سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 32

موضوع: سیمای نماز

  1. Top | #11

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1391
    شماره عضویت
    2659
    نوشته
    85
    تشکر
    245
    مورد تشکر
    366 در 72
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    1 ـ بقره ( 2 ) : 45 . دانشمند بزرگ شيخ الرئيس ابوعلى سينا مى فرمايد :
    هر زمان مشكلى عملى در ضمن مطالعه شبانه برايم پيش مى آمد و از حلّ آن عاجز مى شدم به مسجد جامع شهر رفته دو ركعت نماز بجا مى آوردم ، سپس از خدا مى خواستم مرا به وسيله نور آن نماز مدد كند تا گره از مشكل باز شود . آرى ! پس از بيرون آمدن از مسجد مشكلم حل مى شد و به اندك زمانى به آنچه مى خواستم مى رسيدم(1) .
    شهر قم از قحطى ناله داشت ، زمان خشك شده بود ، باغات در شُرف انهدام بود ، مردم از سختى معيشت مى ناليدند ، عوامل مادّى از حل مشكل عاجز بودند ، دولت زمان درمانده بود ، ملت همه چاره اى نداشت . تنها راهى كه براى نزول باران وجود داشت يكى از دستورهاى مهم اسلامى بود : نماز باران !
    كمتر كسى به خود جرأت مى داد به اين مهم اقدام كند و به وسيله نماز ، از آسمان باران بياورد . دلى مى خواست آكنده از يقين ، روحى مى خواست ملكوتى كه بتواند با توان الهى و با بجاى آوردن نماز باران ، به جنگ طبيعت برود .
    آن كس كه با كمال اطمينان جرأت قدم نهادن به اين ميدان را به خويش داد مرجع بزرگ آن زمان مرحوم آية اللّه العظمى حاج سيّد محمّد تقى خوانسارى بود .
    من در سنّ سه سالگى ، آن مرد كم نظير را در منزل پدرِ مادرم ديده بودم . آن انسان ملكوتى دست به سرم گذاشت و برايم دعا كرده بود كه من در آينده از عمرم روحانى خدمتگزارى براى اسلام و مسلمين شوم ، و امروز آنچه دارم از دعاى آن فرشته عالم معناست .
    او بارها غرق در اسلحه در ميدان جنگ با استعمار در عراق شركت كرده بود .
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــ


    1 ـ روضات الجنات : 3 / 171 . او براى احقاق حقوق اسلام و مسلمين پافشارى عجيبى داشت .
    حضرتش با جمعيت زيادى ، با چشم گريان و دل بريان و سروپاى برهنه ، به سوى منطقه خاك فرج قم حركت كرد . اين واقعه در زمانى اتفاق افتاد كه در جنگ دوم جهانى متفقين در شهر قم قواى نظامى داشتند و از نزديك ناظر اوضاع بودند . ارتش كفر كه تصوّر مى كرد اين جمعيت براى درگيرى آمده خود را آماده دفاع كرده بود ، ولى وقتى از داستان باخبر شد غرق در تعجب گشت كه مگر ممكن است با عملى به نام نماز از آسمان باران آورد ؟!
    اما دعاى آن انسان والا و نماز آن مرد الهى اثرش را بخشيد و همچون سيل از آسمان باران نازل شد و اين مسئله به عنوان خبرى مهم و اعجاب انگيز به سراسر جهان مخابره گرديد .
    اين واقعه بر سنگ قبر آن آيت حق در شهر قم در مسجد بالاسر حضرت معصومه و در تواريخ آن زمان ثبت شده است .
    * اى اهل ايمان ! براى پيشرفت كار خود مقاومت كنيد و به ذكر خدا و نماز توسّل جوييد كه خداوند ياور بردباران است .(1) .
    * اى رسول من ! آنچه از كتاب آسمانى به تو وحى مى شود بر مردم بخوان ، و نماز را كه عبادتى است بزرگ برپاى دار ، كه همانا نماز اهلش را از هر كار زشت و منكرى باز مى دارد ، و به حقيقت كه ياد خدا بزرگتر است ، و پروردگار پاداش اعمال را از نظر دور نمى دارد(2) .
    بى شك ، بين نمازگزار و بى نماز در تمام برنامه هاى ظاهر و باطن فرق است . نمازگزار به خاطر وجوب نمازهاى يوميّه ناچار است از تمام آلودگى هاى ظاهر
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــ


    1 ـ بقره ( 2 ) : 153 .

    2 ـ عنكبوت ( ) : 45 .

    در درجه اول و سپس از آلودگى هاى باطن خود را حفظ كند تا شرايط صحت و قبولى تحقّق يابد .
    نمازگزار بر خود لازم مى داند كه طهارت بدن و لباس را به خاطر نمازهاى يوميه به طور مرتب حفظ كند ، و مى داند كه به خاطر مباح بودن مكان و لباس و آب وضو و غسل و خاك تيمم بايد از بسيارى از فحشا و منكرات از قبيل دزدى كم فروشى ، غشّ ، در معامله ، غصب ، تقّلب در خريد و فروش ، حيله در كار ، ربا ، معامله حرام ، خوردن مال مردم به باطل ، به دست آوردن ثروت از طريق زور و تجاوز ، و كمك به ظلم و ظالم كناره گيرى كند تا بتواند دو ركعت نماز صحيح و قابل قبول بجاى آورد .
    نمازگرا واقعى مى داند كه با لباس حرام ، آب و خاك غير مباح ، مكان غصبى ، و شكم پر از حرام نمازش پذيرفته نيست .
    نماز عمود دين و عماد اسلام است . اگر اين عبادت پرفيض به درستى انجام شود ، نمازگزار را از جميع رذايل و آلودگى ها پاك مى سازد و از هر زشتى و ناپسندى باز مى دارد .
    نكته مهمّى كه نبايد ناگفته بماند اين است كه در جميع احكام عبادى اسلام ، رام كردن نفس سركش ، و از ميان بردن خودخواهى و تكبّر ، و اتّصاف به فضيلت تواضع و خشوع و جود و سخا و كرم و شرف ، و حفظ تمام حقوق خالق و مخلوق لحاظ شده است .
    اميرالمؤمنين (عليه السلام) خطبه غرّايى به نام قاصعه « يعنى تحقير كننده متكبران » دارد كه در آن زيانهاى كبر و مفاسد اين خوى زشت را به تفصيل بيان كرده و از مناسك حج ، سپس از نماز و روزه و زكات بام برده و بيان فرموده كه چگونه اين عبادت تكبّر را نابود مى سازد .
    كمتر كسى توجّه دارد كه تشريع حكم زكات كه به طور مرتب با آيات نماز
    ــ[71]ــ
    همراه است از بين برنده تكبّر و آورنده تواضع است . ولى پس از اندك تأملى روشن مى شود كه اين حكم ، فقرا را با اغنيا شريك مى سازد و به آنان تسلّط در اموال توانگران مى بخشد . و اين شركت دادن فقرا با اغنيا از عظمت و علوّ مقام اغنيا و ذلّت و حقارت تهيدستان مى كاهد و فاصله بين محروم و منعم را از بين مى برد ، تا چه رسد به نماز كه نمازگزار گاه در پيشگاه عظمت پروردگار بى حركت مى ايستد و گاه كمر بندگى خم مى كند و در آخر با شكستگى و فروتنى و حقارت و پستى ، اعضا و جوارح گرامى حتى صورت و پيشانى خود را بر خاك مى سايد و با اين اعمال با نفس خود جهاد مى كند و غرور و تكبر را محو مى سازد و تواضع و تذّلل را به اثبات مى رساند . و البته يك دين جامع و كامل بايد باشد .
    خودخواهى منشأ و منبع همه مفاسد است . نخست و در ابتداى كار ، بايد اصل و ريشه عموم بيماريهاى روحى را چاره كرد . همچنان كه اساس همه ترقّيات معنوى و روحى و اصلاحات فردى و اجتماعى ، خداشناسى و خداپرستى است ، خودخواهى و خودپرستى منبع همه بدبختى ها و مفاسد است . خودخواه و خودپرست نمى تواند خداجوى و خداپرست بشود ، پس اميد صلاح و اصلاحى نبايد از او داشت .
    نمازگزار واقعى خدا را دوست مى دارد و عاشق دلباخته محبوب حقيقى است و خدا نيز او را دوست خود مى خواند . آيا دوستى خدا با عشق مفرط به ماديّت محض كه اصل هر گناه و خطاست جمع مى شود ؟
    نمازگزار يك بار بسم الله و بار ديگر در سوره حمد خدا را به دو صفت رحمان و رحيم مى ستايد و اگر از نمازش غافل نباشد قهراً در كسب اين صفت خدايى و تخلق به اخلاق الهى خواهد كوشيد و در نتيجه ، مهربان ترين مردم خواهد شد و از قساوت و سنگدلى و بيرحمى و بى مهرى بركنار خواهد ماند .
    نمازگزار مى داند كه خداوند در كتابش خطاب به تمام پيامبران فرموده كه اول
    ــ[72]ــ
    حلال تناول كنيد ، سپس قيام به عبادت نماييد(1)
    نمازگزار مى داند كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
    * خداوند را در فضاى بيت المقدس فرشته اى است كه هر شب ندا مى دهد : هر كس از مال حرام بخورد مستحب و واجبى از او پذيرفته نمى شود(2) .
    و مى داند كه آن حضرت فرمود :
    * كسى كه لباسى را به ده درهم خريد ، اگر در پول آن لباس درهمى از حرام باشد ، خداوند در آن لباس نمازى را نخواهد پذيرفت(3) .
    نمازگزار به اين معنا توجه دارد كه داود (عليه السلام) به حضرت حق عرضه داشت :
    * الهى ! اى خداوند مهربان ! ساكن بيت تو كيست و نماز را از چه بنده اى قبلو مى كنى ؟ جواب آمد : كسى كه به خاطر جلال من تواضع كند و روزش را به ياد من بگذراند ، به خاطر من از شهوات حرام دورى جويد ، گرسنه را سير كند ، غريب را پناه دهد ، به حادثه ديده رحم نمايد . اين چنين انسانى در مملكت ملكوت همانند خورشيد مى درخشد و من دعايش را مستجاب مى كنم ، آنچه از من بخواهد به او عنايت مى نمايم ، عدم تحمّلش را مى بخشم ، در غفلت چراغ راهش مى شوم ، در تاريكى نورش گشته دستش را مى گيرم . او ميان مردم مانند فردوس در بين بهشتهاست كه نهرهايش هميشگى و ميوه هايش بى تغيير است(4) .
    نمازگزار حتماً به اين معنى توجه دارد كه حضرت صادق (عليه السلام) فرمود :
    * كسى كه دوست دارد بداند نمازش قبول است يا نه ، ملاحظه كند كه آيا
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــ
    1 ـ مؤمنون ( 23 ) : 51 .

    2 ـ محجة البيضاء : 3 / 204 .

    3 ـ محجة البيضاء : 3 / 204

    4 ـ محجة البيضاء : 1 / 352 . نمازش او را از فحشا و منكرات باز مى دارد يا نه . به اندازه اى كه نمازش قدرت حفظ او را از مفاسد دارد به درگاه حق قبول است(1) .
    جامعه نمازگزار جامعه اى است پاك ، و كشور با نماز كشورى است سعادتمند . در مملكتى كه همه اهل نمازند ، از ظلم و تجاوز و بغى و فحشا و منكرات و فساد و قساوت و بدبينى و بى اعتبارى و دزدى و چپاول خبرى نيست . در آن مرز و بوم كه مردمش متوسل به نمازند از دادگستريهاى عريض و طويل و پرونده هاى جنايى اثرى نيست .
    در آن آب و خاك كه سايه نماز بر سر ملت آن است از نزاع و جدال و جنگ و خونريزى و طلاق و جدايى و هجوم به ناموس ملت و بى حجابى سراغى نگيريد .
    كشور با نماز ، مأمور مسلّح براى حفظ مال مردم و راحت و امنيّت خانواده ها نمى خواهد .
    در ملّتى كه حقيقت نماز حكمفرماست بحثى از زندان و زندانبان نيست ، بدهكار مال مردم را مى دهد ، و طلبكار آسايش و امنيت دارد .
    در جامعه با نماز خون و مال و عرض و آبروى مردم محترم است و اين نماز است كه ضامن خير دنيا و آخرت انسان هاست .
    كشور با نماز نمونه اى از بهشت آخرت ، و ملت بى نماز دچار انواع بدبختى ها و مفاسد است .
    نماز چراغ پرفروغ حيات ، آرام بخش قلب ، معشوق مناجاتيان ، عرصه گاه خوشبختى اهل حق ، نور چشم مشتاقان جمال ، وسيله قرب مقرّبان و دستگيره نجات اميدواران است .
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــ


    1 ـ الميزان : 16 / 138 .


  2. تشكرها 2


  3. Top | #12

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1391
    شماره عضویت
    2659
    نوشته
    85
    تشکر
    245
    مورد تشکر
    366 در 72
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    ارزيابى وضع بى نماز

    كتاب الهى و روايات اصيل اسلامى درباره مردم بى نماز ، يا آنان كه اين مسئله مهمّ ملكوتى را سبك فرض مى كنند ، نظرياتى دارند كه به قسمتى از آنها در حدّى كه لازم است اشاره مى شود :
    * اى اهل ايمان ! با آن دسته از اهل كتاب و كافران كه دين شما را به بازيچه گرفتند دوستى برقرار مكنيد و اگر خود را مؤمن مى دانيد از خدا بترسيد . آرى ! چون شما نداى نماز برداريد آن را مسخره و بازى فرض مى كنند . علتش بى خبرى آنان از حقايق اصيل عالم است...
    رسول من ! بگو : آگاه سازم كدام قوم را نزد خداى منتقم بدترين پاداش است : كسانى كه خدا بر آنان لعن فرستاد و نسبت به آنها غضب كرد و آنان را به صورت ميمون و خوك مسخ نمود ، و آن كس كه بندگى حق را رها كرد و به عبادت شيطان روى آورد ، در پيشگاه خدا از بدترين منزلت برخوردار است . اينان گمراه ترين مردم از راه الهى هستند .(1) .
    در اين آيات ، مردمِ جداى از ايمان و نماز ، ملعون و مغضوب حق معرفى شده اند و به آنان وعده عذاب سخت روز قيامت داده شده است .
    * آنان كه پس از خداپرستان ، رشته زندگى را به دست گرفته و در ميدان
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــ
    1 ـ مائده ( ) : 57 ـ 60 . زودگذر زندگى نماز را ضايع و از شهوات پيروى نمودند ، بزودى كيفر گمراهى خويش را خواهند ديد(1) .
    * بندگانى كه در بهشت الهى غرق نعمت اند از دوزخيان مجرم مى پرسند : به خاطر چه برنامه اى به جهنم افتاديد ؟ پاسخ مى دهند : از نمازگزاران نبوديم ، از پاافتادگان را طعام نداديم ، با اهل باطل به بطالت نشستيم ، و روز قيامت را تكذيب كرديم(2) !!
    حضرت صادق (عليه السلام) از رسول الهى (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت مى كند :
    * كسى كه نماز را سبك انگارد به خدا قسم در كنار حوض بر من راه ندارد(3) .
    و نيز آن حضرت از پيامبر بزرگوار روايت مى كند :
    * شيطان تا زمانى كه مردم به نمازهاى واجب يوميّه و ادايش در وقت اهميت مى دهند ترسناك است و آه و ناله دارد ، اما زمانى كه نماز را ضايع كنند آنان را به راحتى در بدبختى هاى بزرگ مى كشاند .
    رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
    * لا حَظَّ فِى الاِسْلامَ لِمَنْ لاصَلوةَ لَهُ(4) .
    آن كه نماز ندارد از اسلام بهره ندارد .
    و نير فرمود :
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــ


    1 ـ مريم ( ) : 59 .

    2 ـ مدثر ( ) : 40 ـ 46 .

    3 ـ بحار الانوار : 83 / 9 .

    4 ـ اصرار الصلوة تهرانى : 33 ـ 34 . * لِكُلِّ شَىْء آفَةٌ وَ آفَةُ الدّين تَرْكُ الصَّلوةِ(1) .
    براى هر چيزى آفتى است كه آن را نابود مى كند و آفت دين ترك نماز است .
    ابو بصير مى گويد :
    * براى تسليت گفتن به سبب شهادت حضرت صادق (عليه السلام) به خانه آن جناب رفتم ، اُم حميده چون مرا ديد به سختى گريست ، من هم گريه كردم . سپس گفت : اگر امام را هنگام مرگ مى ديدى تعجب مى كردى ، ديده گشود و گفت : تمام خويشان مرا جمع كنيد . همه را حاضر كرديم ، فرمود : آن كه نماز را سبك بشمارد به شفاعت ما نمى رسد(2) .
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــ


    1 ـ اسرار الصلوة تهرانى : 33 ـ 34 .

    2 ـ بحار الانوار : 83 / 19 .


  4. تشكر

    آستان جانان (07-10-1391)

  5. Top | #13

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1391
    شماره عضویت
    2659
    نوشته
    85
    تشکر
    245
    مورد تشکر
    366 در 72
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    موانع نماز

    قرآن مجيد و روايات بر اين معنى گواهند كه در راه به پاداشتن نماز موانعى وجود دارد كه مسلمانان بايد سعى كنند از آنها دور مانده و به هنگام برخورد با آن موانع به مبارزه برخيزند و تا سرحدّ سركوبى آنچه نمى گذارد انسان وارد بارگاه نماز شود به كوشش و جهاد ادامه دهند .
    در اين قسمت هم مثل بخشهاى گذشته از متن قرآن و روايات استفاده شده است . خوانندگان محترم را به دقت در اين فصل توجّه مى دهم :
    * اى مردمى كه به حق گرايش پيدا كرده ايد ! بدانيد شراب و قمار و بت پرستى و تيرهاى گروبندى برنامه هايى است پليد و از كارهاى شيطان . حتماً از آنها دورى كنيد تا به رستگارى برسيد . شيطان مى خواهد به وسيله شراب و قمار ميان شما عداوت و دشمنى ايجاد كند و مخصوصاً به وسيله اين برنامه هاى پليد شما را از نماز و ذكر حق باز دارد . آيا از اين برنامه ها دست برمى داريد تا به فتنه شيطان دچار نشويد(1) ؟!
    * به مردم منافق و آنان كه ظاهر و باطن يكى ندارند بگو : آنچه انفاق كنيد ـ چه با ميل چه با زور ـ از شما پذيرفته نيست ، زيرا كار شما خودستايى است و شما مردمى هستيد كه سخت به فسق خو گرفته ايد . اى رسول من ! هيچ
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــ
    1 ـ مائده ( 5 ) : 90 ـ 91 . مانعى از قبول نفقات آنها نبود جز آنكه آنان به خدا و رسول كافر بودند ، و اين كه در نماز شركت مى كنند براى تظاهر است ، زيرا از نماز اكراه دارند و سخت كسل اند ، و مالى را هم كه مى دهند از روى شوق نيست(1) .
    آنچه به عنوان قسمتى از موانع نماز از آيات ذكر شده استفاده مى شود ، مى توان در چهار قسمت خلاصه كرد :
    1. شراب
    2. قمار
    3. بت پرستى
    4. ريا
    من لازم مى دانم براى توضيح هر يك از اين موانعى كه در راه نماز است و قرآن به آن اشاره فرموده به روايات متوسل شوم و نظر معصومين (عليهم السلام) را نسبت به اين چهار قسمت منعكس كنم .



  6. تشكر

    آستان جانان (07-10-1391)

  7. Top | #14

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1391
    شماره عضویت
    2659
    نوشته
    85
    تشکر
    245
    مورد تشکر
    366 در 72
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    شراب :

    حضرت باقر (عليه السلام) فرمود :
    * شرابخوار با روى سياه ، دهان كج ، زبان بيرون آمده ، و ناله و فرياد از شدت تشنگى وارد قيامت مى گردد و به او از چاهى كه در آن چرك بدن زنان زناكار ريخته شده مى آشامانند(2) .
    حضرت صادق (عليه السلام) فرمود :
    * اى يونس بن ظبيان ! از طرف من به مردم بگو : هر كس يك جرعه شراب
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــ
    1 ـ توبه ( 9 ) : 54 .

    2 ـ وسائل الشيعه : 17 / 237 ـ 238 . بنوشد خداوند و ملائكه و انبيا و مؤمنان او لعنت مى كنند . مستى شراب روح ايمان را از كالبد مى برد و به جايش روح پست و كثيف و لعنت شده قرار مى دهد(1) .
    پيامبر اسلام در رابطه با شراب ده نفر را لعنت كرده است :
    * غرس كننده درخت ، نگهبان آن ، فشار دهنده انگور ، ساقى خورنده ، حمل كننده ، تحويل گيرنده ، خريدار ، فروشنده ، دريافت كننده پول(2) .
    رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
    * از اولين برنامه هايى كه خداوند نهى فرموده شرابخوارى ، بت پرستى ، و ستيزه با مردم بوده است(3) .
    از رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) روايت شده است :
    * شرابخوارى مبدأ تمام گناهان است(4) .
    حضرت صادق (عليه السلام) فرمود :
    * شراب منبع تمام آلودگى هاست و شرابخوار تكذيب كننده قرآن است ، زيرا اگر قرآن را باور مى داشت حرامش را حرام مى دانست(5) .
    حضرت باقر (عليه السلام) مى فرمايد :
    * خداوند به چيزى مانند ميخوارگى معصيت نشده . براى شرابخوار مست
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــ


    1 ـ وسائل الشعيه : 17 / 237 ـ 238 .

    2 ـ وسائل الشيعه : باب تجارت ، قسمت 84 .

    3 ـ وسائل الشيعه : 17 / 243 .

    4 ـ وسائل الشيعه : 17 / 251 .

    5 ـ وسائل الشيعه : 17 / 251 . زناى با مادر و دختر و خواهر امرى عادى است ، زيرا به هنگام مستى آنان را تشخيص نمى دهد ، و نيز براى مشروبخوار ترك نماز برنامه آسانى است(1) .
    به اميرالمؤمنين (عليه السلام) عرضه داشتند : شما فرموديد : شراب از دزدى و زنا بدتر است ؟! فرمود :
    * آرى ! زناكننده ممكن است گناه ديگرى مرتكب نشود ولى شرابخوار چون مست شده زنا مى كند ، آدم مى كشد ، نماز را رها مى سازد(2) .




  8. تشكر

    آستان جانان (07-10-1391)

  9. Top | #15

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1391
    شماره عضویت
    2659
    نوشته
    85
    تشکر
    245
    مورد تشکر
    366 در 72
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    قمار

    قرآن مجيد قمار را از گناهان كبيره مى داند(3) .
    قمار عملى است كه براى برنده و بازنده توليد دشمنى مى كند . قمارباز اگر ببازد به خاطر از دست دادن مالى كه به زحمت فراهم كرده دشمنىِ برنده را به دل مى گيرد ، و اگر ببرد بازنده مقابلش دشمنش مى شود .
    كمتر مجلسى براى قمار تشكيل مى شود كه در آن نزاع و كينه برنخيزد ، و چه بسا بازنده مال به خاطر فراوانى حسرت و اندوه دست به خودكشى بزند ، يا براى جبران از بين رفتن مالش به گناهان ديگر از قبيل دزدى يا آدمكشى دچار شود .
    جميع آلات و ادوات قمار ، ساختن و فروختن و نگهدارى آنها حرام است . و نشستن در مجلس قمار هم در آيين الهى ممنوع اعلام شده است .
    روايات حرمت قمار مانند حرمت شراب ، در كتابهاى با عظمت كافى و وسايل فراوان است ، مى توانيد به اين او منبع ارزنده اسلامى مراجعه كنيد .
    براى نمونه به يكى از آن روايات كه ابزار قمار هم در آن ذكر شده اشاره
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــ
    1 ـ وسائل الشيعه : 17 / 251 .

    2 ـ وسائل الشيعه : 17 250 .

    3 ـ بقره ( 2 ) : 219 . مى شود :
    * امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد : فروش شطرنج و خوردن پول آن حرام و نگاه داشتنش كفر و بازى با آن شرك و سلام كردن به بازى كننده آن گناه و ياد دادن آن به مردم معصيت بزرگ است .
    آن كس كه دست به شطرنج مى زند همانند اين است كه دست در گوشت خوك فرو مى برد و كسى كه به آن نظر مى اندازد همانند آن است كه به عورت مادرش نگاه مى كند .
    بازى كننده و سلام كننده بر او نگاه كننده به بازى ، همه و همه درگناه مساوى هستند و آن كس كه به بازى شطرنج بنشيند براى خويش در دوزخ جا تهيه مى كند و زندگى آن جهان برايش ايجاد حسرت مى نمايد .
    از همنشينى با قمارباز بپرهيزيد ، زيرا اهل آن مجلس محل خشم خدايند و هر ساعت در معرض غضب اند ، و چون نازل شود شما را هم خواهد گرفت(1)
    قمارباز چون به قمار بنشيند تمام همت و نيرويش متوجه بردن مال از طرف مقابل است و براى اين برنامه ناچار است ساعت ها معطل شود . مجالس قمار گاهى از اول روز تا غروب يا از غروب تا نزديك صبح ادامه پيدا مى كند و قماربازِ خسته و درمانده در طول روز يا در طول شب چگونه مى تواند به نماز قيام كند ؟ مگر قمارباز با نماز جمع مى شود ؟
    بت پرستى
    بت پرستى يعنى روى گرداندن از تمام فضايل وآلوده شدن به تمام رذايل .
    بتهايى كه در معرض پرستش واقع شده اند و مى شوند بر دو دسته جاندار
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــ


    1 ـ وسائل الشعيه : 6 / 241 ، باب 103 . و بى جان اند : جاندار همانند فرعون و نمرود و شداد و يا گوساله و گاو و گوسپند و ساير حيوانات . بيجان مانند خورشيد ، ماه ، ستارگان ، درخت و نبات ، سنگ و چوب و ساخته هاى دست خود انسان مانند لات ، هبل ، عُزّى ، پول و ...
    اين بتها در عين جاندارى و بيجانى ، بتهاى بيرونى اند ، و اما بتهاى درونى عبارتند از هواى ، غرايز ، شهوات و ...
    اينكه انسان به هنگام گرفتار آمدن به پرستش بتهاى جاندار و بيجان ، درونى و بيرونى ، از تمام فضايل ـ مخصوصاً عبادت حق و به ويژه نماز ـ باز مى ماند جاى ترديد نيست .
    اين نكته را هم نبايد ناگفته گذارد كه منشأ پرستش بتهاى بيرونى آلودگى باطن است . اين قلب و روح است كه اگر تزكيه شود و با تعاليم آسمانى زنده گردد ، آدمى را از اسارت بتهاى درون و بيرون نجات مى دهد و او را به اوج كمال مى رساند ، ولى با غفلت زدگى دل و افسردگى جان ، آدمى در تنگناى پرستشهاى غلط قرار خواهد گرفت . در اين صورت از انسان اسير نبايد توقع حسنات و فضيلت و انسانيّت داشت




  10. تشكر

    آستان جانان (07-10-1391)

  11. Top | #16

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1391
    شماره عضویت
    2659
    نوشته
    85
    تشکر
    245
    مورد تشکر
    366 در 72
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    ريا

    ريا زاويه اى از شرك و نفاق است . رياكار اگر بداند كه مردم از برنامه اش آگاه شده و او را مدح مى كنند ، به اجراى عمل برمى خيزد ، و گرنه زحمت انجام هيچ عبادتى را به خود نمى دهد . با اين حساب ، مسئله اجراى نماز به وسيله رياكار بسته به توجه مردم است ، اگر بداند مردم از نمازش آگاه مى شوند مى خواند ، و گرنه از قيام به اين عبادت بزرگ خوددارى مى كند .
    ريا در حقيقت شعبه اى از شرك و بت پرستى است . خداوند بزرگ در سوره ماعون به نمازخوانان رياكار حمله كرده و نماز آنان را به هيچ انگاشته است .
    ــ[89]ــ
    روايات باب ريا نيز زياد و فوق العاده است ، پويندگان مى توانند به كتابهاى بحارالانوار ، محجّه البيضاء ، وسائل الشيعه ، كافى ، تحف العقول ، خصال و جامع السعادات مراجعه كنند .
    ريا باطل كننده عمل است و عملِ با ريا در روز قيامت اجر و مزدى ندارد .
    در شرح مصباح ملا عبدالرزاق گيلانى در باب ريا داستان مختصر ولى جالبى بدين مضمون نقل شده است :
    * غريبى شبى در مسجدى نزول كرد ، سگى پش از او در گوشه مسجد خفته بود . چون ساعتى از شب گذشت سگ بر خود بجنبيد ، آن غريب پنداشت كه شخصى از اهل محله است . به اميد آنكه بامداد اهل آن محله را از حال خود خبر كند و او را در ميان ايشان قبولى و شهرتى باشد بىوضو به نماز ايستاد و تا صبح دست و پا مى زد و نماز بىوضو به جهت ريا مى كرد . چون هوا روشن شد سگ گوشها جنبانيد و از مسجد بيرون رفت . مريد همه شب را به طاعت مشغول بود ، چون بامداد شد بينى پر خاك و دامن و ريش پر باد ، به نظر شيخ آمد تا شيخ اصحاب را خبر دهد . شيخ آن كدورت بى صفا را مشاهده كرد ، گفت : امشب به كدام كوره مبتلا شده اى كه تو را از جهود خيبر بتر مى بينم ؟!
    شرايط نماز

    در كتاب فقهى و عرفانى و اخلاقى آورده اند كه : نماز حقيقى است كه با چهار هزار مسئله بدرقه مى شود . و اين كثرت مسائل ظاهرى و باطنى دليل بر موقعيت ممتاز نماز در ميان عبادات اسلامى است .
    مى نمى دانم در شناساندن حقيقت اين عمل مهم ملكوتى از كجا شروع كنم ، مانند كسى هستم كه در كنار ساحل ايستاده و چشم اندازش درياى بى نهايت بزرگى است .
    براى نماز دو نوع شرط بيان كرده اند : ظاهرى و باطنى .
    در اين بخش خيلى فشرده و سادى به شرايط ظاهرى و باطنى نماز اشاره مى شود .

  12. تشكر

    آستان جانان (07-10-1391)

  13. Top | #17

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1391
    شماره عضویت
    2659
    نوشته
    85
    تشکر
    245
    مورد تشکر
    366 در 72
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    شرايط ظاهرى :

    طهارت كه عبارت است از غسل و وضو و تيمم و رفع آلودگى از بدن و لباس و حتى الامكان تمام محلّ نماز .
    احتراز از لباس ابريشم ، حرير ، و نيز طلا براى مردان ، و دورى جستن از لباسى كه از پوست و پشم و كرك حيوانات حرام گوشت تهيّه شده است .
    مراعات وقت نماز ، بخصوص اول وقت ، و ايستادن در محلى كه كسى يا
    چيزى از جلوى آدمى عبور نكند .
    قرار گرفتن به طرف قبله با تمام وجود و توجه داشتن به اينكه انسان مى خواهد چه برنامه اى را اجرا كند و در برابر چه قدرت عظيمى ايستاده است .
    خواندن بعضى از آيات قرآن قبل از ورود به نماز از قبيل :
    ( وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِى فَطَرَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفاً وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ )(1) . برداشتن دو دست تا محاذى گوش ، در حالى كه دو كف به طرف قبله باشد .
    مؤدب و موقّر قرار گرفتن در پيشگاه حضرت حق و چشم به محّل سجده دوختن ، مخصوصاً به قطعه خاكى كه براى گذاردن پيشانى به روى خاك آن آماده شده است .
    گفتن تكبير و خواندن حمد و سوره با طمأنينه ، زيرا سرعت و عجله در نماز تمام بهره خدايى آن را از بين مى برد .
    رفتن به ركوع ، قرار دادن پيشانى به خاك در دو سجده همراه با دو كف دست ، دو زانو ، دو سر انگشت پا و تشهد و سلام ، با توجه به اينكه نماز صبح دو ركعت ، ظهر چهار ركعت ، عصر چهار ركعت ، مغرب سه ركعت ، و عشا چهار ركعت است .
    اين مسئله را هم توجّه داريد كه در هر دو ركعت از نماز پس از قرائت حمد و سوره يك ركوع و دو سجده ، و در دو ركعت آخر نمازهاى چهار ركعتى ، خواندن يك حمد يا سه بار « سُبْحانَ اللّهِ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ وَ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَ اللّهُ اَكْبَر » يا يك بار با توجّه به فتواى مرجعى كه انسان از او تقليد مى كند انجام مى شود .
    اين است شرايط ظاهرى نماز كه از آن تعبير به مقدّمات و مقارنات شده .
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــ
    1 ـ انعام ( 6 ) : 79 .


  14. تشكر

    آستان جانان (07-10-1391)

  15. Top | #18

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1391
    شماره عضویت
    2659
    نوشته
    85
    تشکر
    245
    مورد تشکر
    366 در 72
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    شرايط باطنى

    فيض بزرگوار در كتاب ارزشمند محجة البيضاء(1) مى فرمايد : روح نماز بسته به شش حقيقت است :
    1. حضور قلب
    2. تفهّم
    3. هيبت
    4. تعظيم
    5. اميد
    6. حيا
    حضور قلب :

    حضور قلب حقيقتى است كه از تمركز در برنامه هاى نماز و توجّه عميق انسان به حق پديد مى آيد . چنانچه در نماز فكر انسان و حالات قلب مكلف ، ميدان جولانى جز ياد محبوب داشته باشد ، حضور روى نخواهد داد و روى جان به جانب معشوق نخواهد شد و نمازگزار نخواهد توانست از عالم ملكوت كسب نور كند .
    تفهّم :

    تفهّم عبارت است از چشيدن معناى نماز و دريافت لطايف الهى آن است ، لطايفى كه به دست آوردنش انسان را مست باده عالم معنا مى كند و قدرت عجيبى براى معراج روح به وجود مى آورد .
    ـــــــــــــــــــــــــ ـــ
    1 ـ محجة البيضاء : 1 / 270 .

    هيبت :

    هيبت حالت خوف و ترس از مقام باعظمت الهى است كه مبدأش معرفت حقيقى به حقّ است ، و آن كس كه از معرفت محروم است و به اين خاطر توجّه به مقام دوست قلبش را تسخير نكرده ، نمى تواند داراى هيبت باشد .
    تعظيم :

    ممكن است انسان يا مستمعى سخن بگويد و فكرش متوجّه او باشد و مفاهيم كلمات را نيز بداند ، ولى براى او اهميّتى قائل نباشد . مراد از تعظيم اين است كه علاوه بر حضور قلب و توجه به معانى لطيف بايد نسبت به جناب او حالت تعظيم داشته باشد .
    اميد

    چه بسا كه انسان از صاحب مقامى بترسد ، اما به عنايت و لطف او اميد داشته باشد . نمازگزار علاوه بر تعظيم نسبت به حق و خوف از مقام صاحب هستى بايد به مولا اميد داشته و از او متوقع لطف و كرم و رحمت باشد .
    حيا

    توجّه داشته باشد كه ذرّه اى ناچيز در برابر وجودى عزيز كه بى نهايت است ايستاده ، و سراپاى وجودش غرق در تقصير است و وجودش عين عدم و عبادتش بى مقدار ، و بداند كه حضرت حق بر درون و برونش آگاه است ، و توجه به تمام اين امور را تمرين كند تا حيا از دوست در عرش جانش حاكم گردد .
    ــ[97]ــ
    اذان

    چون صداى مؤذن را شنيدى ، دل از نداى روز قيامت پر از ترس كن و آستين ظاهر و باطن را براى جواب دادن به نداى حق بالا بزن و براى ورود به نماز عجله كن ، زيرا كسانى كه با شنيدن صداى اذان از خود بيخود شده و براى اجراى دستور حق شتاب مى كنند ، روز قيامت مخاطب به نداى لطف و رحمت و احسان و مرحمت و محبّت و عنايت مى شوند .
    اذان را معيار نجات و عدم نجات خود در روز قيامت بگير : اگر با شنيدن آن دلت شاد شد و غرق در نشاط گشتى اميد اهل نجاتى ، ورنه به علاج خود برخيز كه دل و جان دچار مرض است . به اين معنا توجه داشته باش كه رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) نزديك وقت اذان به بلال مى فرمود :
    * اَرِحْنا يا بَلالُ . مؤذن من ! با گفتن اذان براى قلب ما شادى به وجود آور .
    اذان با نام خدا آغاز مى شود و با نام او به پايان مى رسد ، يعنى كه اول و آخر اوست . به وقت شيندن الله اكبر دل را در گردونه تعظيم كردن به حق بياور و بدان كه بزرگى غير او وجود ندارد و غير او چيزى وجود حقيقى ندارد ، كه اگر به اين معنا توجه نكنى در حقيقت تكبير نشنيده و تكبير نگفته اى .
    وقت به هنگام رسيدن وقت نماز ، توجه داشته باش كه موقعيت بسيار والايى است كه حضرت دوست براى انجام بندگى تو قرار داده و زمان چنگ زدن به عوامل نجات است ، پس گشاده رو و دلشاد باش ، زيرا وسيله نزديكى به حق فراهم
    ــ[98]ــ
    شده . بعضى از زنان پيامبر مى گويند : رسول حق با ما حرف مى زد و ما با او سخن مى گفتيم ، چون وقت نماز مى رسيد انگار ما را نمى شناسد ، و ما هم نسبت به او بيگانه ايم .
    اميرالمؤمنين (عليه السلام) به هنگام دخول وقت لرزه بر اندامش مى افتاد و به خود مى پيچيد . عرضه داشتند : چه شده ؟ مى فرمود : وقت اداى امانتى رسيده كه به آسمانها و زمين و كوهها ارائه كردند ولى آنها از قبولش سربرتافتند .
    حضرت زين العابدين (عليه السلام) وقت نماز رنگ از چهره اش مى رفت و به زردى مى گراييد .
    طهارت : تو كه مكان نماز را پاك كردى و لباس و بدن را شستشو دادى و آنچه مربوط به ظاهر بود آراسته نمودى ، آيا توجه به قلب و روح و مغز هم كردى ؟ آنجا طهارت نمى خواهند ؟
    پاكى جان و طهارت نفس با توبه و پشيمانى از گذاشته غلط و اراده ترك گناه در آينده ميّسر است . پاكى درون را از ياد مبر كه خداوند بزرگ به درون نظر خاص دارد .
    ستر عورت پوشاندن بدن به خاطر اين است كه خلق از ديدن قبايح و نقايص بدن دور باشند . آرى ! انسان خجالت مى كشد كه بيننده محترمى عيوب ظاهرى او را بنگرد . اينجاست كه از رسواييهاى درون و رذايل اخلاقى و بدفكرى ها و ... انسان بايد با تمام وجود بنالد و از غصّه بميرد . برنامه هايى كه به طور دائم در معرض ديد حق است . بايد آلودگى هاى باطن را با پشيمانى و حيا و ترس از خدا
    ــ[99]ــ
    و خوف از عذاب قيامت از مملكت درون زدود . حضرت صادق (عليه السلام)مى فرمايد :
    * زيباترين لباس براى انسان لباس خويشتشندارى از گناه است .
    مكان

    تصوّر كن در پيشگاه عدالت قرار دارى و محّل رسيدگى به حساب است ، اگر پرونده ات سراسر از كثرت گناه سياه بود چه مى كردى ؟
    توجّه داشته باش كه بهترين مكان براى نماز مساجد و مشاهد مشرّفه است ، زيرا خداوند مهربان اين گونه مكانها را محل اجابت دعا و مركز رسيدن رحمت و لطف و محبت و عنايت به بندگان قرار داده است .
    امام ششم (عليه السلام) مى فرمايد :
    * چون به مسجد رسيدى ، آگاه باش كه اراده ورود بر پادشاه بزرگى دارى . پادشاهى كه جز پاكان بر بساطش راه ندارد و غير راستان و اهل صدق اجازه مجالست با او برايشان نيست .در آنجا به عجز و ناتوانى اقرار كن و به بيچارگى خويش توجه داشته نما و از حضرتش طلب رحمت كن . او وجودى است كه از همه كس به تو مهربان تر است و آماده قبول عمل با اخلاص ، اگر چه كم باشد .
    قبله

    قبله جهتى است كه ظاهر بدن بايد به طرف آن قرار گيرد ، و ظاهر اسوه اى است براى باطن . بنابراين ، فكر و روح و قلب را به طرف صاحب قبله قرار ده و به كلام رسول اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) توجه كن كه فرمود :
    * هنگامى كه عبد به نماز برمى خيزد و اراده و قلب را متوجه خدا مى كند مانند روزى است كه از مادر متولد شده است .
    حضرت صادق (عليه السلام) مى فرمايد :
    * چون به سوى قبله قرار گرفتى از دنيا و هر چه در آن است نااميد شو ، دل از غير او برگردان بزگى حق را بر جان و دل قرار بده ، به ياد روز قيامت باش و بين اميد و ترس قرار بگير .
    كعبه يك سنگ نشانى است كه ره گم نشود ************* حاجى احرام دگر بند ببين يار كجاست

  16. Top | #19

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1391
    شماره عضویت
    2659
    نوشته
    85
    تشکر
    245
    مورد تشکر
    366 در 72
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    ترجمه نماز

    « نيت » قصد قلب و توجه دل و جهت گيرى روح به سوى حضرت معبود است و اين كه نمازگزار مى خواهد راهى را بپيمايد كه از پاكى جان و رهايى از حقّ النّاس و دورى از رذايل اخلاقى شروع مى شود و به خشنودى و رضايت حق پايان مى يابد .
    در حقيقت ، نمازگزار قصد دارد نماز را راه رسيدن به اخلاق الهى قرار دهد و خويش را از نظر علم و عمل و كار و كوشش و نيّت و اعتقاد به مقام باعظمت خليفة اللّهى برساند .
    روشن است كه هر كس از انجام كارش قصد و هدفى دارد ، نمازگزار همه بايد از اجراى اين عمل خدا را قصد كند و حضرت او را هدف قرار دهد ، و به وسيله اين عمل بايد اراده كند كه خود را به اوج حقيقت و به مرز فضيلت برساند و به قول قرآن مجيد در پايان سوره كهف بايد به سبب عمل صالح ( كه يكى ازم مهمترين مصاديقش نماز است ) و نيز با طرد و نفى تمام معبودهاى باطل و بتهاى درونى و بيرونى ، به لقاى حق برسد و در درياى رحمت دوست غرق گردد .
    اگر چنين نيّتى نماز را تا به آخر بدرقه كند ، آن نماز آدمى را از تمام فحشا و منكرات باز داشته و از انسان موجودى الهى و ملكوتى مى سازد كه با تمام
    وجود حقوق خدا و خلق را به رعايت برخيزد .
    راستى اگر انسان نماز بخواند ولى در نيّت و قصدش پذيرفتن واقعيّات نماز نباشد ـ واقعيّاتى كه عبارت است از باور كردن يگانگى حقّ و مالكيّت و كارگردانى او نسبت به تمام هستى ، رحمانيّت و رحيميّت بى نهايت در بى نهايت ، وجوب شكر او ، اعتقاد به روز حساب ، تسليم بودن در برابر ذات مستجمع جميع صفات كمال ، لزوم كمك گيرى از او در تمام شؤون حيات ، وجوب تبعيّت از انبيا و امامان و دورى گزيدن از حالات و اخلاق مغضوبين و گمراهان ـ بى شك با عدم الهام از اين حقايق ، نمازگزار نيّت نماز نكرده و وارد حوزه نماز نشده و در حقيقت زحمات تمام انبيا و اوليا را ناديده گرفته و به خود و ديگران ستم روا داشته است .
    و اگر از ابتداى نماز در نيتّش باشد كه واقعيّات نماز را در زندگى خود تحقق بخشد ، روح و نفس و مغز و قلب به تدريج آماده قبول تمام حقايق نماز مى شود و پس از مدتى انسان منبع حقايق و ظرف واقعيّات مى گردد .
    حضرت صادق (عليه السلام) در توضيح نيّت مى فرمايد :
    * نيّت خالص و پاك كه منشأ آثار پربركت است ، از دل پاك و خالى از وساوس شيطانى توقع مى رود ، چه اين كه سلامت دل از آلودگى ها و رذايل همچون حرص ، بخل ، كبر ، حسد ، عُجب ، نفاق ، كينه و ... علت پاكى نيت و خلوص قصد و اراده است .
    خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد :
    * ( يَوْمَ لاَ يَنفَعُ مَالٌ وَلاَ بَنُونَ * إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْب سَلِيم )(1) . آنچه در روز قيامت به شما سود مى بخشد دل سالم است نه مال و فرزندان .
    رسول الهى (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود :
    * نيّت مؤمن از عملش بهتر است .
    فلسفه اين سخن اين است كه چون نيّت به منزله ريشه عمل است پس سلامت ريشه است كه مايه سلامت فرع است و در صورتى كه ريشه سلامت نداشته باشد عمل از سلامت بى بهره است .
    و نيز آن حضرت فرمود :
    * ارزش اعمال به نيّات شخص بستگى دارد و محاسبه عمل هر انسانى بر محاسبه نيّت او قرار دارد(2) .
    عبد وقتى مى تواند حقيقت بندگى و آثار عبادت را از خود ظهور دهد كه در تمام حركات و سكنات نيّتش براى خدا باشد ، و اگر نيّت براى خدا قرار نگيرد غافل است و غافل به فرموده قرآن مجيد ( كَالْاَنْعام )است(3) .
    امام (عليه السلام) در باب نيّت كلام حكيمانه اش را بدين صورت ادامه مى دهد :
    * نيّت از قلب است ، چنانچه دل خانه نور و پاكى باشد نسبت به خلوص در نيت نزديكتر است ، و اگر قلب از يقين و ايمان و باور و نورانيّت و احوالات الهيّه دور باشد پديد كردن نيّت خالص با چنين قلبى كار مشكلى است .
    پس نمازگزار قبل از نيت ، لازم است خانه دل را از تاريكى و ظلمت و جايگزينى شيطان و وسوسه پاك كند تا بتواند دل و نيّت را به پيشگاه حق ببرد .
    حضرت مى فرمايد :
    * صاحبان نيّت خالص ، به خاطر حق با خواسته هاى غلط نفس در مبارزه اند ، و يكى از آثار فوق العاده نيّتِ خالص حياست ، زيرا آن كس كه در هر كارى قصد خدا دارد ظاهر و باطن خود را براى خدا يكسان سازد و با داشتن قصد پاك ، حيا مى كند كه حق خدا را آنچنان كه هست بجا نياورد .
    صاحب نيّت خالص در رنج است تا ديگران در راحت باشند ، زيرا آن كس كه در نماز و در هر عملى نيّت قرب الى اللّه دارد بايد خويش را به تمام پاكى ها آراسته كند و از رذايل دور بدارد و در كنار چنين نيّتى مجبور به رعايت حقوق انسان هاست ، و اين نيست جز براى راحت ديگران خود را به زحمت انداختن ، و بدين گونه است كه انسان با رعايت حق خالق و مخلوق ، لايق مقام قرب مى شود .
    اَللّهُ اَكْبَر

    خداوند بزرگر از آن است كه به وصف درآيد ، وجود مقدّس او اكبر از كلّ شىء است و چيزى در برابر حضرت او بزرگى ندارد ، و چون چنين است دل برداشتن از او و دل بستن به غير آن محبوب ، عين ضلالت و گمراهى است .
    راستى ذرّه كوچكى چون انسان در برابر عظمتى بى نهايت در بى نهايت چگونه نيروى وصف و توان تعريف دارد ؟
    به هنگام گفتن تكبيرة الاحرام بايد محور ديدار و فانى در عظمت دوست شد ، بمانند كسى كه براى حج حقيقى احرام بسته و از همه چيز جز معشوق چشم پوشيده .
    احرام ببسته ام به كويت لبيك زنان به جستجويت
    بالا بردن دست تا برابر گوش به وقت گفتن اللّه اكبر به اين معناست : اى اميد همه عالم ! اى پناه هستى ! و اى مالك و مربّى تمام موجودات ! در اين وقت كه به سوى تو در حركتم ، دنيا و هر چه در آن است پشت سر گذاشته و بدون اينكه در راه سفرم مانعى باشد به سويت در پروازم .
    اگر پس از تكبيرة الاحرام ، باز غرق در خيالات و اوهام و برنامه هاى مادّى و دنيايى باشى از سفر باز مانده اى و به معراج مردم مؤمن و اولياى الهى نخواهى رسيد .
    چنين نمازى كه مخلوط با برنامه هاى غير حق است بنيادش سست و بنيانش بر الفاظ خشك است ، و تنها سودش ساقط شدن تكليف و خروج از صف بى نمازان و مزدش اندك و بهره اش به حقيقت ناچيز است .

  17. Top | #20

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1391
    شماره عضویت
    2659
    نوشته
    85
    تشکر
    245
    مورد تشکر
    366 در 72
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    بِسْمِ اللّهِ الْرَّحمنِ الْرَحيمِ

    اين آيه مباركه و اين جمله ملكوتى تعليمى است به همه بندگان كه هر كارى را به نام و به ياد حضرت او شروع كنند و بى شك عملى كه به نام اللّه ـ كه داراى جميع كمالات و پاك از هر عيب و نقص و مبدأ تمام حقايق و برنامه هاى مثبت است ـ ابتدا مى شود ، انجامش به خير و سلامت و عامل سعادت دو جهان است .
    گفتن بِسْمِ اللّه و درك مفهوم آن و اتّصال به مسمّايش ـ كه حضرت محبوب است ـ در حقيقت ، قرار گرفتن در پناهگاهى است كه تمام موجودات در همه زمينه ها نيازمند به آنند . و چه پناهى بالاتر و برتر از خداوندى كه دستگير و يار و مددكار و پناه دهنده و اطمينان بخش به نيازمند و درمانده است ؟
    راستى عجز و ناتوانى ، فقر و ذلّت ، مسكنت و حيرت ، ندارى و ظلمت و اضطرابى كه با تمام انسان ها همراه است ، آيا جز با پناه بردن به حق و اتصال دادن هر كارى به او و شروع هر عملى به نام و به ياد او قابل جبران است ؟!
    « اللّه » : ذات پاك و منزّهى است كه صاحب جميع صفات كمال است و جامع همه حقايق و فاقد همه نواقص .
    آدمى با روى آوردن به او ، به نهايت بزرگوارى و كرامت و شرف و فضيلت و حقيقت و عزّت مى رسد و به رفع و دفع نيازمنديها و عيوب و نقايصش موفّق مى گردد .
    اين است قدرت نماز و حقيقت اين عبادت ، كه اگر غير اين باشد نماز نيست . به حقِّ حق قسم كه اگر به وسيله نماز دردهاى فكرى و روحى و خانوادگى و اجتماعى و درونى و بيرونى معالجه نشود ، اقامه نماز نشده ، بلكه الفاظى عربى با زبان تكرار شده و به قول فقهاى بزرگ اسقاط تكليفى به انجام رسيده است .
    اگر ارتباط روحى و قلبى با ذات جامع كمالات برقرار گردد ، تمام عيوب و نقايص رفع مى شود ، كه اين رفع عيوب ، خاصيّت طبيعى اين ارتباط است .
    اگر ارتباط و اتصال حقيقت داشته باشد ، به تدريج عيوب و نقايص و فحشا و منكرات برطرف مى شود و آثار فيض و عنايت و تحقّق صفات الهى در انسان نمودار مى گردد .
    چونان كه تشنه با اتصال به آب و گرسنه با خوردن نان تشنگى و گرسنگى اش برطرف مى شود ، ناقص هم در ارتباط با مبدأ كمالات ، نواقص فكرى و روحى و قلبى و اخلاقى اش برطرف ، و با فناى در صفات و كمالات اللّه كامل مى شود .
    « اَلْرَحْمن »وجود مباركى كه به تمام موجوداتى كه آفريده ، به مقتضاى استعداد و لياقت هر يك ، عنايت و لطف دارد و سفره روزى آنان را بدون هر قيد و شرطى از باب رحمت و محبّت گسترده و بر اين خوان يغما دوست و دشمن را نشانده و به همه اجازه بهره بردارى و سود بردن از اين درياى بيكران نعمت را مرحمت فرموده است .
    « اَلْرَحْيم » : به مردمى كه داراى ايمان و عمل صالح اند داراى لطف خاص است و به آن انسان هايى كه در دنيا از هدايت او بهره گرفتند و تسليم خواسته هاى انبيا و ائمه شدند ، مزد آخرتى و منفعت ابدى و سود سرمدى عنايت مى فرمايد ، و اين عنايت شامل آنان كه از ايمان و عمل صالح دورند نمى شوند ، چنانكه قرآن مجيد فرموده است :
    * ( ...إِنَّ رَحْمَتَ اللّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُـحْسِنِينَ )(4) . به حقيقت كه رحمت خدا نزديك به نيكوكاران است .
    در تفسير كشف الاسرار است :
    اما حكمت در آن كه ابتدا به اللّه كرد ، سپس به رحمان ، پس به رحيم ، آن است كه اين بر وفق احوال بندگان فرو فرستاد ، و ايشان را سه حال است : اول آفرينش ، پس پرورش ، پس آمرزش . الله اشارت است به آفرينش در ابتدا به قدرت ، رحمان اشارت است به پرورش در دوام نعمت ، رحيم اشارت است به آمرزش در انتها به رحمت . چنان است كه اللّه گفتى اول بيافريدم به قدرت ، پس پروريدم به نعمت ، آخر بيامرزم به رحمت .
    در اينجا بايد توجه داشت كه برابر با قول قرآن و سنّت ، رحمت حق شامل مردمى است كه وجود خود را شامل مردمى است كه وجود خود و نعمت هاى حق را در راه محبوب به مصرف گذاشته و از ايمان و اجراى دستورهاى الهى برخوردار بودند :
    الهى ! نام تو ما را جواز و مهر تو ما را جهاز . الهى ! شناخت تو ما را امان و لطف تو ما را عيان . الهى ! فضل تو ما را لوا و كَنَف تو ما را مأوا . الهى ! ضعيفان را پناهى ، قاصدان را بر سر راهى ، مؤمنان را گواهى ، چه بود كه افزايى و نكاهى ؟ الهى ! چه عزيز است او كه تو او را خواهى ، ور بگريزد او را در راه آيى ، طوبى آن كس را كه تو او رايى ، آيا كه تا از ما خود كرايى(5) .
    « بِسْمِ اللّه » آغاز تمام سوره هاى قرآن جز سوره توبه است ، و مردم مسلمان مأمورند در ابتداى تمام برنامه هاى خود آن را بگويند . و گفتن اين جمله و توجه به مفهومش به خاطر اين است كه روى دل و فكر انسان از غير خدا برگردد ، و هر كار و عملى به ياد خدا و به نام او شروع شود ، تا همچنانكه آغاز كار اتصال به خير مطلق داشت ، انجامش نيز به محصول و ثمر بنشيند .
    اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ

    « شكر » سپاسگزارى در برابر نعمت است بدون توجه به مقام منعم ، « مدح » ستايش ممدوح است به خاطر جمال و كمالى كه دارد بدون توجه به نعمت و احسان منعم ،« حمد » جامع معناى شكر و مدح است . حمد يعنى سپاسگزارى در برابر تمام نعمت ها با توجه به مقام عالى منعم كه جامع تمام صفات كماليّه است .
    در اين جمله يعنى هر شكر و مدحى ـ چه با زبان بيان ، و چه با زبان عمل و چه با زبان وجود ـ مخصوص ذات با كمالى است كه مالك و تربيت كننده تمام اجزاء هستى است .
    بايد حمد و ستايش را تنها براى مبدأيى دانست كه لطف تربيتش سراسر جهان و همه موجودات را فرا گرفته ، هر ناتوانى را توانا مى گرداند ، هر بى جانى را جان مى بخشد و فراخور احتياجش ساز و برگ زندگى به او مى دهد واز آنچه هست برترش مى سازد تا به جمال عقلش مى آرايد ، آن گاه براى تكميل تربيت ، پيامبران را برمى انگيزد و شرايط و قوانين فراراهش مى گذارد و تربيت تكوين را با تشريع تكميل مى كند .
    بدين جهت در قرآن كريم كه ظهور تربيت و اراده حق است ، آيات تكوين و تشريع با هم آمده و همه را آثار قانون تربيت « ربّ العالمين » مى شمارد .
    با بيان اين حقيقت ، معلوم مى شود كه حمد به اندازه پهناى جهان بزرگ از نظر مفهوم توسعه دارد .
    هر چه بيشتر اسرار جهان باز شود و خرد انسان پيش رود ، مجهولات نظام طبيعت بيشتر معلوم مى گردد و حقيقت حمد و توجه به ربوبيّت جهان بيشتر تحقق مى يابد و معنا و واقعيّت آن عميق تر و وسيع تر مى گردد .
    به راستى توجه به مالك و ربّ عالم و مسئله تربيت موجودات كه وقف حريم كبرياست و سازمان وجودى عالمين ، اعم از جماد و نبات و حيوان و انسان ، امرى بسيار لازم و حقيقى واجب است .
    كافى است كه درك اسرار وجودىِ كوچكترين ذرّه عالم آدمى را به خضوع و خشوع و شكر و سپاس در برابر مالك و مربّى جهان وادارد ، چه رسد به اينكه واقعيّات بيشترى از جهان بالا يا اسرار نباتات و حيوانات و وجود انسان براى ما كشف شود ، و چه نيكو است كه نمازگزاران عزيز هر يك از چهار جهان حيرت انگيز : جهان بالا و نبات و حيوان و انسان ، مسائل كلى را در نظر بگذرانند تا از اين پس بدانند در برابر چه مالك و مربّى عظيمى به عبادت و خضوع و بندگى مى ايستند !!
    جهان كيهان

    فيزيك نجومى به ما مى آموزد كه آسمان صاف و بى ابر ، مجموعه پهناورى است مركب از خورشيدهاى بى شمار كه مانند مولكول هاى گازى كه به جنبش آورند ، در جهان بسيار متفاوت ، به طور شتابان رفت و آمد دارند .
    « نَسْرِ واقِع » با سرعت ثانيه اى 13 كيلومتر به ما نزديك مى شود ، « اَلْدَبَران » ثاينه اى 53 كيلومتر از ما دور مى شود ، « سِماك رامِح » با سرعت ثانيه اى 135 كيلومتر مسير مورّبى را مى پيمايد ، دو ستاره آخرين دُبّ اكبر به يك سو مى روند ، در عين اينكه ستارگان ديگر اين صورت فلكى با سرعت غير قابل تصورى به جهت مخالف روانند .
    منظومه شمسى ما نيز از اين سرنوشت مستثنى نيست : خورشيد با سرعت ثانيه اى 19 كيلومتر واله و حيران به سوى كناره كهكشان ما روان است و در اين راه بى پايان زمين و سيارات ديگريرا كه موكب او را تشكيل مى دهند با خود مى برد ، و در همين حين ، يك دستگاه منظومه شمسى همراه كهكشان كه يكپارچه مانند چرخ فلك آتشبازى عظيمى به دور خود مى چرخند ، قوس بزرگى به سرعت ثاينه اى 240 كيلومتر را طى مى كند .
    خورشيدى كه هم اكنون مقابل ديدگان ماست در حالى است كه نسبت به عمر كهكشان يا عالم هشت دقيقه پيش بوده ، با توجه به اين كه زمين خيلى جوان تر از خورشيد است و در حدود 4 ميليارد و پانصد ميليون سال از عمرش گذشته .
    شِعْراى يمانى نه سال جوان تر به نظر مى رسد . خوشه پروينى كه تماشا مى كنيم منظره پانصد سال پيش آن است .
    در شب صاف بى ماه ، با چشم بى سلاح در صورت مرأة المسلسله قطعه ابر مانندى به بزرگى قرص ماه مى توان تشخيص داد كه نور ضعيفى مى پراكند . اين توده ابر مانند ، ستارگان سحابى است . خارج از كهكشان وضعى كه اكنون از آن به نظر ما مى رسد آن چنان است كه در دو ميليون سال پيش داشته . از آن زمان تا كنون بر ستارگان بى شمار آن چه گذشته در اين باره هيچ چيز نمى توان گفت .
    كهكشان مرأة المسلسله آخرين مرز ديد بشر است ، اما با كمك تلسكوپ مى توانيم ميلياردها سال نورى پيش برويم .
    انوارى كه اجرام اين جهانِ دور مى پراكنند به « نور فسيل » موصوف شده اند . البته اين انوار بر بيشتر فسيلهايى كه در سرزمين بدست آمده اند مقدمند .
    شگفت آنكه نورى آنچنان ضعيف كه ورقه شفّاف نازكى يا ذرّه غبارى مانع تابشش مى شود ، با سرعت 300 هزار كيلومتر در ثانيه ، صد ميليون كيلومتر راه پيموده است . ظهور همين انوار كه از بسيار دور به ما مى رسند خلأ نسبى فضا را ثابت مى كند و تصويرى از عظمت دستگاه آفرينش را « كه دخالت عظيمى در كارگردانى حيات همه موجودات دارد » آشكار مى سازد ، و اينجاست كه انسان را با تمام وجود وادار مى كند فرياد بزند : ( اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمين ) .
    با تقسيم آسمان به چندين بخش ، و عكسبردارى از هر بخش ، ممكن خواهد بود كه ستارگان گنبد نيلگون را شماره كرد . در رصدخانه ها اين كار مى شود . مثلا در رصدخانه دانشگاه هاروارد ، كليشه اى كه 35 در 45 سانتى متر مساحت دارد بيش از دو هزار كهكشان را نمايان مى سازد ، اما شمار كهكشان هايى كه جهان را تشكيل مى دهند در حدود پانصد ميليون است .
    در هر كهكشان چند ستاره وجود دارد ؟ قطاعهاى چندى از كهكشان منظومه شمسى را شمرده اند . يك منجّم جوان ، بيش از دو ميليون ستاره جدا از يكديگر شمرده است . به موجب اين رصدها و آزمايشهاى دقيق ، ستاره هاى يك كهكشان ما فقط بالغ بر صد ميليارد است !
    توجه به اين حقايق از طرف انسان منصف و خردمند است كه او را به تعظيم در برابر جلال و جبروت ربِّ عالمين وامى دارد و از او مى خواهد كه با تمام هستى ظاهر و باطنش بگويد :( اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمين ) .
    در فهرست كتاب علم و زندگى عناوين شگفت آورى را درباره اوضاع هستى و مسائلى كه در اطراف مى گذرد و آنچه در حيات ما مؤثر است و چيزى جز جلوه ربوبيّت حضرت رب العالمين نيست ، بدين صورت مى خوانيم :
    آب به چه شكل هايى يافت مى شود ؟ آب از چه چيز تركيب شده ؟ چگونه آب براى ما كار انجام مى دهد ؟ چگونه آب در هوا وارد مى شود و چگونه از آن خارج مى گردد ؟ موجبات وزش باد چيست ؟ چگونه رطوبت هوا در وضع جوى تأثير مى كند ؟ موجب اختلاف آب و هوا در نقاط مختلف چيست ؟
    عمر زمين چقدر است ؟ چه نيروهايى باعث تخريب زمين مى گردد ؟ چه نيروهايى سبب پيدايش كوهها مى گردد ؟ خاك چگونه تشكيل مى گردد ؟
    چه فلزات سودمندى از زمين بدست مى آيند ؟ چه سوخت هايى از زمين مى گيريم ؟ كدام مصالح ساختمانى را از زمين بدست مى آوريم ؟
    حرارت چطور به وجود مى آيد و چگونه اندزه گرفته مى شود ؟ حرارت چگونه اداره مى شود ؟
    نور چيست ؟ اشياء را چگونه مى بينيم ؟ چرا اشياء رنگ دارند ؟ الكتريسيته ساكن از كجا مى آيد ؟ چگونه از مغناطيس استفاده مى كنيم ؟ جريان برق چگونه توليد مى شود ؟ چگونه جريان برق به ما مى رسد ؟
    چگونه صوت بوجود مى آيد ؟ صداها با هم چه تفاوت هايى دارند ؟ چگونه مى توانيم بشنويم ؟
    چگونه در خشكى مسافرت مى كنيم ؟ چگونه روى آب سفر مى كنيم ؟ موجب پيدايش فصول چيست ؟ گياهان و جانواران از چه ساخته شده اند ؟ بدن گياهان و جانوران چگونه ساخته شده است ؟ جانوران و گياهان چه كارهايى مى توانند انجام دهند ؟ گياهان چگونه براى انسان مفيدند ؟ جانوران چگونه تكثير مى شوند ؟ جانوران چگونه توليد مثل مى كنند ؟
    چرا ما به غذا احتياج داريم ؟ به چه نوع غذاهايى نيازمنديم ؟ چگونه گياهان سبز غذاى ما را مى سازند ؟ غذاى ما چگونه هضم مى شود ؟ غذاى هضم شده چگونه به تمام اعضاى بدن مى رسد ؟ انرژى چگونه در بدن توليد مى شود ؟
    جواب هر يك از اين سؤالات كتاب مفصّلى لازم دارد ، و به قول فخر رازى عالم بزرگ قرن پنجم براى شمردن نعمت هاى الهى ، يك ميليون كتاب هم كفايت نمى كند .(6) به راستى در برابر اين مالك و مربى ، با كمال معرفت بايد گفت :( اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمين ) .
    جهان نبات

    اين جهان ، به حقيقت جهان شگفت آورى است و شرح هر زاويه اى از اين عالم كتاب ها لازم دارد . در اين قسمت نيز به عناوين اوضاع جهان نبات براى توجه بيشتر به جلال و جمال حضرت ربّ العزّه قناعت مى شود :
    حسّ و حيات نباتات ، سلول نبات ، عناصر تشكيل دهنده سلول ، خاصيت هر از عناصر ، تركيب هسته ، غشاء سلول ، اعمال فيزيكى آن ، كيفيت توليد نيرو ، چگونگى تغذيه نباتات ، اسرار مرموز نموّ متناسب ، توليد و تكثير ، نسوج نباتى ، جهازات داخلى هر يك ، خواص طبيعى آنها ، كيفيت ساختمان ريشه ها با هم ، طبقات ريشه ها ، استوارى آنها ، كيفيت جذب آب و املاح ، جريان شيره خام ، دفع موادّ زائد ، كيفيت دفع مبارزه ريشه ها با هم ، ساختمان كلاهك يا سپر بر سر آنها ، عناصر تركيب كننده آنها ، عمليات فيزيكى هر يك ، تأثير خاص رطوبت و حرارت و نور در نباتات ، دستگاههاى گيرايى اين قوا در گياه ، وسايل تنفس گياه ، ساختمان برگ ، تركيبات و طبقات و انواع آنها ، برگهاى خاردار ،عمل لقاح ، ابزار و وسايل لقاح ، باده ها و امواج مأمور ، حساسيت خاص برخى از نباتات ، تعاون گياهان نسبت به هم ، درختهاى گوشتخوار ، نظام توارث در آبى صحرايى ، مقاومت گياهان در برابر امراض ،امراض گياه ، مرگ گياه .
    هر يك از اين عناوين خود موضوع علم خاصى است و داراى ميلياردها قانون و نظام مستحكم مى باشد . به حقيقت كه با كمال شعور و معرفت در برابر اين همه عنايت حضرت حق بايد گفت :( اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمين ) .
    جهان حيوانات

    تنها در قسمت حشره ، تاكنون حشره شناسان نزديك به هفتصد هزار نوع حشره احصا كرده اند . شماره حشرات به اندازه اى است كه ارقام براى بيان آن قاصر است . در يك روز تابستانى كه هوا صاف باشد ، شماره سوسكها ، مگسها و خرخاكيها كه در بريدگى هاى تپه اى براى نظام حيات در تكاپو هستند از عده نفوس يك قارّه بيشتر است . اگر ناگهان نژاد بشر به كلى از روى زمين معدوم شود ، مخلوقات ديگرى كه بر روى زمين مى لولند به زحمت متوجه غيبت او خواهند شد .
    ژان هانرى فابر دانشمند نامى فرانسه هميشه مى گفت : تدبّر در ساختمان پيكر حيوانى كوچك چون مور و تشكيلات منظم حياتى آن ، ميلياردها انسان را به سوى خدا رهبرى مى كند .
    همان تحيّر و اعجابى كه در جهان فضا و كواكب و عالم نباتات بر آدمى چيره مى شود ، چندين برابر آن در جهان حيوانات به آدمى دست مى دهد . اين كه مى گوييم چندين برابر آن ، به خاطر آن است كه خورشيد با آن هم عظمت فاقد عنصر حيات و حس و اراده است ، اما در جهان حيوانات عنصر ناشناخته حيات با همه پيچيدگى و ابهامش و با تشكليلات وسيع و عظيمش ، بر ساير عجايب عالم ماده افزون گرديده است .
    در جهان حيوانات تشكيلات وسيع موجودات ذرّه بينى چون ويروس ها و باكترى ها و ساير موجودات ذرّه بينى يا ميكرب ها ، گروههاى گوناگون آنها ، آثار مختلف حياتى آنها ، نقش يكايك اصناف آنها در سازمان اين عالم خاصه در وضع حالات بشرى ، ميكربهاى امراض ، ميكرب هاى زحمتكش و خدمتگزار ، حشرات ريز ، سازمان حياتى آنها ، قدرت احساس آنها ، كيفيت توالد و تناسل گوناگون سراسر جانداران ، تخم گذارى ، تلقيح يا تركيب تخم نر و ماده ، حمل ، تقسيم ، اسرار اسپرماتوزوئيد ، اسرار اوول ، تشكيلات كرموزوم ها ، ژن ها ، خزندگان ، پرندگان ، پستانداران ، حيوانات آبى ، چهارپايان ، سازمان و ساختمان يكايك آنها ، نظامات زندگى آنها ، عواطف و احساسات آنها ، و ميلياردها ميليارد موضوع ديگر وجود دارد كه هر يك از آنها ،رشته اى است طولانى و بس پرپيچ و خم كه علوم گوناگونى به بيان اسرار و نظامات اين موجودات و سازمانهاى آنها پرداخته اند .
    اينجاست كه بايد با كمال تواضع و فروتنى در برابر خالق هستى به نماز ايستاد و با فرياد جان به پيشگاه مباركش عرضه داشت :( اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمين ) .
    جهان انسان

    به شاهكارها و تمامى اسرار خلقت آدمى ، تنها آفريدگار بزرگ آگاه است ، ولى تا همان مقدارى كه بشر بر آن علم دارد از صدها كتاب قطور تجاوز مى كند .
    نظامات و قوانين استخوآنها، اشكال گوناگون استخوان ، استخوان هاى مسطّح ، استخوانهاى دراز و كوتاه ، با مفصل و بى مفصل ، مفصل ها ، حفرات استخوانى ، جدارهاى استخوانى ، نسج اسفنجى استخوآنها ، تغذيه استخوآنها، تركبيات شيميايى آنها ، غضروف ها ، شكل هاى گوناگون و عناصر تركيبى آنها ، شرح يكايك عضلات بدن و ماهيچه ها ، كيفيت عمل انقباض و انبساط در عضلات ، عضلات جبهه ، عضلات بالا كشنده يا جمع كننده ابروان ، عضله پلك ها ، عضلات دماغ ، عضلات لبها ، عضلات سينه ، سلولهاى تشكيل دهنده عضلات ، نوع سلول ها ، برجستگى هاى زير پوست يا مراكز قوّه لامسه ، اسرار درون اين برجستگى ها ، پاپيل ها ، حس ذائقه ، مراكز گيرايى آن ، پاپيل هاى زبان ، قوه سامعه ، تشكيلات گوش خارجى ، خيمه گوش ، لاله گوش ، سوراخ متناسب با گوش ، پرده صماخ ، مايع سمّى درون آن ، عناصر تركيبى اين مايع ، دريچه هاى گوش وسطى ، مجراى شيپور اُستاش ، استخوانهاى چكشى ، سندانى ، عدسى ، ركابى ، گوش داخلى ، دهليز آن ، سه نيم دايره استخوانى ، لوله مارپيچى ، مايعات درون هر يك ، عناصر تركيب كننده هر يك از مايعات ، قوّه شنوايى ، صوت ، اسرار صوتى ، امواج ، ارتعاشات موجى ، قوّه باصره ، تشكيلات ظاهرى چشم ، پلك ، صفوف مژه ، غدد اشك ، مجارى دهگانه اشك ، انتر اشك ، شستشوى چشم با اشك ، كره چشم صلبيّه ، قرنيه ، شفّافى قرنيه ، كيفيت عبور نور ، مردمك ، رنگ عنبيّه ، اسرار اين رنگ و رنگها ، شبكيّه ، جليديّه ، نقش مايع زلاليّه ، مايع زجاجيّه ، عناصر تركيب كننده مايعات ، اسرار درون يكايك طبقات چشم ، كيفيت ديد ، بحث نور ، معماى نور ، دستگاه عظيم گوارش ، معده ، روده ها ، غدّهاى ترشحّى ، مركز صفرا ، دهان ، حلق ، لوله هاضمه ، تشكيلات يكايك آنها ، كيفيت هضم غذا ، دستگاههاى تنفسى ، بينى ، حنجره ، قصبة الريه ، نايژه ها ، برونش ، ششها ، حبابهاى ريوى ، رگهاى خونى ، كيفيت جذب اكسيژن ، علل احتراق ، توليد حرارت ، مقدار حرارت ، اسرار و تشكيلات يكايك آنها ، خون ، اسرار خون ، كيفيت پيدايش خون ، گلبولهاى سفيد ، گلبولهاى قرمز ، عدد هر يك ، دستگاههاى گردش خون ، قلب ، اسرار قلب ، شريانها ، وريدها ، مويرگها ،گردش بزرگ خون ، گردش كوچك خون ،دستگاه دفع مواد زائد ، سازمان آن ، لوله كشى بدن ، دستگاه توليد ، نطفه سازى ، ماهيت نطفه و ...كه هر يك موضوع علم خاصى و تشكيل دهنده ميلياردها ميليارد اسرار است .
    البته آنچه را كه مى بينيم عبارت است از ظاهرى از بدن و جسم ، ولى قواى كارگردان اين جسم كه عبارت است از روح و عواطف و وجدان و انديشه و اخلاق ، و هزاران قدرت نامرئى ، كه در هيچ لابراتوارى قابل تجزيه و با هيچ ميكروسكپى قابل رؤيت نيست ، براى ما قابل شرح و درك نمى باشد .
    تنها در برابر اين دستگاه باعظمت بدن و روح و نفس كه قرار مى گيريم پى به اين مسئله مى بريم كه اين نظام عبرت آور را ناظم و صاحبى است « خدا » نام ، و بايد با كمال خضوع و خشوع در برابر اين همه نعمت كه به ما ارزانى داشته در مقام سپاسگزارى برآمده و از عمق جان فرياد بزنيم :( اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمين ) .

صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی