« زن نه! شيرزن!! » سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
« زن نه! شيرزن!! »
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض « زن نه! شيرزن!! »




    «زن نه! شيرزن!!»



    خيلي ها اينطور فکر مي کنن که تمام رزمندگان و فرماندهاني که تو جنگ بودن و حماسه خلق کردن، فرادي بودن که تو مجهزترين مراکز آموزش نظامي تعليم ديده بودن و هم اينکه همه از تهران، قم، اصفهان و... راهي مناطق شدن و اگه اونا نبودن کسي نبود يا نمي تونست از کشور دفاع کنه.

    تو شجاعت و کارايي اين فرماندهان هيچکس شکي نداره ولي واقعا ظلمه که بخواهيم نقش مردم مرزنشين کشورمون رو تو دفاع کمرنگ نشون بديم.

    اگه غيرت و شجاعت خيلي از مردم خوزستان، کرمانشاه، ايلام و ... و فرماندهانشون نبود، شايد اون آرزويي که صدام تو روزهاي اول جنگ تو سرش داشت (فتح سه روزه تهران) به وقوع مي پيوست و تا خيلي از مردم نقاط ديگه کشورمون از اين حمله با خبر بشن و به منطقه برسن خيلي اتفاقات بدتري رخ مي داد.

    امثال جهان آراها، بهنام محمدي ها، حشمت الله وراميني ها و از همه مهمتر مردم عادي اون مناطق، نقش غيرقابل انکاري تو دفع متجاوزان داشتن.

    متن زير شرح يکي از صدها رشادتي است که اين بار نه توسط يک مرد، بلکه توسط يک شيرزن صورت گرفته که از زبون خود ايشون براتون نقل مي کنم.

    نام: فرنگيس حيدرپور
    محل سکونت: روستاي مرزي آوزين(از توابع گيلان غرب)

    ششم يا هفتم مهر 59 بود. اون موقع 18 سال بيشتر نداشت که عراقيها به گيلانغرب حمله کردن ولي وقتي با مقاومت مردم تو همون ابتداي شهر مواجه شدن مجبورشدن عقب نشيني کنن.

    تو حين عقب نشيني به روستاشون مي رسن و با مردم درگير مي شن و خيلي ها رو هم شهيد مي کنن. از اعضاي خانواده شون هشت نفر (برادر، دايي، عمو، پسردايي، دختر دايي، دختر عمو و ...) شهيد شده بودن. خشم و نفرت از عراقيها آرومش نمي گذاشت.

    کم نيست! هشت نفر از عزيزترين بستگانت جلوي چشمهات پرپر بشن. از تشييع جنازه که بر مي گشت چند تا عراقي رو مي بينه که از اين فرصت استفاده کردن و برا پيدا کردن غذا دوباره به روستا برگشتن. ديگه نفرت و خشم امانش نمي ده.

    بدون هيچ سلاحي و فقط با يه تبر به اونا حمله مي کنه. يکيشون رو همونجا و با همون تبر از بين مي بره و اون يکي رو هم با تموم تجهيزاتش اسير مي کنه که بعدا به نيروهاي ايراني تحويل مي ده. مابقي عراقيها که اين ماجرا رو مي بينن وحشت عجيبي تو دلشون مي افته و از اونجا فرار مي کنن....

    الان 45 سالشه و 3 پسر و يه دختر داره. با همه اين سختيها بازم تو تمام مدت جنگ، روستاش رو ترک نکرده و زير توپ و تانک دشمن پا پس نکشيده.

    الانم که صحبت مي کنه غيرت رو مي توني از حرفهاش درک کني:

    "به خاطر شهداء هيچ ناراحت و ناراضي نيستم. خانواده شهدا هم نگران نباشن چون شهدامون رو تو راه انقلاب و دفاع از ميهن داديم و الان هم ميهمان علي(ع) اند. اونا زنده اند.... ايشالله نظاممون هم برقرار باشه..."

    .
    « زن نه! شيرزن!! »

  2. تشكر

    نسيم ظهور (05-09-1388)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •