زندگی نامه سینوهه سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
زندگی نامه سینوهه
صفحه 6 از 43 نخستنخست ... 234567891016 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 425
  1. #51
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( او پزشک فقرا شد)

    یک روز که در مطب خود بودم و انتظار بیماران را می کشیدم که یکی از نگهبانان دربار وارد شد و پرسید (سینوهه) کیست؟

    گفتم من هستم وی گفت شما را (پاتور) احضار کرده است.

    پرسیدم (پاتور) کجاست؟ جواب داد که وی در کاخ سلطنتی منتظر تو میباشد سئوال کردم آیا نمیدانی با من چه کار دارد

    وی گفت تصور میکنم که مربوط به جنازه فرعون سابق است.

    من برخاستم و به دربار رفتم و (پاتور) را یافتم و او گفت (سینوهه) به طوری که میدانی ما آخرین کسانی بودیم که فرعون سابق را معالجه میکردیم و به همین جهت مومیائی کردن جنازه او باید تحت نظر ما انجام بگیرد.

    گفتم چرا اکنون این دستور را به ما میدهند زیرا اگر اشتباه نکنم مدتی است که دیگران دست به این کار زده اند.

    (پاتور) گفت حضور ما در انجام مراسم مومیائی کردن جنبه تشریفاتی دارد و من چون نمیتوانم دراین کار شرکت کنم این امررا به تو واگذار مینمایم.

    گفتم اکنون من چه باید بکنم؟



    زندگی نامه سینوهه

  2. تشكرها 2


  3. #52
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( او پزشک فقرا شد )

    (پاتور) گفت تو اکنون باید به (دارالممات) بروی و بهتر این است که غذا و لباس خود را ببری زیرا توقف تو در آنجا بیش ازپانزده روز طول خواهد کشید و در این مدت تو ناظر آخرین کارهای مربوط به مومیائی کردن فرعون خواهی بود.

    گفتم آیا غلام خود را ببرم یا نه؟ (پاتور) گفت بهتر است که از بردن غلام، خودداری کنی زیرا او مثل تو پزشک نیست و ازدیدن بعضی از چیزها در (دارالممات) حیرت خواهد کرد.

    من که پزشک هستم، تا آن تاریخ، تصور میکردم که راجع به مرگ آنچه باید ببینم دیده ام.

    فکر می نمودم که دیگر چیزی وجود ندارد که با مرگ وابستگی داشته باشد و من آن را از نزدیک ندیده باشم.





    زندگی نامه سینوهه

  4. تشكرها 2


  5. #53
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( او پزشک فقرا شد)


    در مقدمه این سرگذشت گفتم که ما اطبای مصر، مومیائی کردن جنازه را جزء علوم طبی نمیدانیم زیرا این کار، عملی است که اشخاص غیر متخصص هم می توانند انجام بدهند.

    ولی بعد از اینکه به (دارالممات) رفتم متوجه شدم که سخت اشتباه میکردم و اشتباه من ناشی از این بود که مثل تمام اطبای مصر، تخصص را منحصر به کسانی میدانستم که از دانشکده دارالحیات خارج شده اند.

    ما اطباء از روی خود پسندی تصور مینمائیم که تنها راه کار شناس شدن این است که انسان دوره مدرسه طب و دارالحیات راطی کند و اگر کسی این مدرسه را طی ننماید کارشناس طبی نخواهد شد.



    زندگی نامه سینوهه

  6. تشكرها 2


  7. #54
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( او پزشک فقرا شد ، مومیایی فرعون )

    ولی وقتی من به دارالممات رفتم دیدم که در آنجا کارگرانی هستند که هرگز قدم به دارالحیات نگذاشته اند معهذا تخصص آنها در امور مربوط به تشریح بدن از من که یک پزشک متخصص میباشم بیشتر است .

    (چون سینوهه نویسنده این کتاب دریکی از فصلهای آینده، بالنسبه، بتفصیل به مناسبت مومیائی کردن جسد دو تن از عزیزانش راجع به مومیائی کردن اجساد دردارالممات توضیح میدهد دراینجا نمیگوید که جسد فرعون را چگونه مومیائی میکردند و بطور کلی، اسلوب مومیائی کردن(در درجۀ اول ) مخصوص فرعون و روسای بزرگ معابد و ثروتمندان این بود که اول هر چه در سینه و شکم و جمجمه بود
    خارج میکردند وتخم چشمها را بیرون می آوردند (چون فاسد میشد ) و جسد را مدت چهل تا شصت روز در آب نمک غلیظ قرار میدادند و بعد از این که جسد را از آب خارج مینمودند حفره های بدن و چشم را از نطرون (کربنات دوسدیوم هیدارته )پر میکردند و متخصصین مومیا کار امروزی بطوری که مترجم در گذشته در مجله گریر (معالجه کردن) چاپ فرانسه خوانده عقیده دارند که مومیاکاران مصری روغن نباتی کرچک یا روغن نباتی کنجد را بر (نطرون) می افزودند و آنگاه جسد را در یک اطاق گرم قرار میدادند تا رطوبت آن کم شود و سپس با نوارهای پهن که روی آن مومیا (قیر طبیعی ) مالیده بودند سراپای جسد را نوارپیچ میکردند و چند لایه نوار بر جسد پیچیده میشد و جسد فرعون و روسای معابد و اغنیاء را در هفت لایه نوارپهن می پیچیدند و آنگاه جسد مومیائی شده از دارالممات خارج میشد و برای دفن به قبرستان منتقل میگردید )

    من پس از مراجعت به مطب خود، تا مدت چند روز خویش را تطهیر میکردم تا اینکه بوهای ناشی از خانه مرگ از بین برود واین مرتبه، بیماران به من مراجعه کردند و برای دوای دردهای مختلف از من دارو خواستند.



    زندگی نامه سینوهه

  8. تشكرها 2


  9. #55
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( او پزشک فقرا شد )



    من به زودی در طبس بین فقرای بی بضاعت محبوبیت پیدا کردم زیرا هرچه بابت حق العلاج به من میدادند میگرفتم و مثل اطبای سلطنتی مغرور نبودم که بگویم حق العلاج من زر و سیم است.


    شب ها به مناسبت این که قلبم دارای حرکت جوانی بود به دکه میرفتم و با دوست خود (توتمس) آشامیدنی می نوشیدم و درباره اوضاع جاری صحبت میکردیم.


    (آمن هوتب) سوم فرعون مصر که من ناظر بر مومیائی کردن جسد او بودم هرم نداشت تا اینکه وی را در آن دفن کنند و فرعون را در یکی از قبرهای عادی دفن نمودند.


    ولی بعد از اینکه فرعون دفن شد پسرش ولیعهد بر تخت سلطنت نشست و گفتند که وی قصد دارد که اول نزد خدایان خود را تطهیر نماید و بعد به طور رسمی فرعون مصر شود و در انتظار اینکه ولیعهد تطهیر شود، مادرش یک ریش بر زنخ نهاد و یک
    دم شیر به پشت خود آویخت و وقتی راه میرفت آن را دور کمر می بست و بر تخت سلطنت نشست و به جای پسر به اداره امورکشور مشغول گردید.

    مادر ولیعهد اول کاری که کرد این بود که قاضی بزرگ را از شغل او معزول نمود و به جای وی (آمی) را که گفتم کاهن معبد (آتون) به شمار می آمد قاضی بزرگ کرد و (آمی) به جای قاضی سلف، مقابل چهل طومار چرمی محتوی قوانین مصر نشست و شروع به قضاوت نمود.



    زندگی نامه سینوهه

  10. تشكرها 2


  11. #56
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه ( او پزشک فقرا شد )

    بر اثر این واقعه عده ای از مردم خوا ب های عجیب دیدند و بادهای غیرعادی وزید و مدت دو روز در طبس باران بارید و اینباران قسمتی از گندم ها را که کنار نیل انبوه کرده بودند پوسانید.

    ولی کسی از این وقایع حیرت نکرد برای اینکه پیوسته چنین بوده و هر وقت که کاهنین معبد (آمون) به خشم در می آمدند این وقایع اتفاق میافتاد و در آن موقع هم کاهنین معبد (آمون) به مناسبت اینکه (آمی) یک مرد گمنام قاضی بزرگ گردید به خشم در آمدند.

    با اینکه کاهنین معبد (آمون) خشمگین بودند، چون حقوق سربازها مرتب میرسید و آنها از حیث غذا و آشامیدنی مضیقه نداشتند واقع های ناگوار اتفاق نیفتاد.

    تمام پادشاهان بر اثر مرگ فرعون مصر متاسف شدند و از کشورهای مجاور الواح خارک رس پخته که روی آنها کلماتی حاکی از ابراز تاسف نوشته شده بود برای مصر ارسال گردید و پادشاه (میتانی) دختر شش ساله خود را فرستاد که خواهر ولیعهد مصر، یعنی فرعون جدید شود .

    (کشور میتانی از کشورهای معروف دنیای قدیم در خاورمیانه بود و باستا ن شناسان میگویند که مرکز کشور میتانی در قسمت علیایا در سرچشمه های دو رودخانه فرات و دجله بوده و سلاطین میتانی در بعضی از ادوارکشور خود را از طرف مغرب تا ساحل دریای مدیترانه که امروز ساحل کشور سوریه است وسعت میدادند و کشور دو آب که در متن میخوانیم بین النهرین است که دو رود فرات و دجله در آن جاری بود و هست ).



    زندگی نامه سینوهه

  12. تشكرها 2


  13. #57
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض








    زندگی نامه سینوهه ( او پزشک فقرا شد)


    کشور (میتانی) در سوریه واقع شده و نزدیک دریا میباشد و حد فاصل بین سوریه و کشورهای شمالی است و کاروانهائی که از کشور دو آب می آیند از کشور میتانی عبور میکنند و به دریا میرسند.

    هر شب من و (توتمس) در دکه از این صحبت ها میکردیم و شب ها وقتی به خانه مراجعت می کردم بر اثر آشامیدنی به سرعت خوابم می برد و صبح که برمی خاستم مستی از روحم خارج میگردید و (کاپتا) غلام یک چشم من روی دست ها و صورت وسرم آب میریخت و به من نان و ماهی شور میخورانید.

    بعد از اینکه لقمه ای از نان و ماهی شور می خوردم از اطاق خواب به مطب خود میرفتم و فقرا برای درمان دردهای خود به من مراجعه می نمودند و فرزندان بعضی از زن ها به قدری ضعیف بودند که من غلام خود را میفرستادم که برای آنها گوشت و میوه خریداری کند و به آنها بدهد.



    زندگی نامه سینوهه

  14. تشكرها 2


  15. #58
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه



    اگر این هزینه های بی فایده را نمیکردم می توانستم ثروتمند شوم ولی هر چه به دست میردم یا صرف میخانه و خانه های عیاشی میشد یا اینکه به مصرف دادن اعانه به فقرا میرسید.

    یک روز (توتمس) به مطب من آمد و گفت سینوهه امروز در منزل یکی از اشراف جشن اقامه می شود و از چند نفر از هنرمندان دعوت کرد ه اند که به آنجا بروند و وقتی از من دعوت نمودند من گفتم که به اتفاق (سینوهه) در مجلس جشن حضور به هم خواهم رسانید.

    پرسیدم که این شخص که ضیافت میدهد کیست؟ وی در جواب گفت که او یک زن می باشد ولی زنی است بسیار ثروتمند که می تواند حلقه های طلا را مانند حلقه های مس خرج نماید (حلقه های طلا و نقره و مس مثل پول های رایج امروز وسیله معامله بود).

    هر دو خود را تطهیر کردیم و من و او عطر به بدن مالیدیم و به طرف خانه ای که (توتمس) می گفت روان شدیم و هنوز به خانه نرسیده بودیم که صدای موسیقی به گوش ما رسید و بوی عطر شامه را نوازش داد.



    زندگی نامه سینوهه


  16. #59
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه (جوانی)

    وقتی وارد خانه شدیم قدم به تالاری وسیع گذاشتیم و من دیدم که در آن تالار عده ای کثیر از زیباترین زن های طبس حضور
    دارند و بعضی از آنها دارای شوهر می باشند و برخی بیوه بشمار مییند.

    مردهای جوان و پیر نیز حضور داشتند و بالای تالار عکس خدای مراد دادن، که سرش شبیه به گربه است نقش شده بود.

    بعضی از زن ها که آرزو داشتند عاشقی ثروتمند نصیب آنها گردد جام آشامیدنی را بلند میکردند و بطرف خدای مزبور اشارهمی نمودند و می نوشیدند.

    غلام ها در تالار با سبوهای پر از آشامیدنی حرکت میکردند و در پیمانه ها میریختند و به قدری گل روی زمین ریخته بودند که کف اطاق دیده نمی شد و (توتمس) گفت نگاه کن آیا در هیچ نقطه و هیچ یک از ادوار عمر این همه زن های قشنگ دیده بودی؟

    گفتم نه (توتمس) گفت تو که میتوانی زر و سیم به دست بیاوری و خواهر نداری یکی از این زن ها را خواهر خود کن.



    زندگی نامه سینوهه


  17. #60
    کاربر توقیفی
    آستان جانان آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 733      تشکر : 2,112
    2,006 در 721 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    آستان جانان آنلاین نیست.

    پیش فرض






    زندگی نامه سینوهه (دوران جوانی )


    یک مرتبه زنی از وسط تالار گذشت و به طرف ما آمد و همین که چشم من به او افتاد قلبم شروع به لرزیدن کرد و گفتم (توتمس) من تصور میکنم که خدایان هم عاشق این زن هستند ... ببین چگونه راه میرود و نگاه کن چه چشم ها و دهانقشنگی دارد.

    ولی من حیرت میکردم چرا با اینکه زن مذکور از تمام زن های حاضر در آن مجلس زیباتر است مردها اطرافش را نگرفته اند.

    (توتمس)
    گفت این زن، صاحب خانه است و این جشن را به افتخار خدائی که مراد میدهد اقامه کرده تا این که زن هائی که
    شوهرندارند بتوانند در این جشن از خدا بخواهند که به آنها شوهر بدهد و آنهائی که شوهر دارند و آرزو کنند که شوهرهائی ثروتمندترنصیبشان گردد.

    گفتم (توتمس) من این زن را دید ه ام و او را میشناسم آیا این زن (نفر نفر نفر ) نیست؟ (توتمس) گفت بلی گفتم هنگامی کهمن در دارالحیات بودم یک مرتبه این زن آنجا آمد و با من صحبت کرد.

    (نفر نفر نفر ) به ما نزدیک شد و به هر دو تبسم کرد و من با شگفت دریافتم با اینکه دهان او تبسم میکند چشمهای او نمی خنددو (نفرنفر نفر ) رو به (توتمس) کرد و اشاره به یکی از دیوارهای اطاق کرد و گفت من از تو که این دیوارها رانقاشی کرده ای خیلی راضی هستم آیا مزد تو را داده اند؟


    زندگی نامه سینوهه


صفحه 6 از 43 نخستنخست ... 234567891016 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

sinohe pezeshke saltanatiye fero'nha, قدیمی, منجمین ، پیش گویی, مسافرت ، طولانی, معبد ایشتار, هورم هب آشنای قدیمی, ورود به شهر سوریه, یک بیماری ساری و ناشناس, کاپتا غلام یک چشم من, کشتی, گوی, گریه آورترین واقعه جوانی من ، غلام من, پاتور سرشکاف سلطنتی ، تحصیل در دالحیات, پادشاه آمورو, پرستش گاو, پرستش خدای احد و واحد, پزشک فرعون, zendegi nameye sinohe, آشنا, اورشلیم, ابن الحمار, اختراع سینوهه ، اختراع دندان مصنوعی, ارتش, ازمیر, بورابورباش ، مینا ، کنیز, بابل ٍ ملاقات, بابل ، پادشاه ، حرم, برودت, تخم مرغ, جنگ ، با خبیری ها, جشن ، دروغ, جشن ، روز ، دروغگویی, حالت تهوع, حالت تهوع در کشتی, ختنه ، بابل, خدا, خدای آمون ، خدای بعل, خدای تموز, خدای عجیب برای مصری ها, خروج از طبس ، گوی فرعون ها, خرید و فروش کنیز ، کنیز از سرزمین آدم خور ها, زندگی نامه سینوهه, زندگی نامه سینوهه ، سرشکاف فرعون, زندگی در سوریه, سفر با کشتی ، خدایان مصر, سینوهه پزشک فقرا شد ، مومیایی کردن فرعون, سربازان ، الاغ سینوهه, صلیب ، نماد صلح, غده ، جراحی نمایش برچسب‌ها

نمایش برچسب‌ها

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •