✎✎ فاصله ی حرف تا عمل ...✎✎ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
✎✎ فاصله ی حرف تا عمل ...✎✎
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن مهدویت و انتظار
    حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1390
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    نوشته : 6,708      تشکر : 44,869
    29,489 در 7,770 پست تشکر شده
    وبلاگ : 45
    دریافت : 16      آپلود : 10
    حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* آنلاین نیست.

    kabotar. ✎✎ فاصله ی حرف تا عمل ...✎✎





    ببین که چقدر فاصله است میان حرف تا عمل ...



    هیچ می‌دانی بسیجی سر جداست؟
    هیچ می‌دانی “دو عیجی”‌ در کجاست؟

    این صدای بوستانی پرپر است
    این زبان سرخ نسلی بی سر است

    با همان‌هایم که در دین غش زدند
    ریشه اسلام را آتش زدند

    پای خندق‌ها احد را ساختند
    خون فروشی کرده خود را ساختند

    زنده‌های کمتر از مردارها
    با شما هستم، غنیمت خوارها

    بذر هفتاد و دو آفت در شما
    بردگان سکه! لعنت بر شما

    باز دنیا کاسه خمر شماست
    باز هم شیطان اولی الامر شماست

    با همانهایم که بعد از آن ولی
    شوکران کردند در کام علی

    باز آیا استخوانی در گلوست؟
    باز آیا خار در چشمان اوست؟

    ای شکوه رفته امشب بازگرد!
    این سکوت مرده را درهم نورد

    از نسیم شادی یاران بگو
    از “شکست حصر آبادان” بگو!

    از شکستن از گسستن از یقین
    از شکوه فتح در “فتح المبین”

    از “شلمچه”، “فاو”‌ از “بستان” بگو!
    از شکوه رفته! از “مهران”‌ بگو!

    از همانهایی که سر بر در زدند
    روی فرش خون خود پرپر زدند

    شب شکاران سحر اندوخته
    از پرستوهای در خود سوخته

    زان همه گلها که می بردی بگو!
    از “بقایی” از “بروجردی” بگو!

    پهلوانانی که سهرابی شدند
    از پلنگانی که مهتابی شدند

    عشق بود و داغ بود و سوز بود
    آه! گویی این همه دیروز بود

    اینک اما در نگاهی راز نیست
    تیردان پرتیر و تیرانداز نیست

    نسل های جاودان فانی شدند
    شعرها هم آنچه می دانی شدند

    روزگاران عجیبی آمدند
    نسل های نانجیبی آمدند

    ابتدا احساس هامان ترد بود
    ابتدا اندوهامان خرد بود

    رفته رفته خنده ها زاری شدند
    زخم هامان کم کمک کاری شدند

    خواب دیدم دیو بی‌عار کبود
    در مسیل آرزوها خفته بود

    خواب دیدم برفها باقی شدند
    لحظه‌های مرده ام ساقی شدند

    ای شهیدان! دردها برگشته اند
    روزهامان را به شب آغشته‌اند

    فصل هامان گونه‌ای دیگر شدند
    چشمهامان مست و جادوگر شدند

    روحهامان سخت و تن آلوده‌اند
    آسمانهامان لجن آلوده‌اند

    هفته ها در هفته ها گم می‌شوند
    وهم‌ها فردای مردم می‌شوند

    فانیان وادی بی سنگری!
    تیغ ها مانده در آهنگری

    حاصل آغازها پایان شده است؟
    میوه فرهنگ جبهه نان شده است؟

    شعله ها! سردیم ما، سردیم ما
    رخصتی، ‌شاید که برگردیم ما

    “یسطرون” ‌هم رفت و ما نون مانده‌ایم
    بعد لیلا باز مجنون مانده‌ایم

    بحر مرداب است بی امواج،‌آی !
    عشق یک شوخی است بی حلاج، آی!

    یک نفر از خویش دلگیر است باز
    یک نفر بغضش گلوگیر است باز

    زخمی‌ام، اما نمک… بی فایده است
    درد دارم، نی لبک… بی فایده است

    عاقبت آب از سر نوحم گذشت
    لشگر چنگیز از روحم گذشت




    ✎✎ فاصله ی حرف تا عمل ...✎✎




  2. تشكرها 7


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •