زندگی نامه سینوهه سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی نامه سینوهه
صفحه 39 از 43 نخستنخست ... 29353637383940414243 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 381 تا 390 , از مجموع 425
  1. #381
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ما سه مسخره شدیم )


    وقتی جوع او فرو نشست گفتم (کاپتا) قرار بود که تو به ما اندرز بدهی و بگوئی که ما چه باید بکنیم که خود را نجات بدهیم.

    زیرا بعید نیست که سربازان پادشاه در تعقیب ما باشند و بخواهند ما را دستگیر کنند.

    (کاپتا) گفت اگر من درست فهمیده باشم تو گفتی که پادشاه بابل تا مدت سی روز در صدد یافتن تو بر نمی آید و قدغن کرده که تا سی روز تو قدم به کاخ سلطنتی نگذاری.

    در این صورت خود او بفکر تو نخواهد افتاد و تصور می نماید که در نقطه ای دور افتاده مشغول مومیائی کردن لاشه من هستی.

    ولی شاید پاروزنانی که از این زورق فرار کرده اند یا خواجه های حرم این موضوع را به اطلاع پادشاه بابل برسانند.

    که در این صورت باید ترسید و گریخت زیرا اگر (بورابوریاش) مرا دستگیر کند به کام شیر خود خواهد انداخت .

    و تو و این زن را سرنگون از حصار بابل می آویزد تا این که جان تسلیم نمائید.

    و اگر تو بوسیله تریاک مرا بی هوش نکرده بودی و من هوش و حواس خود را از دست نمیدادم تو را راهنمائی میکردم .

    ولی این تریاک تو بقدری موذی بود که با این که سردرد من از بین رفته هنوز قدری گیج هستم .

    معهذا تو را به مناسبت این که به من تریاک خورانیدی و در خمره جا دادی (و این موضوع منافی با حیثیت من است) می بخشم.



    زندگی نامه سینوهه


  2. #382
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ما سه مسخره شدیم )



    گفتم (کاپتا) این حرفها را کنار بگذار و راه چاره ای به ما نشان بده که بتوانیم جان را نجات بدهیم.

    (کاپتا) گفت من میدانم که تو بدون من مانند بره ای هستی که مادر خود را گم کرده باشد و مرتب بع بع کند .

    و اگر من نبودم تاکنون بر اثر اینکه نمی توانی خود را از مهلکه ها نجات بدهی جان می سپردی.

    گفتم بگو چه باید کرد و چگونه بگریزیم.

    (کاپتا) گفت این زورق که دارای ده پاروزن بود بزرگ است و ما نمیتوانیم دو نفری (زیرا این زن نمیتواند پارو بزند ) این زورق را بحرکت در آوریم .

    و بر خلاف جریان آب مسافرت نمائیم .

    این است که باید از مسافرت با زورق صرف نظر کنیم و در عوض بکوشیم که دو الاغ بدزدیم و از راه می پیمائیم.

    و شب ها در آبادی ها بوسیله فال گیری و مسخره و رقص، روستائیان را مشغول می نمائیم و در صورت امکان قدری مس از آنها خواهیم گرفت.



    زندگی نامه سینوهه


  3. #383
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ما سه مسخره شدیم )



    تو باید طبابت خود را پنهان کنی و در عوض مانند منجمین بابل طالع مردم را ببینی .

    و من هم بوسیله حکایات خنده دار آنها را خواهم خندانید و مینا نیز با رقص آنان را مشغول خواهد کرد.

    دیگر اینکه فوری از این جا باید رفت . زیرا پاروزنها چون ده نفر هستند بزودی بر ترس خود غلب خواهند نمود.

    و در صدد بر می آیند که زورق خویش را بدست بیاورند.

    من متوجه شدم که (کاپتا) راست میگوید و پاروزنان ممکن است درصدد بر آیند که به ما حمله ور شوند تا اینکه زورق خویش را از ما بگیرند .

    ما لباس خود را با گل و لجن رودخانه آلودیم و زر و سیم را بین خود تقسیم کردیم و در همیان هائی که در زیر لباس داشتیم پنهان کردیم.

    (همیان عبارت بود از یک کمربند مجوف که در جوف آن زر و سیم را پنهان میکردند ).




    زندگی نامه سینوهه


  4. #384
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ما سه مسخره شدیم )



    کاپتا میگفت که من وسائل طب و جراحی خود را به رودخانه بیندازم .

    لیکن من نمیتوانستم از وسایل طبی خویش صر ف نظر کنم و آنها را درون گلیمی که مینا در آن پیچیده شده بود بر پشت کاپتا نهادم .

    و همین که هوا تاریک شد از درون مزارع براه افتادیم و خود را به جاده کاروان رو رسانیدیم.

    آن شب تا صبح راه رفتیم و در بامداد به یک قریه رسیدیم که سکنه آن تا آن موقع جز بطور نادر رنگ فلز ندیده بودند.

    و در کلبه های گلی زندگی میکردند و زمین را با چوب و سنگ تیز شخم میزدند.

    من به کاپتا گفتم که سرقت دو الاغ خوب نیست برای این که سکنه محل را با ما دشمن می کند.

    و همان بهتر که دو الاغ از آنها خریداری کنیم و بهای آن را با مس بپردازیم.



    زندگی نامه سینوهه


  5. #385
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ما سه مسخره شدیم )



    ما با دادن قدری مس دارای دو الاغ شدیم.

    و کاپتا از حمل بار آسوده شد و از آن پس در جاده های طولانی بابل به راه ادامه دادیم.

    و هر روز بعد از اینکه هوا گرم می شد در قریه ای توقف میکردیم و در میدان قریه یا کنار رودخانه هنرهای خود را بنظر روستائیان میرساندیم.

    من بطوری که در برج بابل دیده بودم برای روستائیان فال میگرفتم و به آنها نوید میدادم که محصولی فراوان بدست خواهند آورد.

    و آب رودخانه برای شرب مزارع زیاد خواهد شد و زنهای آنها پسر خواهند زائید .

    و اگر جوانان از من درخواست فال گرفتن میکردند به آنها مژده میدادم دختری زیبا را به زنی خواهند گرفت.



    زندگی نامه سینوهه


  6. #386
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ما سه مسخره شدیم )



    من نمیخواستم حقایق را به آنها بگویم.

    زیرا اگر می گفتم که مامورین وصول مالیات غلات و چهارپایان آنها را بزور خواهند گرفت و با چوب پشتشان را سیاه خواهند نمود،

    و رود طغیان میکند و نیمی از مزارع آنها را آب خواهد برد و نیم دیگر طعمه ملخ خوهد گردید آنها که مردمی ساده بودند دچار ناامیدی می شدند.

    هر چه بیشتر راه می پیمودیم و آفتاب زیادتر بر ما می تابید بیشتر شبیه به سه مسخره دوره گرد می شدیم .

    و بعد از رسیدن به یک دهکده در حالی که من برای مردم فال میگرفتم (کاپتا) با حکایات عجیب و روایات خنده آور آنها را قرین حیرت میکرد یا وادار به خنده مینمود.


    زندگی نامه سینوهه


  7. #387
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ما سه مسخره شدیم )



    وقتی کاپتا برای آنها حکایت میکرد که در جهان مللی هستند که وقتی راه میروند سر را از تن جدا مینمایند ،

    و زیر بغل میگیرند تا اینکه سر بر تن آنها سنگینی نکند یا اینکه مبذل به گرگ یا گوسفند میشوند مردم ساده دل این حرف را می پذیرفتند.

    و هیچکس نمی پرسید وقتی سر از تنه جدا شد چگونه صاحب سر زنده می ماند.

    ما در این سفر بابت بهای غذا هیچ فلز ندادیم .

    به هر جا که می رسیدیم همین که فال من و حکایات کاپتا و رقص مینا شروع میشد مردم آنقدر برای ما غذا می آوردند که بیش از احتیاجمان بود.

    در آن سفر با اینکه من نمیخواستم طبابت کنم وقتی وارد قریه ای شدیم که من بدن پشم آلود مردها و زنها را می دیدم ،

    میگفتم چگونه بوسیله زرنیخ و آهک موهای بدن را بزدایند تا اینکه از خارش و زشتی در امان باشند.

    و هنگامی که من حس میکردم که چشم روستائیان معیوب است و اگر معالجه نشوند کور خواهند شد به رایگان آنها را معالجه می نمودم.



    زندگی نامه سینوهه


  8. #388
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ما سه مسخره شدیم )



    زنها وقتی آهک و زرنیخ بکار میبردند و می دیدند که یک مرتبه مانند دوشیزگان ده ساله دارای بدنی بدون مو شده اند،

    طوری بوجد در می آمدند که لذیذترین اغذیه خود را به ما هدیه میکردند.

    من علاوه بر این که بوسیله معالجه روستائیان آنها را از خود خشنود میکردم ،

    با این مداواها تمرین هم مینمودم تا اینکه معلومات طبی خود را فراموش نکنم و مهارت دست من در جراحی از بین نرود.

    بر اثر مسافرت در سرزمین گرم بابل پاهای من دارای تاول شد و دستهایم آبله زد و رنگ پوست صورت و بدنم سیاه گردید.

    ولی پیوسته خوشوقت بودم و در ته دل خویش را شادمان میدیدم برای اینکه مینا کنار من بود و هر دفعه که او را می نگریستم تبسم میکرد.



    زندگی نامه سینوهه


  9. #389
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ما سه مسخره شدیم )



    هر شب که می خوابیدم مینا کنارم استراحت می نمود .

    و صبح که بر میخاستم قبل از این که زورق طلائی شمس را در آسمان ببینم صورت و اندام مینا را تماشا میکردم .

    و او در نظرم از خورشید زیباتر بود و از مینا گذشته در آن مسافرت من خود را بکلی از قیود زندگی فارغ البال میدیدم.

    و هیچ اندوه برای زمان حال و آینده نداشتم و هیچ کار فوری نبود که من برای انجام آن خود را ملول ببینم.

    ما بیشتر هنگام شب یعنی نیمه شب به راه میافتادیم تا اینکه از حرارت آفتاب مصون باشیم .

    و وقتی قدری روز بالا می آمد بدون اینکه خود را خسته نمائیم در اولین آبادی توقف و استراحت میکردیم و نزدیک نیمه روز از خواب بر می خاستیم .

    و روستائیان را اطراف خود جمع می نمودیم و آن وقت تا غروب اوقات ما صرف مشغول کردن آنها میشد .

    و این کار هم برای ما تفریح بود زیرا خود بیش از آنها از کارهای خویش لذت میبردیم.



    زندگی نامه سینوهه


  10. #390
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ما سه مسخره شدیم )



    وقتی شب فرا میرسید و روستائیان میخوابیدند ما نیز می خوابیدیم و روز بعد به راه ادامه میدادیم .

    و این روش تا روزی که به سرحد کشور میتانی رسیدیم ادامه داشت.

    بعد از ورود به سرحد کشور مزبور دو چوپان که دیدند ما مردمی فقیر هستیم از روی ترحم بدون این که توجه مرزداران بطرف ما معطوف شود راهنمائی کردند.

    و ما را بداخل کشور بردند و ما وارد شهر میتانی شدیم و در آنجا لباسی فراخور شأن خود خریدیم.

    و بدن را شستیم و لباس پوشیدیم و در یکی از مهمانخانه ها سکونت نمودیم.

    چون زر و سیم من کم شده بود بعد از ورود به میتانی تصمیم گرفتم که مدتی در آنجا توقف کنم و بوسیله طبابت سیم و زر بدست بیاورم.



    زندگی نامه سینوهه


صفحه 39 از 43 نخستنخست ... 29353637383940414243 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

sinohe pezeshke saltanatiye fero'nha, قدیمی, منجمین ، پیش گویی, مسافرت ، طولانی, معبد ایشتار, هورم هب آشنای قدیمی, ورود به شهر سوریه, یک بیماری ساری و ناشناس, کاپتا غلام یک چشم من, کشتی, گوی, گریه آورترین واقعه جوانی من ، غلام من, پاتور سرشکاف سلطنتی ، تحصیل در دالحیات, پادشاه آمورو, پرستش گاو, پرستش خدای احد و واحد, پزشک فرعون, zendegi nameye sinohe, آشنا, اورشلیم, ابن الحمار, اختراع سینوهه ، اختراع دندان مصنوعی, ارتش, ازمیر, بورابورباش ، مینا ، کنیز, بابل ٍ ملاقات, بابل ، پادشاه ، حرم, برودت, تخم مرغ, جنگ ، با خبیری ها, جشن ، دروغ, جشن ، روز ، دروغگویی, حالت تهوع, حالت تهوع در کشتی, ختنه ، بابل, خدا, خدای آمون ، خدای بعل, خدای تموز, خدای عجیب برای مصری ها, خروج از طبس ، گوی فرعون ها, خرید و فروش کنیز ، کنیز از سرزمین آدم خور ها, زندگی نامه سینوهه, زندگی نامه سینوهه ، سرشکاف فرعون, زندگی در سوریه, سفر با کشتی ، خدایان مصر, سینوهه پزشک فقرا شد ، مومیایی کردن فرعون, سربازان ، الاغ سینوهه, صلیب ، نماد صلح, غده ، جراحی نمایش برچسب‌ها

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •