زندگی نامه سینوهه سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی نامه سینوهه
صفحه 5 از 43 نخستنخست 12345678915 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 425
  1. #41
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( ولیعهد مصر و صرع او )


    ولیعهد خورشید را نگریست و گفت تمام ملت ها فرزند او هستند زیرا او (آتون) است و بعد با انگشت به طرف خورشید اشاره نموده و افزود تمام زمان ها و زمین ها به او تعلق دارند و من در طبس یک معبد برای او خواهم ساخت و شکل او را برای تمام سلاطین خواهم فرستاد و من از او به وجود آمده ام و به او بازگشت خواهم کرد.

    جوان نیزه دار بعد از شنیدن این حرفها گفت تردیدی وجود ندارد که او دیوانه است و شما حق داشتید که او را به صحرا آوردید تا اینکه معالجه اش کنید.

    من گفتم او دیوانه نیست بلکه در حال صرع توانسته خدای خود را ببیند ولی ما حق نداریم که در خصوص آنچه وی دیده ازاو ایراد بگیریم زیرا هر کس میتواند هر خدائی را که میل دارد بپرستد و طبق گفته او عمل کند.

    ما ولیعهد را بلند کردیم و به طرف شهر بردیم و چون بر اثر حمله صرع ضعیف بود از دو طرف ، بازوهای او را گرفتیم و قوش هم مقابل ما پرواز میکرد و نزدیک شهر من دیدم که یک کاهن با یک تخت روان و عده ای از غلامان منتظر ولیعهد هستند و ازروی حدس و تقریب فهمیدم که کاهن مزبور باید همان (آمی) باشد.



    زندگی نامه سینوهه

  2. تشكرها 2


  3. #42
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( ولیعهد مصر و صرع او )

    اولین خبری که (آمی) به ولیعهد داد این بود که پدرش فرعون (آمن هوتپ) سوم زندگی را بدرود گفته است و به او لباس کتان پوشانید و یک کلاه بر سرش گذاشت . (کلاه در این جا اسم خاص است و به معنای تاج می باشد و فردوسی در شاهنامه دربیش از پنجاه بیت این موضوع را روشن کرده و هرجا که صحبت از تخت و کلاه نموده نشان داده منظور او از کلاه غیر تاج نیست ).

    (آمی) خطاب به من گفت (سینوهه) آیا او توانست که خدای خود را ببیند.

    گفتم خود او میگوید که خدای خویش را دیده ولی من چون متوجه بودم که آسیبی به او نرسد و وی را معالجه می کردم نفهمیدم که خدا چه موقع آشکار گردید ولی تو چگونه نام مرا دانستی زیرا من تصور نمیکنم در هیچ موقع تو را دیده باشم.

    (آمی) گفت وظیفه من این است که نام تو را بدانم و از حوادثی که در کاخ سلطنتی اتفاق میافتد مطلع شوم و من فهمیدم که شب قبل ولیعهد که اینک فرعون است دچار مرض صرع می شود و باید تنها باشد زیرا هر وقت که حس میکند این مرض به او رو می آورد عزلت را انتخاب مینماید اگر هم نخواهد تنها باشد ما می کوشیم او را تنها کنیم .

    هیچ کس نباید که صرع ولیعهد را ببیند و مشاهده کند که او از دهان کف بیرون می آید
    و شب قبلوقتی من دیدم که ولیعهد بعد از خروج کاخ به تو برخورد کرد آسوده خاطر شد م برای اینکه میدانستم تو طبیب هستی و گرچه چون طبیب می باشی کاهن معبد آمون به شمار می آیی زیرا تا کسی کاهن معبد نشود او را در مدرسه دارالحیات نمی پذیرند و من کاهن معبد (آتون) می باشم .

    ولی با این که من و تو پیرو دو خدای جداگانه هستیم من گذاشتم که شب قبل ولیعهد به اتفاق تو بیرون برود تا این که یک طبیب از او مواظبت نماید و من یقین داشتم که وی دچار به صرع خواهد شد.



    زندگی نامه سینوهه

  4. تشكرها 2


  5. #43
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( ولیعهد و صرع او )

    آنگاه به طرف جوان نیزه دار اشاره کرد و گفت این کیست گفتم که او جوانی است که امروز صبح در صحرا به ما برخورد کرد ویک قوش بالای سرش پرواز مینمود و همین پرنده می باشد که اینک روی شانه او نشسته است.

    (آمی) گفت آیا هنگامی که ولیعهد دچار مرض صرع شد این جوان حضور داشت منظرۀ بیماری او را دید.
    گفتم بلی گفت در این صورت باید این جوان را به قتل رسانید.

    پرسیدم برای چه؟ گفت برای اینکه ولیعهد اکنون فرعون است و اگر مردم بدانند که فرعون ما مبتلا به مرض صرع می باشد وگاهی از اوقات دچار حمله این مرض می شود و غش میکند به او اعتقاد پیدا نخواهند کرد.

    گفتم این جوان که می بینید امروز در صحرا نیم تنه خود را از تن بیرون آورد و بر ولیعهد پوشانید که وی از برودت نلرزد وخود می گوید برای این آمده که با دشمنان فرعون مبارزه کند و از این ها گذشته جوانی است خیلی ساده و عقلش نمیرسد که ولیعهد مبتلا به مرض صرع می باشد.

    (آمی) آن جوان را صدا زد و گفت شنیده ام که تو امروز خدمتی به ولیعهد کرده ای و این حلقۀ طلا پاداش خدمت تو می باشد.
    پس از این حرف (آمی) یک حلقه طلا به سوی او انداخت ولی جوان مزبور حلقه را نگرفت به طوری که طلا روی خاک افتاد.

    (آمی) گفت برای چه طلائی را که به تو میدهم دریافت نمیکنی؟



    زندگی نامه سینوهه


  6. #44
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( ولیعهد و بیماری صرع او )


    مرد جوان گفت برای اینکه من فقط از فرعون امر دریافت می نمایم نه از دیگران و گویا فرعون همین جوان است که اکنون کلاه بر سر دارد و امروز قوش مرا به طرف او رهبری کرد و آنگاه جوان به طرف فرعون جدید رفت و گفت من آمده ام که خود را

    وارد خدمت فرعون نمایم و آیا تو که امروز فرعون هستی حاضری که خدمت مرا بپذیری.


    فرعون جوان گفت آری، من تو را وارد خدمت خود خواهم کرد لیکن نیزه خود را باید به دست یکی از غلامان من بدهی زیرا من از نیزه که وسیله خون ریزی است نفرت دارم و تمام ملل را با هم مساوی میدانم زیرا همه فرزند (آتون) هستند و لذا هیچ یک از آنها نباید دیگری را به قتل برساند.


    مرد جوان نیزه را به یکی از غلامان داد و آن وقت فرعون سوار تخت روان شد و ما پیاده عقب وی به راه افتادیم تا اینکه به نیل رسیدیم و سوار زورق گردیدیم و قدم به کاخ سلطنتی نهادیم.


    کاخ سلطنتی پر از جمعیت بود و فرعون بعد از اینکه وارد کاخ شد ما را ترک کرد و نزد ملکه یعنی مادرش رفت.


    جوان نیزه دار از من پرسید اکنون من چه کنم و به کجا بروم؟ گفتم همین جا باش و تکان نخور تا اینکه فرعون در روزهای دیگر تو را ببیند و شغل تو را معین کند زیرا فرعون خداست و خدایان، فراموشکارند و اگر وی تو را نبیند هرگز به خاطر نخواهد آورد که تو را به خدمت خویش پذیرفته است.



    زندگی نامه سینوهه


  7. #45
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( ولیعهد مصر و بیماری صرع او )



    جوان نیزه دار گفت من برای آینده مصر خیلی نگران هستم پرسیدم برای چه اضطراب داری، گفت برای اینکه فرعون جدید ما از خون می ترسد و میل ندارد که خون ریزی کند و میگوید تمام ملل با هم مساوی می باشند و من که یک جنگجو هستم نمی توانم این عقیده را بپذیرم برای اینکه میدانم این عقیده برای یک سرباز خیلی زیان دارد و در هر حال من میروم و نیزه خود را از غلام میگیرم.

    گفتم اسم من (سینوهه) است و در دارالحیات واقع در معبد (آمون) به سر می برم و اگر با من کاری داشتی نزد من بیا.

    من از آن جوان جدا شدم و به طرف اطاقی که (پاتور) شب قبل در آنجا خوابیده بود رفتم و او به محض آنکه مرا دید زبان به اعتراض گشود و گفت (سینوهه) تو مرتکب یک خطای غیرقابل عفو شده ای.

    پرسیدم خطای من چیست؟ (پاتور) گفت در شبی که فرعون فوت میکرد تو از کاخ بیرون رفتی و شب را در یکی از خانه های تفریح گذرانیدی و بر اثر اینکه تو اینجا نبودی کسی مرا از خواب بیدار نکرد و من هنگام مرگ فرعون حضور نداشتم و خروج پرنده را از بینی او ندیدم.

    من گفتم که عدم حضور من در این خانه ناشی از قصور من نبود بلکه ولیعهد به من امر کرد که با او بروم و آن وقت جریان واقعه را از اول تا آخر برای او حکایت نمودم.



    زندگی نامه سینوهه


  8. #46
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( ولیعهد مصر و بیماری صرع او )


    (پاتور) وقتی حرف مرا شنید گفت پناه بر (آمون) زیرا فرعون جدید ما دیوانه است گفتم او دیوانه نیست بلکه مبتلا به مرض صرع میباشد و گاهی این مرض به او حمله ور میشود.

    (پاتور) گفت مصروع و دیوانه یکی است زیرا کسی که مبتلا به صرع میباشد عقلی درست ندارد و زود آلت دست دیگران میشود و من برای ملت مصر که باید تحت سلطنت این فرعون مصروع به سر ببرند اندوهگین هستم.

    در این موقع از طرف قاضی بزرگ اطلاع دادند که باید نزد او برویم تا اینکه قانون در مورد ما اجراء شود زیرا قانون میگوید که وقتی فرعون بر اثر گشودن سر فوت میکند باید کسانی را که دراین کار دخالت داشته اند به قتل رسانند.

    من از این خبر لرزیدم ولی (پاتور) باز به من چشمک زد که بیم نداشته باشم و آهسته گفت این قانون هرگز به معنای واقعی آن اجراء نمیشود.

    یک عده سرباز آمدند و ما را نزد قاضی بزرگ در کاخ سلطنتی بردند و من دیدم که چهل لوله چرم، محتوی قوانین چهل گانه کشور مصر مقابل اوست و هر یک از لوله های مذکور طوماری بود که قانون را روی آن می نوشتند.


    زندگی نامه سینوهه


  9. #47
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( ولیعهد مصر و بیماری صرع او )

    (پاتور) بعد از ورود به محضر قاضی با وی صحبت کرد و ما سه نفر بودیم که قانون ما را مستوجب مرگ میدانست یکی (پاتور)و دیگری من و سومی مردی که با حضور خود سبب قطع خون ریزی میشد.

    بعد از اینکه ما وارد محضر قاضی شدیم سربازان راه های خروج را گرفتند که ما نتوانیم بگریزیم و بعد جلاد وارد شد.

    قاضی بزرگ گفت شما نظر به این که نتوانسته اید فرعون را معالجه نمائید مستوجب مرگ هستید و اکنون باید بمیرید.

    جوان بدبختی که با حضور خود مانع از خون ریزی می شد میلرزید و (پاتور) با دهان بدون دندان خود پرسید که آیا مادر توزنده است یا نه؟

    آن مرد گفت مادر من چهار سال قبل از این فوت کرد.

    (پاتور) به قاضی گفت پس اول این مرد را هلاک کنید زیرا مادرش در دنیای دیگر برای او آبگوشت نخود و لوبیا پخته و منتظرورود وی می باشد.



    زندگی نامه سینوهه


  10. #48
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( مرگ فرعون و حضور در دادگاه )


    مرد بیچاره که نمیدانست آن حرف شوخی است مقابل جلاد زانو بر زمین زد و جلاد شمشیر بزرگ سنگین خود را که سرخ
    رنگ بود به حرکت در آورد و آهسته روی گردن آن مرد نهاد و با اینکه شمشیر او صدمه ای به آن مرد نزد اما آن مرد نزد آن جلاد از هوش رفت.

    جلاد به سربازها گفت آن مرد را از مقابل وی کنار ببرند و بعد از او من زانو زدم و جلاد خنده کنان شمشیر خود را روی گردنمن نهاد و من بدون هیچ زخم و آسیب برخاستم.

    وقتی نوبت (پاتور) رسید، جلاد به همین اکتفاء کرد که شمشیر خود را روی سرش تکان بدهد.

    آنگاه به ما اطلاع دادند که فرعون جدید میخواهد مزد ما را بپردازد و ما را از اطاق قاضی خارج نمودند ولی هرچه کردند نتوانستند آن مرد را که از حال رفته بود به هوش بیاورند و با تعجب متوجه شدم که وی مرده است.



    زندگی نامه سینوهه


  11. #49
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه (پاداش از سوی فرعون )


    من نمیتوانم بگویم که علت مرگ آن مرد چه بود زیرا هیچ نوع ناخوشی نداشت مگر این که بگوئیم که وی از ترس مرگ مرده است و با اینکه مردی نادان بود من از مرگ او متاسف شدم زیرا ثانی نداشت و بعد از او در تمام مدتی که من طبابت میکردم ندیدم که مردی با حضور خود سبب وقفۀ خون گردد.

    فرعون جدید به (پاتور) یک قلاده طلا و به من یک قلاده نقره داد که از گردن ما آویختند و هر دو ملبس به لباس کتان شدیم و وقتی من از کاخ سلطنتی به دارالحیات مراجعت کردم تمام محصلین مقابل من رکوع نمودند و استادان به من تملق گفتند.

    نوشتن صورت مجلس عمل جراحی فرعون از طرف (پاتور) به من واگذار شد و وی گفت (سینوهه) در این صورت مجلس تو باید چند چیز را بنویسی اول این که وقتی ما سر فرعون را باز کردیم از مغز او بوی عطر به مشام میرسید و دوم اینکه هنگام مرگ دیدیم که از بینی او یک پرنده خارج شد و مستقیم به طرف خورشید رفت.

    گفتم (پاتور) اگر اشتباه نکنم موقعی که فرعون فوت کرد هنوز خورشید طلوع نکرده بود (پاتور) گفت ابله خورشید همیشه هست ولی گاهی پائین افق است و زمانی بالای افق.



    زندگی نامه سینوهه


  12. #50
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه (خروج از دارالحیات )


    گفتم بسیار خوب این را خواهم نوشت (پاتور) گفت دیگر اینکه بنویس که فرعون چند لحظه قبل از اینکه بمیرد چشم گشود وخطاب به خدایان گفت اکنون به سوی شما مراجعت خواهم کرد.

    من یک صورت مجلس مفصل و جالب توجه از مرگ فرعون نوشتم به طوریکه (پاتور) وقتی خواند به خنده در آمد و گفت خوبنوشته ای و بعد صورت مجلس مذکور را مدت هفتاد روز هر روز در معبد (آمون) و سایر معبدهای شهر طبس خواندند.

    در آن هفتاد روز که جنازه فرعون در دارالممات برای زندگی در دنیای دیگر آماده میشد و آن را مومیائی می کردند تمام دکه های آشامیدنی و منازل عیش طبس بسته بود ولی در این مورد هم مانند مورد اعدام اطباء فقط بر حسب ظاهر قانون را به اجراء میگذاشتند زیرا تمام دکه ها و منازل عیش دارای دو در بودند و مردم از درب عقب وارد این اماکن می شدند وآشامیدنی می نوشیدند و تفریح می کردند.

    در همین روزها که در دارالممات مشغول مومیائی کردن جنازه فرعون بودند به من بشارت دادند که دوره تحصیلات من دردارالحیات تمام شد و من میتوانم که در هر یک از محلات شهر که مایل باشم به طبابت مشغول شوم.

    دارالحیات دارای چهارده رشته تخصصی بود که محصل هر یک از آنها را که میل داشت انتخاب می کرد و من با خشنودی ازاین مدرسه خارج گردیدم و با قلاده نقره که فرعون جدید به من داده بود یک خانه کوچک خریداری کردم و غلامی موسوم به (کاپتا) را که یک چشم داشت ابتیاع نمودم و او بعد از اینکه فهمید من طبیب هستم گفت من همه جا می گویم که هر دوچشم من کور بود و اربابم یک چشم مرا شفا داد و بینا کرد.

    از (توتمس) رفیق هنرمند خود درخواست نمودم خانه مرا به وسیله نقاشی تزئین کند و او خدای طب را روی دیوار اطاق من کشید و شکل مرا هم تصویر کرد و خدای طب می گفت که (سینوهه) بهترین شاگرد من و حاذق ترین طبیب طبس می باشد.

    ولی چند روز در خانه نشستم و هیچ بیمار به خانه من نیامد تا اینکه خود را معالجه کند.



    زندگی نامه سینوهه


صفحه 5 از 43 نخستنخست 12345678915 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

sinohe pezeshke saltanatiye fero'nha, قدیمی, منجمین ، پیش گویی, مسافرت ، طولانی, معبد ایشتار, هورم هب آشنای قدیمی, ورود به شهر سوریه, یک بیماری ساری و ناشناس, کاپتا غلام یک چشم من, کشتی, گوی, گریه آورترین واقعه جوانی من ، غلام من, پاتور سرشکاف سلطنتی ، تحصیل در دالحیات, پادشاه آمورو, پرستش گاو, پرستش خدای احد و واحد, پزشک فرعون, zendegi nameye sinohe, آشنا, اورشلیم, ابن الحمار, اختراع سینوهه ، اختراع دندان مصنوعی, ارتش, ازمیر, بورابورباش ، مینا ، کنیز, بابل ٍ ملاقات, بابل ، پادشاه ، حرم, برودت, تخم مرغ, جنگ ، با خبیری ها, جشن ، دروغ, جشن ، روز ، دروغگویی, حالت تهوع, حالت تهوع در کشتی, ختنه ، بابل, خدا, خدای آمون ، خدای بعل, خدای تموز, خدای عجیب برای مصری ها, خروج از طبس ، گوی فرعون ها, خرید و فروش کنیز ، کنیز از سرزمین آدم خور ها, زندگی نامه سینوهه, زندگی نامه سینوهه ، سرشکاف فرعون, زندگی در سوریه, سفر با کشتی ، خدایان مصر, سینوهه پزشک فقرا شد ، مومیایی کردن فرعون, سربازان ، الاغ سینوهه, صلیب ، نماد صلح, غده ، جراحی نمایش برچسب‌ها

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •