کرامات امام رضا علیه السلام سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
کرامات امام رضا علیه السلام
صفحه 8 از 11 نخستنخست ... 4567891011 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 71 تا 80 , از مجموع 102
  1. #71
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام رضا علیه السلام




    رابطه انقلاب با اهلبيت ضرورى مى نمود...

    عباسيان ناگزير بودند كه ميان انقلاب خود و اهلبيت خط رابطى ترسيم كنند، به چند دليل :
    نخست : آنكه بدينوسيله توجه فرمانروايان را از خويشتن به جاى ديگر منصرف مى ساختند.
    دوم : آنكه مردم بيشتر به آنان اعتماد مى كردند و از پيشتيبانيشان برخوردار مى گرديدند.
    سوم : آنكه دعوت خود را بدينوسيله از ابتذال و برانگيختن شگفتى مردم مى رهانيدند. چه اينان در سرزمينهاى اسلامى آنچنان از شهرت كافى برخوردار نبودند و مردم نيز براى هيچ يك از آنان ، بر خلاف علويان ، حق دعوت و حكومت را نمى شناختند. از اينرو با وجود علويان ، دعوت عباسيان اگر به سود خودشان آغاز مى شد امرى فريب آميز و باور نكردنى مى نمود.
    چهارم : آنكه مى خواستند اعتماد علويان را نيز به خود جلب كنند و اين از همه برايشان مهمتر بود. چه مى خواستند بدينوسيله رقيبى در ميدان تبليغ و دعوت نداشته باشند و نمايش اينكه دارند به نفع علويان تبليغ مى كنند خود آنان را از تحرك باز دارند.


    لذا مى بينيم كه ((ابوسلمه خلال )) در مقام عذرخواهى از ((ابوالعباس سفاح )) كه چرا به امام صادق (ع ) نامه نوشته و تبليغ را به نام او و براى بيعت با وى انجام داده ، چنين اظهار ميدارد: ((مى خواستم تا بدينوسيله كار خودمان استوارى يابد)).(18)
    و براستى هم همينگونه شد. عباسيان با اين شگرد كه دعوت خود را به اهلبيت پيوستگى دادند، پيروزى بزرگى را در انقلاب خويشتن كسب كردند، و چنان به قدرت و عظمتى دست يافتند كه از تيررس هر صاحب ادعايى فراتر رفتند. آنان با اين شگرد تمايل و تاءييد امت اسلامى بويژه اهل خراسان را به خود جلب كردند. اهل خراسان كسانى بودند كه دور از جنجال بدعتگزاران و سياست بازان مى زيستند و كسانى بودند كه ((هر چند از كوفيان نسبت به اهلبيت كمتر غلومى كردند ولى به نفع ايشان با حماسه بيشترى تبليغ مى كردند)).(19) چه آنان راه و رسم محمد و قرآن را تنها به شيوه على بن ابيطالب (عليه السلام ) آموخته بودند.(20)
    مردم خراسان هرگز فراموش نكرده بودند كه در ايام زمامدارى امويان چه ظلمها و عقوبتهايى را مى كشيدند. از اينرو ديگر طبيعى بود كه آماده پذيرفتن هرگونه دعوتى بودند كه از سوى اهلبيت آغاز مى شد. آنان حتى حاضر به جانفشانى در اين راه گشته بودند و از آنجا كه سرزمينشان از مركز حكومت ، شام ، بدور بود، جولانگاه دستجات و احزاب متخاصم با يكديگر مانند عراق نشده بود. در عراق وجود شيعيان ، خوارج ، مرجئه و ديگر گروهها اوضاع را براى حكومت عباسيان بسى نامساعدتر از خراسان مى نمود. لذا ديديم كه اين مردم خراسان بودند كه بخاطر دوستى با اهلبيت پايه هاى حكومت بنى عباس را استوار كردند و به هميارى و مساعدت و نيروى شمشيرهايشان خلافت اين خاندان را بر دوش خود كشيدند. بعدا درباره ايرانيان و راز شيعه بودنشان بويژه اهل خراسان سخن مشروحترى در فصل ((آرزوهاى ماءمون )) و ديگر فصول خواهيم آورد.


    ...................
    18- تاريح يعقوبى / 3 / ص 87.
    19- السيادة العربية و الشيعة و الاسرائيليات / ص 106.
    20- السيادة العربية و الشيعة و الاسرائيليات / ص 39.
    کرامات امام رضا علیه السلام
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. #72
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام رضا علیه السلام




    رابطه قيام عباسى با اهلبيت

    ارتباط قيام عباسيان با تبليغ به نفع اهلبيت در سه يا چهار مرحله كه مقتضاى شرايط آن روزها بود، صورت پذيرفت . هر چند اين مراحل در بسيارى از موارد چنان با هم در مى آميخت كه قابل بازشناسى نبود، ولى همه تابع شرايط مكانى ، زمانى و اجتماعى بود كه سخت دستخوش ‍ دگرگونى مى بود.
    مراحل مزبور بدين قرارند:

    مرحله نخست : دعوت عباسيان در آغاز كار به نفع ((علويان ))
    مرحله دوم : فراخوانى عباسيان به سوى ((اهلبيت )) و ((عترت ))
    مرحله سوم : دعوت به جلب ((رضا و خشنودى آل محمد))
    مرحله چهارم : دعوى ميراث خلافت براى خويشتن در عين آنكه رابطه انقلاب خود را با اهلبيت نگاه مى داشتند، يعنى مى گفتند: ما به خونخواهى علويان قيام كرده ايم و عليه ظلمى كه بر فرازمان سايه گسترده ، نبرد مى كنيم .


    نخستين مرحله :
    چون دانستيم كه دعوت عباسيان در آغاز به سود علويان صورت مى گرفت ديگر نبايد تعجب كنيم اگر بشنويم كه تمام عباسيان حتى ابراهيم امام ، سفاح و منصور مكرر در مكرر و به انگيزه هاى گوناگون ، براى علويان بيعت مى گرفتند. اين عمل چيزى نبود جز تضمين موفقيت براى نقشه هايشان كه با دقت فوق العاده اى پس از بررسى موقعيتشان در برابر علويان و مردم ترسيم كرده بودند.
    اينگونه اخذ بيعت را مى توان نخستين مرحله از مراحل چهارگانه اى كه قبلا اشاره شده بدانيم .
    از اينرو مى بينيم كه علاوه بر همكاريشان با عبدالله بن معاويه ، با محمد بن عبدالله بن حسن نيز چند بار بيعت كردند.
    روزى خاندان عباس و خاندان على (عليه السلام ) در ((ابواء)) كه بر سر راه مكه قرار داشت ، گرد هم آمدند. در آنجا صالح بن على گفت : ((شما گروهى هستيد كه چشم مردم به شما دوخته است . اكنون كه خداوند شما را در اين موضع گرد هم آورده ، بياييد و با يك نفر از ميان خود بيعت كرده و سپس در افقها پراكنده شويد. از خدا بخواهيد تا مگر گشايشى در كارتان بياورد و شما را پيروز بگرداند.))
    در اينجا ابو جعفر، يعنى منصور، چنين گفت : ((چرا خود را فريب مى دهيد؟ به خدا سوگند كه خود مى دانيد كه مردم از همه بيشتر به اين جوان تمايل دارند و از همه سريعتر دعوتش را مى پذيرند، و منظورش ‍ محمد بن عبدالله علوى بود. ديگران او را تصديق كرده و همه دست بيعت به سويش گشودند، حتى ابراهيم امام ، سفاح ، منصور، صالح بن على بجز امام صادق (عليه السلام ).
    بيعت كنندگانى كه هم اكنون ذكرشان به ميان آمد ديگر تا روزگار مروان بن محمد گرد هم نيامدند. سپس موقعيتى ديگر دست داد و آنان به مشورت با هم نشستند. شخصى نزد ابراهيم امام آمد و چيزى به او توصيه كرد كه ابراهيم بيدرنگ از جاى برخاست و عباسيان نيز او را همراهى كردند. علويان ماجرا را جويا شدند و آن شخص ناگهان به ابراهيم چنين گفت : ((در خراسان براى تو بيعت گرفته شده و ارتش در آنجا همه منتظر ورود تواند...))
    منصور با محمد بن عبدالله علوى چند بار بيعت كرد: يكى در ابواء در مسير مكه ، و ديگر در مدينه و بار سوم نيز در خود مكه در مسجدالحرام بيعت خود را تجديد كرد.
    در اينجا در مى يابيم كه چرا سفاح و منصور حريص بر پيروزى محمد بن عبدالله علوى بودند. چه به موجب بيعت او مسايلى گردن گيرشان شده بود.(21)
    به روايت ((ابن اثير)) عثمان بن محمد بن خالد بن زبير، پس از كشته شدن محمد به بصره گريخت . او را دستگير نموده نزد منصور آوردند. منصور به او گفت : اى عثمان آيا تو بودى كه بر محمد شوريدى ؟!. عثمان پاسخ داد: من و تو هر دو با او در مكه بيعت كرديم . من بيعت خود را پاييدم ، ولى تو بدان خيانت كردى ، منصور او را دشنام داده ، دستور قتلش ‍ را صادر كرد(22).
    بيهقى مى نويسد: چون سر بريده محمد بن عبدالله را از مدينه نزد منصور آوردند، وى به ((مطير بن عبدالله )) گفت : ((آيا گواهى نمى دهى كه محمد با من بيعت كرده بود؟)) مطير پاسخ داد: ((بخدا گواهى ميدهم كه تو روزى مى گفتى كه تو خود با او بيعت كردى .)) منصور فرياد برآورد كه هان ! اى زنازاده ... و سپس دستور داد كه در چشمانش ميخ فرو كنند تا ديگر از اين مقوله سخن نگويد.(23)
    از اين قبيل روايات آنقدر زياد آمده كه ديگر جاى هيچ شكى براى ما در اين باره باقى نمى گذارد كه دعوت عباسيان فقط براى علويان و به نام ايشان آغاز شده بود، ولى بعدا آن را در راه مصالح خودشان به كار گرفتند.


    .................
    21- اين متون از منابع بسيارى گرفته شده مانند: مقاتل الطالبين / ص 233، 234، 256، 257، 295 و ساير منابع . بهر حال چيزى كه تمام مورخان برآنند همين مطلب است كه دعوت عباسيان در آغاز كار به نام علويان صورت مى گرفت . به منابع زير نيز مراجعه كنيد: النزاع و التخاصم / ص 50 طبرى / 4 / ص 3 تاريخ ابن خلدون / 3 / ص 187 الاداب السلطانية / ص 164، 165 تاريخ التمدن الاسلامى / 4 / ص ‍ 397، 398 بحار / 47 / ص 120، 277 عمدة الطالب / ص 84 (بيروت ) الخرائج و الجرائح / ص 244 جعفر بن محمد / ص 115 به بعد غاية الاختصار / ص 22 اعلام الورى / ص 271، 272 ارشاد مفيد / ص 294، 296 كشف الغمة / 2 / ص 383، 384.
    22- الكامل ، ابن اثير / 5 / ص 12.
    23- المحاسن و المساوى ، بيهقى / ص 482.
    کرامات امام رضا علیه السلام
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. #73
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام رضا علیه السلام




    مرحله دوم :
    ديديم كه دعوت عباسيان چگونه از مساءله علويان فاصله گرفت . ديگر حتى از تصريح نامشان نيز خوددارى ميكردند و با زيركى و سياست فراوانى به اين جمله اكتفا مى كردند كه بگويند دعوتشان به سود ((اهلبيت )) و ((عترت )) تمام مى شود (نه به سود خود آنان ).
    مردم براى واژه ((اهلبيت )) مصداقى جز علويان نمى شناختند. از اطلاق اين واژه ، اذهان خود به خود متوجه چنين معنايى مى شد، زيرا در اين باره آيات و روايات بسيارى شنيده بودند كه در همه جا اهلبيت را همين گونه به مردم شناسانده بودند. ابومسلم خراسانى ، كسى كه عباسيان را به حكومت رسانيد، در نامه اى به امام صادق (عليه السلام ) نوشت : ((من مردم را به دوستى اهلبيت دعوت مى كنم . آيا مايل به اين كار هستيد تا با شما بيعت كنم ؟))
    امام او را چنين پاسخ داد: ((.. نه تو مرد مكتب من هستى ، و نه روزگار، روزگار من است ))(24).
    سيد امير على پس از بازگوئى اين مطلب كه عباسيان مدعى وصايت از سوى ابوهاشم بودند، مى نويسد: ((اين داستان در برخى مناطق اسلامى پذيرفته شد ولى عموم مسلمانان كه به نوادگان محمد (ص ) دل بسته بودند، زير بار آن نمى رفتند لذا عباسيان دعوت خود را چنين عنوان مى كردند كه براى اهلبيت است ، و هم علاقه شديدى نسبت به اولاد فاطمه ابراز ميكردند و بر جنبش و جريان سياسى خود ماسك حق طلبى و تضمين عدالت براى نوادگان پيامبر مى زدند...))(25)
    وى همچنين مى افزايد: ((اهلبيت واژه جادويى بود كه دلهاى طبقات مختلف مردم را بهم مى پيوست و همه را در زير پرچم سياه گرد هم مى آورد..))


    مرحله سوم :
    به مرور، هر چه دعوت عباسيان بيشتر نيرو و نفوذ مى يافت ، سايه علويان و اهلبيت از آن كم كم رخ برمى بست . تا آنكه ديديم سرانجام چنان دامنه دعوت را گستردند كه عباسيان نيز در كنار علويان گنجانيده شدند. از آن پس شعار ((خشنودى آل محمد)) رهگشاى دعوت گرديد، هر چند باز از فضايل على سخن مى رفت و كشتار و بى خانمان كردن فرزندانش ‍ پيوسته بر سر زبانها بود. با كوچكترين مراجعه به كتابهاى تاريخى ، همه اين نكات به خوبى روشن مى گردد.
    هر چند شعار جديد با عبارت ((اهلبيت )) و ((عترت )) و امثال اينها چندان فرقى نداشت ولى ديگر به ذهن عامه مردم فقط علويان را متبادر نمى ساخت . با اين همه هنوز مردم تحت تاءثير تبليغهاى گذشته چنين مى پنداشتند كه خليفه آينده يك نفر علوى خواهد بود، و همين مطلب را خود علويان نيز باور مى داشتند..


    ...............
    24- الملل و النحل / 1 / ص 154 (مؤ سسه الحلبى ، قاهره ) ص 87 (عنانيه ) ينابيع المودة ، حنفى / ص 381 به نقل از فصل الخطاب ، محمد بارسا البخارى .
    25- روح الاسلام / ص 306، 308 الامام الصادق و المذاهب الاربعة / 1 / بخش 2 / ص 532 السيادة العربية / ص 94 امبراطورية العرب / ص 406 طبيعة الدعوة العباسية و ديگر منابع .
    کرامات امام رضا علیه السلام
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. #74
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام رضا علیه السلام




    توضيحاتى درباره مرحله سوم :

    پيش از ورود به بحث درباره مرحله چهارم ، بايد نكاتى چند را توضيح دهيم :

    الف : همزمان با تلاشى كه جهت كنار زدن اهلبيت از شمول دعوت عباسيان مبذول مى شد، مى بينيم كه آنان هنوز برخورد مستقيمى با علويان نداشتند. در تمام مراحل دعوت خويش شديدا از ابراز نام خليفه اى كه مردم را به سويش فرا مى خواندند، خوددارى مى كردند. گذشته از خليفه ، حتى نام شخصى كه مى خواستند از مردم برايش بيعت بگيرند، معلوم نبود چه بود. مردم مجبور بودند كه فقط براى جلب ((خشنودى آل محمد)) بيعت كنند و ديگر مهم نبود كه اصل بيعت به چه كسى تعلق مى گرفت (تاريخ التمدن الاسلامى ، جلد 1، جزء 1، ص ‍ 125).
    شايد هدف عباسيان از اين شيوه آن بود كه دعوتشان به شخص معينى ارتباط پيدا نكنند كه اگر روزى مرد يا ترور شد، سبب تضعيف دعوتشان گردد.
    بهر حال ((ابن اثير)) در كتاب خود (الكامل ، ج 4، ص 310، رويدادهاى سال 130) تصريح مى كند كه ابومسلم از مردم بيعت براى رضا و خشنودى آل محمد مى گرفت . نظير اين مطلب در نوشته هاى مورخين بسيار است كه اكنون برخى از آنها را برايتان نقل مى كنيم : در كتاب الكامل ، جلد 4، ص 323 چنين آمده كه ((محمد بن على )) مبلغى را به سوى خراسان گسيل داشت تا مردم را به ((خشنودى آل محمد)) فرا بخواند بى آنكه نامى از شخصى ببرد. گويا اين شخص ‍ همان ابوعكرمه باشد كه هم اكنون از او ياد خواهيم كرد.
    محمد بن على عباسى به ابوعكرمه گفت : ((بايد نخست افراد را به خشنودى آل محمد فرابخوانى ، ولى چون خوب از كسى مطمئن شدى مى توانى برايش جريان ما را تشريح كنى .. اما بهر حال نام مرا همچنان پوشيده نگاه بدار مگر براى كسى كه خوب به استواريش ايمان آوردى و از او مطمئن شده ، بيعتش را اخذ كرده باشى ..))


    سپس به او دستور داد كه از اولاد و طرفداران فاطمه سخت احتراز جويد.(26)


    ..................
    26- روح الاسلام / ص 306، 308 الامام الصادق و المذاهب الاربعة / 1 / بخش 2
    / ص 532 السيادة العربية / ص 94 امبراطورية العرب / ص 406 طبيعة الدعوة العباسية و ديگر منابع .
    کرامات امام رضا علیه السلام
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. #75
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام رضا علیه السلام




    احمد شلبى مى گويد: (.. عباسيان چنين نزد علويان وانمود مى كردند كه دارند به نفع ايشان كار مى كنند، ولى در باطن براى خود فعاليت مى كردند.) (27)
    احمد امين مى گويد: (.. با اين وصف ، يكى از شرايط كارشان آن بود كه در بسيارى از موارد در دعوت خود نامى از امام نمى بردند تا از در انداختن شكاف ميان هاشميان احتراز جويند..) (28)

    اگر خليفه در ميان مردم شخصى شناخته شده و معين بود هرگز ابومسلم ، و سليمان خزاعى به امام صادق (عليه السلام ) و ديگر علويان نامه بيعت نمى نوشتند و دعوت خود را به نفع و به نام اينان انجام نمى دادند.
    در پيش از نامه ابومسلم به امام صادق (عليه السلام ) سخن گفتيم و ديديم چگونه در آن تصريح شده بود كه وى مردم را فقط به دوستى اهلبيت ، بى آنكه نامى از كسى برده باشد، فرا مى خواند.
    يكى از آنان مى گفت : روزى نزد حضرت صادق بودم كه نامه اى از ابومسلم رسيد. حضرت به پيك فرمود:
    ((نامه ترا جوابى نيست . از نزد ما بيرون شو))(29)

    سيد امير على نيز درباره ابومسلم چنين گفته است :
    ((او تا اين زمان پيوسته نه تنها دوستدار، بلكه با سرى پرشور مخلص فرزندان على بود.))(30).

    و صاحب قاموس الاعلام نيز چنين آورد:
    ((ابومسلم نخست خلافت را تقديم امام صادق نمود. ولى او آن را نپذيرفت ))(31).

    اما ابوسلمه نيز چون اوضاع را پس از درگذشت ابراهيم امام به زيان خود ديد، در حالى كه سفاح در منزلش بود، كسى را از پى امام صادق (عليه السلام ) فرستاد تا بيايد و بيعت او را بپذيرد و نهضت را به نام او تمام كند. در ضمن ، نامه مشابهى نيز براى عبدالله بن حسن فرستاد. ولى امام صادق در نهايت هشيارى و احتياط خواهش او را نپذيرفت و نامه اش ‍ را سوزاند و پيك را نيز پيش خود براند.(32)
    هنگامى كه پرچمهاى پيروزى به اهتزاز آمد، ابوسلمه براى بار دوم به او نامه نوشت كه : ((هفتاد هزار جنگجو در ركاب ما آماده هستند، اكنون موضع خود را روشن كن )). امام صادق باز هم جواب رد داد(33).
    اما سليمان خزاعى كه طراح اصلى انقلاب خراسان بود، سرنوشتش آن شد كه روزى در مواجهه با عبدالله بن حسين اعرج كه هر دو ابوجعفر منصور را در خراسان همراهى مى كردند و منصور هم از سوى سفاح به آن سامان آمده بود گفت : ((اميدواريم كار شما (علويان ) با موفقيت تمام شود. به هر چه مى خواهيد ما را فرا بخوانيد)).
    همينكه ابو مسلم از اين ماجرا آگاه شد دستور قتل سليمان را صادر كرد(34).
    تمام اين جريانات دست كم دلالت بر آن دارند كه بيشتر رهبران نهضت نمى دانستند كه خليفه قرار است از عباسيان سر برآورد و بنابراين نام او را به طريق اولى نمى دانستند



    ..................
    27- التاريخ الاسلامى و الحضارة / 3 / ص 20.
    28- ضحى الاسلام / 3 / ص 380، 381.
    29- روضه كافى / ص 274 بحار / 47 / ص 297.
    30- روح الاسلام / ص 306.
    31- الامام الصادق و المذهب الاربعة / 1 / بخش 1 / ص 57 به نقل از قاموس الاعلام / 3 / ص 1821 (استانبول ). با آنكه ابومسلم عده اى از نهضتهاى علويان را سركوب نموده بود (طبيعة الدعوة العباسية / ص ‍ 251، 253) ولى از اين نامه و ساير نامه هاى وى كه به منصور نوشته چنين بر مى آيد كه بعدا از كار خود پشيمان شد، و همين امر نيز سبب قتل وى گرديد.
    32- مروج الذهب / 3 / ص 253، 254 ينابيع المودة 381 تاريخ يعقوبى / 3 / ص 86 الوزراء و الكتاب / ص 86 حاشيه ص 421 امبراطورية العرب الآداب السلطانية / ص 154، 155 روح الاسلام / ص 308 عمدة الطالب / ص 82، 83 (بيروت ) و الكامل ، ابن اثير، اين مطلب را مناقب و بحار (المناقب / 4 / ص 229 بحار / 47 / ص 132) نيز به نقل از مقاتل العصابة ، ابن كادش العكبرى ذكر كرده اند، ولى نويسنده نامه را ابومسلم دانسته اند. روشن است كه علت قتل ابومسلم نيز نوشتن نامه مزبور بود.
    33- المناقب / 4 / ص 230 بحار / 47 / ص 133 الامام الصادق و المذاهب الاربعة / 1 / ص 47.
    34- طبرى / 10 / ص 132 الامامة و السياسة / 2 / ص 125
    کرامات امام رضا علیه السلام
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. #76
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام رضا علیه السلام





    ب : از مطالعات گذشته چنين بر مى آيد كه عباسيان امر را بر مردم مشتبه كرده و آنان را فريب داده بودند، چه در آغاز كار به زعمشان چنين آورده بودند كه انقلاب به سود علويان تمام خواهد شد، اما ديرى نپاييد كه به فكر يافتن دفاع در برابر اعتراضهاى آينده مردم افتادند. از اينرو سلسله مراتب را اين گونه جعل كردند كه گفتند:

    امامت از على به ابن حنفيه و سپس به ابوهاشم و از وى نيز به على بن عبدالله بن عباس مى رسد. اما اين سخن چيزى جز همان عقيده ((كيسانيه )) نبود.


    مردم براستى فريب عباسيان را خوردند، چه همواره مى پنداشتند كه دارند در راه علويان گام بر مى دارند(35). حتى عبدالله بن معاويه نيز چنانكه گذشت از حقيقت امر ناآگاه بود. يكى از فريب خوردگان كه پس ‍ از مدتها از خواب غفلت بيدار شد، سليمان خزاعى بود كه پيوسته اميد داشت نهضت به سود علويان تمام شود. ابومسلم خراسانى نيز به نوبه خود فريب سفاح را خورد و اين نكته را خود روزى نزد منصور برملا كرد. ابراهيم امام نيز پيش از اين فريب ابومسلم را خورده بود، چه هر دو امامت و وصايت را براى خويشتن ادعا مى كردند و آيات مربوط به اهلبيت را طورى تحريف كرده بودند كه بر خودشان تطبيق كند. پى آمد اينها همه آن بود كه كار از دست اهلش خارج شد و در مكانى بس بيگانه حلول كرد(36).

    ج : از مطالبى كه شايان دقت در اين مقام است ، خوددارى امام صادق از پذيرفتن پيشنهادهاى ابوسلمه و ابومسلم مى باشد كه اينان پيوسته اصرار داشتند كه نهضت را براى او و به نام وى تمام كنند.

    علت اين امر آن بود كه امام (عليه السلام ) مى دانست كه اين افراد هدفى جز رسيدن به آمال خود در زمينه حكمرانى و سلطه جويى ندارند. امام مى دانست كه آنها به زودى كسى را كه ديگر به دردشان نخورد و يا در سر راهشان بايستد، نابود خواهند كرد. اين همان سرنوشتى بود كه گريبانگير ابومسلم ، سليمان بن كثير، ابوسلمه و ديگران شد و ديديم كه همگى سرانجام به قتل رسيدند.

    دليل ما بر اين ادعا جوابى است كه امام (عليه السلام ) به ابومسلم داده بود:
    ((نه تو مرد مكتب منى و نه اين روزگار، روزگار من است )).


    همينگونه گفتگويى كه ميان امام (عليه السلام ) و عبدالله بن حسن گذشت به هنگام دريافت نامه اى از سوى ابومسلم كه شبيه نامه ابومسلم بود. باز امام صادق در موقعيت ديگرى فرمود: مرا با ابوسلمه چه كار، چه او شيعه و پيرو شخصى غير من است.

    د: سخنان صريح ابوسلمه و موضع امام در برابر وى و اينكه درباره اش ‍ مى گفت : ابوسلمه شيعه كسى ديگر غير از ماست نادرستى رواياتى را روشن مى سازد كه حاكى از تمايل راستين وى و ابومسلم به علويان مى باشند، رواياتى كه مى گويند ابومسلم به مجرد ورود به خراسان خواهان يك خلافت علوى بود، چنانكه ذهبى ، شارح ((شافيه ابى فراس )) و نيز تاريخ خميس اينگونه نوشته اند. بر چنين تمايلى هيچ دليلى جز نامه ای كه بدان اشاره رفت ، وجود ندارد و ديديم كه هدف از اين نامه نگاريها هم چيزى جز محكم كارى در امور آنهم به نفع عباسيان نبود، بويژه اگر توجه كنيم كه ابومسلم خود چندين نهضت علويان را خنثى كرده بود. بقول خوارزمى ، ابومسلم طرفداران علويان را در هر دشت و بيابان و زير هر سنگ و كلوخى كه مى يافت ، شديدا تعقيب مى كرد.(37)



    .................
    35- امبراطورية العرب / ص 206 و منابع بسيارى ديگر.
    36- الامام الصادق و المذاهب الاربعة / 1 / بخش 2 / ص 533.
    37- بر ادعاى خوارزمى دليل تاريخى در دست نيست مگر كشته شدن عبدالله بن معاوية بن عبدالله بن جعفر، و عبيدالله بن حسين بن على بن حسين .
    کرامات امام رضا علیه السلام
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. #77
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام رضا علیه السلام




    مرحله چهارم :
    در اين مرحله كه عباسيان به پيروزى نزديك شده بودند، خلافت را ميراث خود مدعى شدند. ولى هنوز رابطه انقلاب خود را با اهلبيت از دو سو هنوز نگسسته بودند:

    نخست: آنكه ادعاى موروثى بودن خلافت را براى خود از طريق على (عليه السلام ) و محمد بن حنفيه ثابت مى كردند.

    دوم : آنكه مى گفتند علت قيام ما به انگيزه خونخواهى علويان است .


    سفاح در نخستين خطابه خود در مسجد كوفه پس از ذكر بزرگى خدا و ارجمندى پيغمبر (ص ) گفت كه ولايت و وراثت (ميراث خوارى ) راه خود را گشود و سرانجام هر دو به او رسيدند، و سپس به مردم وعده هاى نيكو داد.(38)
    داود بن على نيز در نخستين خطابه اش در مسجد كوفه گفت : (شرافت و عزت ما زنده شد و حق و ميراثمان به ما بازگشت.)(39)
    منصور نيز در خطبه اى چنين گفت : (... خدا ما را به خلافت گرامى داشت ، يعنى همان ميراثمان كه از پيامبرش به ما رسيده ..)(40)
    اما پس از منصور و حتى در ايام خود منصور چنانكه توضيح خواهيم داد مجراى ميراثخوارى را هم تغيير دادند، يعنى به جاى آنكه از طريق على (عليه السلام ) بدانند، عباس را واسطه و عامل ميراثخواريشان قرار دادند.


    منتها بيعت با على را نيز جايز مى شمردند، چه عباس نيز آن را جايز شمرده بود. بنابراين ، از منصور گرفته تا خلفاى بعدى همه عباس را واسطه دريافت ارث ادعايى خويش مى پنداشتند.
    در نامه اى به محمد بن عبدالله بن حسن ، منصور مى نويسد:
    خلافت ارثى بود كه عباس آن را همراه با چيزهاى ديگر از پيغمبر به ارث برد، لذا بايد در اولادش باقى بماند..(41)


    رشيد هم مى گفت :
    ((از پيغمبر ارث برده ايم ، خلافت خدا در ميان ما باقى مى ماند))(42).


    امين نيز پس از مرگ پدرش رشيد كه براى خود بيعت مى گرفت ، مى گفت :
    ((... خلافت خدا و ميراث پيامبرش به امير مؤ منان رشيد، رسيد.))(43)


    و از اين قبيل مطالب بسيار است كه ما در اينجا فرصت بازگويى همه آنها را نداريم .


    ....................
    38- تاريخ ابن خلدون / 3 / ص 129 مروج الذهب / 3 / ص 256 طبرى / 10 / ص 37 (ليدن ).
    39- طبرى / 10 / ص 32 (ليدن ) الكامل ، ابن اثير / 4 / ص 325.
    40- مروج الذهب / 3 / ص 301 طبرى / 10 / ص 432.
    41- طبرى / 10 / ص 215 العقد الفريد / 5 / ص 81 تا 85 (دارالكتاب ) صبح الاعشى / 1 / ص ‍ 333 ببعد الكامل مبرد، طبيعة الدعوة العباسية .
    42- البداية و النهاية / 10 / ص 217.
    43- تاريخ يعقوبى / 3 / ص 163.
    کرامات امام رضا علیه السلام
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. #78
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام رضا علیه السلام




    نكته مهمى كه بايد خاطرنشان كرد

    وقتى حوادث تاريخى را پيگيرى مى كنيم مى بينيم نخستين چيزى كه خواستاران خلافت از آن دم مى زدند، خويشاوندى خودشان با رسول اكرم (ص ) بود.
    ابوبكر نخستين كسى بود كه در روز ((سقيفه )) اين شگرد را آغاز كرد، سپس عمر بود كه اعلام داشت كسى حق ندارد با آنان در مطلب حجت منازعه كند، زيرا هيچكس به لحاظ خويشاوندى از ايشان به پيامبر نزديكتر نمى باشد
    (نهاية الارب ، جلد 8، ص 168، عيون اخبار قتيبه ، جلد 2، ص 233، العقدالفريد، جلد 4، ص 258 چاپ دارالكتاب العربى ، الادب فى ظل التشيع ، ص 24 به نقل از البيان والتبيين جاحظ)؛

    و زيرا كه ايشان دوستان و خويشاوندان پيامبرند (طبرى ، جلد 3، ص 220 چاپ دارالمعارف مصر، الامامة و السياسة ، ص 4، 15 چاپ الحلبى مصر، شرح النهج معتزلى ، جلد 6، ص 7، 8، 9، 11، و الامام الحسين از عديلى ، ص 186 و 190، و آثار ديگر)؛

    مى گفتند كه ايشان عترت پيغمبر و جدا شده از اويند (العثمانية جاحظ، ص 200)
    و خلاصه با اين سخنان انصار را از صحنه بيرون راندند چه ادعاى خلافت آنان را بر همين اساس ، بى اساس قلمداد مى كردند.
    ابوبكر نيز به حديثى استدلال مى كرد كه نقادان اهل سنت (چنانكه در ينابيع المودة حنفى آمده ) آن را حديثى مستفيض شمرده اند (يعنى حديثى كه مكرر در مكرر از پيغمبر نقل شده ). پيغمبر در اين حديث مى فرمايد:

    ((براى شما دوازده خليفه خواهد بود كه همه امت بر آنان اجتماع كرده و همه نيز از قريشند)).


    استدلال ابوبكر به اين حديث پس از تحريف آن صورت مى گرفت به اين معنى كه صدر آن را حذف كرده و به عبارت ((امامان از قريشند)) بسنده كرده بود (مدرك : صواعق ابن حجر، ص 6 و ساير كتابها).

    اينكه امامان بايد از قريش باشند به صورت انديشه اى تكوين يافت كه همه از آن تقليد و پيروى كردند، اساسا اين موضوع جزو عقايد اهل سنت درآمد و ابن خلدون آن را به اجماع هم مستدل نموده است .
    خلاصه آنكه لزوم قريشى بودن امامان فقط يك تقليد مرسوم نبود، بلكه جزو عقايد اهل سنت قرار گرفت .
    ولى آنچه كه زاده سياست باشد با سياست ديگرى نيز از بين خواهد رفت . پس از نهصد سال سلطان سليم كه بر مسند قدرت نشست و خليفه عباسى را سرنگون كرد، همه او را ((اميرالمؤ منين )) خواندند در حالى كه او اصلا از قريش نبود. بدين طريق يكى از مواد اعتقادى اين گروه از مسلمانان در عمل به ابطال گراييد.
    کرامات امام رضا علیه السلام
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. #79
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام رضا علیه السلام




    شعر رضوی

    شمس جمال تو - رضا جعفری


    مرید و زائرت از هر نژاد است

    خودش روز است و با شب در تضاد است


    مگر شمس جمال تو که این دل

    به این خورشیدها بی اعتماد است


    برای دیدنت خورشید را صبح

    به دست آسمان آئینه داده است


    به هر صورت که آیی می پذیرم

    دل از آئینه های بی سواد است


    و هر بیتم بنامت هست مفهوم

    غزلهایم تمامی مستزاد است


    بدون ضرب میرقصم به چرخش

    خرابی مشرب هر گردباد است


    طلب ناکرده چشمم اشک می ریخت

    همه گفتند این آب مراد است


    شدم پیغمبر تصویر و دیدم

    برایم صحن آئینه معاد است


    کسی فکر مسیح و نوح هم نیست

    از این آئینه ها اینجا زیاد است


    به ظاهر فرق دارد تاک و انگور

    رضا در باطن عالم جوا د است


    به هویی خلق شد دنیا و عقبی

    بنای عالم و آدم به باد است

    کرامات امام رضا علیه السلام
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. #80
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : امام رضا علیه السلام




    نقاره می زنند - رحمان نوازنی




    قلبی شکست و دور و برش را خدا گرفت

    نقاره می زنند . . . مریضی شفا گرفت


    دیدی که سنگ در دل آیینه آب شد

    دیدی که آب حاجت آیینه را گرفت


    خورشید و آمد و به ضریح تو سجده کرد

    اینجا برای صبح خودش روشنا گرفت


    پیغمبری رسید و در این صحن پر ز نور

    در هر رواق خلوت غار حرا گرفت


    از آن طرف فرشته ای از آسمان رسید

    پروانه وار گشت و سلام مرا گرفت


    زیر پرش نهاد و به سمت خدا پرید

    تقدیم حق نمود و سپس ارتقا گرفت


    چشمی کنار این همه باور نشست و بعد

    عکسی به یادگار از این صحنه ها گرفت


    دارم قدم قدم به تو نزدیک می شوم

    شعرم تمام فاصله ها را فرا گرفت


    دارم به سمت پنجره فولاد می روم

    جایی که دل شکست و مریضی شفا گرفت


    کرامات امام رضا علیه السلام
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 8 از 11 نخستنخست ... 4567891011 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •