سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: ::: لذتي کوتاه را دريافتي ______ ليک خير جاودان را باختي :::(پندی آموزنده حتما بخوانید)

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    6,619
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    تشکر
    44,869
    مورد تشکر
    29,510 در 7,770
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    توجه ::: لذتي کوتاه را دريافتي ______ ليک خير جاودان را باختي :::(پندی آموزنده حتما بخوانید)



    در مثل گويم که يک مرد کريم
    زندگي مي کرد در عهد قديم

    در محيطي بس بزرگ و با صفا
    با دلي آکنده از مهر و وفا


    پر ز شيريني دکاني داشت او
    در کنارش بوستاني داشت او


    بود کاخي در ميان بوستان
    حاضر از بهر حضور دوستان


    نهرها در باغ جاري گشته بود
    بلبلان بر شاخه ها بنشسته بود


    بهر آن دکان و باغ و آن نعيم
    داشت فکري پخته آن مرد کريم


    گفت با خود گر بيابم يک جوان
    گيرم از او در صداقت امتحان


    چون که شد پيروز او در امتحان
    واگذارم هر چه باشد بر جوان


    گردد اين کاخ بزرگم خانه اش
    آن دکان و جنسها سرمايه اش


    بود تا روزي جواني با شتاب
    گشت وارد بر دکان آن جناب


    گفت هستم در پي شغلي روان
    هست کاري بهر من در اين مکان؟


    چون کريم آن عرض حاجت را شنيد
    مصلحت در رد گفتارش نديد


    يک طبق انواع شيريني در آن
    با ادب بنهاد در پيش جوان


    گفت آري ، ليک کار من کنون
    از فروش اين طَبَق نبوَد فزون


    چون فروش اين طبق پايان بري
    وا گذارم بر تو کار ديگري


    تا جوان بگرفت بر سر آن طبق
    گوييا برده است از وي آن سَبَق


    حب دنيا در دل او ريشه کرد
    همچو شيطان بر خطا انديشه کرد


    گفت شد چون کار ما از اين قرار
    به که بردارم طبق را الفرار


    شاد بود از آنچه آورده بدست
    غافل از آنکه چه ها رفته ز دست


    آنهمه نعمت بود در انتظار
    او براي اندکي کرده فرار


    بود غافل ليک غافل تر از آن
    غافل از لطف خداي مهربان


    جنت و رضوان و نعمتهاي آن
    جملگي در انتظار مردمان


    اين جمال و ثروت و دست و زبان
    هر يک ابزاري است بهر امتحان


    گر گرفتي نعمت و کردي فرار
    زير پا بگذاشتي عهد و قرار


    لذتي کوتاه را دريافتي
    ليک خير جاودان را باختي



    امضاء





  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی