زندگی نامه سینوهه سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی نامه سینوهه
صفحه 32 از 43 نخستنخست ... 2228293031323334353642 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 311 تا 320 , از مجموع 425
  1. #311
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )



    من دیدم که در حرم بی نظمی حکمفرماست و عده ای از زنهای پیر خود را آراسته اند که در روز جشن پادشاه دروغی تفریح کنند.

    و همین که مرا دیدند سراغ (کاپتا) را گرفتند و میپرسیدند که بز فربه ما کجا رفت و برای چه صبر نکرد که با ما خوش بگذراند.

    خواجه ها اطراف مرا گرفتند و گفتند برای این زن های پیر دغدغه نداشته باش برای اینکه هیچکدام دیوانه نشده اند.

    و این حرکات که میکنند ناشی از این است که امروز خود را برای تفریح آماده کرده بودند .

    ولی در بین زنهای حرم یک دختر جوان وجود دارد که از بدو ورود به اینجا نسبت به همه ابراز خشم میکرد و امروز دیوانه شده .

    و نه فقط پادشاه دروغی را بشدت مجروح و وادار به فرار کرد بلکه کاردی بدست گرفته و بمحض اینکه ما میخواهیم به او نزدیک شویم به ما حمله مینماید .

    و تو باید بروی و دیوانگی این زن را معالجه نمائی.



    زندگی نامه سینوهه


  2. #312
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )



    خواجه ها راهنما شدند و مرا به حیاط بزرگ حرم که آجرهائی صیقلی و درخشنده داشت بردند.

    در وسط حیاط یک حوض بود که مجسمه جانوران دریائی از سنگ در آن بنظر میرسید و از دهان مجسمه ها آب چون ده ها فواره به حوض میریخت.

    در کنار حوض زنی جوان با لباس پاره در حالیکه تکیه به مجسمه یکی از جانوران دریایی داده بود ایستاده، از گیسوان و لباس او آب فرو میریخت.

    و معلوم میشد که از حوض خارج شده است و یک کارد در دست داشت و کارد او در آفتاب میدرخشید.

    وقتی من نزدیک شدم آن دختر جوان که خواجه ها هنگام نزاع با وی لباسش را پاره کرده بودند .

    چیزی گفت ولی خواجه ها طوری قیل و قال میکردند و ریزش فواره ها چنان صدا بوجود آورد که من نمیفهمیدم آن زن چه میگوید.




    زندگی نامه سینوهه


  3. #313
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )



    من خطاب به خواجه ها گفتم از اینجا بروید تا اینکه حیاط خلوت شود و آب فواره ها را قطع کنید که من بتوانم صدای زن را بشنوم.

    خواجه ها رفتند و آب فواره ها را قطع کردند و آن وقت من توانستم صدای آن زن را بشنوم.

    و شنیدم که وی مشغول خواندن آواز است و گونه های او از فرط هیجان قرمز شده است.

    به او گفتم ای زن ساکت باش و این کارد را دور بینداز و اینجا بیا تا اینکه تو را معالجه کنم زیرا بدون شک تو دیوانه شده ای.

    زن بجای اینکه از حرف من اطاعت کند گفت ای میمون اگر جلو بیائی من کارد خود را در جگر سیاه تو فرو خواهم کرد زیرا من بسیار خشمگین هستم.



    زندگی نامه سینوهه


  4. #314
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )



    من گفتم ای زن کارد را دور بینداز زیرا نسبت به تو دشمنی ندارم و نمی خواهم به تو آسیب برسانم.

    زن گفت چند نفر از مردها همین حرف را به من زدند و گفتند که نسبت به من قصد بد ندارند ولی من فهمیدم که آنها میخواهند من را فریب بدهند .

    تا اینکه از من بهره مند شوند و بهمین جهت این کارد را بدست گرفتم تا هر مرد را که به من نزدیک میشود بقتل برسانم .

    و بخصوص این پیرمرد یک چشم را که مانند یک خیک متورم بود بقتل خواهم رسانید.

    گفتم آیا این تو بودی که پادشاه بابل را مجروح کردی؟

    زن گفت بلی من بودم و خوشحالم که توانستم از بینی او خون جاری کنم زیرا حتی پادشاه بابل نباید از من بهره مند شود.

    زیرا مرا وقف خدای ما کرده اند و من باید مقابل خدای خودمان برقصم.



    زندگی نامه سینوهه


  5. #315
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )



    گفتم هر قدر میل داری مقابل خدای خود برقص و این موضوع به من مربوط نیست و من پزشک هستم .

    و وظیفه ام این است که نگذارم که تو که اکنون دیوانه شده ای با این کارد خود را مجروح نمائی .

    و اگر تو مجروح شوی پادشاه بابل متضرر خواهد شد زیرا خواجه های او به من گفتند که وی تو را به مبلغی گزاف از بازار برده فروشان خریداری کرده است.

    زن گفت من برده نیستم تا این که حق داشته باشند مرا در بازار برده فروشان بفروشند.

    من دختری هستم که بزور ربودند و هرگاه تو قدری شعور میداشتی این موضوع را میفهمیدی.

    در این موقع زن نظری به عقب خود انداخت و افزود: خواجه ها بالای درخت رفته اند که صحبت ما را بشنوند.

    و آیا تو نمیتوانی با زبانی دیگر حرف بزنی تا اینکه نفهمند ما چه میگوئیم.



    زندگی نامه سینوهه


  6. #316
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )



    من با زبان مصری شروع به صحبت کردم و گفتم من مصری هستم و نامم (سینوهه) ابن الحمار است و چون طبیب میباشم تو نباید از من بترسی.

    همین که زن شنید که من با زبان مصری صحبت میکنم بطرف من آمد و گفت من نمیدانستم که تو مصری هستی.

    وگرنه زودتر بطرف تو می آمدم زیرا میدانم که مردهای مصری با زور از ز نها بهره مند نمیشوند و با اینکه نسبت به تو اعتماد دارم نمیتوانم کاردم را به تو بدهم.

    برای اینکه این کارد مورد احتیاج من است و قصد دارم که امشب وقتی پادشاه بابل یا دیگری می آید که از من بهره مند شود رگهای گردن خود را با این کارد قطع نمایم و بمیرم.

    تا اینکه مقابل خدای خود بی آبرو نشوم و اگر تومیل داری که من زنده بمانم و از خدایان میترسی مرا از این کشور خارج کن.

    ولی بدان که هرگاه مرا از اینجا بیرون ببری من نخواهم توانست تو را همانطور که یک زن به مرد پاداش میدهد، بدهم .

    برای اینکه من وقف خدای خود شده ام و هیچ مرد نباید از من منتفع شود مگر وقتی خدای من بگوید او را بخواه و از آمیزش با وی محفوظ شو.



    زندگی نامه سینوهه


  7. #317
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )



    گفتم من هیچ قصد ندارم که از تو منتفع شوم و تو باید از این حیث آسوده خاطر باشی لیکن رفتن تو از حرم پادشاه بابل کاری دور از عقل است .

    زیرا در این جا وسائل زندگی تو فراهم میباشد و به تو غذا و لباس و هر چیز دیگر که بخواهی میدهند.

    زن گفت من در کشور خود هم غذا و لباس داشتم و غذا و لباس اینجا در نظرم جلوه ندارد .

    و اما اینکه گفتی هیچ قصد نداری از من منتفع شوی ، این موضوعی است که هرگاه مرا از بابل خارج کنی میتوانیم راجع به آن صحبت نمائیم .

    زیرا گرچه من وقف خدای خودمان هستم لیکن اگر خدای من بگوید که مردی را بپسندم میتوانم موافقت کنم که وی از من بهره مند شود.

    گفتم ای زن من قصد ندارم که تو را از بابل خارج کنم و از اینجا ببرم برای اینکه پادشاه بابل دوست من است .

    و هرگاه تو را از حرم او بگریزانم بر خلاف رسم دوستی رفتار کرده ام.



    زندگی نامه سینوهه


  8. #318
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )



    دیگر آنکه تو باید بدانی آن مرد که یک چشم داشت و مثل یک خیک متورم بود پادشاه همیشگی بابل نیست.

    بلکه پادشاه دروغی آن کشور است و فقط یک روز (امروز) سلطنت میکند و از روز دیگر پادشاه همیشگی بابل که تو را خریداری کرده سلطنت خواهد نمود.

    و او جوانی است خوش قیافه و امیدوار است که از آمیزش با تو لذت ببرد و تصور میکنم که تو نیز از آمیزش با او لذت خواهی برد.

    این است که به تو سفارش میکنم که افکار کودکانه را کنار بگذار و این کارد را به من بده.

    زن گفت اگر کارد را به تو بدهم تو از من حمایت خواهی کرد گفتم آری از تو حمایت میکنم تا آسیبی به تو نرسانند.



    زندگی نامه سینوهه


  9. #319
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )


    آنگاه زن گفت اسم من مینا است و چون تو قول میدهی که از من حمایت خواهی کرد که از من حمایت کنی تا اینکه کسی به من آسیبی وارد نیاورد.

    این کارد را به تو میدهم و چون مصری هستی میدانم که به من دروغ نخواهی گفت و مرا فریب نخواهی داد.

    آن وقت تبسم کنان کارد خود را به من داد و من از او گرفتم و به راه افتادم ولی وقتی میرفتم متوجه بودم که (مینا) با تسلیم کارد مرا در یک محظور بزرگ قرارداده .

    زیرا پس از آن من باید از او حمایت کنم و چگونه میتوان از یک زن جوان و زیبا در یک حرم بزرگ مثل حرم (بورابوریاش) حمایت کرد؟

    و خواستم برگردم و کارد را به زن جوان بدهم تا اینکه نسبت به وی تعهدی نداشته باشم ولی خواجه ها اطرافم را گرفتند .

    و از اینکه توانسته ام کارد را از دست آن زن بیرون بیاورم مرا تمجید کرده گفتند این زن هرگاه این کارد را نگاه میداشت دیگران را بقتل میرسانید.

    یا خود را ولی اینک اطمینان داریم که وی نه بخود سوء قصد خواهد کرد نه به دیگران.



    زندگی نامه سینوهه


  10. #320
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( جشن روز دروغگویی )



    وقتی از حرم خارج شدم (بورابوریاش) بطرف من آمد و خنده کنان پرسید چطور شد؟ آیا حدس من صحیح بود؟

    و زنی که غلام ترا مجروح کرده همان کنیز جوان است که به تازگی برای من خریداری کرده اند.

    گفتم بلی و این کنیز جوان بر اثر بد رفتاری خواجگان تو طوری به خشم در آمده که تصمیم گرفته که به هیچ مرد تسلیم نشود.

    و بهتر این است که تو تا چندی او را به حال خود بگذاری تا اینکه رفته رفته از خشم فرود بیاید و رام شود و موافقت کند که تو با وی به سر ببری.

    (بورابوریاش) گفت تو برای رام کردن این زن دغدغه نداشته باش زیرا من زنهای جوان را خوب میشناسم و میدانم چگونه باید آنها را رام کرد.

    و این اولین مرتبه نیست که یک زن جوان و خشمگین وارد حرم من میشود و وقتی به او میگویم که با من تفریح کند امتناع می نماید.



    زندگی نامه سینوهه


صفحه 32 از 43 نخستنخست ... 2228293031323334353642 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

sinohe pezeshke saltanatiye fero'nha, قدیمی, منجمین ، پیش گویی, مسافرت ، طولانی, معبد ایشتار, هورم هب آشنای قدیمی, ورود به شهر سوریه, یک بیماری ساری و ناشناس, کاپتا غلام یک چشم من, کشتی, گوی, گریه آورترین واقعه جوانی من ، غلام من, پاتور سرشکاف سلطنتی ، تحصیل در دالحیات, پادشاه آمورو, پرستش گاو, پرستش خدای احد و واحد, پزشک فرعون, zendegi nameye sinohe, آشنا, اورشلیم, ابن الحمار, اختراع سینوهه ، اختراع دندان مصنوعی, ارتش, ازمیر, بورابورباش ، مینا ، کنیز, بابل ٍ ملاقات, بابل ، پادشاه ، حرم, برودت, تخم مرغ, جنگ ، با خبیری ها, جشن ، دروغ, جشن ، روز ، دروغگویی, حالت تهوع, حالت تهوع در کشتی, ختنه ، بابل, خدا, خدای آمون ، خدای بعل, خدای تموز, خدای عجیب برای مصری ها, خروج از طبس ، گوی فرعون ها, خرید و فروش کنیز ، کنیز از سرزمین آدم خور ها, زندگی نامه سینوهه, زندگی نامه سینوهه ، سرشکاف فرعون, زندگی در سوریه, سفر با کشتی ، خدایان مصر, سینوهه پزشک فقرا شد ، مومیایی کردن فرعون, سربازان ، الاغ سینوهه, صلیب ، نماد صلح, غده ، جراحی نمایش برچسب‌ها

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •