زندگی نامه سینوهه سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی نامه سینوهه
صفحه 36 از 43 نخستنخست ... 26323334353637383940 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 351 تا 360 , از مجموع 425
  1. #351
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( مینا و به هوش آمدن کاپتا )



    گفتم ای زن ملعون من بقدری خسته هستم که حال حرف زدن با تو را ندارم و بگذار که بخوابم.

    زیرا زحمتی که من امروز و امشب برای نجات تو متحمل شدم یکی از زحمات بزرگ دوره عمر من بود .

    و بعد از خروج از دارالممات مصر هرگز گرفتار این زحمت نبوده ام.

    زیرا زحماتی که ما متحمل می شویم اگر فقط جسمی باشد زیاد سخت نیست ولی وقتی انسان علاوه بر زحمت جسمی متحمل زحمت روحی هم بشود خیلی خسته خواهد شد.

    و من امروز هم گرفتار زحمت جسمی بودم و هم تکلف روحی.

    از این دو گذشته امروز برای نجات تو من یک ضرر مادی بزرگ را هم تحمل کردم.



    زندگی نامه سینوهه


  2. #352
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( مینا و به هوش آمدن کاپتا )



    زیرا اگر تو نبودی و از من نمیخواستی که تو را نجات بدهم و از حرم بگریزانم ،

    من چند روز دیگر بعنوان طبیب بزرگ و درجه اول بابل در طرف راست پادشاه این کشور قرار میگرفتم.

    و آنقدر زر و سیم نصیب من می شد که زورقی مثل این زورق که ما اکنون در آن نشسته ایم قادر بحمل آن نبود.

    ولی تو مرا مجبور کردی که از این استفاده صرف نظر کنم و تو را از بابل بگریزانم.

    و در آینده هر سال در این روز من یک کیسه خاکستر بر سر خواهم ریخت تا اینکه به یاد داشته باشم که امروز یکی از روزهای نکبت آور عمر من بود.




    زندگی نامه سینوهه


  3. #353
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( مینا و به هوش آمدن کاپتا )



    (مینا) گفت اگر تو مرا این اندازه باعث نکبت خود میدانی خوب است که من خویش را در رودخانه بیندازم تا این که تو از دست من خلاص شوی.

    بعد از این حرف (مینا) حرکتی کرد که خود را در رودخانه بیندازد.

    ولی من وی را گرفتم و گفتم (مینا) با اینکه امروز من متحمل زحمت زیاد و ضرری بزرگ شدم باز یک وسیله تسلی دارم که نجات تو است .

    و هرگاه تو خود را در آب بیندازی و محو شوی بدبختی من بزرگتر خواهد بود زیرا خواهم فهمید که بعد از آن همه زحمت هنوز نتوانستم از مرگ تو جلوگیری نمایم .

    و تو را به تمام خدایان بابل و مصر و سو ر یه سوگند از این فکر صرف نظر کن و بخواب .

    و اگر میل به خواب نداری در گوشه ای بنشین و سکوت نما که من بتوانم بخوابم.




    زندگی نامه سینوهه


  4. #354
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض








    زندگی نامه سینوهه ( مینا و به هوش آمدن کاپتا )



    ز
    ن سکوت کرد و در گوشه ای از زورق نشست و من هم گلیمی را که (مینا) در آن پیچیده شده بود روی سر کشیدم که بخوابم.

    زیرا با این که شب چهاردهم فصل بهار بود و بلبل ها در دو طرف شط خوانندگی می کردند و لک لک ها در نیزارهای اطراف رودخانه صدا بر می آوردند هوای شب روی آب خنک بود.

    من بر اثر صدای (مینا) بخواب رفتم و در سحرگاه از خواب بیدار شدم و حس کردم که زورق حرکت نمی کند.

    و برخاستم و دیدم که پاروزن ها دست از پارو زدن برداشته اند به آنها گفتم برای چه پارو نمی زنید.

    آنها گفتند که ما از شب تا صبح پارو زدیم و اکنون دستهای ما چون چوب پارو خشک شده و کمرمان درد میکند.

    و نمی توانیم پارو بزنیم و باید غذا بخوریم و چون یک قریه کنار شط دیده می شود برو از این قریه برای ما گوشت و ماست بیاور تا بخوریم و سیر شویم .



    زندگی نامه سینوهه


  5. #355
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( مینا و به هوش آمدن کاپتا )



    گفتم حالا موقع غذا خوردن نیست و من هنگام ظهر به هر آبادی که رسیدیم برای شما غذا خریداری خواهم کرد و شما سیر خواهید شد .

    من به شما گفتم که باید با سرعت خود را به سرزمین اجداد برسانم .

    و اگر شما در این جا غذا بخورید پیشرفت ما به تاخیر میافتد و این را هم بدانید که اگر بخواهید از اطاعت امر من سرپیچی کنید من که یک جادوگر مقتدر هستم،

    تمام ارواح موذی را مامور خواهم کرد که به شما حمله ور شوند و گوشت بدن شما را قطعه قطعه و تناول نمایند.

    با اینکه بابلی ها از جادوگر می ترسند آنها از تهدید من متوحش نشدند چون میدیدند که روز است و آفتاب می درخشد و در روشنائی روز ارواح موذی وحشت آور نمی باشند.



    زندگی نامه سینوهه


  6. #356
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( مینا و به هوش آمدن کاپتا )



    بعد شنیدم که یکی از آنها می گفت او یک نفر است و ما ده نفر و می توانیم هر کار که بخواهیم با او بکنیم .

    پاروزن دیگر وقتی این حرف را شنید پاروی خود را بلند کرد که بر فرق من بکوبد ولی در این موقع فریاد (کاپتا) غلام من از درون ظرف سفالین برخاست.

    پاروزن ها که یقین داشتند که در آن ظرف جنازه عموی من قرار گرفته وقتی دریافتند که مرده زنده شده طوری وحشت کردند که یکی بعد از دیگری خود را در آب انداختند.

    و زورق بدون پاروزن شد ولی من موفق شدم که زورق را به ساحل برسانم و در آن جا لنگر زورق را انداختم که جریان آب آن را نبرد.

    (مینا) که از خواب بیدار شده بود موهای سر را مرتب میکرد و من از دیدار وی خوشوقت شدم زیرا مشاهده کردم که مینا زیباتر از آن میباشد که من در حرم (بورابوریاش) دیده بودم.

    (کاپتا) درون ظرف سفالین فریاد و دست و پا میزد و من به طرف او نزدیک شدم و سرش را شکستم زیرا خمیر خاک رس خشک شده بود.




    زندگی نامه سینوهه


  7. #357
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( مینا و به هوش آمدن کاپتا )



    (کاپتا) سر را از درون ظرف بیرون آورد و با تعجب اطراف را نگریست و پرسید این جا کجاست و من در کجا هستم و کلاه سلطنتی من چه شد؟

    و چرا لباس پادشاهی در برم نیست؟

    زیرا حس میکنم که عریان میباشم و احساس سرما می نمایم و پاهای من طوری بی حس شده که مثل این که یک مار زهردار مرا گزیده است

    .... سینوهه .... سینوهه....

    متوجه باش که مرا اذیت نکنی و فریب ندهی چون پادشاه بابل می باشم و پادشاه کسی نیست که بتوانند با او شوخی کنند و او را فریب بدهند.

    من برای این که (کاپتا) را تنبیه کنم تا اینکه جبران خسارتهای دیروز او شده باشد،

    گفتم تو فراموش کردی که دیروز وقتی از بابل خارج میشدیم تو آنقدر شراب نوشیدی که مست شدی و خواستی در زورق پاروزنان را مجروح نمائی .

    و پیوسته از این دم میزدی که پادشاه بابل می باشی و عدالت اجراء میکنی.

    و پاروزنها وقتی از تو به تنگ آمدند مجبور شدند که تو را در این ظرف محبوس نمایند تا این که تو آنها را مجروح ننمائی.



    زندگی نامه سینوهه


  8. #358
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( مینا و به هوش آمدن کاپتا )



    کاپتا چشم ها را بست و به فکر فرو رفت پس از این که دیدگان را گشود .

    گفت من دیگر شراب نخواهم نوشید برای اینکه نوشیدن شراب مرا دچار خوابی بسیار حیرت آور کرد .

    و من میدیدم که پادشاه بابل هستم و بین مردم عدالت را اجراء می کنم و بعد دیدم که به حرم (بورابوریاش) پادشاه بابل رفتم .

    و خواستم با یک زن نادان چند کلمه صحبت کنم ولی آن زن به من حمله ور شد و مرا مجروح کرد.

    و وقایعی دیگر هم برای من اتفاق افتاد که اکنون به خاطر ندارم برای اینکه سرم درد میکند.

    و میل دارم که تو از داروئی که به مست ها میدهی تا هوشیار شوند به من بخورانی تا این که مستی من از بین برود و درد سرم رفع شود.




    زندگی نامه سینوهه


  9. #359
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( مینا و به هوش آمدن کاپتا )



    در حالی که غلام من این حرف را میزد ناگهان روی صحنه زورق چشم او به (مینا) افتاد .

    و سرش را که از ظرف سفالین بیرون آورده بود پائین برد و ناله کنان گفت ارباب من هنوز من مشغول خواب دیدن هستم .

    چون زنی را که در حرم (بورابوریاش) دیدم مشاهده میکنم... ای خدایان مصر... مرا دریابید زیرا نزدیک است دیوانه شوم.

    (کاپتا) درون ظرف سفالین به گریه در آمد و لحظه به لحظه می گفت من دیوانه می شوم و بعد از این عقل نخواهم داشت و مثل دیوانگان دیگر مرا از شهر بیرون خواهند کرد.

    (مینا) به ظرف نزدیک شد و موهای سر (کاپتا) را گرفت و سرش را بیرون آورد و گفت درست مرا نگاه کن آیا مرا می شناسی یا نه؟

    (کاپتا) گریه کنان گفت تو همان هستی که در خواب به من حمله ور شدی و بینی و لب مرا مجروح کردی ...

    ای خدایان مصر بمن رحم کنید ... و مرا از این زن نجات بدهید من میدانم که شما ای خدایان مصر نسبت به من خشمگین شده اید.

    این زن را به خواب من آورده اید زیرا بعد از این که من وارد بابل شدم پرستش شما را فراموش کردم و خدایان بابل را می پرستیدم.



    زندگی نامه سینوهه


  10. #360
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض








    زندگی نامه سینوهه ( مینا و به هوش آمدن کاپتا )



    ولی بعد از این فقط شما را خواهم پرستید.

    (مینا) کفش را از پا بیرون آورد و دو مرتبه ولی آهسته با کفش روی صورت (کاپتا) کوبید .

    و گفت چون تو در حال خواب به من توهین کردی این مجازات خواب ناپسند تو می باشد تا اینکه بدانی اکنون بیدار هستی یا خواب.

    ولی (کاپتا) بیشتر گریه کرد و گفت اکنون هم من در حال خواب هستم .

    برای این که حس میکنم او همانطور که مرتبه اول در خواب مرا با کفش خود زد اینک هم با کفش به من حمله میکند.

    من به (کاپتا) گفتم اینک به راستی بیدار شده ای و لذا نباید گریه کنی و از ظرف بیرون بیا تا اینکه من تو را از مستی معالجه کنم.



    زندگی نامه سینوهه


صفحه 36 از 43 نخستنخست ... 26323334353637383940 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

sinohe pezeshke saltanatiye fero'nha, قدیمی, منجمین ، پیش گویی, مسافرت ، طولانی, معبد ایشتار, هورم هب آشنای قدیمی, ورود به شهر سوریه, یک بیماری ساری و ناشناس, کاپتا غلام یک چشم من, کشتی, گوی, گریه آورترین واقعه جوانی من ، غلام من, پاتور سرشکاف سلطنتی ، تحصیل در دالحیات, پادشاه آمورو, پرستش گاو, پرستش خدای احد و واحد, پزشک فرعون, zendegi nameye sinohe, آشنا, اورشلیم, ابن الحمار, اختراع سینوهه ، اختراع دندان مصنوعی, ارتش, ازمیر, بورابورباش ، مینا ، کنیز, بابل ٍ ملاقات, بابل ، پادشاه ، حرم, برودت, تخم مرغ, جنگ ، با خبیری ها, جشن ، دروغ, جشن ، روز ، دروغگویی, حالت تهوع, حالت تهوع در کشتی, ختنه ، بابل, خدا, خدای آمون ، خدای بعل, خدای تموز, خدای عجیب برای مصری ها, خروج از طبس ، گوی فرعون ها, خرید و فروش کنیز ، کنیز از سرزمین آدم خور ها, زندگی نامه سینوهه, زندگی نامه سینوهه ، سرشکاف فرعون, زندگی در سوریه, سفر با کشتی ، خدایان مصر, سینوهه پزشک فقرا شد ، مومیایی کردن فرعون, سربازان ، الاغ سینوهه, صلیب ، نماد صلح, غده ، جراحی نمایش برچسب‌ها

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •