زندگی نامه سینوهه سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی نامه سینوهه
صفحه 34 از 43 نخستنخست ... 24303132333435363738 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 331 تا 340 , از مجموع 425
  1. #331
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( برای نجات دو نفر )



    آن وقت من خواجگان را متقاعد مینمایم که تو را از اینجا بیرون ببرم و تو را در چیزی خواهم پیچید .

    و از اینجا خارج خواهم کرد و در خارج دست و سینه و صورت تو را خواهم شست و با خود خواهم برد.

    (مینا) موافقت کرد که مطابق دستور من رفتار کند و من از اطاق وی خارج گردیدم.

    و به خواجه ها گفتم که هیچ کس اعم از خواجه ها و زن های حرم نباید وارد اطاق مینا شوند.

    زیرا اگر کسی درب اطاق او را بگشاید و وارد شود ارواح موذی که بوسیله دوا از بدن (مینا) خارج میشوند وارد بدن او خواهند شد .

    و آنها را دیوانه خواهند کرد و خود من در آغاز شب مراجعت میکنم و وارد اطاق او خواهم گردید.




    زندگی نامه سینوهه


  2. #332
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( برای نجات دو نفر )



    خواجه ها وحشت زده گفتند مطمئن باشید که نمی گذاریم هیچ کس وارد اطاق او شود و ما هم وارد نخواهیم شد.

    من به کاخ سلطنتی رفتم و دیدم که غلام من هنوز در تالار ضیافت است.

    ولی یک عده از کسانی که مشغول باده نوشی بودند بر اثر مستی در تالار بخواب رفته اند و دیگران هم کم و بیش مست هستند.

    لیکن (بورابوریاش) هوش و حواس عادی داشت.

    آفتاب بقدری پائین رفته بود که اشعه ارغوانی به اطاق می تابید .

    و من از (بورابوریاش) پرسیدم چه موقع جشن پادشاه دروغی خاتمه خواهد یافت.



    زندگی نامه سینوهه


  3. #333
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( برای نجات دو نفر )



    او گفت وقتی آفتاب در عقب شط ناپدید شود این جشن خاتمه می یابد.

    و غلام تو با زهری که در شراب میریزند و به او میخورانند کشته خواهد شد.

    و بعد از آن لاشه او را در یک ظرف سفالین خواهند نهاد و آن را به سرداب کاخ من کنار لاشه سایر کسانی که در این روز پادشاه دروغی شدند قرار خواهند داد.

    گفتم (بورابوریاش) غلام من مانند خودم اهل مصر است و او را ختنه کرده اند.

    و خدایان ما میگویند وقتی انسان مرد باید جنازه او را مومیائی کرد تا اینکه در دنیای دیگر زنده بماند.



    زندگی نامه سینوهه


  4. #334
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( برای نجات دو نفر )



    (بورابوریاش) گفت وقتی جنازه مومیائی شد با جنازه چه می کنید؟

    گفتم بعد ازاینکه لاشه را مومیائی کردیم آن را دفن مینمائیم.

    (بورابوریاش) گفت من موافقت میکنم که جنازه غلام را مطابق رسم خودتان مومیائی کنید .

    ولی بعد باید جنازه را به ما بدهید تا اینکه آن را در ظرف سفالین بگذاریم و در سراب قرار بدهیم.

    گفتم مومیائی کردن جنازه اشراف شصت تا هفتاد روز طول میکشد ولی جنازه غلامان را میتوان در سی روز مومیائی کرد .

    (بورابوریاش) گفت بسیار خوب جنازه او را در سی روز مومیائی کن.



    زندگی نامه سینوهه


  5. #335
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( برای نجات دو نفر )



    جواب دادم اینکار را نمیتوان در اینجا شروع کرد .

    برای اینکه اگر من جنازه غلام خود را در این کاخ مومیائی کنم تمام کسانی که در این جا هستند از جمله تو بر اثر روایح خطرناک جنازه خواهید مرد .

    و باید بگویم که این جنازه باید فوری مومیائی شود و گرنه هوای گرم بابل همین امشب جنازه را ضایع خواهد کرد.

    و آن وقت نمی توان آن را مومیائی نمود و به همین جهت تو باید اجازه بدهی که امشب به محض اینکه غلام من مرد من لاشه او را از این کاخ بیرون ببرم،

    تا اینکه کنار شط در نقطه ای دور افتاده آن را مومیائی نمایم .

    و از امشب که من از این کاخ خارج شدم تا سی روز دیگر تو مرا نخواهی دید و نباید هم ببینی.

    زیرا گر در این سی روز من به تو نزدیک گردم بو های جنازه سبب مرگ تو میشود.



    زندگی نامه سینوهه


  6. #336
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( برای نجات دو نفر )



    (بورابوریاش) گفت من هم در سی روز آینده با تو کاری ندارم تا اینکه تو نزد من بیائی.

    جوان نظری به آفتاب انداخت و اظهار کرد چون آفتاب در عقب شط فرو رفته جشن خاتمه یافته و تا چند لحظه دیگر به غلام تو زهر خواهند خورانید.

    و برو و نظارت کن که با حضور تو که طبیب هستی زهر به این مرد خورانیده شود .

    در حالیکه ما در این گفتگو بودیم من از وضع خدمه کاخ سلطنتی فهمیدم که جشن پادشاه دروغی خاتمه یافته.

    زیرا یک مرتبه همه از اطراف (کاپتا) دور شدند ولی (کاپتا) که بر اثر نوشیدن شراب مست بود نمیتوانست که به تغییر رفتار خدمه پی ببرد.




    زندگی نامه سینوهه


  7. #337
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( برای نجات دو نفر )



    من خویش را به طبیب (بورابوریاش) رسانیدم و به او گفتم که پادشاه به من دستور داده است که خود زهر را به این مرد که امروز پادشاه دروغی شد بخورانم.

    طبیب مزبور حرف مرا پذیرفت زیرا علاوه بر اینکه فکر کرد من دروغ نمیگویم در روز جشن پادشاه دروغی آنقدر شراب نوشیده بود که نمیتوانست روی دو پای خود بایستد.

    و همین که دانست که کار خورانیدن زهر را به (کاپتا) من برعهده خواهم گرفت خوشوقت گردید و گفت آیا میدانی که با کدام زهر باید او را مقتول کنی؟

    گفتم بلی من در شناسائی زهرها از تمام اطبای بابل بصیرتر هستم.

    طبیب پادشاه که از فرط مستی به چپ و راست متمایل میشد گفت ولی بعد از اینکه غلام تو مرد من باید او را معاینه کنم تا اینکه یقین حاصل نمایم که او مرده است.



    زندگی نامه سینوهه


  8. #338
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( برای نجات دو نفر )



    گفتم به محض اینکه او مرد من به تو اطلاع میدهم که بیائی و او را معاینه کنی.

    طبیب پادشاه بابل گفت پس من میروم و میخوابم و وقتی غلام تو زندگی را بدرود گفت بیا و به من اطلاع بده.

    و اگر خوابیده بودم مرا بیدار کن گفتم همین کار را خواهم کرد تا اینکه بدانی غلام من مرده است.

    وقتی از طبیب پادشاه جدا شدم مقداری تریاک را در شراب ریختم.

    و تریاک را به قدری انتخاب نمودم که غلام من بعد از نوشیدن شراب طوری از حال برود که دیگران تصور نمایند که مرده است.



    زندگی نامه سینوهه


  9. #339
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( برای نجات دو نفر )



    بعد با شراب مخلوط به تریاک نزد (کاپتا) رفتم و به او گفتم تو امروز پادشاه چهار اقلیم هستی .

    و همه تو را به این سمت میشناسند و من هم تصدیق مینمایم که تو پادشاه بابل میباشی .

    ولی بطوری که میدانی من نیامده بودم که برای همیشه در بابل سکونت کنم و اینک می خواهم بروم ولی قبل از رفتن یک آرزو دارم که باید به اجابت برسد.

    (کاپتا) پرسید که آرزوی تو چیست؟

    گفتم آرزوی من این است که با دست خود یا پیمانه شراب به تو بنوشانم تا اینکه بعد از مراجعت به مصر بتوانم به همه بگویم:

    که من (سینوهه) ابن الحمار کسی میباشم که با دست خود به پادشاه بابل شراب نوشانیده ام و دیگران مرا با نظر تجلیل بنگرند و عظمت مرا تصدیق بنمایند.




    زندگی نامه سینوهه


  10. #340
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( برای نجات دو نفر )



    (کاپتا) گفت من امروز بقدر کافی شراب نوشیده ام و میل نوشیدن ندارم .

    ولی نظر به این که تو میگویی که آرزو داری بدست خود به من شراب بدهی و من هم تا امروز کسی نبودم که پیمانه شراب را رد کنم آن را مینوشم .

    گو اینکه میدانم ممکن است طوری مست شوم که نتوانم از جا برخیزم.

    آن وقت پیمانه شراب را از من گرفت و با یک نفس سر کشید و پیمانه خالی را دور انداخت.

    در این موقع چراغها افروخته شد و سکوت بر کاخ سلطنتی حکمفرما گردید.

    زیرا همه میدانستند که موقع تفریح و شادی سپری شد و اگر کسی در صدد شوخی و تفریح بر آید بقتل خواهد رسید.




    زندگی نامه سینوهه


صفحه 34 از 43 نخستنخست ... 24303132333435363738 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

sinohe pezeshke saltanatiye fero'nha, قدیمی, منجمین ، پیش گویی, مسافرت ، طولانی, معبد ایشتار, هورم هب آشنای قدیمی, ورود به شهر سوریه, یک بیماری ساری و ناشناس, کاپتا غلام یک چشم من, کشتی, گوی, گریه آورترین واقعه جوانی من ، غلام من, پاتور سرشکاف سلطنتی ، تحصیل در دالحیات, پادشاه آمورو, پرستش گاو, پرستش خدای احد و واحد, پزشک فرعون, zendegi nameye sinohe, آشنا, اورشلیم, ابن الحمار, اختراع سینوهه ، اختراع دندان مصنوعی, ارتش, ازمیر, بورابورباش ، مینا ، کنیز, بابل ٍ ملاقات, بابل ، پادشاه ، حرم, برودت, تخم مرغ, جنگ ، با خبیری ها, جشن ، دروغ, جشن ، روز ، دروغگویی, حالت تهوع, حالت تهوع در کشتی, ختنه ، بابل, خدا, خدای آمون ، خدای بعل, خدای تموز, خدای عجیب برای مصری ها, خروج از طبس ، گوی فرعون ها, خرید و فروش کنیز ، کنیز از سرزمین آدم خور ها, زندگی نامه سینوهه, زندگی نامه سینوهه ، سرشکاف فرعون, زندگی در سوریه, سفر با کشتی ، خدایان مصر, سینوهه پزشک فقرا شد ، مومیایی کردن فرعون, سربازان ، الاغ سینوهه, صلیب ، نماد صلح, غده ، جراحی نمایش برچسب‌ها

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •