کرامات امام رضا علیه السلام سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
کرامات امام رضا علیه السلام
صفحه 7 از 11 نخستنخست ... 34567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 102
  1. #61
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام رضا علیه السلام




    روش برخورد با مردم


    مرحوم شيخ طوسى رضوان اللّه تعالى عليه در كتاب رجال خود آورده است :
    در يكى از روزها، عدّه اى از دوستان امام رضا عليه السلام در منزل آن حضرت گرد يكديگر جمع شده بودند و يونس بن عبدالرّحمن نيز كه از افراد مورد اعتماد حضرت و از شخصيّت هاى ارزنده بود، در جمع ايشان حضور داشت .
    هنگامى كه آنان مشغول صحبت و مذاكره بودند، ناگهان گروهى از اهالى بصره اجازه ورود خواستند.
    امام عليه السلام ، به يونس فرمود: داخل فلان اتاق برو و مواظب باش هيچ گونه عكس العملى از خود نشان ندهى ؛ مگر آن كه به تو اجازه داده شود.
    آن گاه اجازه فرمود و اهالى بصره وارد شدند و بر عليه يونس ، به سخن چينى و ناسزاگوئى آغاز كردند.
    و در اين بين حضرت رضا عليه السلام سر مبارك خود را پائين انداخته بود و هيچ سخنى نمى فرمود؛ و نيز عكس العملى ننمود تا آن كه بلند شدند و ضمن خداحافظى از نزد حضرت خارج گشتند.
    بعد از آن ، حضرت اجازه فرمود تا يونس از اتاق بيرون آيد.
    يونس با حالتى غمگين و چشمى گريان وارد شد و حضرت را مخاطب قرار داد و اظهار داشت :
    ياابن رسول اللّه ! من فدايت گردم ، با چنين افرادى من معاشرت دارم ، در حالى كه نمى دانستم درباره من چنين خواهند گفت ؛ و چنين نسبت هائى را به من مى دهند.
    امام رضا عليه السلام با ملاطفت ، يونس بن عبدالرّحمان را مورد خطاب قرار داد و فرمود:


    اى يونس ! غمگين مباش ، مردم هر چه مى خواهند بگويند، اين گونه مسائل و صحبت ها اهميّتى ندارد، زمانى كه امام تو، از تو راضى و خوشنود باشد هيچ جاى نگرانى و ناراحتى وچود ندارد.
    اى يونس ! سعى كن ، هميشه با مردم به مقدار كمال و معرفت آن ها سخن بگوئى و معارف الهى را براى آن ها بيان نمائى .
    و از طرح و بيان آن مطالب و مسائلى كه نمى فهمند و درك نمى كنند، خوددارى كن .
    اى يونس ! هنگامى كه تو دُرّ گرانبهائى را در دست خويش دارى و مردم بگويند كه سنگ يا كلوخى در دست تو است ؛ و يا آن كه سنگى در دست تو باشد و مردم بگويند كه درّ گرانبهائى در دست دارى ، چنين گفتارى چه تاءثيرى در اعتقادات و افكار تو خواهد داشت ؟
    و آيا از چنين افكار و گفتار مردم ، سود و يا زيانى بر تو وارد مى شود؟!



    يونس با فرمايشات حضرت آرامش يافت و اظهار داشت : خير، سخنان ايشان هيچ اهميّتى برايم ندارد.
    امام رضا عليه السلام مجدّدا او را مخاطب قرار داد و فرمود:


    اى يونس ، بنابر اين چنانچه راه صحيح را شناخته ، همچنين حقيقت را درك كرده باشى ؛ و نيز امامت از تو راضى باشد، نبايد افكار و گفتار مردم در روحيّه ، اعتقادات و افكار تو كمترين تاثيرى داشته باشد؛ مردم هر چه مى خواهند، بگويند.(10)



    ............................
    10-بحارالا نوار: ج 2، ص 65، ح 5، به نقل از كتاب رجال كشّى .
    کرامات امام رضا علیه السلام
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. #62
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام رضا علیه السلام




    ختم قرآن يا انديشه در آن


    مرحوم شسخ صدوق ، طبرسى و ديگر بزرگان به نقل از ابراهيم بن عبّاس حكايت كنند:
    در طول مدّتى كه در محضر مبارك امام علىّ بن موسى الرّضا عليه السلام بودم و در محافل و مجالس گوناگون ، همراه با آن حضرت شركت داشتم ، هرگز نديدم سخنى و مطلبى در مسائل دين و امور مختلف از آن حضرت سؤ ال شود؛ مگر آن كه بهتر و شيواتر از همه پاسخ مى فرمود.
    و در همه علوم و فنون به طور كامل آگاه و آشنا بود؛ و نيز جوابى را كه بيان مى نمود در حدّ عالى قانع كننده بود؛ و كسى را نيافتم كه از او آشناتر باشد.

    همچنين ماءمون در هر فرصت مناسبى به شيوه هاى مختلفى ، سعى داشت تا آن حضرت را مورد سؤ ال و آزمايش قرار بدهد؛ ولى امام عليه السلام در هيچ موردى درمانده نگشت ؛ و بلكه در هر رابطه اى كه از آن حضرت سؤ ال مى شد، به نحو صحيح و كامل پاسخ ، بيان مى فرمود.

    و معمولا مطالب و جواب سؤ ال هائى كه حضرت بيان مى فرمود، برگرفته شده از آيات شريفه قرآن بود.
    آن حضرت قرآن را هر سه روز يك مرتبه ختم مى كرد؛ و مى فرمود:


    اگر بخواهم ، مى توانم قرآن را كمتر از اين مدّت هم ختم كنم و تلاوت نمايم .
    وليكن من به هر آيه اى از آيات شريفه قرآن كه مرور مى كنم درباره آن تاءمّل مى كنم و مى انديشم ،
    كه پيرامون چه موضوعى مى باشد، در چه رابطه يا حادثه اى سخن به ميان آورده است ؛ و در چه زمانى فرود آمده است .

    و هرگز بدون تدبّر و تاءمّل در آيات شريفه ، از آن ها ردّ نمى شوم ، به همين جهت است كه مدّت سه روز طول مى كشد
    تا قرآن را تلاوت و ختم كنم .(11)


    ................
    11- إ علام الورى طبرسى : ج 2، ص 63،
    عيون اءخبارالرّضا عليه السلام : ج 2، ص 180، ح 4،
    كشف الغمّة : ج 2، ص 316،
    بحار: ج 49، ص 90، ح 3.
    کرامات امام رضا علیه السلام
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. #63
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام رضا علیه السلام




    قيامت و پرسش از مهم ترين نعمت ها


    مرحوم شيخ صدوق به نقل از حاكم بيهقى حكايت كند:
    روزى حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام در جمع عدّه اى نشسته بود، ضمن فرمايشاتى فرمود: در دنيا هيچ نعمت واقعى و حقيقى وجود ندارد.

    بعضى از دانشمندان حاضر در مجلس گفتند: ياابن رسول اللّه ! پس اين آيه شريفه قرآن
    ((لتسئلنّ يومئذٍ عن النّعيم ))(12) كه مقصود آب سرد و گوارا مى باشد، را چه مى گوئى ؟
    حضرت با آواى بلند اظهار نمود: شما اين چنين تفسير كرده ايد؛ و عدّه اى ديگرتان گفته اند: منظور طعام لذيذ است ؛ و نيز عدّه اى ديگر، خواب راحت و آرام بخش تعبير كرده اند.
    و سپس افزود: به درستى كه پدرم از پدرش ، امام جعفر صادق عليه السلام روايت فرموده است كه :
    خداوند متعال نعمت هائى را كه در اختيار بندگانش ‍ قرار داده است ، همه به عنوان تفضّل و لطف بوده است تا مورد استفاده و بهره قرار دهند.
    و خداى رحمان اصل آن نعمت ها را مورد سؤ ال و بازجوئى قرار نمى دهد و منّت هم برايشان نمى گذارد، چون منّت نهادن در مقابل لطف و محبّت ، زشت و ناپسند است .



    بنابر اين ، منظور از آيه شريفه قرآن ، محبّت و ولايت ما اهل بيت رسول اللّه صلوات اللّه عليهم است كه خداوند متعال در روز محشر، پس از سؤ ال پيرامون توحيد و يكتاپرستى ؛ و پس از سؤ ال از نبوّت پيغمبر اسلام ، از ولايت ما ائمّه ، نيز سؤ ال خواهد كرد.
    و چنانچه انسان از عهده پاسخ آن برآيد و درمانده نگردد، وارد بهشت گشته و از نعمت هاى جاويد آن بهره مى برد، كه زايل و فاسدشدنى نخواهد بود.


    سپس امام رضا عليه السلام افزود: پدرم از پدران بزرگوارش عليهم السلام حكايت فرمود، كه رسول خدا صلى الله عليه و آله خطاب به علىّ بن ابى طالب عليه السلام فرمود:
    اى علىّ! اوّلين چيزى كه پس از مرگ از انسان سؤ ال مى شود، يگانگى خداوند سبحان ، سپس نبوّت و رسالت من ؛ و آن گاه از ولايت و امامت تو و ديگر ائمّه خواهد بود، با كيفيّتى كه خداوند متعال مقرّر و تعيين نموده است .
    پس اگر انسان ، صحيح و كامل اقرار كند و پاسخ دهد، وارد بهشت جاويد گشته و از نعمت هاى بى منتهايش بهره مند مى گردد.(13)


    ..........................
    12- سوره تكاثر: آيه 8.
    13- تفسيرالبرهان : ج 4، ص 502، ح 5، به نقل از توحيد شيخ صدوق .
    کرامات امام رضا علیه السلام
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. #64
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام رضا علیه السلام




    اسلحه مسموم در توبره


    مرحوم راوندى به نقل از محمّد بن زيد رزامى حكايت كند:
    روزى در خدمت حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام بودم ، كه شخصى از گروه خوارج - كه درون توبره و خورجين خود نوعى سلاح مسموم نهاده و مخفى كرده بود - وارد شد.
    آن شخص به دوستان خود گفته بود: او گمان كرده است ، كه چون فرزند رسول اللّه است ، مى تواند وليعهدى طاغوت زمان را بپذيرد، مى روم و از او سؤ الى مى پرسم ، چنانچه جواب صحيحى نداد، او را با اين سلاح نابود مى سازم .
    پس چون در محضر مبارك امام رضا عليه السلام نشست ، سؤ ال خود را مطرح كرد.
    حضرت فرمود: سؤ الت را به يك شرط پاسخ مى گويم ؟
    منافق گفت : به چه شرطى مى خواهى جواب مرا بدهى ؟
    امام عليه السلام فرمود: چنانچه جواب صحيحى دريافت كردى و قانع و راضى شدى ، آنچه در توبره خود پنهان كرده اى ، درآورى و آن را بشكنى و دور بيندازى .
    آن شخص منافق با شنيدن چنين سخن و مشاهده چنين برخوردى متحيّر شد و آنچه در توبره نهاده بود، بيرون آورد و شكست ؛
    و بعد از آن اظهار داشت : ياابن رسول اللّه ! با اين كه مى دانى ماءمون طاغى و ظالم است ، چرا داخل در امور او شدى و ولايتعهدى او را پذيرفتى ، با اين كه آن ها كافر هستند؟!


    امام رضا عليه السلام فرمود: آيا كفر اين ها بدتر است ، يا كفر پادشاه مصر و درباريانش ؟
    آيا اين ها به ظاهر مسلمان نيستند و معتقد به وحدانيّت خدا نمى باشند؟


    و سپس فرمود:
    حضرت يوسف عليه السلام با اين كه پيغمبر و پسر پيغمبر و نوه پيغمبر بود،
    از پادشاه مصر تقاضا كرد تا وزير دارائى و خزينه دار اموال و ديگر امور مملكت مصر گردد
    و حتّى در جاى فرعون مى نشست ، در حالى كه مى دانست او كافر محض مى باشد.

    و من نيز يكى از فرزندان رسول اللّه صلى الله عليه و آله هستم و تقاضاى دخالت در امور حكومت را نداشتم ؛
    بلكه آنان مرا بر چنين امرى مجبور كردند و به ناچار و بدون رضايت قلبى در چنين موقعيّتى قرار گرفتم .


    آن شخص جواب حضرت را پسنديد و تشكّر و قدردانى كرد؛ و از گمان باطل خود بازگشت .(14)


    .......................
    14- الخرايج والجرايح : ج 2، ص 766، ح 86.
    کرامات امام رضا علیه السلام
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. #65
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام رضا علیه السلام




    تقديم هدايا به شاعر اهل بيت

    اباصلت هروى حكايت كند:
    روزى دعبل خزاعى شاعر اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام - در شهر مَرْوْ به محضر مبارك امام علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام شرفياب شد و اظهار داشت : ياابن رسول اللّه ! قصيده اى در شاءن و عظمت شما اهل بيت ، سروده ام و علاقه مندم آن را در محضر شما بخوانم ؟
    امام عليه السلام فرمود: بخوان .
    پس دعبل خزاعى قصيده خود را در حضور مبارك حضرت آغاز كرد؛ و چون به اين شعر رسيد:(15)

    مى بينم كه حقوق و شئون اهل بيت در بين غير صاحبانش تقسيم گشته ، و دست ايشان از تمامى حقوق ، قطع و خالى گشته است .


    امام عليه السلام شروع به گريستن نمود؛ و پس از لحظه اى فرمود:
    راست گفتى ، اى خزاعى ! حقيقت را بيان كرده اى .
    و چون دعبل ، اين شعر را سرود:

    هنگامى كه در تنگ دستى قرار گيرند و جهت احقاق حقّ خويش به غاصبين مراجعه نمايند، آن ها از پرداخت هرگونه كمكى امتناع مى ورزند و ايشان دست خالى خواهند بود.

    حضرت دست هاى مبارك خود را به هم مى فشرد و كف دست پشت و رو مى نمود و مى فرمود: آرى ، به خدا سوگند، تمامى آن ها را قبضه و غصب كرده اند.
    و هنگامى كه اين شعر را خواند:


    همانا من در دنيا از روزگار آن وحشت داشته ام ؛ وليكن اميدوارم بعد از مرگ به جهت علاقه و محبّت به شما اهل بيت در اءمنيت و آسايش قرار گيرم .


    حضرت فرمود: اى دعبل ! خداوند متعال تو را از سختى ها و شدايد قيامت در اءمان دارد.
    و همين كه به اين شعر رسيد:


    و قبر نفس زكيّه يعنى ؛ امام موسى كاظم عليه السلام در بغداد است ، خداوند متعال او را در عالى ترين غرفه ها و مقامات اُخروى جاى داده است .

    امام عليه السلام اظهار نمود: آيا مايلى دو قصيده هم من بسرايم و بر اشعارت افزوده شود؟
    دعبل خزاعى عرضه داشت : بلى ، ياابن رسول اللّه !

    پس حضرت رضا عليه السلام چنين سرود:


    و قبر ديگرى در طوس خواهد بود، كه چه ظلم ها و مصيبت هائى را متحمّل شده و درونش را از زهر جفا به آتش كشيده اند كه تا روز محشر سوزان است .
    و خداوند، حجّت خود يعنى ؛ امام زمان عجّل اللّه تعالى فى فرجه الشّريف را مى فرستد و تمام ناراحتى ها و اندوه ما اهل بيت را برطرف مى گرداند.

    بعد از آن ، دعبل خزاعى سؤ ال كرد: اين قبر از چه كسى است ، كه در طوس مدفون مى گردد؟!
    حضرت در پاسخ فرمود: قبر خود من مى باشد، و طولى نخواهد كشيد كه طوس محلّ تجمّع شيعيان و زوّار من گردد.


    پس هركس مرا در غريبى طوس با معرفت زيارت نمايد، آمرزيده شود و در قيامت با من محشور خواهد شد.


    سپس امام عليه السلام به دعبل فرمود: لحظه اى درنگ كن و از جاى حركت منما.
    و آن گاه حود حضرت وارد اندرون منزل شد؛ و پس از گذشت لحظاتى ، خادم وى بيرون آمد و مقدار صد دينار تحويل دعبل خزاعى داد و اظهار داشت : سرور و مولايم فرمود: اين پول ها را خرجى راه خود قرار بده .
    دعبل عرضه داشت : به خدا سوگند، كه من براى پول نيامدم ؛ و دِرهم ها را برگرداند و گفت : اگر ممكن است لباسى از لباس هاى حضرت به من داده شود،
    پس چون خادم آن دراهم را خدمت امام عليه السلام برد؛ و حضرت همان مقدار پول را با يك لباس مخصوص از لباس هاى خود را براى دعبل ارسال نمود.
    پس از آن كه دعبل - ضمن جريانات مهمّى كه در مسير راه برايش اتّفاق افتاد - به منزل خويش وارد شد، كنيزى داشت كه بسيار مورد علاقه اش بود، چشمش نابينا گشته و تمام پزشكان از معالجه و درمان آن عاجز و نااميد بودند، لذا مقدارى از آن لباس حضرت را بر صورت و چشم هاى كنير ماليد، كه به بركت آن بلافاصله كنيز، بينائى خود را باز يافت ... .(16)



    ..................................
    15- به ترجمه و مضمون اشعار اكتفاء شده است .
    16- إ علام الورى طبرسى : ج 2، ص 66 68،
    عيون اءخبارالرّضا عليه السلام : ج 2، ص 263، ح 34،
    رجال كشّى : ص 504، ح 970، بحار: ج 49، ص 239، ح 9.
    داستان بسيار مفصّل است ، به همين خلاصه اكتفاء شد
    کرامات امام رضا علیه السلام
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. #66
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام رضا علیه السلام




    حدیث سلسلة الذهب


    حدیث سلسلة الذهب با اختلافات ناچیزی مربوط به شرایط و اوضاع و احوال املاء و استملای آن، در منابع كهنی چون تاریخ نیشابور و توحید صدوق، عیون اخبار الرضا، امالی، شیخ مفید، ربیع الابرار زمخشری، التدوین رافعی، فصول المهمه ابن صباغ مالكی، كشف الغمه اربلی و منابع جدیدتر چون كنزالعمال متقی هندی، بحارالانوار مجلسی نقل شده است.
    در كتاب فصول المهمة نوشته ابن صباغ مالكى آمده است كه:مولى السعیدامام الدنیا عماد الدین محمد بن ابو سعید بن عبد الكریم وازن گفته است: در محرم سال 596 مؤلف تاریخ نیشابور در كتابش نوشته است:
    چون على بن موسى الرضا(ع) در همان سفرى كه به فضیلت ‏شهادت نایل آمد، به نیشابور قدم نهاد در هودجى پوشیده و بر استرى سیاه و سفید نشسته بود. شور و غوغا در نیشابور بر پا شد. پس دو پیشواى حافظ احادیث نبوى و رنج‏برندگان بر حفظ سنت محمدى، ابو زرعه رازى و محمد بن اسلم طوسى، كه عده بى‏شمارى از طالبان علم و محدثان و راویان و حدیث‏ شناسان، آن دو را همراهى مى‏كردند، نزد امام رضا(ع) آمده عرض كردند: اى سرور بزرگ، فرزند امامان بزرگ، به حق پدران پاك و اسلاف گرامى‏ات نمى‏خواهى روى نیكو و مبارك خود را به ما نشان دهى و براى ما حدیثى از پدرانت از جدت محمد(ص) روایت كنى؟ما تو را به او سوگند مى‏دهیم.
    پس امام خواستار توقف استر شد و به غلامانش دستور داد پرده‏ها را از هودج كنار زنند. چشمان خلایق به دیدار چهره مبارك آن حضرت منور گردید. آن حضرت دو گیسوى بافته شده داشت كه بر شانه‏اش افكنده بود. مردم، از هر طبقه‏اى ایستاده بودند و به وى مى‏نگریستند. گروهى فریاد مى‏كردند و دسته‏اى مى‏گریستند و عده‏اى روى در خاك مى‏مالیدند و گروهى نعل استرش را مى‏بوسیدند. صداى ضجه و فریاد بالا گرفته بود. پس امامان و علما و فقها فریاد زدند: اى مردم بشنوید و به خاطر سپارید و براى شنیدن چیزى كه شما را نفع مى‏بخشد سكوت كنید و ما را با صداى ناله و فریاد و گریه خود میازارید. ابو زرعه و محمد بن اسلم طوسى در صدد املاى حدیث‏ بودند. پس على بن موسى الرضا (ع) فرمود:


    حدثنی ابی موسی الكاظم عن ابیه جعفر بن محمد الصادق عن ابیه محمد الباقر عن ابیه زین العابدین عن ابیه الحسین عن ابیه علی بن ابی طالب قال حدثنی رسول الله صلی الله علیه و آله قال حدثنی جبرئیل قال سمعت عن الله تعالی قال:
    كلمة لا آله إلا الله حصنی فمن قال لا اله الا الله دخل فی حصنی و من دخل فی حصنی امن من عذابی!
    (بحار الانوار، 49/126)


    در یكی از روایتهای شیخ صدوق آمده است كه چون موكب امام به حركت در آمد حضرت ندا در داد:


    «بشروطها و انا من شروطها»
    (توحید، صدوق، 25) .



    حدیث كرد مرا پدرم موسى كاظم از پدرش جعفر صادق از پدرش محمد باقر از پدرش على زین العابدین از پدرش حسین شهید كربلا از پدرش على بن ابى طالب كه گفت: عزیزم و نور چشمانم رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: جبرئیل حدیث كرد مرا و گفت‏ شنیدم پروردگار سبحانه و تعالى مى‏فرماید:
    كلمه‏ «لا اله الا الله‏» دژ من است. هر كه آن را بگوید به دژ من وارد گشته است و آن كه به دژ من وارد شده از عذاب من ایمن و آسوده است.


    و شیخ در توضیح آن نوشته است:
    «به شروط آن و من از جمله شروط آنم.»


    سپس پرده هودج را افكند و رفت. پس نویسندگانى كه این حدیث را نوشتند شماره كردند افزون بر بیست هزار نفر بودند. و در روایتى است كه بیست و چهار هزار مركب دان، به جز دوات، در آن روز شمارش شد.
    کرامات امام رضا علیه السلام
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. #67
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام رضا علیه السلام




    زندگى سياسى هشتمين امام ؛حضرت على بن موسى الرضا (ع )

    مقدمه
    سپاس بر خداوندى كه پروردگار همه گيتى است .
    و رحمت و درود بر بهترين آفريدگانش يعنى محمد (ص ) و خاندان پاك و وارسته او.
    اين كتاب متن فشرده و ترجمه شده اى از دستاوردهاى تحقيقاتى نويسنده است كه مدت سه سال رنج كاوش در آثار بيشمارى را بر خود هموار نمود. وى در پيشدرامد كتاب ، نخست با لحنى بسيار مخلصانه و احساس برانگيز اثر خود را به پيشگاه امام زمان ارواحنا له الفداء تقديم مى كند. سپس از بسيارى مورخان و نويسندگانى كه به شرح زندگى امام رضا (عليه السلام ) پرداخته اند گله مى كند كه چرا در پيرامون مساله مهمى همچون ((بيعت وليعهدى امام )) چندان كه شايسته بود، قلم نزده اند.
    وى معتقد است كه حوادث گذشته تاريخى فقط داستانهايى نيستند كه براى سرگرمى در كتابها نوشته شده باشند، بلكه اين رويدادها شديدا در زندگى كنونى ما نيز مى توانند نقش آفرين جريانها باشند.
    تدوين تاريخ و نقد و بررسى مسايل تاريخى بيشتر به انگيزه بهره بردارى از آنها در متن زندگى عينى خود ماست . بايد احوال گذشتگان را دانست و شرايط روزگارشان را نيك دريافت تا از اوج و حضيضها و جزر و مدها بسى پند و شيوه عمل آموخت . پس رسالت و وظيفه تاريخ از اين ديدگاه در بازگويى تاريخ ملتها خلاصه مى شود، ولى نه به وجه مبتذل آن بلكه به صورت اداى يك امانت راستين كه با دقت و موشكافى ويژه بحرانهاى فكرى و مادى و تحولات شرايط سياسى و اجتماعى و ديگر مسايلى كه بر ملتهاى پيشين گذشته بر ما عرضه مى گردد. اما اگر تاريخ زبانش از نقل اين حكايات الكن بماند، اسطوره اى بى خاصيت خواهد ماند و بزودى ما را با فقد تاريخ خودمان مواجه خواهد ساخت . تاريخ تنها آن نيست كه بر تخت نشستن پادشاهان و يا از شوكت فرو افتادن رژيمها را بيان كند، بلكه بايد همچنين آيينه اى باشد كه اين گونه رويدادها را درست در ظروف واقعى خودشان به ما نشان بدهد. برخى از مورخان نقش نقال بزم افروز حكمرانان خود را بازى مى كردند. چه به خاطر خوشايند آنان همه وقايع را نمى گفتند و يا برخى ناگفتنيها را بس گفتنى مى نمودند. مثلا چون رشته سخن به مجلس طرب و بزم مى كشيد چنان با پياله و جامهاى نگارين آن را مى آراستند كه جنايت ناشى از اين بزمها همه تحت الشعاع قرار مى گرفت . باز از قماش همين گونه خيانت تاريخى است سكوت و يا عدم تعمق در علل و شوندهاى رويداد كه بالطبع اين شيوه ها ما را كه پاى سخن تاريخ نشسته ايم ، از درك واقعيت خود رويداد محروم مى سازد.
    نويسنده با اين ديد يكى از مهمترين مسايل را در تاريخ اسلام براى تحقيق برگزيده و با اين باور كه هنوز كاوش جانانه در پيرامونش صورت نگرفته ، كتاب ارزنده اى را تاليف كرده كه به لحاظ كميت به پانصد صفحه قطع وزيرى مى رسد. موضوع براستى جالب توجه است ، ولى به پاس ‍ رعايت حال بسيارى از خوانندگان عزيزمان كه كمتر مجال خواندن مطالب مبسوطى را پيدا مى كنند مترجم عرضه داشت متن فشرده آن را مناسبتر تشخيص داد. اميد است كه با خواندن همين متن كنونى ، خواننده مطالب اساسى كتاب و ديدگاههاى مؤ لف به بهترين وجهى آشنايى پيدا كند. ضمنا كسانى كه انگيزه تحقيق بيشترى دارند خواهند توانست كه به متن اصلى كتاب مراجعه كنند.



    سيد خليل خليليان
    شهريور ماه 1359
    کرامات امام رضا علیه السلام
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. #68
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام رضا علیه السلام




    بخش نخست : مقدمات رويداد

    :: نهضت دولت عباسى
    علويان در گذشته دور


    پس از آنكه امويان از شيوه صحيح اسلامى ره به انحراف گشودند، و بر همگان روشن شد كه هدف آنان چيزى جز حكمرانى و سلطه طلبى نبوده .. زورگويى در تعيين سرنوشت مردم و سودجويى از امكانات ايشان .. كوشش تام در كامجويى و اجراى شهوات در هر مكان و هر زمان كه بر ايشان دست مى داد.. بى اعتبار نمودن مصالح همه ملت و خلاصه به بازى گرفتن سرنوشت و خوشبختى ايشان ..
    و باز پس از آنكه امويان دشمنى با اهلبيت را به آخرين حد رسانيدند، آنان را كشتند، به نابودى كشيدند و بساطشان را در هم كوبيدند... به ويژه آن دسته از اهلبيت كه فجايع كربلا بر جانشان روا رفت ، خاندان اموى نفرين بر على (ع ) را به عنوان شيوه پسنديده خود اتخاذ كرده بودند، به گونه اى كه كودكانشان اين نفرين را مى آموختند و تا آخر عمر پيوسته تكرارش مى كردند. اولاد على و شيعيانشان را در هر پناهگاهى كه بودند، تعقيب مى كردند و همواره مى كوشيدند تا هرگونه اثرى از آنان را از بين ببرند...
    در گرماگرم اين جريانات بود كه رويدادهاى تازه اى در افق رخ نمود. در پرتو مبارزه دائم و افشاگرانه اهلبيت ، درك مردم پيوسته از حقايق روز زياد مى شد. آنان بيشتر به چهره كريه خاندان فاسد اموى پى مى بردند.
    از اين رو طبيعى مى نمود كه عواطف مردم نسبت به اهلبيت روز به روز بيشتر برانگيخته شود و در برابر، نفرت و كينه شان نيز عليه خاندان اموى رو به اوج گذارد. اينها همه در پرتو افزون شدن فهم و درك مردم بود و اينكه آنان روز به روز حقايق بيشترى را در مى يافتند.
    مردم ديگر بخوبى در يافته بودند كه اهلبيت تنها پايگاه استوار و قابل اطمينانى به شمار مى روند كه جز با روى بردن بدان ، راه نجات ديگرى بر ايشان وجود ندارد. اهلبيت آرمان زنده امت بودند كه در كالبد همگان روح و روان مى دميدند و زندگى را لذتبخش مى كردند.



    :: تاج و تخت امويان در تند باد سقوط

    ديديم چگونه شورشها و آشوبها عليه حكومت اموى از هر سو رو به رشد نهاد، آن هم بدانسان كه رفته رفته نيرويشان را فرو مى مكيد و بسيار به سستى شان مى كشيد. در اين گيرودار چنان با مردم رو در رو قرار گرفتند كه كنترل كشور از دستشان خارج شد و ديگر نتوانستند سلطه خود را بر اوضاع حفظ كنند.
    اين شورشها بطور كلى رنگ و آميزه مذهبى داشت ، مانند:
    شورش اهل مدينه كه ((واقعه حره )) ناميده شد.
    شورش قاريان كوفه و عراق با عنوان ((دير جماجم )) به سال 83 هجرى كه پيش از آن قيام مختار و توبه كنندگان به سال 67 رخ داده بود.
    قيام يزيدبن وليد همراه با معتزليان كه به انگيزه امر به معروف و نهى از منكر بر ضد وليد به سال 126 شوريدند.
    قيام عبدالله بن زبير كه جز دمشق همه جاى ديگر را فرا گرفت و تا مدتى هم بر اوضاع مسلط بود.
    شورشى كه عليه هشام در آفريقا برپا شد.
    و نيز شورشى كه خوارج به رهبرى مردى ملقب به ((طالب الحق )) (حق ستان ) به سال 128 به وقوع پيوست .
    در خراسان نيز حارث بن سريح در سال 116 قيام كرد و مردم را به كتاب خدا و سنت پيامبرش فرا خواند.
    اينها و قيامهاى ديگرى كه جاى ذكر همه شان اينجا نيست همه انگيزه مذهبى داشتند.
    اما برخى از شورشهاى ديگر هم بودند كه تنها هدفشان حكمرانى و فرمانروايى بود. از باب مثال ، قيام آل مهلب (102 هجرى ) و قيام مطرف بن مغيره را نام مى بريم .


    :: اما در عهد مروان ..

    در ايام حكمرانى ((مروان بن محمد جعدى )) كه به مروان حمار شهرت يافته بود، اوضاع كشور به بدترين شرايط انفجار رسيده بود. قيامها و شورشها در بيشتر نقاط چنان آتش به پا كرده بود كه سخت خاطر مروان را آشفته مى ساخت . او حتى قادر نبود به شكايت والى خود در خراسان ، نصر بن سيار، ترتيب اثر دهد. وى خود در آن سامان با آشوبها و شورشهاى متعددى ، سخت دست به گريبان شده بود كه قيام بنى عباسى يكى از آنها به شمار مى رفت . اينان به رهبرى ابومسلم خراسانى مردم را به سوى خود فرا مى خواندند به گونه اى كه اين دعوت روز به روز دامنه گسترده ترى مى يافت .
    اين رويدادها همه حاكى از انزجار شديد مردم بود كه نسبت به حكومت بنى اميه و سلطنت مبتنى بر ستم و تجاوزشان ابراز مى شد. غارت اموال مردم ، زورگويى در تعيين سرنوشت ملت و سلب آزادى و امكاناتشان . اين مسايل با توجه به پاره اى از امور كه آن روزها در جريان بود، بخوبى بر ما آشكار است .
    مثلا مى بينيم كه فرمانداران به چيزهايى طمع مى كردند كه بر آدمى قبول آن دشوار مى نمايد. خالد قسرى مى خواست كه فقط حقوق سالانه اش ‍ بيست ميليون درهم باشد و چون اختلاس و دزديهايش را هم حساب كنيم مى بينيم كه درآمدش به صد ميليون درهم مى رسيد.(1) حال در جايى كه فرماندار داراى چنين وضعى باشد بينيد وضع خود خليفه چگونه است .
    خليفه اى كه با همه ارزشها و صفات خوب و كمالات انسانى دشمنى مى ورزيد. خليفه به گونه اى تحقيرآميز به مردم مى نگريست . در اين باره ((كميت )) شاعر چنين سروده است :
    ((به مردم چنان مى نگريست كه گويى
    ((صاحب گله ايست كه گوسفندان
    ((خود را بع بع كنان به هنگام غروب مى نگرد
    ((به انگيزه چيدن پشم و انتخاب يك
    ((راءس فربه ،
    همراه با لذت از فرياد و زجر چهار پايان .(2)
    آرى ، ملت سراپا يقين شده بود كه ديگر بنى اميه حقى ندارند كه خود را همچون رهبران امت بر مردم تحميل كنند. آنان حتما فاقد صلاحيت در اداره امورند و اگر وضع همينگونه ادامه يابد، مردم همگى رو به نيستى كشيده مى شوند.
    از اين رو از جاى برخاستند و بر امويان شوريدند و برخى از حقوق خود را از ايشان بازستاندند، و اين شيوه آن چنان ادامه يافت تا سرانجام كشور از وجودشان پاك شد و ديگر اثرى از آنان بر جاى نماند.


    ............
    1- السيادة العربية / ص 32، در البداية و النهاية / 9 / ص 325
    چنين آمده كه درآمد خالد قسرى در سال 13 ميليون دينار و درآمد فرزندش يزيد ده ميليون دينار بوده .
    2- الهاشميات / ص 26، 27.
    کرامات امام رضا علیه السلام
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. #69
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام رضا علیه السلام




    پيروزى عباسيان امرى طبيعى بود

    از اينجا در مى يابيم كه چگونه پيروزى عباسيان در دستيابى به حكومت در آن زمان امرى معجزه آسا يا خارق العاده نبود، بلكه كاملا طبيعى مى نمود. چه اوضاع اجتماعى و شرايط حاكم در آن روزگار، زمينه پذيرفتن هر گونه تغيير را در نهاد مردم آماده كرده بود. نه تنها مردم اين آمادگى را پيدا كرده بودند، بلكه به لزوم تحول در سطح حكومت نيز معتقد شده بودند.
    از اينرو ديگر شگفت نيست اگر بگوئيم ، در شرايط آنچنانى هر انقلابى كه رخ مى داد قطعا به پيروزى مى رسيد. عباسيان چيز ويژه اى براى خود نداشتند، بلكه هر گروه ديگرى هم كه مى خواست انقلاب كند اگر در آن شرايط قرار مى گرفت و از همان شگرد عباسيان سود مى جست و مردم را به سوى خود فرا مى خواند، بيشك به پيروزى مى رسيد. شگرد عباسيان را مى توان در سه جهت مشخص ، بيان كرد:


    جهت نخست :
    ((خويشتن را چنين معرفى مى كردند كه تنها براى نجات مردم از شر بنى اميه آمده اند. يعنى آمده اند تا امت مسلمان را از دردسر و ظلم و تجاوزهاى بى حد و حساب اين سلسله رهايى مى بخشند. تبليغ عباسيان همواره بشارتى به رهايى بود و در ضمن به مردم نويد مى داد كه مى خواهند حكومتى عادلانه مبنى بر برابرى ، صلح و امنيت برپا كنند. درست مانند تبليغهاى انتخاباتى كه مملو از وعده و دلخوشى دادن به مردم است عباسيان نيز مانند سياستمداران زمان ما مردم را به آرزوهاى شيرين مجذوب خويشتن مى نمودند. همين وعده ها و همين ايجاد آرزوها بود كه بعدا همان مردم را بر ضد حكومت بنى عباس برانگيخت ، چه ديدند كه آنان نيز عليرغم وعده هاى خود پايه هاى حكمرانى را بر اساس طغيان و عطش سيرى ناپذيرى براى ريختن خون مردمان نهاده اند.))(3)
    جهت دوم :
    عباسيان در نهضت خود بر تازيان زياد تكيه نكردند، چه آنان در اندرون خود به دسته بازى و تجزيه گرائيده بودند. در عوض ، دست كمك به سوى غير عرب ها دراز كردند كه اينان در آن زمان به چشم حقارت نگريسته مى شدند و در محروميت شديدى حتى از ساده ترين حقوق مشروع خويش كه در پرتو اسلام كسب كرده بودند، بسر مى بردند. حجاج دستور داده بود كه در كوفه جز امام عرب زبان با مردم نماز نگذارد، و روزى هم به شخصى گفته بود كه جز اعراب كسى شايستگى مقام قضاوت را ندارد.(4)
    از قلمرو بصره و سرزمينهاى اطراف آن هر چه غير عرب بود اخراج گرديد. اين آواره گان در تظاهرات خود فرياد ((وامحمدا، وااحمدا)) سر داده بودند و بيچارگان نمى دانستند به كجا بروند. البته اهالى بصره نيز از در همدردى با آنان وارد شده در اين ظلم ناروا با ايشان همصدا گرديدند.(5)
    برخى مى گفتند: ((نماز بيكى از اينها شكسته مى شود: خر، سگ و غير عرب (كه مولى خطاب مى شدند، يعنى : برده آزاد شده )..))(6)
    روزى معاويه از افزايش جمعيت موالى به خشم آمد و تصميم گرفت كه نيمى از آنان را از دم تيغ بگذراند، ولى ((احنف )) وى را از اين كار بر حذر داشت .(7)
    روزى هم يكى از موالى دخترى از قبيله بنى سليم را به زنى گرفت . ((محمد بن بشير خارجى )) بيدرنگ سوار بر اسب خود شد و به مدينه آمد و نزد حكمران آنجا كه ((ابراهيم بن هشام بن اسماعيل )) بود، دادخواهى كرد. حكمران ، شوهر عجم را فرا خواند و پس از اجراى صيغه طلاق صد ضربه شلاق هم بر او زد و علاوه بر همه اينها دستور داد تا موهاى سر، ابرو و ريشش را بتراشند. آنگاه محمد بن بشير خرسند از اين پيروزى اشعارى سرود، از جمله گفت :
    ((داورى به سنت و صدور حكم به عدالت انجام گرفت ))
    ((و خلافت هرگز به آنان كه دورند نمى رسد.))(8)
    شكست حكومت مختار نيز به عاملى جز اين نبود كه وى از غير عربها كمك مى گرفت . همين امر سبب شد كه اعراب از گردش پراكنده شوند.(9)
    ابوالفرج اصفهانى مى گويد: ((.. عرب همچنان يكه تاز بود تا روزى كه دولت عباسى تشكيل شد. وقتى يك عرب از خريد بر مى گشت و بر سر راه خود يك عجم را مى ديد، كالاى خود را بسويش پرتاب مى كرد و او هم موظف بود كه بارش را به منزل برساند.(10)))
    فرزندان خليفه اگر از زنان عجمشان زاده مى شدند هرگز صلاحيت رسيدن به مقام خلافت را پيدا نمى كردند.(11)
    و خلاصه برخى گفته اند: كشتن امام حسين كار بزرگى بود كه از پى آن امويان براحتى توانستند جلوى يورش ايرانيان را از ورود به اسلام بگيرند.(12)
    بنابراين ، ديگر بسيار طبيعى مى نمود كه موالى (غير عرب ها) در ره رهايى از سلطه چنين حكومتى از بذل جان دريغ نكنند، و انتظار مى رفت كه عباسيان بر چنين نيرويى تكيه زنند، همچنانكه از آنان نيز انتظار مى رفت كه دعوت عباسيان را به گرمى پذيرا شوند.

    جهت سوم :
    در آغاز كار، عباسيان كوشيدند كه انقلاب و دعوت خويشتن را در رابطه با اهلبيت انجام دهند.
    اكنون بر ما لازم است كه نظر به اهميت اين موضوع بحث خود را گسترده تر عنوان كنيم . چه اين شگرد آثار مهمى در طول تاريخ بر جاى نهاد.
    بعلاوه ، همين خط بود كه عباسيان بيش از همه روى آن حساب مى كردند و آنهم بى اساس نبود، چه عامل اصلى رسيدنشان به قدرت هم همين بود. اينك بيان مشروح ما:
    چه هنگام و چگونه عباسيان دعوت خود را آغاز كردند؟
    مساءله مهمى كه اكنون بايد بدان بپردازيم آشنايى با زمان دعوت عباسيان و هم چنين شگردى است كه آنان در اين راه به كار مى بردند.
    اين دعوت نخست از سوى علويان آغاز شد. دقيقا نخستين اقدام از سوى ابوهاشم يعنى عبدالله محمد بن حنفيه صورت گرفت كه صف شورشيان را نظم بخشيد و افرادى را به زير پرچم خويش گرد آورد. مانند: محمد بن على بن عبدالله بن عباس ، معاوية بن عبدالله بن جعفر بن ابيطالب ، عبدالله بن حارث بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب ، و ديگران ...
    اين سه تن به هنگام وفات بر بالين ابن حنفيه حاضر شدند و او نيز آنان را از جريان كار انقلابيون آگاه ساخت .
    پس از مرگ ((معاوية بن عبدالله )) فرزندش عبدالله نيز مدعى وصايت از سوى پدر گرديد. وى معتقدانى گرد خود جمع آورده بود كه پنهانى قايل به امامتش بودند و اين بود تا روزى كه به قتل رسيد.
    اما ((محمد بن على )) (پدر سفاح و منصور) بسيار زيرك و كاردان بود. همينكه بوسيله ابوهاشم انقلابيون را شناسايى كرد تمام نيروى خود را بكار برد تا با زيركى در آنان نفوذ كرده همه را به زير سلطه خويش ‍ درآورد(13) و نگذارد كه به معاوية بن عبدالله يا فرزندش نزديك شوند.
    محمد بن على همچنان با احتياط كامل و به گونه اى پنهان گام برمى داشت ، و بدينسان او به اقدامات زير پرداخته بود:
    1 از علويان كناره مى گرفت ، چه آنان آوازه و اعتبار بيشترى از وى داشتند. اما در ضمن اگر مى توانست از نفوذشان به نفع خود و دعوت خويشتن سود مى جست . اين كار را نه او بلكه فرزندانش نيز دنبال كردند كه خواهيد ديد.
    2 همچنين از گروه هاى مختلف سياسى كه به نفع او كار مى كردند نيز دورى مى گزيد.
    3 از همه مهمتر آنكه پيوسته توجه فرمانروايان اموى را از خود و فعاليتهايشان منصرف مى ساخت و هميشه رد پا بر ايشان گم ميكرد.

    به انگيزه همين مسايل بود كه محمد بن على سرزمين خراسان را برگزيد و پيروانش را به آنجا گسيل داشت و به دستشان سفارشنامه معروف خود را سپرد. در اين سند سرزمينها و شهرهاى اسلامى بدينگونه تقسيمبندى شده بود: اين قسمت را هم ابوبكر و عمر تحت سيطره خود در آورده اند...
    محمد بن على مبلغان خود را از تماس گرفتن با فاطميان برحذر مى داشت ولى خود و اطرافيانش و ديگر كسانى كه بعدا به راه او رفتند، نزد علويان تظاهر به همبستگى مى كردند، مى گفتند اين دعوت و نهضت بخاطر آنان است . ولى از آن ميان تنها عده كمى بودند كه به حقيقت امر آگاه بودند و مى دانستند كه اوضاع دارد به نفع عباسيان جريان پيدا مى كند.
    شعارهايى كه براى پيروان خود ساخته بود مبهم و چند پهلو و قابل انطباق با هر گروه و دسته اى بود. مانند: ((خشنودى آل محمد))، شعار ((اهلبيت )) و از اينقبيل ...[/
    ]

    ...............
    3- به امبراطورية العرب مراجعه كنيد.
    4- ضحى الاسلام / 1 / ص 24 العقد الفريد / 1 / ص 207 مجله الهادى / سال 2 شماره اول / ص ‍ 89 تاريخ التمدن الاسلامى / 2 / بخش 4 / ص 343.
    5- السيادة العربية / ص 56، 57 ضمنا به تاريخ التمدن الاسلامى / 1 / بخش 2 / ص 274 نيز مى توان مراجعه كرد.
    6- العقد الفريد / 2 / ص 270 (مصر 1935) تاريخ التمدن الاسلامى / بخش 4 / ص 341.
    7- العقد الفريد / 2 / ص 270 (مصر 1935) تاريخ التمدن الاسلامى / بخش 4 / ص 341.
    8- الاغانى / 14 / ص 150 ضحى الاسلام / 1 / ص 23، 24.
    9- السيادة العربية / ص 40 به تاريخ التمدن الاسلامى / 1 / بخش 2 / ص 282 و 283 نيز مى توان مراجعه كرد.
    10- ضحى الاسلام / 1 / ص 25.
    11- ضحى الاسلام / 1 / ص 25 العقد الفريد / 6 / ص 130، 131 (چاپ سوم ).
    12- الصلة بين التصوف و التشيع / ص 95.
    13- شرح النهج ، معتزلى / 7 / ص 150.
    کرامات امام رضا علیه السلام
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. #70
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام رضا علیه السلام




    تا چه حد دعوت عباسيان پنهانى صورت مى گرفت ؟

    ظاهرا يكى از شيفتگان شعارهاى مزبور شخص ((عبدالله بن معاويه )) بود، زيرا مورخان از جمله ابوالفرج در ((مقاتل الطالبين )) ص 168 چنين مى نويسند:
    چون ((ابن ضباره )) بر عبدالله بن معاويه فايق آمد، راه خراسان را در پيش گرفت . آنگاه وى نزد ابومسلم رفت تا مگر ياريش كند. ولى ابومسلم او را دستگير و زندانى كرد و سپس مقتولش ساخت .
    اين جريان بوضوح بيانگر آنست كه عبدالله انتظار كمك از ابومسلم ميداشت ، چه مى پنداشت كه ابومسلم به حقيقت به نفع اهلبيت و خرسندى خاندان محمد (ص ) تبليغ مى كند. بيچاره هرگز به مغزش ‍ خطور نكرده بود كه اين دعوت فقط به نفع عباسيان است و بدينگونه اين جريان داشت با زيركى تمام صورت ميگرفت ؟
    شايد بتوان گفت كه محمد بن على توانسته بود جريان مزبور را حتى از دو فرزند خود، سفاح و منصور نيز پنهان نگاه بدارد. چه مى بينيم كه آن دو همراه با بنى هاشم ، چه عباسيان و چه علويان ، و نيز برخى از امويان (14) و چهره هاى قريش به عبدالله بن معاويه پيوستند كه قيامش ‍ به سال 127 در كوفه بود و سپس در شيراز، كه در آنجا توانست سلطه خود را بر فارس و اطراف آن ، حلوان ، قومس ، اصفهان ، رى ، همدان ، قم و اصطخر و راههاى آبى كوفه و بصره گسترده ، موقعيتى بس عظيم به دست آورد.(15)
    منصور از سوى عبدالله بن معاويه حاكم سرزمين ((ايذج (16))) شد و ديگران نيز بر ساير سرزمين ها از سوى وى به فرمانروايى منصوب گرديدند. اينكه منصور بعنوان يك هاشمى اين سمت را پذيرفت خود دليل بر آن است كه وى نمى دانست پدرش از آغاز سده يك ، يعنى پيش از خروج عبدالله بن معاويه ، به مدت 28 سال در راه هدف و پيشبرد امر عباسيان بجان مى كوشيد و برايشان تبليغ مى كرد. برعكس ، منصور چنان مى پنداشت كه تبليغ به سود اهلبيت و خشنودى آنان است ؛ و طبيعى است منظور از اهلبيت ، علويان است چه اين واژه بطور اطلاق بر آنان دلالت مى كرد.
    در غير اينصورت ، اگر محمد بن على داراى دعوت روشن و شناخته شده اى مى بود و منصور هم از آن آگاهى كامل ميداشت ، پذيرفتن حكومت بر ايذج كه از سوى عبدالله بن معاويه به وى تفويض گشته بود، براى دعوت پدرش (محمد بن على ) جدا زيان داشت و بر آن ضربه مهلكى وارد مى ساخت . مگر آنكه بگوييم در آنجا هدف مهمتر ديگرى وجود داشت كه اين مطلب از زيركى آنان حكايت خواهد كرد. يعنى آنان نظرشان اين بود كه اگر دعوتشان به پيروزى برسد هيچ ، وگرنه در صورت موفقيت عبدالله بن معاويه ، وجهه خود را بعنوان يارى دهندگان او حفظ كرده ، در مواضع قدرت همچنان باقى خواهند ماند. پس مى توانيم بيعت مكرر عباسيان را با محمد بن عبدالله علوى اينگونه تفسير كنيم .
    به علاوه ، پاسخ منصور نيز توجيه مى گردد كه روزى به شخصى كه از وى درباره محمد بن عبدالله علوى مى پرسيد، گفت : ((او محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن ، و مهدى ما اهلبيت مى باشد(17))) و نيز در مجلسى كه به بيعت با محمد انجاميد گفته بود: ((مردم از همه بيشتر به اين جوان تمايل دارند و از همه سريعتر دعوتش را مى پذيرند..)). و باز از امورى كه ثابت مى كند كه عباسيان تا چه حد دعوت خود را پنهان مى داشتند اينكه ابراهيم امام با شادى مژده اخذ بيعت را براى خويشتن در خراسان ميداد، در حاليكه خودش در مجلسى حضور يافته بود كه داشتند براى محمد بن عبدالله بن حسن تجديد بيعت مى كردند.
    بنابراين ، چنين نتيجه مى گيريم كه عباسيان چهره خويش را پيوسته در نقاب علويان مى پوشاندند، آنان را فريب ميدادند و معتقد بودند كه اگر در فعاليتهاى زيرزمينى خويش پيروز شوند بيعتشان با علويان و تبليغاتشان به نفع ايشان زيانى به حال خودشان نخواهد داشت . و اگر هم شكست بخورند باز مواضع نفوذ و قدرتى در حكومت پسر عموهاى خويش ‍ اشغال خواهند كرد.
    اين بود خلاصه آنچه كه ميتوان درباره دعوت عباسيان بازگو كرد. اكنون لازم است اندكى بيشتر به شرح مراحلى كه برشمرديم بپردازيم ، بويژه آن قسمت را بيشتر توضيح دهيم كه اين دعوت مربوط به اهلبيت و علويان مى شد تا ببينيم اينان خود تا چه حد به اين همبستگى اعتماد ميداشتند.


    ...........
    14- الاغانى / 11 / ص 74 مقاتل الطالبين / ص 167 الوزراء و الكتاب / ص 98.
    15- انساب الاشراف / ص 63 الاغانى / 11 / ص 74 مقاتل الطالبين / ص 167 البداية و النهاية / 10 / ص 25، 26 و ص 3 عمدة الطالب و در تاريخ الجنس العربى ، مدائن و نيشابور نيز افزوده گرديده .
    16- انساب الاشراف / ص 63 عمدة الطالب / ص 22 (چاپ بمبثى ) الوزراء و انكتاب / ص 98 و99 فرج المهموم فى تاريخ علماء النجوم / ص 210.
    17- مقاتل الطالبين / ص 239، 240.
    کرامات امام رضا علیه السلام
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 7 از 11 نخستنخست ... 34567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •