▌ღ▬◄( ایمان و مسائل مربوط به آن )►▬ღ▐ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
▌ღ▬◄( ایمان و مسائل مربوط به آن )►▬ღ▐
صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 40
  1. #1
    عضو وفادار
    سالک آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 294      تشکر : 4,241
    2,176 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سالک آنلاین نیست.

    پیش فرض ▌ღ▬◄( ایمان و مسائل مربوط به آن )►▬ღ▐









    « شناخت ایمان »
    سلسله درسهایی از معرفت

    موضوع "ایمان" در چهارگفتار مورد بحث قرار گرفته ومطالبی از قبیل معنای
    ایمان، عناصر ایمان، متعلق ایمان، مراتب ایمان و راه های تقویت ایمان عنوان شده است.




    ▌ღ▬◄( ایمان و مسائل مربوط به آن )►▬ღ▐
    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 11-10-1391 در ساعت 19:46

  2. تشكرها 8

    saba m (15-10-1391), tamana (13-10-1391), فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (11-10-1391), مدير اجرايي (11-10-1391), مریم منتظر (30-01-1392), یاس بهشتی (18-10-1391), کنیز فاطمه(سلام الله علیها) (11-10-1391), حیران (12-10-1391)

  3.  

  4. #2
    عضو وفادار
    سالک آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 294      تشکر : 4,241
    2,176 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سالک آنلاین نیست.

    پیش فرض









    انسان به تزکیه (رشد و بالندگی روح) فراخوانده شده و ملاک رشدروح، تقرب الهی است. آنچه انسان را در مسیر قرب حرکت می دهد عمل صالح است. در عملصالح حسن فعلی و حسن فاعلی وجود دارد که در فرهنگ قرآن به چنین عملی عبادت میگویند.

    پس آنچه انسان را مقرب می کند عبادت است. در قرآن، ایمان و عمل صالح کنارهم آمده (آمنوا و عملوالصالحات)یعنی عمل صالح به شرطی رساننده است که فاعل، صاحب ایمان باشد.


    ایمان به معنی باور قلبی و نوعی تصدیق ویژه است. بین علم وایمان، نسبت عام و خاص است. به هرکس که عالم است مؤمن نمی گویند. البته اگر به چیزیعلم نداشته باشد نمی تواند به آن ایمان داشته باشد.

    پس یکی از عناصر ایمان "علم" است و عنصر دیگر "عنصر اختیاری ایمان" است. وقتی انسان صاحب علم شد باید بهعلم اختیاری ایمان بیاورد. عنصر اختیاری ایمان مربوط به قلب است و قابل تعریف نیستبلکه از روی آثار و لوازم آن شناخته می شود.

    عنصر اختیاری ایمان چیزی است که وقتیدر قلب قرار بگیرد حالتی در قلب اتفاق می افتد که طبق آن حالت، انسان تصمیم میگیرد بر لوازم ایمان پاییند باشد و به آن عمل کند. هر علمی لوازمی دارد که اگر کسیعمل کرد یعنی به آن علم، ایمان دارد.





    ▌ღ▬◄( ایمان و مسائل مربوط به آن )►▬ღ▐

  5. تشكرها 9


  6. #3
    عضو وفادار
    سالک آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 294      تشکر : 4,241
    2,176 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سالک آنلاین نیست.

    پیش فرض





    اولین گام به سوی ایمان


    مقدمه : انسان به تزکیه فرا خوانده شده است. در قرآن آمده است: «قَداَفلَحَ مَن زَکَّها وَ قَد خَابَ مَن دَسَّهَا[1]»
    تزکیه در مقابل تَدسیه قرار دارد. تزکیه شکوفایی و رشد وبالندگی است و تدسیه زیر خاک کردن و پنهان کردن و اُفت کردن است؛ پس کسی که حقیقترا می پوشاند و پنهان می کند، تدسیه می کند. این رشد و فلاح و تزکیه یک حرکتتدریجی است و به تدریج طی می شود. همانطوری که سیر نزولی نیز به همین صورت است؛یعنی انسان با حرکت تدریجی، یا رشد پیدا می کند یا از حقیقت دور و دورتر می شود.



    ▌ღ▬◄( ایمان و مسائل مربوط به آن )►▬ღ▐

  7. تشكرها 9


  8. #4
    عضو وفادار
    سالک آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 294      تشکر : 4,241
    2,176 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سالک آنلاین نیست.

    پیش فرض






    «نُخرجُکُم طِفلاً لِتَبلُغُوا اَشُدَّکُم وَ مِنکُم مَن یُتَوَفَّی وَمِنکُم مَن یُرَدُ اِلی اَرذَلِ العُمُر.{1}»

    ما طفل را از رحم مادر خارج کردیم تا زیست کرده و به کمال و بلوغ برسد؛ برخی از شما بمیرد و برخی به سن پیری و دوران ضعف و ناتوانی برسد...»
    این بحث مورد نظر ربطی به جسم ندارد بلکه حرکتی تدریجی است که با رشدِ روح و به. کمال و سعادت رسیدن انسان بستگی دارد.ملاک رشد جسم، رشد کمّی آن و تغیراتی است که در مقادیر حاصل می شود اما ملاک رشد روح؛قرب الهی است. پس چه زمان گفته می شود که روح رشد پیدا کرد و به کمال رسید؟زمانی که به قرب الهی نائل شود. معنای قرب الهی هم نزدیک شدن به پروردگار است.پس هر کس که به او نزدیک می شود؛ واجد اسماء و صفات الهی می گردد. مثال بارز آن حدیث قرب نوافل است که خدا چشم و گوش و پای بنده می شود.... و حدیث قرب فرائض هم جای خود را دارد.
    قرآن آخرین مرحله قرب را معرفی می کند:« فی مَقعَدِ صِدقٍ عِندَ مَلیکٍ مُقتَدِر{2}» در منزلگاه صدق در نزد پادشاه نیرومند و آن مقام عندیت نزد پروردگار است.






    ▌ღ▬◄( ایمان و مسائل مربوط به آن )►▬ღ▐

  9. تشكرها 8


  10. #5
    عضو خودماني
    tamana آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1391
    نوشته : 1,138      تشکر : 10,151
    8,197 در 1,452 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    tamana آنلاین نیست.

    پیش فرض




    ايمان از ديدگاه حضرت على (ع)


    در كتاب شريف نهج البلاغه كه حاوى سخنان نغز و حكيمانه حضرت على عليه‏السلام مى‏باشد، مساله ايمان از جايگاه و اهميت ويژه‏اى برخوردار

    است و به جهات گوناگون آن پرداخته شده است كه در اين نوشتار به نمونه‏هايى از آن اشاره مى‏شود:


    الف) فضيلت ايمان

    «همانا بهترين چيز كه نزديكى خواهان به خدا سبحان بدان توسل مى‏جويند ايمان به خدا و پيامبر ... است‏»

    ب) اقسام ايمان

    «برخى ايمان در دلها برقرار است، و برخى ديگر ميان دلها و سينه‏ها عاريت و ناپايدار»

    ج) پايه‏هاى ايمان

    «ايمان بر چهار پايه استوار است‏بر شكيبائى، و يقين، و عدالت و جهاد. شكيبائى و صبر را چهار شاخه است: آرزومند بودن، ترسيدن، و پارسائى و چشم اميد داشتن. پس آن كه مشتاق و آرزومند بهشت‏بود شهوتها را از دل زدود، و آن كه از دوزخ ترسيد، از آنچه حرام است دورى گزيد، و آن كه خواهان دنيا نبود و پارسائى داشت مصيبتها بروى آسان نمود، و آن كه مرگ را چشم داشت، در كارهاى نيك پاى پيش گذاشت.


    و يقين بر چهار شعبه است: بر بينائى زيركانه، و دريافت عالمانه و پند گرفتن از گذشت زمان و رفتن به روش پيشينيان. پس آن كه زيركانه ديد حكمت‏بروى آشكار گرديد، و آن را كه حكمت آشكار گرديد عبرت آموخت، و آن كه عبرت آموخت چنان است كه پشينيان زندگى را در نورديد. و عدل بر چهار شعبه است: بر فهمى ژرف نگرنده، و دانشى پى به حقيقت‏برنده و نيكو داورى فرمودن، و در بردبارى استوار بودن. پس آن كه فهميد به ژرفاى دانش رسيد و آنكه به ژرفاى دانش رسيد از آبشخور شريعت‏سيراب گرديد و آن كه بردبار بود، تقصير نكرد و ميان مردم با نيكنامى زندگى نمود. و جهاد بر چهار شعبه است: به نيك وادار نمودن و از كار زشت منع فرمودن و پايدارى در پيكار با دشمنان، و دشمنى با فاسقان. پس آنكه به كار نيك واداشت، پشت مومنان را استوار داشت، و آن كه از كار زشت منع فرمود بينى منافقان را به خاك سود؛ و آن كه در پيكار با دشمنان پايدار بود، حقى را كه برگردن دارد ادا نمود؛ و آن كه با فاسقان دشمن بود و براى خدا به خشم آيد، خدا به خاطر او خشم آورد و روز رستاخيز وى را خشنود نمايد»
    ▌ღ▬◄( ایمان و مسائل مربوط به آن )►▬ღ▐

  11. تشكرها 9


  12. #6
    عضو خودماني
    tamana آواتار ها

    تاریخ عضویت : مهر 1391
    نوشته : 1,138      تشکر : 10,151
    8,197 در 1,452 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    tamana آنلاین نیست.

    پیش فرض




    و در جاى ديگر درباره حقيقت ايمان فرمودند

    «ايمان، شناختن به دل، و اقرار به زبان و فرمان بردن با اندامها است‏»

    د) نشانه‏هاى ايمان


    1 - «ايمان بنده راست نباشد، جز آنگاه كه اعتماد او بدانچه در دست‏خداست‏بيش از اعتماد وى بدانچه در دست‏خود اوست‏بود.»


    2 - كلمه 333 كلمات قصار ص 420 نهج البلاغه:


    (در صفت مؤمن فرمود:) شادمانى مؤمن در رخسار اوست و اندوه وى در دلش. سينه او هر چه فراختر است و نفس وى هر چه خوارتر. برترى جستن را خوش نمى‏دارد، و شنواندن نيكى خود را به ديگران دشمن مى‏شمارد. اندوهش دراز است، همتش فراز. خاموشى‏اش بسيارست، اوقاتش گرفتار؛ سپاسگزار است، شكيبايى پيشه است، فرو رفته در انديشه است، نياز خود به كس نگويد، خوى آرام دارد، راه نرمى پويد. نفس او سخت‏تر از سنگ خارا - در راه ديندارى - و او خوارتر از بنده - در فروتنى و بى‏آزارى -.

    و نيز فرمود: «ايمان آن است كه راستى را برگزينى كه به زيان تو بود بر دروغى كه تو را سود دهد، و گفتارت بركردارت نيفزايد و چون از ديگرى سخن گويى ترس از خدا در دست آيد»

    ه) آفات ايمان

    1 - همنشينى با اهل هوى و هوس

    2 - دروغ گفتن

    3 - حسد ورزيدن

    «همنشينى پيروان هوا فراموش كردن ايمان و جاى حاضر شدن شيطان است. از دروغ دورى گزينيد كه از ايمان به دور است ... بر هم حسد مبريد كه حسد ايمان را مى‏خورد چنانكه آتش هيزم را»


    و) عوامل تقويت ايمان

    1 - اعمال صالح

    «ايمان را بر كرده‏هاى نيك دليل توان ساخت، و از كردار نيك ايمان را توان شناخت‏»

    2 - سلامت قلب

    «ايمان بنده‏اى استوار نگردد تا دل او استوار نشود و دل او استوار نشود تا زبان او استوار نگردد»

    3 - صبر

    «صبر و شكيبائى نسبت‏به ايمان مثل سر است نسبت‏به تن، همانطور كه تنى سر ندارد فايده‏اى ندارد، ايمانى هم كه صبر و شكيبائى در او نباشد فائده‏اى ندارد»

    4 - حياء

    «هيچ ايمانى مثل حياء نيست‏»

    ز) نتائج ايمان

    1 - شهود حق

    «ديده‏ها او را آشكارا نتوان ديد، اما دلها با ايمان درست‏بدو خواهد رسيد»

    2 - توان فهم معارف عالى

    «دانستن امر ما (ولايت) كارى سخت است و تحمل آن دشوار كسى آن را تحمل نكند جز انسان با ايمانى كه خداوند قلب او رابراى ايمان آزموده باشد»


    ▌ღ▬◄( ایمان و مسائل مربوط به آن )►▬ღ▐

  13. تشكرها 9


  14. #7
    عضو وفادار
    سالک آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 294      تشکر : 4,241
    2,176 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سالک آنلاین نیست.

    پیش فرض






    «یَا اَیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّه اِرجِعِی اِلی رَبِّکَ رَاضیَۀً مَرضیَۀ فَادخُلِی فِی عِبَادی وَادخُلی جَنَّتِی.»

    قرآن نهایت قرب را ترسیم نموده است. منظور قرب مکانی نیست، چون خداوند از حَیِّز مکان خارج است و چنین نیست که گفته شود خداوند جایی است و انسان نزدیک او می نشیند. این جا سؤالی مطرح می شود که آنچه در مسیر قرب، انسان را حرکت می دهد چیست؟ عمل صالح. یعنی عملی که رضایت پروردگار در آن مطرح است.

    پس در عمل صالح دو فاکتور موجود است:

    1- جنس عمل. یعنی عملی که پسندیده باشد و عملی باشد که خدا خواسته یا دستور داده یا مورد رضایت اوست.
    2- فاعل عمل. فاعلی پسندیده باشد که رضای پروردگار را طلب کند.

    به عبارتی عمل صالح عملی است که هم از ظاهری پسندیده برخوردار باشد(حُسن فعلی داشته باشد) و هم حسن فاعلی داشته باشد یعنی نیت فاعل کسب رضای الهی و لاغیر باشد. در فرهنگ قرآنی به عملی که حسن فاعلی و حسن فعلی داشته باشد، عبادت می گویند. پس آنچه انسان را به مقام قرب الهی می رساند، عبادت است.

    این عبادت شکل به خصوصی ندارد و این چنین نیست که فقط نماز یا روزه عبادت باشد؛ بلکه هر عملی که خدا آن را پسندیده و به بنده فرموده که آن را انجام دهد عبادت است. پس عملی که صالح باشد و انگیزه و نیت آن رضای خدا باشد، عبادت است.

    حال ببینیم که هدف انسان چیست؟ هدف انسان در مسیر قرب الهی است و در این رهگذر موانعی هست که در فرهنگ قرآن به آن غفلت می گویند. «اُولَئِکَ هُمُ الغَافِلُون»
    غفلت چیست؟ چگونه ایجاد می شود؟ چگونه باید آن را بر طرف کرد؟
    ضد غفلت، توجه است. هرکدام از این مفاهیم بحث مفصلی دارند که انشاالله به موقع به آن پرداخته خواهد شد.

    ▌ღ▬◄( ایمان و مسائل مربوط به آن )►▬ღ▐

  15. تشكرها 8


  16. #8
    عضو وفادار
    سالک آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 294      تشکر : 4,241
    2,176 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سالک آنلاین نیست.

    پیش فرض





    معنا وعناصر ایمان

    ایمان چیست؟ در آیات قرآن ایمان و عمل صالح در کنار هم هستند.(الذین آمنو و عملوالصالحات) یعنی هم اشاره دارد به آن کسی که عمل را انجام می دهد، یعنی صاحب ایمان باشد و حُسن فاعلی داشته باشد و هم عمل پسندیده و مورد رضای خدا باشد.

    (( مَن عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَکَرٍ اَو اُنثَی وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحیِیَنَّهُ حَیَوۀً وَ لَنَجزیِینَّهُم اَجرَهُم بِاَحسَنِ مَا کَانُوا یَعمَلُون))
    کسی که عمل صالح کرد از مرد یا زن، در حالی که او مؤمن است پس او را زنده می کنیم به حیات طیبه و مسلماً پاداش می دهیم ایشان را به احسن اجر به سبب آنچه انجام می دادند.»

    عمل صالح رسانندۀ انسان به هدف نهایی است. چه مرد و چه زن، هر کسی که عمل صالح انجام دهد شرط آن مؤمن بودن است. ایمان بسیار اهمیت دارد که شرط حیات طیبه می باشد و سکوی پرواز بنده است و می تواند او را به قرب الهی برساند.

    (( اِنَّ الَّذینَ آمَنُو وَ عَمِلُوالصَّالِحَاتِ اِنَّا لا نُضِیعُ اَجرَ مَن اَحسَنَ عَمَلاً))
    بدرستی که کسانی که ایمان دارند و عمل صالح انجام می دهند ما اجرشان را ضایع نمی کینم.»


    ((فَمَن یَعمَل مِنَ الصَّالِحَاتِ وَ هو مُؤمِنٌ فَلا کُفراَنَ لِسَعیِهِ اِنَّا لَهُ کاَ تِبونَ. ))
    پس هرکس عمل صالح انجام دهد در حالیکه مؤمن است سعی یا کوشش او ضایع نخواهد شد. همانا ما کاملا آن را می نویسیم.»

    پس شرط ایمان باید عامل مهمی باشد. حال باید بررسی شود ایمان چیست و چگونه شناخته می شود و مراد از حقیقت ایمان به خدا چیست؟ بعد از شناخت ایمان می خواهیم بدانیم که آیا ایمان درجاتی دارد یا خیر؟ و چگونه می توان ایمان را تقویت کرد و به درجات بالاتری از ایمان نائل شد؟

    ▌ღ▬◄( ایمان و مسائل مربوط به آن )►▬ღ▐


  17. #9
    عضو وفادار
    سالک آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 294      تشکر : 4,241
    2,176 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سالک آنلاین نیست.

    پیش فرض






    در ابتدا معنایی از ایمان به ذهن مبادرت می کند که به معنای تصدیق کردن و باور کردن است. ایمان یعنی باور قلبی و نوعی تصدیق ویژه است. مراد از تصدیق کردن، تصدیق تصوری نیست.

    در مرحلۀ اول علم و دانایی به ذهن انسان می رسد، منتهی منظور از این علم و دانایی، علم و داناییِ تصوری نیست و چنین نیست به کسی که تصوری از خدا را دارد، بگویند او ایمان دارد. بلکه باید خدا را، بودنش را و هستش را تصدیق و اذعان کند. در روایات آمده که ایمان باور قلب است. این یک تعریف ابتدایی و جامع است ولی باید این تعریف تبیین شود.

    تصدیق کردن هایی که از جنس علم است؛ مثلاً وقتی تصدیق می شود که هوا سرد است نشانه و برهان وجود دارد و می توان با دلایل مختلف اثبات کرد و دما سنج قرار داد. باید از حس استفاده کرد و براهین عقلی آورد که هوا سرد است. حال باید دید که آیا ایمان، همان دانستن و علمی است که به مرحلۀ تصدیق رسیده باشد و عقل قبول کرده باشد؟

    فرهنگ قرآن به انسان می آموزد که علم جدای از ایمان است. هر کس که عالم است معلوم نیست که مؤمن هم باشد اما هر کس که مؤمن است حتماً عالم هم هست. بین علم و ایمان رابطۀ منطقی و نسبت عام و خاص است. ایمان، خاص و علم، عام می باشد. به هرکسی که عالم به چیزی است مؤمن نمی گویند.

    قرآن در این مورد راجع به قوم بنی اسرائیل چنین می فرماید:
    « وَ جَحَدُوا بِهَا واستَیقَنَتهَا اَنفُسَهُم ظُلماً وَ عُلُوًّا فَانظُر کَیفَ کانَ عَاقِبَۀُ المُفسِدِین.
    با آنکه پیش نفس خود به یقین می دانستند باز از روی کبر و نخوت و ستمگری انکار آن را کردندبنگر تا عاقبت آن مردم ستمگر فاسد به کجا انجامید.»
    بنی اسرائیل انکار کردند در حالی که یقین داشتند؛ یعنی به حقانیت موسی(ع) عالم بودند. خیلی عجیب است و جای تأمل دارد!



    ▌ღ▬◄( ایمان و مسائل مربوط به آن )►▬ღ▐


  18. #10
    عضو وفادار
    سالک آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    نوشته : 294      تشکر : 4,241
    2,176 در 356 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    سالک آنلاین نیست.

    پیش فرض








    ایام عزای امام حسین(ع) است. هنوز این سؤال برای خیلی ها مطرح است که مگر کوفی ها امام حسین(ع) را نمی شناختند؟! امام حسین(ع) در خطبه انشاد خود در روز عاشورا می فرماید: «ای مردم اگر مرا نمی شناسید خودم را معرفی کنم. من حسین پسر رسول خدا، محمد مصطفی هستم. این عمامه که بر سرم است عمامۀ پیغمبر است. این نعلین که بر پایم است نعلین پیغمبر است. اُنشِدُ کُمُ الله (شما را به خدا قسم) مرا می شناسید؟ این عبا و عمامه و نعلین را می شناسید؟» و امام حسین(ع) آنها را قسم داد و آنها گفتند : بله. تو را می شناسیم.

    همه عالم بودند! قرآن در مورد حضرت موسی(ع) می فرماید: «....یعرِفُونَهُ کَما یَعرِفُونَ اَبنَائَهُم[1]....» کلمات قرآن لطیف است. می فرماید: یهودی ها رسول خدا را می شناختند همانگونه که پدر، پسرش را می شناسد. نمی فرماید کما یعرفون آبائهم (همانگونه که پدرانشان را می شناختند). اگر این گونه می فرمود جای تأمل باقی بود. مگر فرزند چقدر می تواند پدرش را بشناسد؟ شناخت کوچک، از بزرگ محدود است ولی بزرگی که این فرزند را به دنیا آورده او را خوب می شناسد. پس پیامبر را می شناختند ولی به او ایمان نیاوردند و انکار کردند در حالی که به حقانیت حضرت موسی(ع) یقین داشتند و در جانشان این یقین بود. (امام حسین(ع) را هم می شناختند و به او یقین داشتند ولی باز هم نپذیرفتند. در این بحث بررسی خواهد شد که اگر شناخت هست چرا پسر فاطمه(س) تنها می ماند؟! این همه می گویند: یا صاحب الزمان عجل علی ظهورک. پس این مطالب چه جایگاهی دارد؟)




    [1] سوره بقره آیه 146










    ▌ღ▬◄( ایمان و مسائل مربوط به آن )►▬ღ▐


صفحه 1 از 4 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •