زندگی نامه سینوهه سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی نامه سینوهه
صفحه 35 از 43 نخستنخست ... 25313233343536373839 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 341 تا 350 , از مجموع 425
  1. #341
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( برای نجات دو نفر )



    چند لحظه دیگر غلام من کلاه سلطنتی را از سر برداشت و اظهار کرد که این کلاه برای سر من تنگ است و بر سرم فشار می آورد و استخوان سرم درد میکند.

    و در پاها نیز احساس رخوت می نمایم و پلک هایم سنگین شده و فکر میکنم بخوابم.

    (کاپتا) همانجا که نشسته بود دراز کشید و لحظه ای دیگر بخواب رفت و من میدانستم که آن خواب که ناشی از تریاک است.

    چند دقیقه دیگر رفته رفته سنگین خواهد شد و طوری می شود که هر کس (کاپتا) را ببیند می پندارد که جان در بدن ندارد.

    خدمه کاخ سلطنتی دیهیمی را که (کاپتا) از سر برداشت بر سر (بورابوریاش) نهادند و لباس پادشاهی را بر وی پوشانیدند.

    و پادشاه حقیقی بابل روی تخت نشست و بعد گفت امروز با اینکه روز جشن و تفریح بود من خیلی خسته شدم.

    زیرا در روزهای جشن انسان بیش از روزهای دیگر خسته میشود و چون خسته هستم باید بخوابم .

    و زود کسانی را که مست شده اینجا خوابیده اند به ضرب چماق از کاخ سلطنتی بیرون کنید .

    و این احمق را هم (اشاره به کاپتا ) وقتی به کلی جان سپرد در یک ظرف سفالین بگذارید.



    زندگی نامه سینوهه


  2. #342
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( برای نجات دو نفر )



    خدمه کاخ پادشاه بابل طوری با چماق به جان مست ها و کسانی که خوابیده بودند افتادند که در چند لحظه مست ها به هوش آمدند.

    و خفته ها بیدار شدند و همه گریختند.

    من به (کاپتا) نزدیک شدم و مشاهده کردم که تمام علائم صوری مرگ در او پدیدار گردیده .

    و به غلامان گفتم بروید و به طبیب پادشاه بگوئید که اینجا بیاید و این مرد را معاینه کند تا بداند که مرده است و غلامان رفتند .

    و طبیب پادشاه بابل را آوردند و او که هنگام مستی بخواب رفته بیش از نیم ساعتی نخوابیده و هنوز مست بود با چشمهای نیمه باز آمد.




    زندگی نامه سینوهه


  3. #343
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( برای نجات دو نفر )



    من میدانستم که در آن حال وی حوصله و توانائی ندارد که غلام مرا بطور دقیق مورد معاینه قرار بدهد و اگر هم او را معاینه میکرد باز تصور مینمود که مرده است.

    ولی طبیب پادشاه بابل که میخواست هر چه زودتر بر گردد و بخوابد سرسری نظری به غلام من انداخت .

    و گفت بدون تردید او مرده است و او را در ظرف سفالین بگذارید و درب ظرف را با خمیر خاک رس ببندید.

    غلامان (بورابوریاش) غلام مرا در یک ظرف بزرگ سفالین نهادند .

    و هنگامیکه مشغول تهیه خمیر خاک رس بودند من وعده پادشاه را به خاطر (بورابوریاش) آوردم.

    و گفتم که باید جنازه (کاپتا) را به من بدهد که ببرم و مومیائی کنم.



    زندگی نامه سینوهه


  4. #344
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( برای نجات دو نفر )



    (بورابوریاش) خطاب به غلامان و خدمه گفت (سینوهه) طبیب مصری مجاز است که جنازه این مرد را از کاخ من بیرون ببرد.

    و آن را مومیائی کند و هیچکس نباید مزاحم او شود و مواظب باشید که او بعد از خروج از اینجا تا مدت سی روز و شب قدم به کاخ نگذارد.

    و اگر خواست وارد شود با چوب او را برانید زیرا چون مشغول مومیائی کردن جنازه این مرد میباشد روایح خطرناک را با خود باینجا خواهد آورد و مرا به هلاکت خواهد رسانید.

    من که قبل از وقت تخت روانی فراهم کرده بودم ظرف بزرگ سفالین حاوی جنازه (کاپتا) را تحویل گرفتم.

    و به تخت روان منتقل کردم و در راه قبل از رسیدن به تخت روان در سرپوش ظرف که از خمیر خاک رس بود چند سوراخ بوجود آوردم که غلام من خفه نشود.



    زندگی نامه سینوهه


  5. #345
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( برای نجات دو نفر )



    وقتی مطمئن شدم که (کاپتا) از کاخ پادشاه بابل خارج گردید و درون ظرف سفالین روی تخت روان است.

    به طرف حرم خانه (بورابوریاش) رفتم و به خواجه ها گفتم که میروم تا تاثیر داروی خود را در (مینا) ببینم.

    وقتی وارد اطاق (مینا) شدم فهمیدم که وی به دستور من عمل کرده و صورت و دست ها را خون آلوده نموده و کارد خونینی کنار وی دیده میشود.

    با وحشت ساختگی از اطاق خارج گردیدم و خواجه ها را طلبیدم .

    و به آنها گفتم مگر شما دیوانه شدید که باز یک کارد در دسترس این زن گذاشتید تا اینکه وی خود را بقتل برساند.



    زندگی نامه سینوهه


  6. #346
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( برای نجات دو نفر )



    وقتی چشم خواجه ها به خون افتاد بلرزه در آمدند و هیچکس جرئت نمیکرد جلو برود.

    و ببیند که آیا (مینا) به راستی مرده یا اینکه هنوز جان دارد .

    زیرا خواجه ها خیلی از خون میترسند و به هیچ قیمت حاضر نیستند که به یک جسد خونین نزدیک شوند.

    آنها همه لرزان و حیران مرا می نگریستند و چشمهای وحشت زده آنها از من می پرسید تکلیف ما چیست و چه باید بکنیم؟

    گفتم در این واقعه شما به قدر من یا بیش از من مسئولیت دارید چون من مردی طبیب هستم.

    و آمده بودم که این زن دیوانه را معالجه کنم و یک مرتبه در حضور شما کاردش را گرفتم .

    ولی نمیدانم وی چگونه توانسته باز کاردی بدست بیاورد و خود را بقتل برساند.




    زندگی نامه سینوهه


  7. #347
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( برای نجات دو نفر )



    اکنون یگانه راه چاره این است که من این زن را در گلیمی بپیچم و از اینجا بیرون ببرم .

    و شما همین امشب یا صبح روز دیگر یک کنیز خریداری کنید و به جای او بگذارید.

    و اگر (بورابوریاش) پرسید برای چه قیافه کنیز او عوض شده بگوئید چون وی دیوانه گردید ارواح موذی که در بدنش حلول کردند قیافه اش را تغییر دادند.

    خواجه ها یکدیگر را نگریستند و پرسیدند که ما از کجا فلز بیاوریم که به مصرف خرید یک کنیز برسانیم.

    گفتم من قیمت کنیز را به شما میدهم و وقتی کنیز جدید را خریداری کردید و به حرم آوردید وی را زینت کنید.

    و رسم پذیرائی از (بورابوریاش) را به او یاد بدهید.

    و من یقین دارم که وقتی پادشاه بابل ببیند که کنیز رام شده طوری خوشوقت خواهد شد که به فکر تغییر قیافه او نخواهد افتاد.




    زندگی نامه سینوهه


  8. #348
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( برای نجات دو نفر )



    آنگاه من دو قطعه زر که بیش از بهای یک کنیز زیبا بود به خواجه ها دادم .

    و آنها گلیمی آوردند و من (مینا) را در گلیم پیچیدم و بدون اینکه خود را برای توضیحاتی معطل کنم مینا را بدوش گرفتم .

    و از حرم خارج شدم زیرا میدانستم موقعی که باید کاری به فوریت انجام بگیرد هر قدر کمتر راجع به آن صحبت شود بهتر است .

    زیرا بر اثر صحبت طولانی اشکالاتی در کار پیدا میشود که سبب بیم و تردید افراد ضعیف خواهد گردید و تمام خواجه ها افرادی ترسو و ضعیف بودند.

    مینا را هم به تخت روان منتقل نمودم و خود سوار شدم و راه افتادیم تا اینکه به نزدیک شط رسیدیم.

    قبل از رسیدن به شط به باربران گفتم که تخت روان را بر زمین بگذارند و اول ظرف سفالین حاوی (کاپتا) را به وسیله آنها به زورق منتقل نمودیم.



    زندگی نامه سینوهه


  9. #349
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( برای نجات دو نفر )



    آنگاه به باربران گفتم شما از تخت روان دور شوید تا اینکه من روح غلام خود را نیز از آنجا خارج کنم.

    و و قتی مراجعت کردید مرا نخواهید دید زیرا من رفته ام ولی تخت روان شما به جا خواهد ماند و میتوانید آن را بردارید و بر گردید.

    پس از رفتن باربران من مینا را از تخت روان خارج کردم و او را کنار شط بردم و درازش کردم که صورت و دستهای خود را بشوید.

    بعد به اتفاق مینا سوار زورق شدم و در سیاهی شب زورق ما به راه افتاد و از ساحل دور شد.

    پاروزنان از مشاهده مینا حیرت نکردند زیرا به آنها گفته بودم که با کنیز خود مسافرت خواهم کرد و آنان تصور نمودند که وی کنیز من میباشد.

    بدین ترتیب من در یک شب بابل را در قفای خود نهادم و از سرزمینی که ممکن بود در آنجا بوسیله طبابت ثروتی گزاف نصیب من گردد دور شدم.




    زندگی نامه سینوهه


  10. #350
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( مینا و به هوش آمدن کاپتا )



    وقتی آن قدر از شهر دور شدیم که دیگر روشنائیهای شهر (بابل) را نمیدیدیم ،

    (مینا) با زبان مصری که پاروزنان نمی فهمیدند شروع به صحبت کرد .

    و گفت من امشب بر اثر به کار بردن دستور تو متعفن شدم .

    رسیدم برای چه متعفن شدی؟

    (مینا) گفت برای اینکه تو به من گفتی که صورت و دست و پا را با خون رنگین کنم .

    و من هر قدر خود را بشویم بوی خون از بدنم دور نمی شود.

    گفتم منظور تو از این حرف چیست .

    (مینا) گفت منظورم این است که تو مرا فریفتی و وادارم کردی که بر اثر آلوده شدن به خون پلید ومتعفن شوم.





    زندگی نامه سینوهه


صفحه 35 از 43 نخستنخست ... 25313233343536373839 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

sinohe pezeshke saltanatiye fero'nha, قدیمی, منجمین ، پیش گویی, مسافرت ، طولانی, معبد ایشتار, هورم هب آشنای قدیمی, ورود به شهر سوریه, یک بیماری ساری و ناشناس, کاپتا غلام یک چشم من, کشتی, گوی, گریه آورترین واقعه جوانی من ، غلام من, پاتور سرشکاف سلطنتی ، تحصیل در دالحیات, پادشاه آمورو, پرستش گاو, پرستش خدای احد و واحد, پزشک فرعون, zendegi nameye sinohe, آشنا, اورشلیم, ابن الحمار, اختراع سینوهه ، اختراع دندان مصنوعی, ارتش, ازمیر, بورابورباش ، مینا ، کنیز, بابل ٍ ملاقات, بابل ، پادشاه ، حرم, برودت, تخم مرغ, جنگ ، با خبیری ها, جشن ، دروغ, جشن ، روز ، دروغگویی, حالت تهوع, حالت تهوع در کشتی, ختنه ، بابل, خدا, خدای آمون ، خدای بعل, خدای تموز, خدای عجیب برای مصری ها, خروج از طبس ، گوی فرعون ها, خرید و فروش کنیز ، کنیز از سرزمین آدم خور ها, زندگی نامه سینوهه, زندگی نامه سینوهه ، سرشکاف فرعون, زندگی در سوریه, سفر با کشتی ، خدایان مصر, سینوهه پزشک فقرا شد ، مومیایی کردن فرعون, سربازان ، الاغ سینوهه, صلیب ، نماد صلح, غده ، جراحی نمایش برچسب‌ها

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •