زندگی نامه سینوهه سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی نامه سینوهه
صفحه 4 از 43 نخستنخست 1234567814 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 425
  1. #31
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( شکافتن سر فرعون )

    گفتم (پاتور) آیا تو هرگز عاشق نشده ای؟

    (پاتور)
    گفت اگر بخواهی راجع به عشق با من صحبت کنی، مرا وادرا خواهی کرد که سر تو را نیز مانند سر فرعون بشکافم تا اینکه بخارهائی سوزان که در سرت جمع شده خارج شود زیرا آنچه سبب میگردد که تو راجع به عشق فکر میکنی همین بخارها میباشد که در سرت جمع شده است . زیرا عشق وجود ندارد و آنچه به نام عشق خوانده میشود احتیاجی است که زن ومرد به یکدیگر دارند تا اینکه خواهر و برادر هم بشوند.

    بعد (پاتور) که زیاد نوشیده بود ابراز خستگی کرد و گفت مرا ببر و در اطاقی که در کاخ سلطنتی برای من تعیین شده است بخوابان و تو هم در همان اطاق بخواب زیرا ما امشب باید در این کاخ باشیم تا این که هنگام مرگ فرعون، خروج پرنده را ازبینی او ببینیم.

    گفتم (پاتور) از مردی مانند تو پسندیده نیست که مهمل بگوئی. (پاتور) گفت آیا من مهمل میگویم؟

    گفتم بلی زیرا در موقع مرگ پرنده از بینی انسان خارج نمی شود به دلیل اینکه خود من، قبل از ورود به دارالحیات و بعد ازورود به این مدرسه عده ای کثیر را دیدم که مردند و از بینی هیچ یک از آنها پرنده خارج نشد و به علاوه علم طب میگوید که در وجود انسان، فقط یک موضع است که یک جاندار می تواند در آن زندگی کند و آن هم شکم زن، در دوره ی بارداری می باشد و جز شکم زن، هیچ نقطه در بدن وجود ندارد که یک جانور در آن زندگی کند و در این صورت چگونه پرنده میتواند در بدن انسان زندگی نماید که سپس از راه بینی او خارج شود؟



    زندگی نامه سینوهه


  2. #32
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه (شکافتن سر فرعون )

    (پاتور) گفت ای (سینوهه) با این که بر اثر این نوع ایرادگیری ها، ترقیات تو در دارالحیات مدتی طولانی متوقف شد، باز از این ایرادها دست برنداشته، متنبه نشده ای و بدان که فرعون چون پسر خدا می باشد غیر از دیگران است و هنگام مرگ از بینی او پرنده خارج میشود و این پرنده روح اوست که بعد از مرگ فرعون زنده میماند.

    یک مرتبه دیگر (پاتور) چشمکی به من زد و گفت اگر میخواهی که طبیب بشوی و بتوانی مردم را معالجه کنی و اکثر بیماران خود را به قتل برسانی و از این راه ثروت گزاف و غلامان زیاد و کنیزان به دست بیاوری و در طبس صاحب شهرت شوی و هرشب در ساختمان خود ضیافتی بر پا کنی، باید اعتقاد داشته باشی که هنگام مرگ از بینی فرعون پرنده خارج میگردد .

    دیگران هم مثل تو هستند و خوب میدانند که بین مرگ فرعون و پست ترین گدایان شهر از نظر مختصات جسمی تفاوت وجود ندارد ولی آنها زر وسیم و غلام و کنیز زیبا و غله و گوشت میخواهند و سپس این طور نشان میدهند که به راستی قبول دارند که فرعون پسر خدا است و بعد از مرگ از یبنی وی پرنده خارج می گردد.

    ولی اگر تو فردا در دارالحیات بگوئی که امشب من این حرف را به تو زده ام من انکار خواهم کرد و خواهم گفت که تو به من بهتان میزنی و مطمئن باش که حرف من پذیرفته خواهد شد و تو را به جرم متهم کردن یک طبیب سلطنتی و استاد دارالحیات ازمدرسه بیرون خواهند کرد به دلیل اینکه تمام اعضای سلطنتی که در دارالحیات کار میکنند ، مثل من، علاقه بزر و سیم و غذاو زنهای زیبا دارند.



    زندگی نامه سینوهه


  3. #33
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( شکافتن سر فرعون )


    بیا ای (سینوهه) و مرا بغل کن و به اطاقم ببر که در آنجا بخوابم و تو هم بخواب زیرا در بامداد فردا، باید ناظر خروج پرنده ازبینی فرعون باشیم و با خط خود بنویسم که پرنده را دیدیم که از بینی او خارج شد و به پرواز در آمد و به آسمان رفت.

    من مثل یک غلام که ارباب خود را بغل می کند، و او را از نقطه ای به نقطه دیگر منتقل می نماید آن پیرمرد را که سبک وزن بود در بغل گرفتم و به کاخ سلطنتی بردم و در اطاقی که برای وی تعیین کرده بودند خوابانیدم.

    ولی خود نمیتوانستم بخوابم زیرا جوانی مانع از این بود که به خواب بروم و از کاخ خارج شدم و مقابل قصر سلطنتی، درون گل ها، ایستادم و به تماشای روشنائی شهر طبس و ستارگان آسمان مشغول گردیدم و در حالی که بوی گلها را استشمام می نمودم به حرفای (پاتور) فکر میکردم.


    زندگی نامه سینوهه


  4. #34
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ولیعهد مصر و صرع او)


    یک مرتبه از گل ها صدائی شنیدم و متوجه گردیدم که شخصی به من نزدیک می شود و وی به من نزدیک شد و مرا نگریست که بشناسد.

    من هم او را شناختم و دانستم که ولیعهد می باشد و از مشاهدۀ آن مرد جوان، در آنجا حیرت و وحشت نمودم و دو دست راروی زانوها گذاشتم و خم شدم.

    ولیعهد گفت سر بلند کن زیرا کسی در اینجا ما را نمی بیند و لازم نیست که تو در حضور من رکوع نمائی آیا تو همان نیستی که امروز، در اطاق پدرم، به این میمون پیر کارد و چکش میدادی؟

    من که از شنیدن نام میمون پیر حیرت کرده بودم سر بلند نمودم و ولیعهد گفت منظور من از میمون پیر این (پاتور) است که امروز، سر پدرم را شکافت و این اسم را مادرم روی او گذاشته است و تو و او، هرگاه پدرم بمیرد به قتل خواهید رسید.

    از این حرف بسیار ترسیدم چون نمی دانستم که اگر سر یک فرعون را بشکافند و او معالجه نشود باید سرشکاف وی را به قتل برسانند.

    (پاتور) این موضوع را به من نگفته بود و من متحیر بودم چرا آن مرد سکوت کرد و دیگر این که من گناهی نداشتم که مرا هم به قتل برسانند.

    شخصی که در موقع عمل جراحی به طبیب کارد و چکش می دهد بی گناه است و نباید او را به قتل برسانند برای این که وی اثری در درمان بیمار ندارد.

    ولیعهد گفت من میدانم که امشب خدا بر من آشکار خواهد شد ولی در کاخ سلطنتی خدا نزد من نمی آید بلکه در خارج ازکاخ بر من آشکار می شود.



    زندگی نامه سینوهه


  5. #35
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( ولیعهد مصر و صرع او)


    من میدانم که در موقع ظهور خدا، بدن من مرتعش خواهد گردید و صدایم خواهد گرفت و باید کسی باشد که به من کمک نماید. و چون تو را در سر راه خود یافته ام و میدانم که پزشک هستی با خود می برم... بیا برویم.

    من نمیخواستم که با آن جوان بروم برای این که (پاتور) به من گفته بود که در موقع مرگ فرعون ما باید در کاخ باشیم ولی نمیتوانستم از اطاعت امر ولیعهد استنکاف کنم و ناچار شدم که با او بروم.

    ولیعهد یک لنگ کوتاه پوشیده بود به طوری که رانهای او دیده میشد و من مشاهده میکردم که وی بلندتر از من می باشد و باقدم های عریض راه میرود.

    وقتی کنار نیل رسیدیم ولیعهد گفت که باید از رودخانه بگذریم و خود را به مشرق آن برسانیم و یک قایق را که کنار رود بود ،
    گشود و من و او در قایق نشستیم و من پارو زدم . هنگامی که به آن طرف رود رسیدیم ، ولیعهد بدون اینکه قایق را ببندد، میرفت من مجبور بودم که عقب او بدوم و بدنم عرق کرد.

    تا اینکه به جائی رسیدیم که شهر طبس و باغهای آن در عقب ما قرارگرفت و سه کوه کم ارتفاع که در مشرق، نگاهبان طبس است نمایان شد.



    زندگی نامه سینوهه


  6. #36
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( ولیعهد مصر و صرع او )

    وقتی به جائی رسیدیم که دیگر کسی نبود و صدائی شنیده نمیشد جوان روی زمین نشست و گفت در این جاست که خدا برمن آشکار خواهد گردید.

    من حیران بودم که چگونه خدا بر او آشکار می شود و آیا من هم او را خواهم دید یا نه؟

    تا اینکه صبح دمید و بعد از آن خورشید طلوع کرد و ولیعهد بانگ زد (سینوهه) خدا آمد و دست مرابگیر برای اینکه دست من می لرزد.

    من دست او را گرفتم و هر چه خورشید بیشتر بالا می آ
    مد هیجان ولیعهد بیشتر می شد و روی خاک افتاد و بر خود پیچید وآنوقت من که از تغییر حال او وحشت کرده بودم آسوده خاطر شدم زیرا دانستم که ولیعهد مبتلا به صرع می باشد و این نوع مرض را در دارالحیات دیده بودم.

    وقتی اشخاص گرفتار حملۀ مرض صرع می شوند ممکن است که زبان خود را با دندان ها قطع نمایند و لذ ا یک قطعه چوب لایدو ردیف دندان آنها میگذارند و من در آنجا چوب نداشتم که لای دندانهای او بگذارم تا اینکه وی زبان خود را قطع ننماید وناچار شدم که قسمتی از لنگ خود را پاره نمایم و لای دندانهای او بگذارم تا اینکه زبان او قطع نشود.





    زندگی نامه سینوهه


  7. #37
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( ولیعهد مصر و صرع او )


    آنگاه به طوریکه در کتاب نوشته شده برای معالجه وی شروع به مالیدن بدنش کردم و در حالیکهمشغول مالش بدن او بودم، یک قوش مثل اینکه از خورشید بیرون آمده باشد پدیدار شد و بالای سر ما پرواز کرد و مثل این بود که میل دارد بر سرولیعهد بنشیند.

    من با خود گفتم شاید خدائی که ولیعهد در انتظار او بوده همین قوش است ولی چند دقیقه بعد جوانی زیبا که نیزه ای دردست داشت و مانند سکنه کوههای سوریه نیم تنه پوشیده بود نمایان گردید.

    به قدری آن پسر جوان زیبا بود که من مقابل او رکوع کردم زیرا فکر نمودم که خدای ولیعهد اوست.

    جوان با لهجۀ ولایتی مصر از من پرسید این کیست؟ آیا ناخوش شده است؟ من گفتم اگر تو خدا هستی این جوان را معالجه کن و اگر راهزن می باشی، بدانکه ما چیزی نداریم که به تو بدهیم قوش که در آسمان پرواز می کرد فرود آمد و روی شانه آن جوان نشست .

    جوان گفت من خدا نیستم و پسر یک زن و مرد پنیرساز می باشم ولی توانسته ام که نوشتن خط را فرا بگیرم و پیش بینی کرده اند که من روزی فرمانده دیگران خواهم شد و اینک به شهر طبس می روم تا اینکه نزد فرعون خدمت کنم زیرا شنیده ام فرعون ناخوش است و یک پادشاه ناخوش احتیاج به کسانی چون من دارد که از او حمایت کنند.



    زندگی نامه سینوهه


  8. #38
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( ولیعهد مصر و صرع او )

    سپس نظری به ولیعهد انداخت و گفت آیا او از این ناخوشی خواهد مرد؟

    گفتم نه... ناخوشی او مرگ آور نیست ولی انسان را بیهوش میکند وانسان در بیهوشی اختیار از دست میدهد.

    ولیعهد به حال آمد ولی بر اثر برودت صبح به لرزه افتاد و جوان نیزه دار نیم تنه خود را کند و روی ولیعهد انداخت و گفت اکنونچه میکنی؟

    گفتم اگر تو به من کمک نمائی او را به شهر خواهیم برد و در آنجا یک تخت روان پیدا خواهیم کرد و او را در تخت خواهیم نشانید و به منزلش خواهیم فرستاد.

    جوان نیزه دار گفت بسیار خوب من حاضرم که به تو کمک کنم و او را به شهر ببرم.

    ولیعهد نشست ولی میلرزید بطوری که جوان نیزه دار کمک کرد تا اینکه نیم تنه را به او پوشانیدم و به من گفت این جوان جزء توانگران است زیرا پوست بدن او سفید میباشد و دست های سفید و لطیف دارد و بعد دستهای مرا گرفت و گفت تو هم دارای دست لطیف می باشی شغل تو چیست؟

    گفتم من طبیب هستم و طبابت را در دارالحیات در معبد (آمون) در طبس فراگرفته ام.



    زندگی نامه سینوهه


  9. #39
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( ولیعهد مصر و صرع او )

    جوان نیزه دار گفت لابد این مرد جوان را آورده ای تا اینکه در اینجا وی را مورد معالجه قرار بدهی، ولی خوب بود که به او لباس می پوشانیدی، زیرا هنگام صبح در صحرا هوا سرد میشود.

    ولیعهد بر اثر گرمای لباس و بالا آمدن خورشید از لرز افتاد و یک مرتبه جوان مزبور را دید و گفت این پسر خیلی زیباست و ازاو پرسید آیا تو از جانب خدای (آتون) نزد من آمده ای؟

    جوان نیزه دار گفت نه ... ولیعهد گفت امروز من توانستم که خدای (آتون) را ببینم و همین که خورشید طلوع کرد او را دیدم وفکر کردم که شاید او تو را به نزد من فرستاده است.

    جوان گفت من از طرف خدا نیامده ام بلکه دیشب به راه افتادم که امروز صبح وارد طبس شوم و به خدمت فرعون درآیم و بعد ازطلوع آفتاب دیدم قوش من به جلو پرواز کرد و فهمیدم که در اینجا چیزی ممکن است که توجه قوش را جلب کرده باشد و وقتی آمدم شما را در اینجا دیدم.

    ولیعهد گفت برای چه نیزه به دست گرفته ای؟

    جوان گفت سر این نیزه از مفرغ است و من آمده ام که آن را با خون دشمنان فرعون رنگین کنم.



    زندگی نامه سینوهه


  10. #40
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( ولیعهد و صرع او )

    ولیعهد گفت من از خون ریزی نفرت دارم برای اینکه ریختن خون بدترین چیزهاست جوان نیزه دار گفت من عقیده ای برخلاف تو دارم و معتقدم که ریختن خون سبب پاک کردن ملتها میشود و آنها را قوی میکند و خدایان خون را دوست دارند زیرا با خوردن خون فربه میشوند و تا روزی که جنگ ممکن است، خون ریزی ادامه دارد.

    ولیعهد گفت من کاری میکنم که دیگر جنگ بوجود نیاید.

    جوان نیزه دار نظری به من انداخت و گفت گویا این مرد دیوانه است زیرا جنگ همواره بوده و پیوسته خواهد بود و هر کار که ملتها بکنند که از جنگ پرهیز نمایند بیشتر به جنگ نزدیک می شوند زیرا جنگ مثل نفس کشیدن لازمۀ زندگی ملت ها می باشد.



    زندگی نامه سینوهه


صفحه 4 از 43 نخستنخست 1234567814 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

sinohe pezeshke saltanatiye fero'nha, قدیمی, منجمین ، پیش گویی, مسافرت ، طولانی, معبد ایشتار, هورم هب آشنای قدیمی, ورود به شهر سوریه, یک بیماری ساری و ناشناس, کاپتا غلام یک چشم من, کشتی, گوی, گریه آورترین واقعه جوانی من ، غلام من, پاتور سرشکاف سلطنتی ، تحصیل در دالحیات, پادشاه آمورو, پرستش گاو, پرستش خدای احد و واحد, پزشک فرعون, zendegi nameye sinohe, آشنا, اورشلیم, ابن الحمار, اختراع سینوهه ، اختراع دندان مصنوعی, ارتش, ازمیر, بورابورباش ، مینا ، کنیز, بابل ٍ ملاقات, بابل ، پادشاه ، حرم, برودت, تخم مرغ, جنگ ، با خبیری ها, جشن ، دروغ, جشن ، روز ، دروغگویی, حالت تهوع, حالت تهوع در کشتی, ختنه ، بابل, خدا, خدای آمون ، خدای بعل, خدای تموز, خدای عجیب برای مصری ها, خروج از طبس ، گوی فرعون ها, خرید و فروش کنیز ، کنیز از سرزمین آدم خور ها, زندگی نامه سینوهه, زندگی نامه سینوهه ، سرشکاف فرعون, زندگی در سوریه, سفر با کشتی ، خدایان مصر, سینوهه پزشک فقرا شد ، مومیایی کردن فرعون, سربازان ، الاغ سینوهه, صلیب ، نماد صلح, غده ، جراحی نمایش برچسب‌ها

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •