زندگی نامه سینوهه سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی نامه سینوهه
صفحه 40 از 43 نخستنخست ... 303637383940414243 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 391 تا 400 , از مجموع 425
  1. #391
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ما سه مسخره شدیم )



    به زودی شماره کسانی که به من مراجعه میکردند بقدری زیاد شد که من مجبور شدم از بعضی از بیماران درخواست نمایم که روزهای دیگر برای درمان امراض خود به من مراجعه نمایند.

    مینا خیلی جلب توجه سکنه میتانی را میکرد و هر مرد توانگر که او را میدید میخواست که وی را از من خریداری کن .

    ولی من حاضر نبودم مینا را بفروشم چون وجود وی برای من مثل آفتاب و غذا لازم شده بود.

    غلام من کاپتا که در مسافرت لاغر گردیده بود فربه شد.

    و عده ای از زنهای جوان و زیبا گردش را گرفتند و وقتی حکایت خنده آور او را می شنیدند تفریح میکردند.



    زندگی نامه سینوهه


  2. #392
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ما سه مسخره شدیم )



    یکی از حکایات کاپتا که بسیار جلب توجه میکرد داستان یک روز سلطنت او در بابل در روز سیزدهم بهار بود.

    و کاپتا برای نقل این داستان استعدادی خاص نشان میداد و زن ها از فرط خنده روی زمین می غلطیدند.

    و می گفتند زبان این مرد مانند یک رودخانه دراز و سریع است.

    در میتانی به من خوش می گذشت تا اینکه مشاهده کردم که شبها مینا گریه میکند.

    من میدانستم که علت گریه او این میباشد که از خدای خود دور است.

    و به او گفتم مینا من میدانم که تو برای چه گریه می کنی زیرا به تو گفتم که تو را به کرت خواهم رسانید و هنوز تو را به وطنت نرسانیده ام.

    متاسفانه من نمی توانم اکنون به کرت مسافرت کنم زیرا مجبورم که برای انجام کاری به کشور هاتی بروم .

    ولی چون کشتی های کرت زیاد به کشور هاتی می آید من می توانم که تو را بوسیله یکی از آن کشتی ها به کرت برسانم.



    زندگی نامه سینوهه


  3. #393
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ما سه مسخره شدیم )



    آنچه من به مینا میگفتم خیلی دور از حقیقت نبود.

    زیرا بطوری که در آغاز سرگذشت خود گفتم فرمانده ارتش مصر مرا مامور کرده بود که به کشورهای دیگر بروم ،

    و راجع به وضع نظامی آنها اطلاعاتی تحصیل کنم و در مراجعت به مصر برای او نقل نمایم .

    و از جمله باید به کشور هاتی بروم و ببینم که پادشاه آن کشور چقدر سرباز دارد و وسائل جنگ او چگونه است .

    ولی علاوه بر این موضوع من نمی خواستم که مینا را مستقیم به کرت ببرم و او را به خدایش تحویل بدهم.

    بلکه مایل بودم که بعنوان مسافرت به هاتی باز مدتی او را نزد خود نگاهدارم.

    به او گفتم مینا سالی یک مرتبه از این کشور یک هیات به کشور هاتی میرود تا اینکه خراج کشور میتانی را به پادشاه هاتی تسلیم نماید.



    زندگی نامه سینوهه


  4. #394
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ما سه مسخره شدیم )



    هنگامیکه این دسته حامل خراج براه میافتد راهها امن است و دزدها نمی توانند به مسافرین حمله ور شوند.

    اکنون موقع حرکت این هیات است و من باید از این فرصت استفاده نمایم و به کشور هاتی بروم .

    وگرنه مجبور خواهم شد که مسافرت خود را تا سال آینده که موقع حرکت حاملین خراج میرسد به تاخیر بیندازم.

    من به تو اصرار نمی کنم که با من به کشور هاتی بیایی زیرا نمی خواهم بیش از این تو را از خدایت دور کنم .

    و اگر مایل باشی من از اینجا تو را به سوریه میبرم که با کشتی به کرت بروی .

    و اگر توانستم به موقع مراجعت کنم که با حاملین خراج به هاتی خواهم رفت وگرنه مسافرت من موکول به سال آینده خواهد شد.



    زندگی نامه سینوهه


  5. #395
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ما سه مسخره شدیم )


    مینا گفت سینوهه من مایل نیستم که به مناسبت بردن من از اینجا به سوریه مسافرت تو به هاتی به تاخیر بیفتد .

    زیرا بطور قطع اهمیت مسافرت تو به آنجا بیش از این است که من به کرت بروم.

    من شنیده ام در سواحل کشور هاتی دختران جوان مقابل گاو میرقصند و من خواهم توانست که در آنجا رقص مقابل گاوهای نر را تمرین نمایم.

    زیرا مدتی است که این رقص را نکرده ام و بیم دارم که ورزیدگی من در این رقص از بین برود .

    گفتم من از موضوع رقص مقابل گاوها در کشور هاتی اطلاعی ندارم ولی میدانم که از آنجا بوسیله کشتی می توان به کرت رفت.

    مینا گفت هر جا که تو بروی من با تو میایم ولو به کشور هاتی باشد.



    زندگی نامه سینوهه


  6. #396
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ما سه مسخره شدیم )


    ولی غلام من کاپتا وقتی شنید که ما به هاتی میرویم اندوهگین شد وبه خشم در آمد.

    و گفت ما هنوز از یک خطر نجات پیدا نکرده تو میخواهی ما را گرفتار خطری دیگر نمائی .

    مگر تو نمی دانی مردمی که در هاتی زندگی می کنند مانند درندگان هستند و بیگانگان را به قتل می رسانند تا این که گوشت آنها را بخورند.

    و اگر آنها را بقتل نرسانند چشمشان را کور می کنند تا این که آنها را در آسیاب های خود ببندند .

    و آسیاب را بوسیله آنها بگردانند و غلات را آرد نمایند .

    بعد کاپتا خطاب به مینا گفت ارباب من دیوانه است ولی تو هم که رفتن او را به هاتی تصویب میکنی مانند او دیو انه هستی .

    من اگر پزشک بودم استخوان سر سینوهه را سوراخ میکردم تا آن که بخارهای موذی را از سرش بیرون می آوردم ،

    که دیگر از این افکار خطرناک در سرش بوجود نیاید .

    ولی من پزشک نیستم اما می توانم همانطور که وی مرا در یک خمره جا داد من هم او را در یک خمره جا بدهم .

    و چند زالو به سرش بیندازم تا این که عقلش بازگشت نماید.


    زندگی نامه سینوهه


  7. #397
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ما سه مسخره شدیم )



    آن وقت کاپتا شروع بناله کرد و گفت لعنت به آن روزی باد که من متولد شدم که اینطور گرفتار یک ارباب دیوانه بشوم ...

    تازه من قدری فربه شده بودم و شکمم بالا آمده بود لیکن باز باید گرفتار بدبختی مسافرت آن هم در کشور آدم خوارها شوم.

    من که دیدم کاپتا آرام نمی گیرد عصا را برداشتم و چند ضربت روی پشت و شانه او زدم تا اینکه آرام گرفت.

    و گفتم کاپتا هر غلام دیگر جای تو بود و اینطور نسبت به من جسارت میکرد من او را میفروختم.

    ولی چون تو پیر هستی و مدتی است که نزد من می باشی من حاضرم که تو را به ازمیر بفرستم تا اینکه از خانه من در آنجا نگاه داری کنی تا من از این سفر مراجعت نمایم.



    زندگی نامه سینوهه


  8. #398
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( ما سه مسخره شدیم )



    کاپتا گفت با اینکه نمی خواستم به هاتی مسافرت کنم نمی توانم بگذارم که تو تنها به این کشور بروی .

    زیرا تنها رفتن تو ب مثل اینست که یک کودک نوزاد را وسط یک عده گرگ بیندازند ولی بگو بدانم که آیا برای رفتن به کشور هاتی باید با کشتی از راه دریا رفت؟

    گفتم نه و کسانی که از این جا به هاتی میروند از راه خشکی مسافرت می نمایند.

    غلام من گفت درود باد بر آمون خدای بزرگ مصر زیرا من سوگند یاد کرده بودم که هرگز قدم به یک کشتی نگذارم.

    و در دریا مسافرت نکنم ولی چون در این سفر لزومی ندارد سوار کشتی شویم من با تو خواهم آمد.

    و آن وقت کاپتا مشغول تهیه وسائل و توشه مسافرت گردید و چون در این کار بصیرت داشت بهتر از من از عهده بر می آمد.



    زندگی نامه سینوهه


  9. #399
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( در کشور هاتی )



    مردم به قدری از نام هاتی ترسیده اند که اگر من بگویم هاتی کشوری است آرام و امن کسی باور نمی کند که راست میگویم.

    گرچه سکنه هاتی مردمی خشن هستند و در جنگ ها بیرحم می باشند ولی در داخل کشور آنها که یبشتر مناطق کوهستانی است و امنیت حکمفرما است.

    در هاتی اگر اموال کسی را در جاده ها بدزدند پادشاه کشور دو برابر اموال او را به وی میدهد.

    و هرگاه کسی بر اثر حمله دزدان در راه بقتل برسد پادشاه معادل آنچه مقتول در زمان حیات خود تحصیل کرده به بازماندگان تادیه مینماید.

    بطوری که بازماندگان مقتول از حیث معاش نگرانی نخواهند داشت.



    زندگی نامه سینوهه


  10. #400
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض







    زندگی نامه سینوهه ( در کشور هاتی )



    این است که مسافرت ما در جاده های کشور هاتی بدون هیچ حادثه قابل ذکر گذشت و ارابه های جنگی پادشاه جلو و عقب ما حرکت می نمودند.

    و هر روز برای ما خواربار تهیه میکردند تا اینکه به شهر ختوشه پایتخت کشور هاتی رسیدیم.

    وقتی صحبت از شهرهای بزرگ جهان میشود مردم نام شهرهای طبس و بابل و نینوا را میبرند .

    من نینوا را ندیده ام و نمیدانم چطور است ولی میتوانم گفت که شهر ختوشه پایتخت کشور هاتی از بعضی جهات حتی بر طبس برتری دارد.

    در این شهر پادشاهی سلطنت میکند که هم رئیس کشور است و هم رئیس مذهبی و هم قاضی بزرگ .

    و من تصور نمی نمایم که در هیچ جای دنیا یک پادشاه بقدر آن مرد دارای قدرت باشد.



    زندگی نامه سینوهه


صفحه 40 از 43 نخستنخست ... 303637383940414243 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

sinohe pezeshke saltanatiye fero'nha, قدیمی, منجمین ، پیش گویی, مسافرت ، طولانی, معبد ایشتار, هورم هب آشنای قدیمی, ورود به شهر سوریه, یک بیماری ساری و ناشناس, کاپتا غلام یک چشم من, کشتی, گوی, گریه آورترین واقعه جوانی من ، غلام من, پاتور سرشکاف سلطنتی ، تحصیل در دالحیات, پادشاه آمورو, پرستش گاو, پرستش خدای احد و واحد, پزشک فرعون, zendegi nameye sinohe, آشنا, اورشلیم, ابن الحمار, اختراع سینوهه ، اختراع دندان مصنوعی, ارتش, ازمیر, بورابورباش ، مینا ، کنیز, بابل ٍ ملاقات, بابل ، پادشاه ، حرم, برودت, تخم مرغ, جنگ ، با خبیری ها, جشن ، دروغ, جشن ، روز ، دروغگویی, حالت تهوع, حالت تهوع در کشتی, ختنه ، بابل, خدا, خدای آمون ، خدای بعل, خدای تموز, خدای عجیب برای مصری ها, خروج از طبس ، گوی فرعون ها, خرید و فروش کنیز ، کنیز از سرزمین آدم خور ها, زندگی نامه سینوهه, زندگی نامه سینوهه ، سرشکاف فرعون, زندگی در سوریه, سفر با کشتی ، خدایان مصر, سینوهه پزشک فقرا شد ، مومیایی کردن فرعون, سربازان ، الاغ سینوهه, صلیب ، نماد صلح, غده ، جراحی نمایش برچسب‌ها

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •