دید میوه او پلاسیده شده یا به قول تو ظرف سفالین شکسته نباید شکایت نماید.



    زندگی نامه سینوهه


  3. #303
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )


    تو به جای اینکه از این دختر شکایت کنی باید از وی ممنون باشی که به تو کمک کرد زیرا قبل از بازگشت تو مانعی را از بین برد.

    و هرگاه باقی میماند برای تو اسباب زحمت میشد و این زحمت را به دیگری محول نمود تا اینکه تو بدون اشکال با وی تفریح کنی .

    و چون معلوم است که مردی نادان هستی و قدر و قیمت میوه تازه را نمیدانی من تو را محکوم میکنم که بعد از این پیوسته با ظروف شکسته تفریح نمائی.

    باز مردم فریاد تحسین را بلند کردند و عقل و درایت (کاپتا) را ستودند و غلام من خطاب به قضات گفت:

    امروز من بقدر کافی عدالت را اجرا کردم و اینک خسته شده ام و باید استراحت نمایم و اگر شاکیان دیگر پیدا شدند قضات باید به شکایت آنها رسیدگی نمایند.



    زندگی نامه سینوهه


  4. #304
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )


    شکایت این مرد بازرگان مرا متوجه کرد که من اینک سلطانی هستم که در حرم خود چهار صد زن دارم و باید بروم و با آنها تفریح کنم .

    و من برای تفریح با آنها خود را مستعد میبینم زیرا نه فقط غذا مرا نیرومند کرده ،

    بلکه از لحظ های که سلطان چهار اقلیم شده ام یک نیروی فوق العاده را در خود احساس می کنم که حتی در دوره جوانی خود دارای آن قوت نبودم.

    مردم با غریو شادی (کاپتا) را به طرف حرم بردند ولی در بین جمعیت یک نفر تفریح نمی کرد و نمیخندید و او (بورابوریاش) بود.

    و خود را به من رسانید و گفت (سینوهه) تو طبیب هستی و میتوانی وارد حرم شوی و برو و نگذار که غلام تو به زنهای من دست بزند.

    زیرا اگر مرتکب این عمل شود غروب امروز من پوست او را خواهم کند و پوستش را بالای دیوار خواهم گذاشت که خشک شود.



    زندگی نامه سینوهه


  5. #305
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )



    ولی اگر از دست درازی به طرف زنهای من خودداری نماید مرگ بر وی آسان خواهد شد و من میگویم که طوری او را بقتل برسانند که دچار شکنجه نشود.

    گفتم (بورابوریاش) هرچه تو بگوئی من انجام خواهم داد ولی من از مشاهده تو در لباس غلامان خیلی اندوهگین هستم.

    و جگر سیاه من پر از غم شده زیرا نمی توانم تحمل کنم که مردم تو را مورد طعن و تحقیر قرار بدهند.

    (بورابوریاش) گفت امروز روز دروغ بزرگ یعنی سلطان دروغ است .

    و در این روز یک نفر را بعنوان پادشاه بابل انتخاب می نمایند ولی سلطنت او زیادتر از یک روز طول نمیکشد.

    و تمام سکنه بابل این موضوع را میدانند .

    ولی هنگامیکه من و تو صحبت می کنیم غلامت به طرف حرم میرود و من بیم دارم که او به طرف زنهای من دست درازی نماید.

    و تو برو و نگذار که این واقعه اتفاق بیفتد.


    زندگی نامه سینوهه


  6. #306
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )



    من و (بورابوریاش) بطرف حرم روانه شدیم و در راه من راجع برسم روز دروغ بزرگ از او توضیح خواستم .

    و وی گفت که هر سال در این روز ملت بابل یکی از مضحکترین و ابلهترین افراد را برای مدت یک روز برای سلطنت انتخاب میکند .

    و حکمرانی آن مرد از بامداد شروع میشود و پادشاه بابل مانند یک غلام عهده دار خدمت وی میگردد.

    در این روز این سلطان موقتی هر چه بخواهد می کند و من چون دیدم که غلام تو بسیار مضحک است خود گفتم که وی را برای سلطنت یک روزه انتخاب نمایند.

    من پرسیدم بعد از اینکه امروز به انتها رسید با این سلطان موقتی و یک روزی چه میکنند؟

    (بورابوریاش) گفت وقتی امروز تمام شد همانطور که در بامداد ناگهان او را سلطان بابل کردند در چند لحظه هنگام غروب آفتاب وی را بقتل میرسانند.

    و فرمان قتل او از طرف پادشاه یعنی من صادر میشود.



    زندگی نامه سینوهه


  7. #307
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )


    اگر شخصی که مدت یک روز سلطنت کرده در مدت سلطنت مبادرت بقتل و جرح و تصرف زنهای مردم نکرد هنگام غروب زهری در شراب میریزند و به او میخورانند و وی بدون مشقت جان میسپارد.

    ولی اگر در این یک روز از قدرت خود استفاده نامطلوب نمود در آن صورت من وی را با شکنجه های هولناک بقتل خواهم رسانید.

    در گذشته یک مرتبه در همین روز سلطان واقعی بابل که مثل دیگران مشغول تفریح بود،

    بر اثر خوردن یک آبگوشت خیلی داغ که بعضی میگویند در آن زهر ریخته بودند زندگی را بدرود گفت.

    و آن مرد مضحک و ابله که فقط برای یک روز سلطان شده بود بعد از مرگ سلطان حقیقی مدت سی و شش سال در بابل سلطنت کرد .

    و بهمین جهت من امروز هنگام صرف غذا و شراب خیلی احتیاط کردم که گرفتار سرنوشت سلطان مزبور نشوم.



    زندگی نامه سینوهه


  8. #308
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )



    وقتی من و (بورابوریاش) به درب حرم رسیدیم من دیدم که (کاپتا) در حالیکه خون از بینی اش فرو می چکد و یگانه چشم وی متورم شده از آنجا خارج شد.

    گفتم (کاپتا) تو را چه میشود مگر مجروح شده ای؟

    (کاپتا) گفت نگاه کن که در حرم با من چه کرده اند؟

    من وقتی وارد حرم شدم دیدم که قصد دارند زن های پیر و کنیزهای سیاه و فربه و سالخورده را به من بدهند .

    و من گفتم که از آنها نفرت دارم و بطرف یک زن جوان و زیبا رفتم ولی آن زن مثل ماده شیر به من حمله ور شد .

    و طوری با کفش خود روی چشم و بینی من کوبید که چشم من ورم کرد و از بینی ام خون جاری شد.



    زندگی نامه سینوهه


  9. #309
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )



    (بورابوریاش) وقتی حرف غلام مرا شنید طوری به خنده در آمد که برای اینکه بر زمین نیفتد به بازوی من تکیه داد .

    و (کاپتا) گفت (سینوهه) من جرئت نمی کنم که وارد حرم شوم زیرا این زن دیوانه شده و اگر قدم بحرم بگذارم مرا بقتل خواهد رسانید.

    و لذا تو وارد حرم شو و جمجمۀ او را سوراخ کن تا یک روح شرور که در مغز او جا گرفته از سرش خارج شود.

    و من بتوانم او را در آغوش بگیرم چون اگر این زن دیوانه نبود به من که پادشاه وی هستم و حق دارم که او را خواهر خود بکنم حمله نمی نمود.

    و روی دهان و بینی من نمی کوبید وخون مرا مانند خون گاوی که ذبح نمایند نمی ریخت.



    زندگی نامه سینوهه


  10. #310
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )



    (بورابوریاش) به من گفت (سینوهه) برو ببین که وضع حرم چگونه است و این زن که به این احمق حمله کرده که میباشد.

    امروز چون روز پادشاه دروغی است من نمیتوانم وارد حرم شوم ولی تو چون پزشک هستی میتوانی همه جا از جمله حرم من بروی .

    و من تصور میکنم زنی که به غلام تو حمله ور شده دختری است جوان که به تازگی برای من آورده اند .

    و من میخواستم او را از آن خود بکنم ولی هنوز چون وحشی میباشد و من منتظر هستم که وی آرام شود.

    من نمیخواستم وارد حرم شوم ولی (بورابوریاش) به قدری اصرار کرد که درخواست او را قبول کردم و وارد حرم شدم.

    و خواجه ها که میدانستند من طبیب هستم جلوی مرا نگرفتند.



    زندگی نامه سینوهه


صفحه 31 از 43 نخستنخست ... 2127282930313233343541 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

sinohe pezeshke saltanatiye fero'nha, قدیمی, منجمین ، پیش گویی, مسافرت ، طولانی, معبد ایشتار, هورم هب آشنای قدیمی, ورود به شهر سوریه, یک بیماری ساری و ناشناس, کاپتا غلام یک چشم من, کشتی, گوی, گریه آورترین واقعه جوانی من ، غلام من, پاتور سرشکاف سلطنتی ، تحصیل در دالحیات, پادشاه آمورو, پرستش گاو, پرستش خدای احد و واحد, پزشک فرعون, zendegi nameye sinohe, آشنا, اورشلیم, ابن الحمار, اختراع سینوهه ، اختراع دندان مصنوعی, ارتش, ازمیر, بورابورباش ، مینا ، کنیز, بابل ٍ ملاقات, بابل ، پادشاه ، حرم, برودت, تخم مرغ, جنگ ، با خبیری ها, جشن ، دروغ, جشن ، روز ، دروغگویی, حالت تهوع, حالت تهوع در کشتی, ختنه ، بابل, خدا, خدای آمون ، خدای بعل, خدای تموز, خدای عجیب برای مصری ها, خروج از طبس ، گوی فرعون ها, خرید و فروش کنیز ، کنیز از سرزمین آدم خور ها, زندگی نامه سینوهه, زندگی نامه سینوهه ، سرشکاف فرعون, زندگی در سوریه, سفر با کشتی ، خدایان مصر, سینوهه پزشک فقرا شد ، مومیایی کردن فرعون, سربازان ، الاغ سینوهه, صلیب ، نماد صلح, غده ، جراحی نمایش برچسب‌ها

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •