▌ღ▬◄( ایمان و مسائل مربوط به آن )►▬ღ▐ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
▌ღ▬◄( ایمان و مسائل مربوط به آن )►▬ღ▐
صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 40
  1. #11
    عضو وفادار
    سالک آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 294      تشکر : 4,241
    2,176 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سالک آنلاین نیست.

    پیش فرض







    طبق آیه چرا انکار کردند؟ از روی ظلم و برتری جویی.پاسخ روشن است
    آیه ای در سورۀ اسری می فرماید: «قَالَ لَقَد عَلِمتَ مَا اَنزَلَ هَؤُلاَءِ اِلاّ رَبُّ السَّموَاتِ وَ الاَرضِ بَصائِرَ و اِنّی لَاَظُنُّکَ یَا فِرعَونُ مَثبوراً[1]. (حضرت موسی(ع) پاسخ داد): تو خود کاملا دانسته ای که این آیات را برای هدایت خلق جز خدای آسمان و زمین نفرستاده و من ای فرعون تو را شخصی جاهل و لایق هلاکت می پندارم.»

    خیلی جالب است که حضرت موسی(ع) به فرعون می فرماید: به تحقیق تو می دانی که این معجزاتی که می بینی از جانب پروردگار است. فرعون می دانست ولی سر تسلیم فرود نیاورد.
    پس می توان گفت دانستن با ایمان فرق دارد. کم کم خود انسان اذعان می کند که عالم بودن با ایمان داشتن فرق می کند پس چنین نیست که هر جا علم باشد ضرورتاً ایمان هم باشد.
    اگر انسان نسبت به چیزی هیچ علمی ندارد نمی تواند به آن ایمان داشته باشد پس یکی از عناصر ایمان، علم است. البته باید کلمه علم تبیین شود. (صرف علم حصولی و اکتسابی مورد نظر نیست بلکه علم یک اشراق و تابش است). فقط همین اندازه گفته می شود که یکی از عناصر ایمان علم است و دیگری که خیلی مهم است تحت عنوان «عنصر اختیاری ایمان» شناخته می شود. عنصر اول ایمان که علم است زیاد کاربردی ندارد؛ چه بسا انسان خیلی از این امور را بدون اختیار متوجه شود. تا چیزی به گوش او می خورد عالم می شود. و یا چه بسا چیزی را ببیند و عالم شود که در این جا عنصر اختیار دخیل نبوده است. در خیلی موارد انسان به موضوعاتی علم پیدا می کند ولی به اینها ایمان گفته نمی شود. دلیل آن چیست؟





    سوره اسرا آیه (102)




    ▌ღ▬◄( ایمان و مسائل مربوط به آن )►▬ღ▐


  2. #12
    عضو وفادار
    سالک آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 294      تشکر : 4,241
    2,176 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سالک آنلاین نیست.

    پیش فرض








    «یا اَیُّهَا النَّاسُ قَد جَائَکُمُ الرَّسُولُ بِالحَقِّ مِن رَبِّکُم فَآمِنُوا خَیراً لَکُم وَ اِن تَکفُروا فَاِنَّ لِلَّهِ ما فِی السَّمَواتِ وَالاَرضِ وَ کَانَ اللهُ عَلیماً حَکیماً[1]

    ای مردم همانا آن پیغمبر حق از جانب خدا آمد، چنانچه ایمان آورید برای شما بهتر است(در دنیا و عقبی) و اگر کافر شوید پس هرچه در آسمان و زمین است همه ملک خداست و خدا دانا و در ثواب و عقاب آنان درستکار است.»


    خدا به انسان علم داد که این علم در کتاب انجیل به صورت خبری آمده بود که پیامبری می آید و اسم او احمد است.
    پس علم چه آگاهانه و چه نا آگاهانه، چه اختیاری و چه غیر اختیاری به بشر رسید اما بعد از اینکه علم به او رسید و آگاه شد طبق آیه مذکور باید ایمان بیاورد و این خیرِ اوست
    .

    اگر عنصر اختیاری نبود خدا بعد از علم نمی فرمود (فَآمِنُوا)؛ معلوم می شود وقتی علم به انسان داده شد، بعد از آن باید به علم، اختیاری ایمان بیاورد. انسان مختار دو راه پیش رو دارد. تا زمانی که انتخاب نکرده است دو راه برای او باز است. وقتی انتخاب کند یک راه بسته می شود. وقتی پا در یک راه گذاشت این راه لوازم و احکام و آثاری دارد.
    پس در بحث ایمان؛ عنصر اختیاری و عنصر انتخاب خیلی مهم است.


    توجه: هیچ لحظه ای نیست که انسان از عنصر انتخاب خالی باشد. او مختار است که الآن بخوابد یا بیدار باشد، حرف بزند یا سکوت کند و . . . وقتی حرف می زند یعنی انتخاب کرده که حرف بزند. حرف زدن او آثاری دارد و سکوت کردن او هم آثاری دارد.

    تفکر در این مطالب لازم است؛ یعنی در تمام اعمال و رفتار انسان، چه جزئی و چه کلی دو راه پیش روی اوست که حتماً یکی را انتخاب خواهد کرد. وای به حال انسانی که ناآگاهانه انتخاب کرده باشد. پس در می یابیم که چقدر انسان به آگاهی اولیه نیازمند است! هر راهی را که انتخاب کند، اثرات آن به او بر خواهد گشت. تفکر در این مطالب تفکری است که یک ساعت آن بهتر از هفتاد سال عبادت است.

    پس مشخص شد که ایمان علاوه بر علم، عنصر دیگری دارد که نامش عنصر اختیاری است. عنصر اختیاری ایمان مربوط به قلب و دل است و قابل تعریف نیست. مثلاً محبت و عشق مربوط به دل است. اگر به کسی بگویند محبت و عشق را تعریف کن، اگر اهل معرفت باشد می گوید عشق و محبت چیزی است که خودش قابل تعریف نیست اما اگر در کسی باشد فلان آثار را دارد. پس با آثار می توان آن را تعریف کرد.
    اگر کسی بخواهد آن را ایجاد کند باید آثار و ساز و کارهای آن را بشناسد. حال آثار و لوازم عنصر اختیاری که مربوط به دل و قلب است، چیست؟


    [1] سوره نساء آیه 170
    ▌ღ▬◄( ایمان و مسائل مربوط به آن )►▬ღ▐


  3. #13
    عضو وفادار
    سالک آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 294      تشکر : 4,241
    2,176 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سالک آنلاین نیست.

    پیش فرض







    عنصر اختیاری ایمان چیزی است که وقتی در قلب قرار بگیرد حالتی در قلب انسان اتفاق می افتد که طبق آن حالت، انسان متعهد می شود و بنا می گذارد و تصمیم می گیرد که به لوازم ایمان پایبند باشد و به آن عمل کند. اگر انسان چیزی را می داند ولی عمل کردن به آن و پایه گذاری ِ آن را در خود نمی بیند یعنی ایمان ندارد.

    کسی که می داند خدا هست و قیامت هست و بهشت و جهنم هست اما عمل نمی کند در حقیقت به آنها ایمان ندارد. از امام علی(ع) پرسیدند: چرا دعای ما مستجاب نمی شود؟ امام فرمودند: «شما عالم به بهشت هستید و حرفش را می زنید ولی کاری نمی کنید که جهنمی نشوید. می گویید که خدا را دوست دارید اما کاری نمی کنید که رضایت او را جلب کنید. مرده هایتان را دفن کردید اما از آنها عبرت نگرفتید. همۀ این ها خبر می دهد که ایمان ندارید.»

    یک خانم می داند تا وقتی ازدواج نکرده شرایطی را دارد اما وقتی مردی را انتخاب کرد، کسی وارد زندگی او می شود و شرایطش عوض می شود. می داند که همسرش حقوقی به گردن او دارد اما وقتی عمل نمی کند یعنی به این حرفها ایمان ندارد.

    همه بلد هستند که راجع به منافع سکوت و ضررهای پر حرفی صحبت کنند و همه می دانند تا زمانی که حرفی زده نشده حرف در اختیار صاحب آن است اما وقتی بیان شد در اختیار حرف است و حرف ِگفته شده مثل روغن ریخته است اما حرف نگفته مثل روغن در کوزه است؛ همه این ها را می دانند اما گرفتار پر حرفی هستند!
    ایمان داشتن یعنی اختیاری که مربوط به قلب است و باید انسان بنا را بگذارد که صددرصد به لوازم این علم پایبند شود چون هر علمی لوازمی دارد.


    ▌ღ▬◄( ایمان و مسائل مربوط به آن )►▬ღ▐


  4. #14
    عضو وفادار
    سالک آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 294      تشکر : 4,241
    2,176 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سالک آنلاین نیست.

    پیش فرض





    دختر تا زمانی که در خانه پدرش است می خورد و می خوابد و پدر و مادر ناز او را می کشند اما وقتی ازدواج کرد خودش باید نازکش کسی دیگر شود. این مثال ها زده شد تا مفهوم ایمان در هر کار(حتی کارهای دنیایی) تبیین شود که باید ایمان در قلب وجود داشته باشد.

    مثالی دیگر: اگر انسان ایمان داشته باشد که هوا سرد است، محال است بدون پوشش گرم از خانه بیرون برود چون لوازم هوای سرد، پوشیدنِ لباس گرم است. از طرفی علم پیدا کرده که هوا سرد است اما ایمان ندارد؛ نتیجه؟ بعضی ها برای اینکه ایمان بیاورند باید خودشان تجربه کنند! بعضی از بزرگتر ها می گویند: هر چیزی تجربه کردنی نیست بلکه اولین و آخرینش همین یک بار است. عاقل آن است که از تجربه دیگران استفاده کند.

    مثالی دیگر: کسی که معتاد به سیگار است می داند که سیگار برای او ضرر دارد. چه بسا پزشک هم به او گفته باشد. علم دارد اما اراده ای که این کار را نکند ندارد؛چون ایمان ندارد. اگر ایمان داشت که برای او مضر است، به لوازم آن پایبند می ماند.

    بحث اراده هم اینجا جای دارد. چون انسان خیلی وقتها می خواهد کاری را بکند و می داند که خوب است اما نمی تواند. البته "نمی توانم" وجود ندارد. باید بگوید ایمان ندارم و در حقیقت باید بگوید: "نمی خواهم


    ▌ღ▬◄( ایمان و مسائل مربوط به آن )►▬ღ▐


  5. #15
    عضو وفادار
    سالک آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 294      تشکر : 4,241
    2,176 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سالک آنلاین نیست.

    پیش فرض








    قرآن هم صریحا اشاره می کند به اینکه کسی که می داند اما بنای عمل کرد آن را ندارد به معنی کفر است. کفر یعنی پوشاندن حقیقت. کسی که حقیقت را می داند اما بنای انجام آن را ندارد(به علت نبودن ایمان) جزء کفار محسوب می شود. قرآن می فرماید:

    «اَیَحسَبُ الاِنسانُ اَن لَن نَجمَعَ عِظامَه.بَل قَادِرینَ عَلی نُسَوِّیَ بَنانَه.بَل یُریدُ الاِنسانُ لِیَفجُرَ اَمامَه[1]. آیا انسان می پندارد استخوان بر باد رفته و پوسیده او را جمع نمی کنیم؟ بله قادر هستیم حتی خطوط سر انگشت او را ایجاد کنیم. حال انسان می خواهد در کل عرش گناه کند!»

    (در عالم سر انگشت دو نفر شبیه به هم نیست و این یکی از مواردی است که عظمت و شگفتی خلقت پروردگار را نشان می دهد.)
    چرا انسان پس از عالم شدن عمل نمی کند؟ چون اراده کرده که بی بند و بار باشد و به فجور روی بیاورد(طبق آیه مذکور). پس چون آزادی بی حد و حصر را می خواهد به لوازم ایمان تن در نمی دهد. چرا در حالی که می داند خدا استخوان های پوسیده را دوباره جمع می کند، لوازم آن را رعایت نمی کند؟ چون ایمان ندارد. چرا ایمان ندارد؟ چون می خواهد بی بند و بار باشد. این "می خواهد" عنصر اختیاری است.
    [1] سوره قیامت آیه 3 ال 5


    ▌ღ▬◄( ایمان و مسائل مربوط به آن )►▬ღ▐


  6. #16
    عضو وفادار
    سالک آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 294      تشکر : 4,241
    2,176 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سالک آنلاین نیست.

    پیش فرض







    اولین گام به سوی ایمان



    حال گام اول برای اینکه انسان صاحب ایمان شود چیست؟
    قرآن همه را دعوت می کند که به آفرینش و عظمت هستی تفکر کنند. حضرت علی(ع) مطلب زیبایی دارد و می فرمایند: «به عظمت آفرینش در هستی نظر کنید و بعد به خودتان برگردید(وَارجِعُوا بِاَنفُسِکُم) و سر به گریبان تفکر فرو ببرید.» انسان بیندیشد که آیا موجودات در عالم هستی مستقل هستند؟ آیا حیوان مستقل است؟ آیا می تواند خودش زندگی کند و به چیزی نیاز نداشته باشد؟ آیا گیاه مستقل است؟ آیا وجود انسان ها مستقل و قائم به ذات است؟
    همه می دانند که سراپا غرق نیازند. اگر خدا نخواهد انسان نمی تواند لقمه ای را که در دهانش گذاشته، ببلعد. کسی که می بلعد کیست؟ اگر آن اراده پروردگار و قدرت برتر نباشد هیچ کس به تنهایی قدرت انجام کاری را ندارد. اینجا مطالب زیادی وجود دارد. کتاب معرفت النفس علامه باب دیگری را به روی انسان می گشاید.
    حالا که معلوم شد انسان مستقل نیست و معلوم شد که در این عالم هیچ موجودی مستقل نیست، کم کم این مطلب هویدا می شود که: یک وجود قائم به ذات باید در هستی باشد که همه به او وابسته هستند و او سر سلسلۀ همه معلوم هاست و علت ها نیز به آن علت العلل ختم می شوند؛ او که غنی بالذات و مستقل بالذات است. این بحث یعنی چه؟ یعنی توحید. به خاطر همین است که حضرت علامه طباطبایی می فرماید: «همه معارف به خداشناسی و توحید برمی گردد»



    ▌ღ▬◄( ایمان و مسائل مربوط به آن )►▬ღ▐


  7. #17
    عضو وفادار
    سالک آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 294      تشکر : 4,241
    2,176 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سالک آنلاین نیست.

    پیش فرض








    پس انسان باید خدا(وجود مستقل بالذات) را بشناسد. اوست که در این هستی همه کاره است. ذات او را نمی توان شناخت بلکه باید صفات او را بشناسیم. اینکه خدا مهربان است، کریم است و الوهیت و ربوبیت و مالکیت و سایر صفات خدا را بشناسیم. سراسر قرآن پر از صفات خداوند است. یکی از اوصاف او حکمت است. پروردگار حکیم است پس این عالم لغو نیست. انسان از شناخت خدا و تفکر به این نتیجه رسید که این عالم لغو و بیهوده نیست؛ حتما به جایی وصل می شود و غایتی دارد. آن غایت چیست؟
    انسان وقتی گرسنه است غذایی را می خورد و سیر می شود. غایت غذا خوردنِ او سیر شدن است. هر حرکتی غایتی دارد. غایت و نهایت دنیا چیزی نیست که انسان بتواند با عقل خود بفهمد. برای اینکه این غایت را باور کند می بیند که فلانی مُرد و او را در قبر گذاشتند. مگر انسان فقط گوشت و پوست است که در این مرحله تمام بشود! حالا این جا بحث روح ادامه دارد. روح کجا رفت، عالم برزخ چیست؟ آیا انسان در عالم برزخ تکامل دارد؟



    ▌ღ▬◄( ایمان و مسائل مربوط به آن )►▬ღ▐


  8. #18
    عضو وفادار
    سالک آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 294      تشکر : 4,241
    2,176 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سالک آنلاین نیست.

    پیش فرض







    مطالب بسیاری مربوط به غیب وجود دارد. این جا بحث نبوت هم جایگاه خود را پیدا می کند که باید یک نفر از غیب برای انسان خبر بیاورد و آن فرد کسی نیست جز نبی. اگر کسی خدا را شناخت چاره ای ندارد جز اینکه پیامبر را هم بشناسد و قبول داشته باشد؛ چون یک نفر باید با عالم غیب و خدا در ارتباط باشد و برای مردم خبر بیاورد که غایت چیست.
    این جا یکی دیگر از اسماء خدا که عدل است معنی پیدا می کند چراکه عدالت خدا اقتضا می کند کسی که به حرف پیامبر(کسی که از غیب خبر آورده) گوش می دهد با کسی که گوش نمی دهد تفاوتی داشته باشد و عدل خدا اقتضا می کند که معادی باشد تا این تفاوت معلوم شود چون در عالم ناسوت این تفاوت خیلی معلوم نمی شود. کسی که حرف گوش می دهد و آنکه گوش نمی دهد هر دوی آنها می خورند می خوابند و . . . و با هم تفاوت چندانی ندارند. پس باید حساب و کتابی باشد تا تفاوتها معلوم شود.
    ملاحظه می شود که از یک تفکر ساده توحید و اسماء و صفات الهی، نبوت و معاد اثبات می شود اما متأسفانه بشر به این تفکرات نمی پردازد




    ▌ღ▬◄( ایمان و مسائل مربوط به آن )►▬ღ▐


  9. #19
    عضو وفادار
    سالک آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 294      تشکر : 4,241
    2,176 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سالک آنلاین نیست.

    پیش فرض






    باز هم بحث ایمان مطرح است. با یک حرکت ساده فکری انسان در می یابد که توحید و نبوت و معاد حق است. حقیقت دین اسلام جز خدا شناسی چیز دیگری نیست. اگر کسی خدا را بشناسد، نبوت و معاد هم در خداشناسی جایگاهشان را پیدا می کنند. پس چنین فردی دین دار شده است(زیرا دین اسلام شامل سه اصل توحید و نبوت و معاد است) و به خاطر همین است که پیامبر(ص) به مردم می فرمایند: «قُولُوا لاَ اِلهَ الاَّ الله تُفلِحُوا: لا اله الا الله بگویید تا رستگار شوید»
    پس اساس، توحید و لا اله الا الله است. حالا بشر چگونه خدا را بپرستد؟ در این جا دین به او روش و آیین می دهد که چه کارهایی را انجام دهد و چه کارهایی را انجام ندهد . . . اینها معنی پرستش پروردگار است. چه قدر لطافت این معارف برای انسان دلنشین است.
    اسلام چیست؟ اَلاِسلاَمُ هُو التَّسلیِم: اسلام همان تسلیم است. اگر انسان تسلیم شود صاحب اسلام می گردد. پس اساس این بحث دریافت حقیقت ایمان، شناخت ایمان، مراتب ایمان و راه های تقویت ایمان در خود است تا بتوان صاحب عمل صالح شد و الاّ عمل صالح به تنهایی بدون ایمان به درد انسان نمی خورد چون به قرب الهی نائل نمی شود و نمی تواند صاحب تزکیه شود تا به هدف قرب نائل شود.
    خداوندا به حرمت حضرت امام حسین(ع) تو را سوگند می دهیم ما را با توجه عمیق مسلمانمان بگردان.

    "والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته"





    ▌ღ▬◄( ایمان و مسائل مربوط به آن )►▬ღ▐


  10. #20
    عضو خودماني
    انام*خادمه امام حسن مجتبی(ع) آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 1,034      تشکر : 9,790
    4,466 در 1,058 پست تشکر شده
    دریافت : 4      آپلود : 0
    انام*خادمه امام حسن مجتبی(ع) آنلاین نیست.

    پیش فرض ایمان مستقر ومستودع




    مستقرومستودع

    مطابق آنچه از قرآن وسنت استفاده میشود ایمان افراد
    دو گونه می تواند باشد. در قرآن کریم می فرماید:
    او کسی است که شما را از یک نفس آفرید آنگاه
    به مستقر و مستودع تقسیم شدید. امام باقر(ع) می فرماید
    مستقر اشاره به کسی است که ایمان در دلش قرار گرفته
    پس هیچگاه از او گرفته نمی شود.و مستودع به کسی گفته می شود
    که مدت زمانی ایمان در او به ودیعه گذاشته شده سپس از او سلب
    میگردد. بحار الانوار


    ▌ღ▬◄( ایمان و مسائل مربوط به آن )►▬ღ▐
    « بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم »
    « لا حَولَ وَ لا قُوَّﺓَ اِلاّ بِاللّهِ العَلیِّ العَظیم »
    « اللّهمَّ لَکَ الحمدُ و اِلَیک المُشتَکَی و اَنتَ المُستَعانُ »
    « یا زَکّیُ الطّاهِرُ مِن کلِّ آﻓَﺔٍ بقُدسِهِ »
    «یا لطیفُ إرحَم علی عَبدَکَ الضّعیفَ»
    « یا دائمُ یا قائمُ »



  11. تشكرها 6


صفحه 2 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •