سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 3 از 3 نخستنخست 123
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 24 , از مجموع 24

موضوع: سیره اجتماعی -حکومت و سیاست رسول اکرم (ص)

  1. Top | #21

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض









    ميزان ارزش انسانها به رنگ و حسب و نسبشان نيست . رسول خدا (ص) با شدت اين گونه ارزش گذاريها را رد كرد . حتى دانش نسب شناسى را، اگر بنابراين باشد كه وسيله تفاخر و برترى جوييهاى دروغين گردد، بى فايده اعلام كرد.


    زمانى آن حضرت متوجه شد كه مردم گرد فردى تجمع كرده‏ اند و او را بسيار تكريم مى كنند . حضرت پرسيد:

    اين مرد كيست و چه كاره است ؟ گفتند:

    «علامه» يعنى اين فرد علامه و بسيار دانشمند است . پيامبر فرمود:

    دانش بسيار او در چيست ؟ پاسخ دادند كه او آگاه‏ترين مردم به انساب عرب است . او بهترين نسب ‏شناس است . در اين زمان ، پيامبر دانش نسب شناسى را از اين جهت كه مردمان را به برتريهاى قومى و قبيلگى و نژادى مى كشاند و نه از جهت شناختى كه براى دانشهاى ديگر ايجاد مى‏كند، دانشى بى ‏سود و نتيجه حقيقى اعلام داشت و فرمود:

    «ذاك علم لا يضر من جهله و لا ينفع من علمه.» 49
    (اين دانشى است كه چون كسى نداند زيانى نبرد و چون بداند سودى نبرد.)


    ارزش انسانها به اين نيست كه چه رنگى دارند و از كدام قوم و خانواده‏اند . ارزش انسانها به شرافتهاى حقيقى است كه فرمود:


    «اشراف امتى من حملة القرآن و اصحاب الليل.» 50
    بزرگان امت من حاملان قرآن و ياران شبند.







    امضاء


  2. Top | #22

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض








    برجستگان و بزرگان در نظر پيامبر، حاملان قرآنند، آنان كه اخلاقشان قرآن است و كتاب الهى در آن جلوه دارد . آنان كه همدم شبند و اهل خلوت و انس با حق. ميزان ارزش و برترى چنين امورى است . ميزان ارزش ، دانشهاى حقيقى وكردار صالح و تقواى الهى است .

    ملاك بزرگ شمردن و كرامت كردن اينهاست . امير مؤمنان (ع) در برخورد با افراد، ملاك بزرگ شمردن آنان را معرفت و حقيقتشان معرفى فرموده است :


    «لا تستعظمن احداً حتى تستكشف معرفته.» 51
    هيچكس را بزرگ مشمار تا ميزان معرفت او بر تو آشكار شود.



    در منطق نبوى، ميزان ارزش ، علم حقيقى است چنانكه حضرت صادق (ع) از جد گراميشان رسول خدا (ص) نقل كرده ‏اند كه آن حضرت فرمود:

    «أكثر الناس قيمة اكثرهم علما و اقل الناس قيمة اقلهم علماً.» 52
    با ارزشترين مردم دانشمندترين آنها و بى ارزشترين مردم كم دانش‏ترين آنها هستند.


    بنابراين، قدر و قيمت و ارزش انسانها، به ملاكهاى ظاهرى نيست ، بلكه به ملاكهاى حقيقى و باطنى است كه ظهور و جلوه نيز دارد . ميزان : علم و تقواست و به بيان امام امت (ره):



    «ارزش در لسان انبيا و در لسان اولياى خدا و در رأس آنها قرآن كريم و رسول اكرم (ص) ارزش به علم و تقواست . ميزان ارزش ، اين دو خاصه است ؛ علم و تقوا توأماً . علم تنها ارزش ندارد، يا ضعيف است ارزشش . تقواى تنها ارزش ندارد يا ضعيف است ارزشش .» 53





    امضاء


  3. Top | #23

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض










    آنان كه اهل تقواى دليل، بصيرت ، مصونيت و ستيز هستند و نه تقواى فريب ، جهالت ، محدوديت و گريز ، برترين انسانها و والاترين مردمانند . همان طور كه رسول خدا (ص) فرمود:

    «المتقون سادة» 54
    (پرهيزگاران سرورانند) و آن گاه كه زيدبن صوحان عبدى از امير مؤمنان (ع) پرسيد:

    «فاى الناس خير عندالله ؟»
    (كدام يك از مردمان نزد خداوند بهتر و ارجمندترند؟) فرمود:

    «اخوفهم له و اعملهم بالتقوى و ازهدهم فى الدنيا.» 55
    (خدا ترس‏ترين و با تقواترين و زاهدترينشان در دنيا.)

    براساس همين نظام ارزش گذارى بود كه حقيقت انسانها ارزش يافت و آنان كه واجد اين ارزشها بودند، به عنوان والاترين انسانها معرفى شدند پيامبر اكرم (ص) سلمان را به سبب ارزشهاى او ، از خود و از خاندان خود خواند . در جنگ خندق هنگام تقسيم نفرات ، مهاجر و انصار درباره سلمان به مشاجره پرداختند و هر كدام مى‏گفتند سلمان از ماست و بايد همكار ما باشد.

    پيامبر اعلام كرد كه سلمان از ما اهل بيت است :


    «سلمان منا اهل البيت.» 56
    با درك اين حقيقت است كه انسانها رو به سوى ملكوت مى كنند و شأن بهشتى مى ‏يابند، چنانكه مفضل از امام صادق (ع) نقل كرده است :

    «قال الله عزوجل :

    افترضت على عبادى عشرة فرائض اذا عوفوها امكنتهم ملكوتى و ابحتهم جنانى . اولها معرفتى ... و العاشرة ان يكون هوو اخوه فى الدين والدنيا شرعاً سواء.» 57.


    خداى عزوجل فرموده است :

    بر بندگانم ده فريضه را واجب كرده ‏ام كه چون بدانها معرفت يابند ملكوتم برايشان فراهم و بهشتم خالص شود. نخستين آنها معرفت من است ... و دهم اينكه در دين و دنيا با برادر خود يكسان و مساوى باشند.





    امضاء


  4. Top | #24

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    پى نوشتها:


    1- كليات اقبال لاهورى، ص 73.
    2- تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 100؛ و نيز ر.ك: من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص 379؛ البيان و التعريف، ج 2، ص 14؛ مسند الشهاب، ج 1، ص 145 ؛ صفة الصفوة، ج 1، ص 204؛ تحف العقول، ص 274.
    3- باقر شريف القرشى، النظام السياسى فى الاسلام، دارالتعارف للمطبوعات، بيروت، 1402 ق. ص 202.
    4- بحارالانوار، طبع كمپانى، ج 17، ص 101.
    5- باقر شريف القرشى، العمل و حقوق العامل فى الاسلام، الطبعة الرابعة، دارالتعارف للمطبوعات، بيروت. 1399 ق. ص 273.
    6- «هر موجودى به اصل محكم «التجلى لا يتكرر» در وجود خود منفرد و متفرد است و او را ثانى نيست. و به عبارت ديگر، هر شى‏ء مظهر اسم شريف يا من ليس كمثله شى‏ء است، و اين مظهريت را مراتب است. هر حرفى از حروف كتاب آفاقى و انفسى ناطق است كه من موجودى واحد و بى شريكم، چگونه موجد مرا شريك باشد» حسن حسن زاده آملى، رساله وحدت از ديدگاه عارف و حكيم، چاپ اول، انتشارات فجر، 1362 ش. ص 24.
    7- قرآن، نوح /14.
    8- قرآن، زخرف /32.
    9- الميزان فى تفسير القرآن، ج 11، صص 60- 61.
    10- قرآن، حجرات /13.
    11- الميزان فى تفسير القرآن، ج 18، صص 326 - 327.
    12- الجامع لاحكام القرآن، ج 16، صص 340 - 341.
    13- همان، ص 341.
    14- همان؛ و نيز ر.ك: سيرة ابن هشام، ج 4، ص 33؛ امتاع الاسماع، ج 1، صص 390 - 391؛ البداية و النهاية، ج 4، ص 347.
    15- ورام بن ابى فراس مى‏نويسد خداوند درباره تفاخر به نسب و خويشاوندى فرموده است: «يا ايها الناس انا خلقناكم من ذكر و انثى أى لا تفاوت فى انسابكم لا جتماعكم الى اصل واحد ثم ذكر فائدة النسب فقال: ان اكرمكم عندالله اتقاكم.» (اى مردم ما شما را از نر و ماده‏اى آفريديم يعنى هيچ تفاوتى در نسبهاى شما نيست، زيرا همه شما به يك اصل بر مى‏گرديد، سپس فايده نسبها را بيان كرده مى‏فرمايد: گرامى‏ترين شما نزد خدا با تقواترين شماست.) تنبيه الخواطر، ج 1، ص 213.
    16- قرآن، نساء /1.
    17- ر. ك: الميزان فى تفسير القرآن، ج 4، صص 135 - 136 ؛ تفسير نمونه، ج 3، ص 245.
    18- الجامع لاحكام القرآن، ج 16، ص 342؛ در تحف العقول، ص 24 باعنوان خطبه رسول خدا (ص) در حجة الوداع آمده است: «ايها الناس ان ربكم واحد و ان اباكم واحد. كلكم لادم و آدم من تراب. ان اكرمكم عندالله اتقاكم و ليس لعربى على عجمى فضل الا بالتقوى الاهل بلغت؟ قالوا: نعم قال: فليبلغ الشاهد الغائب.» و نيز ر.ك: البيان و التبيين، ج 2، ص 24.
    19- قرآن، بقره /156.
    20- ر. ك: محمد بن حمزة بن محمد العثمانى (ابن فنارى)، مصباح الانس فى شرح مفتاح غيب الجمع و الوجود، لصدر الدين محمد بن اسحق قونوى، مع تعليقات ميرزا هاشم الكيلانى اشكورى و آية الله حسن حسن زاده آملى، چاپ دوم، انتشارات فجر، 1363 ش. صص 69 - 70؛ الاسفار الاربعة (الحكمة المتعالية)، صدرالدين محمد الشيرازى، شركة دارالمعارف الاسلامية، مطبعة الحيدرى، طهران، 1378 ق. ج 2، ص 82؛ امام روح الله خمينى، مصباح الهداية الى الخلافة و الولاية، ترجمه سيد احمد فهرى، انتشارات پيام آزادى، 1360 ش. ص 35.
    21- الجامع لاحكام القرآن، ج 16، ص 342.
    22- همان.
    23- الكافى، ج 8، ص 246 ؛ بحارالانوار، ج 21، ص 137؛ و نيز ر.ك: المغازى، ج 2، ص 836؛ سيرة ابن هشام، ج 4، ص 32؛ شرح ابن ابى الحديد، ج 17، ص 281؛ الطبقات الكبرى، ج 2، ص 143؛ نهاية الارب، ج 17، صص 312 - 313.
    24- من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 363 ؛ المواعظ، ص 26؛ مكارم الاخلاق، ص 438.
    25- صحيح مسلم، ج 4، ص 154؛ سنن ابى داود، ج 1، ص 156.
    27- محمد على فروغى، سير حكمت در اروپا، كتابفروشى زوار، 1344 ش. ج 1، ص 49.
    30- الاختصاص، ص 337، به نقل از الحياة، ج 5، ص 125.
    31- الجامع الصغير، ج 2، ص 288؛ فيض القدير، ج 5، ص 37؛ تفسير ابن كثير، ج 6، ص 388 ؛ و نيز ر.ك: سنن ابى داود، ج 2، ص 624؛ كنزالعمال، ج 3، ص 527.
    32- ابوالعلاء المعرى، اللزوميات، الطبعة الثانية، دارالكتب العلمية، بيروت، 1406 ق. ج 1، ص 409.
    33- الكافى، ج 8، ص 182؛ تنبيه الخواطر، ج 2، ص 151.
    34- قرآن، شعراء 214.
    35- تنبيه الخواطر، ج 1، صص 213 - 214.
    36- هما، ص 213.
    37- تحف العقول، صص 124 - 126؛ نهج‏السعادة، ج 1، صص 200 - 206؛ و نيز ر.ك: المعيار و الموازنة، صص 110 - 112؛ شرح ابن ابى الحديد، ج 7، صص 39 - 40.
    38- قرآن، حجرات /13.
    39- قرآن، آل عمران، /31.
    40- در نسخ موجود به همين محو است و آيه شريفه 32 سوره آل عمران بدين صورت: «و اطيعوا الله و اطيعوا الرسول فان توليتم فان الله لا يحب الكافرين.» احتمال دارد آنچه در متن آمده است نقل به معناى كلام امام باشد و يا اينكه راوى يا كاتب يا ناسخ اشتباه كرده باشد .ر.ك: پانوشت نهج السعادة، ج 1، ص 201.
    41- ر.ك: قرآن، بقره /38، 62، 112، 262، 274، 277، آل عمران /170، مائده /69، انعام /48، اعراف /35، يونس 62/، زخرف /68، احقاف /13.
    42- ر.ك: قرآن، بقره /5، آل عمران /104،، اعراف /8، 157، توبه /88، نور /51، روم /38، لقمان، /5.
    43- شرح ابن ابى الحديد، ج 7، ص 37؛ و نيز ر.ك: الكافى، ج 8، صص 360 - 361.
    44- تحف العقول، ص 152؛ و نيز ر.ك: تاريخ اليعقوبى، ج 2، ص 94.
    45- الكافى، ج 8، صص 181 - 182؛ رجال الكشى، ص 14؛ امالى الطوسى، ج 1، صص 146 - 147 با مختصر اختلاف، و نيز ر.ك: مختصر تاريخ دمشق، ج 10، ص 39.
    46- كليات اقبال لاهورى، ص 109.
    47- الاحتجاج، ج 2، ص 340.
    48- الكافى، ج 8، ص 230.
    49- الكافى، ج 1، ص 32؛ منية المريد، ص 31؛ و نيز از آن حضرت نقل شده است: «علم النسب علم لاينفع و جهالة لاتضر.» الجامع الصغير، ج 2، ص 160.
    50- امالى الصدوق، ص 194.
    51- غررالحكم، ج 2، ص 321.
    52- بحارالانوار، ج 77، ص 112.
    53- صحيفه نور، ج 17، ص 128.
    54- امالى الطوسى، ج 1، ص 229، ج 2، ص 140.
    55- المواعظ، ص 61؛ امالى الطوسى، ج 2، ص 51.
    56- المغازى، ج 2، صص 446 - 447 ؛ سيرة ابن هشام، ج 3، ص 241؛ مختصر تاريخ دمشق، ج 10، ص 40؛ الطبقات الكبرى، ج 4، ص 83 ،ج 8، ص 319؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، ص 85؛ البداية و النهاية، ج 4، ص 104 ؛ الوافى بالوفيات، ج 15، ص 309.
    57- سفينة البحار، ج 2، ص 179.




    منبع:سایت شهید آوینی


    امضاء


صفحه 3 از 3 نخستنخست 123

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی