سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
صفحه 12 از 38 نخستنخست ... 2891011121314151622 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 111 تا 120 , از مجموع 379

موضوع: طنز اجتماعی! (صرفا جهت خنده)

  1. Top | #111

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,449
    نوشته : 6,449      تشکر : 19,077
    12,163 در 3,759 پست تشکر شده
    وبلاگ
    1
    دریافت : 0      آپلود : 0

    پیش فرض



    یه پسر همسایه داریم دهه ۸۰…
    اومده به مامانم میگه برو مامانمو دعواش کن به حرف من گوش نمیده و منو اذیت میکنه
    یعنی عمق فاجعس





  2. Top | #112

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,449
    نوشته : 6,449      تشکر : 19,077
    12,163 در 3,759 پست تشکر شده
    وبلاگ
    1
    دریافت : 0      آپلود : 0

    پیش فرض



    خالم اینا رفته بودن مشهد و واسه سرگرمی رفته بودن سیرک.
    شعبده باز ۱داوطلب خواسته بود و پسرخاله ی مام داوطلب میشه.
    یارو ازش میپرسه ناهار چی خوردی؟ این میاد خالی بندی کنه میگه چلوکباب
    یارو میگه راستشو بگو وگرنه شکمتو پاره میکنم که پسرخاله ی شجاع مام میترسه و سریع میگه ابدوخیار.

    دیگه تصور چهره های جمع باشما





  3. Top | #113

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,549
    نوشته : 11,549      تشکر : 114,342
    42,013 در 11,150 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط عهد آسمانى نمایش پست ها


    خالم اینا رفته بودن مشهد و واسه سرگرمی رفته بودن سیرک.
    شعبده باز ۱داوطلب خواسته بود و پسرخاله ی مام داوطلب میشه.
    یارو ازش میپرسه ناهار چی خوردی؟ این میاد خالی بندی کنه میگه چلوکباب
    یارو میگه راستشو بگو وگرنه شکمتو پاره میکنم که پسرخاله ی شجاع مام میترسه و سریع میگه ابدوخیار.

    دیگه تصور چهره های جمع باشما




    پسرخاله تون:

    شما:

    شعبده بازه:

    شوهرخاله ی محترمتون:


    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  4. Top | #114

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,449
    نوشته : 6,449      تشکر : 19,077
    12,163 در 3,759 پست تشکر شده
    وبلاگ
    1
    دریافت : 0      آپلود : 0

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط شهاب منتظر نمایش پست ها
    پسرخاله تون:

    شما:

    شعبده بازه:

    شوهرخاله ی محترمتون:

    البته مستحضرهستید که این جریان واقعاً برای خاله ی بنده اتفاق نیافتاده





    .
    .


  5. Top | #115

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن فرهنگی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1389
    شماره عضویت
    399
    نوشته
    6,449
    نوشته : 6,449      تشکر : 19,077
    12,163 در 3,759 پست تشکر شده
    وبلاگ
    1
    دریافت : 0      آپلود : 0

    پیش فرض



    مادرم میگه : داوود من دارم میرم بیرون با عصمت خانم ۵ دیقه صحبت کنم.
    تو هر نیم ساعت یک بار یه سری به قابله بزن آبش خشک نشه.

    من


    مامانم


    قابلمه




  6. Top | #116

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,549
    نوشته : 11,549      تشکر : 114,342
    42,013 در 11,150 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1

    پیش فرض








    میگم

    یه نامه دادیم به گورباچف ، شوروی از هم پاشید!

    یه زنگ زدیم به اوباما ، آمریکا تعطیل شد!

    بد نیست یه اس بدیم به نتانیاهو تا اسراییل هم نابود بشه ، فنا شه؟!!!!









    میگم

    یه نامه دادیم به گورباچف ، شوروی از هم پاشید!

    یه زنگ زدیم به اوباما ، آمریکا تعطیل شد!

    بد نیست یه اس بدیم به نتانیاهو تا اسراییل هم نابود بشه ، فنا شه؟!!!!







    خواهرم دیروز رفته مانتو خریده

    از دیروز به جا اینکه بگه :چی بپوشم؟ میگه :خب کجا بریم؟!







    به خواهر زادم میگم علم بهتره یا ثروت؟!

    میگه یه دایی خل و چل داشته باشی که راه به راه بهش بخندی از جفتشم بهتره!!!

    اصن چه وضیه؟!!!







    تجربه ثابت کرده پنج دقیقه خواب سر کلاس برابر با هشت ساعت خوابه کامله تو خونه!!!





    یارو خیلی گشنه ش بود از پشت شیشه رستوران نگاه میکنه...

    میبینه یکی داره کباب میخوره!

    با انگشت میزنه به شیشه!

    یارو میگه : چته؟

    میگه :پیازم بخور!







    صاحبان سه مغازه ی کفش فروشی که کنار هم بودند رقابت بسیاری با هم داشتند.

    اولی برای تبلیغ روی شیشه ی مغازه نوشت :بهترین کفش های شهر! دومی نوشت :بهترین کفش های دنیا! و سومی که مغازه اش میان این دو بود نوشت:

    « درب ورودی اصلی! »







    پسر خالهه اومده خونه ما ، معدلش شده 19.75 با گریه رفته تو اتاق در رو خودش بسته!

    یکی نیس بگه بچه جان من قد تو بودم معدّلم میشد ۱۲ تا خونه روپایی میزدم خداییش!!!







    میدونید چرا خانوما کمتر فوتبال بازی میکنن؟!

    چون غیر ممکنه که یازده تا خانوم همزمان یه دست لباس بپوشن!








    پیام عاشقانه حیف نون به همسرش :

    عزیزم! من شارژ ندارم، هر وقت دیدی کسی زنگ نمی زنه اون منم!




    ویرایش توسط شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) : 17-07-1392 در ساعت 12:55

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  7. Top | #117

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,549
    نوشته : 11,549      تشکر : 114,342
    42,013 در 11,150 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1

    پیش فرض








    ما ز "باراک" چشم یاری داشتیم

    خُب... غلط بود آنچه می پنداشتیم!!!

    خُب، مگر از ما گناهی سرزده

    او خودش تک زد و ما برداشتیم

    گر چه یارم گفت: " من خوشبین نیَـم "

    "ما دم همّت بر او بگماشتیم"

    گرچه از اول حقوقدان بوده ایم

    دستی در کار مجازی داشتیم

    تا که دست دوستی با ما دهد

    توی پیجش page لایک likeها میذاشتیم

    بعد چند روزی که از آن مملکت

    قصد برگشتن به ایران داشتیم

    وقتی با آقا جواد ما داشتیم

    پا توی ماشین خود میذاشتیم

    قلب ما گویی گواهی داد پس

    چشم پوشیدیم، محل نگذاشتیم

    هِی گواهی داد توی راه باز

    باز هم نادیده ما انگاشتیم

    باز هم چون هِی گواهی داد هِی

    ما به پای شام شب بگذاشتیم

    ناگهان بر من سقلمه زد جواد

    با شعف گفتا که میس کال داشتیم

    پس دوباره زنگ زد آن ناشناس

    از سر رسم ادب برداشتیم "

    نکته‌ها رفت و شکایت کس نکرد

    جانب حرمت فرو نگذاشتیم"

    چون صمیمی گشت با ما بعد از آن

    مهر او در قلب خود ما کاشتیم

    سرخوش و با افتخار و با شعف

    گوشیش قطع کرده و بگذاشتیم

    چون رسیدم سوی ایران ناگهان

    با خبر گشتم چه گل ها کاشتیم

    گفته بودش او که تحریمش کنید

    حیف آن پرچم که ما افراشتیم

    پرچم صلحی تکان دادیم پس

    ما باراک را یار خود پنداشتیم

    او از اوّل هم فریب جنگ داشت

    ما "غلط" کردیم و صلح انگاشتیم

    گفت او: "تو خود زدی تک شیخنا!"

    ور نه ما با تو چه کاری داشتیم؟!

    میتوانستی مرا ریجـِکت reject کنی

    " ما محصل بر کسی نگماشتیم"

    گفت و گو آیین درویشی نبود "

    ور نه با "او" ماجراها داشتیم

    ای خوشا اکسنت آمریکایی اش

    مرحبا الفاظ دانشگاهیش


    حیف و صد حیف که ما این مردمان

    به حسن خان اعتمادها داشتیم


    هی تشکر ، هی تشکر ، هی تشکر

    ما بسی "مچکریم " ها داشتیم


    شاعر: فعلاً ناشناس







    ویرایش توسط شهاب منتظر*غلام علی اصغر(ع) : 17-07-1392 در ساعت 13:33

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif


  8. تشكرها 8


  9. Top | #118

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,549
    نوشته : 11,549      تشکر : 114,342
    42,013 در 11,150 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1

    پیش فرض







    برﻭﺳﻠﯽ ﺭﻭ ﮐﺸﺘﻦ

    ﺗﺨﺘﯽ ﺭﻭ ﮐﺸﺘﻦ

    ﺩﺍﺩﺍﺷﯽ ﺭﻭ ﮐﺸﺘﻦ


    ﺗﺎﺣﺎﻻﺩﯾﺪین ﯾﻪ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﺭﻭ ﺑﮑﺸﻦ؟!

    نه واقعـــنی دیدین؟!

    ﭘﺲ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﯾﻢ؟!


    ﻭﺭﺯﺵ

    ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺍﻋﺘﯿﺎﺩﺑﺮﺍﯼ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻣﺎ

    ﺧﻄﺮﺩﺍﺭﻩ!!...

    ﺯﻧﺪﻩ ﺑﺎﺩ ﻗﻠﯿﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭ ﻭﻭﻥ

    ما که نمیکشیم واسه کسایی که میکشن گفتم...


    بعد میگن چرا معتاد شدی؟!!!



    والا...



    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  10. Top | #119

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,549
    نوشته : 11,549      تشکر : 114,342
    42,013 در 11,150 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 1

    پیش فرض







    اﺳﺘﺎﺩ بهم گقت ﭼﺮﺍ ﻧﯿﻮﻣﺪﯼ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ؟

    گفتم ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻛﻼﺳﺘﻮﻥ ﺑﺎ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﺗﺪﺍﺧﻞ ﺩﺍﺷﺖ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺑﯿﺎﻡ ...

    از آموزش محترم تقاضای رسیدگی دارم


    ***


    مورد داشتیم که دخدره قیافش شبیه دفاع آخر فوتبال دستی بوده بعد زیر عکسش نوشته :

    متنفرم از کسایی که فقط جذب زیبایی ظاهری من میشن !


    * * *


    یک مورچه و یک زرافه باهم ازدواج می کنند شب عروسی مورچه گم می شه .

    بعد از یک هفته پیداش می شه بعد زرافه بهش می گه این همه مدت کجا بودی؟!

    مورچه می گه : تو راه بودم که بیام بوست کنم!


    * * *


    بابام اومده میگه:

    خاویار تقلبی اومده... مواظب باشین سرتون رو کلاه نذارن!

    یکی نیست بگه د آخه پدر من...

    کدوم یکی از اعضای خونواده ما تا حالا خاویار از نزدیک دیده اصلاً !؟


    * * *


    دقت کردین سر میز سلف دانشگاه تا میای نمک برداری همه نگات میکنن بعدش یکی یکی بهت میگن بعدش بده من!!!

    تازه پارچ آب رو که نگو، تا بیاد دوباره نوبتت بشه باید خودت بری پرش کنی!


    * * *


    دیدی درد نداشت؟!

    جمله نوستالژیک پدر و مادرها بعد آمپول زدن به بچه هاشون در حالی که بچه داره خون گریه میکنه!


    * * *


    راز چیست؟

    چیزیه که شما به همه میگید که به هیچ کس نگن!


    * * *


    ﻳﺎﺭﻭ ﻧﻪ ﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﺪﻩ، ﻧﻪ ﺷﻐﻠﻲ ﺩﺍﺭﻩ، ﻧﻪ هیچی...

    ﺯﺵ ﻣﻴﭙﺮﺳﻲ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻛﺮﺩﻱ؟

    ﺑﺎ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﻣﻴﮕﻪ: ﻫﻨﻮﺯ ﺩﻡ ﺑﻪ ﺗﻠﻪ ﻧﺪﺍﺩﻡ!


    آخه مصیبت! ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﺗﻠﻪ ﺍﻱ!


    * * *


    مورد داریم ، پلیسه یارو رو گرفته گفته چرا دهنت بو عرق میده؟!

    گفته: از بس حرف زدم دهنم بو عرق گرفته!


    * * *


    نشستیم داریم فیلم اکشن میبینیم یه دفه بابام یه لگد محکم بهم زد.

    میگم بابا چرا میزنی؟

    میگه خواستم حس ال ای دی سه بعدی بهت بدم که جلو دوستات احساس حقارت نکنی!!!


    * * *


    دیروز یه سیستم صوتی سوار شدیم که پراید روش وصل بود!

    عسلن یَک وزی...




    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  11. Top | #120

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,146
    نوشته : 13,146      تشکر : 27,295
    57,783 در 13,226 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0

    پیش فرض



    نقش ایوان

    «ما که اطفال این دبستانیم»
    از کتاب و قلم گریزانیم
    غالباً تخس و لوس و بی ادبیم
    موی ژولیده و پریشانیم
    اول ترم فکر شیطنتیم
    آخر ترم درس می خوانیم
    موقع امتحان پایان ترم
    بس که درمانده و پشیمانیم،
    خیره بر برگه بغل دستی
    لاجرم مثل فکس می مانیم!
    بی هدف می رویم دانشگاه
    ارزش علم را نمی دانیم
    بعد طی مدارج عالی
    لنگ شغلی شریف می مانیم
    عوض حرفه ای درآمد زا
    در مسنجر تمام شب ON ایم!
    سالها لنگ مدرکی هستیم
    تا که اقوام را بچزانیم
    خانه از پای بست ویران است
    بس که در بند نقش ایوانیم
    نسیم عرب امیری







صفحه 12 از 38 نخستنخست ... 2891011121314151622 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •