۩`✾` ۩  زخمه های  قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩`✾` ۩  زخمه های  قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 69
  1. #41
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض









    عرض كرد من از خدمتكاران فاطمه زهرا سلام الله عليه بودم ، انقلاب روزگار به اين ديارم افكند. مدّتى دراز است كه از اهل بيت اطهار خبرى ندارم و بسيار مشتاقم كه يك مرتبه ديگر خدمت خاتون خود عليا مخدره زينب برسم و مولاى خود امام حسين را زيارت كنم .

    شاید خداوند متعال به دعاى اين طفل حاجت مرا برآورد و بار ديگر ديدة مرا به جمال ايشان روشن بفرمايد و بقيه عمر را به خدمت ايشان سپرى كنم . زينب سلام الله عليه چون اين سخن را شنيد ناله از دل و آه سرد از سينه بركشيد و گفت اى امه الله حاجت تو برآورده شد. ها اءنا زينب بنت اميرالمؤ منين و هذا راءس ‍ الحسين على باب دار يزيد:

    من زينب دختر اميرالمؤ منينم ، و اين نيز سر حسين است كه بر درب خانه يزيد آويخته است . آن زن با شنيدن اين مطلب همانند شخص صاعقه زده مدّتى خيره خيره به عليا مخدّره زينب نظر كرد و سپس ناگهان نعره اى زد و بيهوش بر روى زمين بيفتاد. چون به هوش آمد چنان نعره واحسيناه ، واسيداه ، وااماماه ، واغريباه ، و واقتيل اولاد على از جگر بركشيد كه آسمان و زمين را منقلب كرد.





    ۩`✾` ۩  زخمه های  قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩

  2. تشكرها 4

    مدير اجرايي (26-09-1391), یاس بهشتی (25-09-1391), سالک (25-09-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (25-09-1391)

  3. #42
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض









    خواب حضرت سكينه در دمشق


    شيخ ابن نما گويد: سكينه سلام الله عليه در دمشق خواب ديد كه گويى پنج شتر از نور به طرف او آمدند، و بر هر شترى ، پيرمردى نشسته است و فرشتگان گرد آنها را گرفته اند و خادمى با آنها راه مى رود. پس شتران بگذشتند و آن خادم به طرف من آمد و نزديك من رسيد و گفت : اى سكينه ، جدّ تو بر تو سلام مى فرستد. گفتم : سلام بر او باد، اى فرستاده رسول خدا، تو كيستى ؟ گفت : خادمى از بهشتم . گفتم : اين پيرمردان شترسوار كيستند؟ گفت : اوّلى آدم صفوه الله است ، دومى ابراهيم خليل الله ، سومى موسى كليم الله و چهارمى عيسى روح الله . گفتم : آن كه دست بر محاسن دارد و افتان و خيزان است كيست ؟ گفت جدّ تو رسول الله است . گفتم : به كجا خواهند رفت ؟ گفت : سوى پدرت حسين . پس رو به طرف او كرده و دويدم تا آنچه ستمكاران پس از وى با ما كردند با او بگويم . در اين ميان پنج كجاوه از نور را ديدم كه مى آيند و در هر كجاوه زنى است . گفتم : اين زنان ، كيستند؟ گفت : اولى حوّا امّالبشر است ، دومى آسيه بنت مزاحم ، سومى مريم بنت عمران ، چهارمى خديجه بنت خويلد، و پنجمى نيز كه دست بر سر نهاده و افتان و خيزان است جدّه تو فاطمه بنت محمد و مادر پدرت مى باشد. گفتم : به خدا قسم ، به او مى گويم كه با ما چه كردند. پس به او پيوستم و گريان پيش او ايستادم و گفتم : اى مادر، به خدا حق ما را انكار كردند. اى مادر، به خدا جمعيّت ما را پريشان ساختند. اى مادر، به خدا حريم ما را مباح شمردند. اى مادر، به خدا پدر ما حسين عليه السلام را كشتند. گفت : ديگر مگوى اى سكينه كه جگر مرا آتش زدى و بند دلم را پاره كردى . اين پيراهن حسين است كه با من است و از من جدا نشود تا به لقاى پروردگار رسم .پس از خواب بيدار شدم و خواستم اين خواب را پوشيده دارم ، ولى با كسان خودمان گفتم و ميان مردم شايع شد






    ۩`✾` ۩  زخمه های  قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩

  4. تشكرها 4

    مدير اجرايي (26-09-1391), یاس بهشتی (25-09-1391), سالک (25-09-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (25-09-1391)

  5. #43
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض








    سر امام حسين عليه السلام با دخترش - رقيه عليه السلام - سخن مى گويد:



    در كتاب بحر الغرائب ، جلد 2، قريب به اين مضامين مى نويسد:

    حارث که يكى از لشگريان يزيد بود گفت : يزيد دستور داد سه روز اهل بيت عليه السلام را در دم دروازه شام نگاه بدارند تا چراغانى شهر شام كامل شود. حارث مى گويد: شب اول من به شكل خواب بودم ، ديدم دخترى كوچك بلند و نگاهى كرد. ديد لشگر از خستگى راه خوابيده اند و كسى بيدار نيست ، اما فورا از ترسش بازنشست و باز بلند شد و چند قدم آمد به طرف سر امام حسين عليه السلام كه بر درختى كه نزديك خرابه دم دروازه شام آويزان بود. آرى ، به طرف آن درخت و سر مقدس آمد و از ترس ‍ برگشت ، تا چند مرتبه . آخر الامر زير درخت ايستاد و به سر مقدس امام حسين عليه السلام پايين آمد و در مقابل نازدانه قرار گرفت و رقيه سلام الله عليها گفت : السلام عليك يا ابتاه و امصيبتاه بعد فراقك و اغربتاه بعد شهادتك
    بعد ديدم سر مقدس با زبان فصيح فرمود: اى دختر من ، مصيبت تو و رجز و تازيانه و روى خار مغيلان دويدن تو تمام شد، و اسيريت به پايان رسيد. اى نور ديده ، چند شب ديگر به نزد ما خواهى آمد آنچه بر شما وارد شده صبر كن كه جز او مزد او شفاعت را در بردارد. حارث مى گويد: من خانه ام نزديك خرابه شام بود، از اينكه حضرت به او فرموده بود نزد ما خواهى آمد منتظر بودم كى از دنيا مى رود، تا يك شبى شنيدم صداى ناله و فرياد از ميان خرابه بلند است ، پرسيدم چه خبر است ؟ گفتند: حضرت رقيه عليه السلام از دنيا رفته است .
    نيز حجت الاسلام صدر الدين قزوينى در جلد دوم كتاب شريف ثمرات الحيوه ، به سند خود آورده است : حضرت رقيه عليه السلام لب خود را بر لب پدرش امام حسين عليه السلام نهاد و آن حضرت فرمود: الى ، الى ، هلمى فانا لك بالانتظار. يعنى اى نور ديده بيا بيا به سوى من ، كه من چشم به راه تو مى باشم ، و در اينجا بود كه ديدند حضرت رقيه عليه السلام از دنيا رفت.






    ۩`✾` ۩  زخمه های  قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩

  6. تشكرها 4

    مدير اجرايي (26-09-1391), یاس بهشتی (25-09-1391), سالک (25-09-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (25-09-1391)

  7. #44
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض








    رقيه بنت الحسين عليه السلام


    محدث خبير، مرحوم حاج شيخ عباس قمى ((قدس سره )) از كامل بهائى (ج 2 ص 179) نقل مى كند كه :
    زنان خاندان نبوت در حالت اسيرى حال مردانى را كه در كربلا شهيد شده بودند بر پسران و دختران ايشان پوشيده مى داشتند و هر كودكى را وعده مى دادند كه پدر تو به فلان سفر رفته است باز مى آيد، تا ايشان را به خانه يزيد آوردند.
    دختركى بود چهار ساله ، شبى از خواب بيدار شد و گفت : پدر من حسين عليه السلام كجاست ؟ اين ساعت او را به خواب ديدم . سخت پريشان بود. زنان و كودكان جمله در گريه افتادند و فغان از ايشان برخاست .
    يزيد خفته بود، از خواب بيدار شد و از ماجرا سوال كرد. خبر بردند كه ماجرا چنين است . آن لعين در حال گفت : بروند سر پدر را بياورند و در كنار او نهند. پس آن سر مقدس را بياوردند و دركنار آن دختر چهار ساله نهادند.
    پرسيد اين چيست ؟ گفتند: سر پدر توست .
    آن دختر بترسيد و فرياد بر آورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسليم كرد.
    سپس محدث قمى (ره ) مى فرمايد: بعضى اين خبر را به وجه ابسط نقل كرده اند و مضمونش را يكى از اعاظم رحمه الله به نظم در آورده و من در اين مقام به همان اشعار اكتفا مى كنم .







    ۩`✾` ۩  زخمه های  قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩

  8. تشكرها 4

    مدير اجرايي (26-09-1391), یاس بهشتی (26-09-1391), سالک (25-09-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (25-09-1391)

  9. #45
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض









    يكى نو غنچه اى از باغ زهرا
    بجست از خواب نوشين بلبل آسا

    به افغان از مژه خوناب مى ريخت
    نه خونابه ، كه خون ناب مى ريخت

    بگفت : اى عمه بابايم كجا رفت ؟
    بد اين دم دربرم ، ديگر چرا رفت ؟

    مرا بگرفته بود اين دم در آغوش
    همى ماليد دستم بر سر و گوش

    بناگه گشت غايب از بر من
    ببين سوز دل و چشم تر من

    حجازى بانوان دل شكسته
    به گرداگرد آن كودك نشسته

    خرابه جايشان با آن ستمها
    بهانه ى طفلشان سربار غمها

    ز آه و ناله و از بانگ و افغان
    يزيد از خواب بر پا شد، هراسان

    بگفتا كاين فغان و ناله از كيست
    خروش و گريه و فرياد از چيست ؟

    بگفتش از نديمان كاى ستمگر
    بود اين ناله از آل پيمبر

    يكى كودك ز شاه سر بريده
    در اين ساعت پدر خواب ديده

    كنون خواهد پدر از عمه خويش
    و زين خواهش جگرها را كند ريش

    چو اين بشنيد آن مردود يزدان
    بگفتا چاره كار است آسان

    سر بابش بريد اين دم به سويش
    چو بيند سر بر آيد آرزويش

    همان طشت و همان سر، قوم گمراه
    بياورند نزد لشگر آه

    يكى سر پوش بد بر روى آن سر
    نقاب آسا به روى مهر انور

    به پيش روى كودك ، سر نهادند
    ز نو بر دل ، غم ديگر نهادند





    ۩`✾` ۩  زخمه های  قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩

  10. تشكرها 4

    مدير اجرايي (26-09-1391), یاس بهشتی (26-09-1391), سالک (27-09-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (25-09-1391)

  11. #46
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض









    به ناموس خدا آن كودك زار
    بگفت : اى عمه دل ريش افگار

    چه باشد زير اين منديل ، مستور
    كه جز بابا ندارم هيچ منظور

    بگفتش دختر سلطان والا
    كه آن كس را كه خواهى ، هست اينجا

    چو اين بشنيد خود برداشت سر پوش
    چون جان بگرفت آن سر را در آغوش

    بگفت : اى سرور و سالار اسلام
    ز قتلت مر مرا روز است چون شام

    پدر، بعد از تو محنتها كشيدم
    بيابانها و صحراها دويدم

    همى گفتند مان در كوفه و شام
    كه اينان خارجند از دين اسلام

    مرا بعد از تو اى شاه يگانه
    پرستارى نبد جز تازيانه

    ز كعب نيزه و از ضرب سيلى
    تنم چون آسمان گشته است نيلى

    بدان سر، جمله آن جور و ستمها
    بيابان گردى و درد و المها

    بيان كرد و بگفت : اى شاه محشر
    تو بر گو كى بريدت سر ز پيكر

    مرا در خردسالى در بدر كرد
    اسير و دستگير و بى پدر كرد

    همى گفت و سر شاهش در آغوش
    به ناگه گشت از گفتار خاموش

    پريد از اين جهان و در جنان شد
    در آغوش بتولش آشيان شد

    خديو بانوان دريافت آن حال
    كه پر زد ز آشيان آن بى پر و بال

    به بالينش نشست آن غم رسيده
    به گرد او زنان داغديده

    فغان برداشتندى از دل تنگ
    به آه و ناله گشتندى هماهنگ

    از اين غم شد به آل الله اطهار
    دوباره كربلا از نو نمودار






    ۩`✾` ۩  زخمه های  قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩

  12. تشكرها 4

    مدير اجرايي (26-09-1391), یاس بهشتی (26-09-1391), سالک (27-09-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (26-09-1391)

  13. #47
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1391
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    نوشته : 13,141      تشکر : 27,295
    57,760 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    کنیز فاطمه(سلام الله علیها) آنلاین نیست.

    پیش فرض








    بعضى گفته اند و شايد اتفاق افتاده باشد كه در شب دفن آن دختر مظلومه اهل بيت اطهار عليه السلام ، جناب ام كلثوم عليه السلام را ديدند كه قرار و آرام ندارد و با ناله و ندبه به دور خرابه مى گردد و هر چه تسلى مى دهند آرام نمى يابد.

    از علت اين بيقرارى پرسيدند، گفت : شب گذشته اين مظلومه در سينه من بود، چون بيدار شدم ديدم كه به شدت گريه مى كند و آرام نمى گيرد، از سببش پرسيدم ، گفت : عمه جان ، آيا در اين شهر مانند من كسى يتيم و اسير و دربدر مى باشد؟ عمه جان ، مگر اينها ما را مسلمان نمى دانند، به چه جهت آب و نان را از ما مضايقه مى نمايند و طعام به ما يتيمان نمى دهند؟ اين مصيبت مرا به گريه آورده و طاقت خوابيدن ندارم.
    بپيچ اى قلم قصه شهر شامكه شد صبح عالم ز غصه چو شام
    تو شيخا نمودى قيامت پديدبه مردم عيان گشته يوم الوعيد
    ز فرط بكا بر حسين شهيدچو يعقوب شد چشم خلقى سفيد






    ۩`✾` ۩  زخمه های  قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩

  14. تشكرها 4

    مدير اجرايي (26-09-1391), یاس بهشتی (26-09-1391), سالک (27-09-1391), شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) (26-09-1391)

  15. #48
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,796      تشکر : 57,611
    171,658 در 50,202 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    خرابه جایی است بی سقف وحصار،درکنارکاخ یزید که پیداست بعدازاتمام بنای کاخ، معطل مانده است.نه درمقابل سرمای شب، حفاظی دارد ونه درمقابل آفتاب طاقت سوز روز،سرپناهی.

    تنهادرگوشه ای ازآن،سقفی درحال فروریختن هست که جای امنی برای اسکان بچه هانیست.

    وقتی یکی ازکودکان بادیدن سقف،متوحش می شودوبه احتمال فروریختن آن اشاره می کند،مأمور می خنددوبه دیگری می گوید:«اینهارانگاه کن!قرار است فرداهمگی کشته شوندوامروز نگران فروریختن سقف اند.»

    طبیعی است که این کلام،رعب ووحشت بچه هارابیشترکند اماحرفهای امام تسلی وآرامششان می بخشد:

    -عزیزانم!مطمئن باشیدکه ماکشته نخواهیم شد.مابه مدینه عزیمت می کنیم وشمابه خانه های خودبازمی گردید.

    دلهای بچه هابه امیدآینده آرام می گیرد.اما به هرحال، خرابه، خرابه است وجای زندگی کردن نیست.

    چهره هایی که آسمان هرگز رنگ رویشان راندیده، بایددرهجوم سرمای شب بسوزند ودرتابش مستقیم آفتاب ظهرپوست بیندازند.

    انگار که لطیف ترین گلهای گلخانه ای رابه کویری ترین نقطۀ جهان تبعید کرده باشند.






    ۩`✾` ۩  زخمه های  قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  16. #49
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,796      تشکر : 57,611
    171,658 در 50,202 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    توهنوز زنها وبچه هارادر خرابه اسکان نداده ای،هنوزاشکهایشان رانسترده ای،هنوزآرامشان نکرده ای وهنوزگردوغبار راه راازسرورویشان نگرفته ای که زنی باظرفی ازغذا واردخرابه می شود. به توسلام می کندوظرف غذا راپیش رویت می نهد.

    بوی غذای گرم درفضای خرابه می پیچد وتوجه کودکانی راکه مدتهاست جزگرسنگی نکشیده اندوجزنان خشک نچشیده اند، به خودجلب می کند.

    توزن رادعا می کنی وظرف غذا راپس می زنی وبه زن می گویی:

    «مگرنمی دانی که صدقه برماحرام است؟»

    زن می گوید:«به خداقسم که این صدقه نیست،نذری است برعهدۀ من که هرغریب واسیری راشامل می شود.»

    تومی پرسی:«این چه عهدونذری است؟»

    واوتوضیح می دهدکه:«درمدینه زندگی می کردیم ومن کودک بودم که به بیماری لاعلاجی گرفتارشدم.پدرومادرم مرابه خانه فاطمه بنت رسول الله بردند تااو وعلی برای شفای من دعاکنند. دراین هنگام پسری خوش سیماواردخانه شد. اوحسین فرزندآنها بود.

    علی اوراصداکرد وگفت: حسین جان! دستت رابرسراین دخترقرار ده وشفای اورااز خدابخواه.

    حسین دست برسرمن گذاشت ومن بلافاصله شفایافتم وآنچنان شفایافتم که تاکنون به هیچ بیماری مبتلا نشده ام.

    گردش روزگار،مراازمدینه وآن خاندان دورکرد ودراطراف شام سکنی داد.

    من ازآن زمان نذرکرده ام که برای سلامتی آقاحسین به اسیران وغریبان،احسان کنم تامگرجمال آن عزیز رادوباره ببینم.»

    توهمین راکم داشتی زینب! که ازدل صیحه بکشی وپاره های جگرت رااز دیدگانت فروبریزی.

    وحالا این سجاداست که بایدتو راآرام کند واین کودکانند که بایدبه دلداری توبیایند.

    درمیان ضجه هاو گریه هایت به زن می گویی:«حاجت رواشدی زن! به وصال خودرسیدی.» من زینبم،دختر فاطمه وعلی وخواهرحسین واین سرکه برسر دارالاماره نصب شده،سرهمان حسینی است که توبه دنبالش می گردی واین کودکان،فرزندان حسین اند. نذرت تمام شدو کارت به سرانجام رسید.»

    زن نعره ای ازجگر می کشدوبیهوش برزمین می افتد.

    توپیش پیکرنیمه جان اوزانومی زنی واشکهای مدامت رابرسروصورت اومی پاشی

    زن به هوش می آید،گریه می کند،زارمی زند،گیسوانش رامی کند،برسروصورت می کوبد.ودوباره ازهوش می رود.

    بازبه هوش می آید،خودرابرخاک می کشد،برپای کودکان بوسه می زند،خاک پایشان رابه اشک چشم می شویدوبازاز هوش می رود. آنچنانکه توناگزیر می شوی دست ازتعزیت خودبرداری وبه تیمار این زن غریب بپردازی.






    ۩`✾` ۩  زخمه های  قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 27-09-1391 در ساعت 18:24
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




  17. #50
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,796      تشکر : 57,611
    171,658 در 50,202 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    توهنوز خودرابازنیافته ای وکودکان هنوز ازتداعی این خاطره جگرسوز فارغ نشده اند که زنی دیگر باکوزۀ آبی دردست واردخرابه می شود.

    توهنوز خودرابازنیافته ای وکودکان هنوز ازتداعی این خاطره جگرسوز فارغ نشده اند که زنی دیگر باکوزۀ آبی دردست واردخرابه می شود.

    چهرۀ این زن،اما برای توآشناست.او تورابه جانمی آورد اماتو خوب اورابه یادمی آوری.

    چهرۀ اوازدوران کودکی ات به یادمانده است.زمانی که به خانۀ مادرت زهرامی آمد وبرای کمک به کارهای خانۀ مادرت التماس می کرد. او دخترکوچک ودوست داشتنی وشیرینی رادرذهن دارد به نام زینب که هربار به خانۀ فاطمه می رفته، سراپای اوراغرق بوسه می کرده واورادرآغوش می گرفته وقلبش التیام می یافته. آنچنانکه تاسالها کمک به کارخانه رابهانه می کرده تابامحبوب کوچک خود،تجدید دیدارکند وازآغوش اووام التیام بگیرد.

    اوواله وسرگشته زینب شده، اماحوادثی اورا ازمدینه دورکرده و دست نگاهش را ازجمال زینب، کوتاه ساخته.وبرای اینکه خداعطش اشتیاق اورابه زلال وصال زینب فروبنشاند،عهد کرده که عطش غریبان واسیران ودر راه ماندگان رافروبنشاند.

    اوباورنمی کند که توزینبی! وچگونه ممکن است که آن عقیله، آن دردانه وعزیزکرده قوم وقبیله،اکنون ساکن خرابه ای درشام شده باشد؟! چگونه ممکن است که بانوی بانوان عالم،رخت اسیری برتن کرده باشد؟!

    انکاراو ونقل خاطرات اوتنها کاری که می کند،مشتعل کردن آتش عزای تو وبچه هاست.

    خرابه تانیمه های شب،نه خرابه ای درکنارکاخ یزید که عزاخانه ای است درسوگ حسین وبرادران وفرزندان حسین.








    ۩`✾` ۩  زخمه های  قلم{ نگاهی به آلام و دردهای اسرای کربلا درشهرشام } ۩`✾` ۩
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************




صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •