◊¤◊¤◊¤◊  نامه های بسیار مهم یک پدر { لطفا همه بادقت بخونید} ◊¤◊¤◊¤◊ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
◊¤◊¤◊¤◊  نامه های بسیار مهم یک پدر { لطفا همه بادقت بخونید} ◊¤◊¤◊¤◊
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,621 در 50,183 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    توجه ◊¤◊¤◊¤◊ نامه های بسیار مهم یک پدر { لطفا همه بادقت بخونید} ◊¤◊¤◊¤◊







    نامه های بسیار مهم یک پدر




    مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد... فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند.

    مدتی بعد ، پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند ، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند : این نامه از طرف عزیزترین کس ماست. سپس بدون این که پاکت را باز کنند ، آن را در کیسه‌ی مخملی قرار دادند ... هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در کیسه می‌گذاشتند...

    و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد همین کار را می کردند.

    سال ها گذشت. پدر بازگشت، ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود، از او پرسید : مادرت کجاست ؟

    پسر گفت : سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد و مرد.
    پدر گفت : چرا ؟ مگر نامه ی اولم را باز نکردید ؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم!
    پسر گفت : نه , چون آن نامه برای ما خیلی عزیز بود در کیسه مخملی زیبائی گذاشتم که خراب نشود .

    پدر پرسید : برادرت کجاست ؟ پسر گفت : بعد از فوت مادر کسی نبود که او را نصیحت کند ، او هم با دوستان ناباب آشنا شد و با آنان رفت .

    پدر تعجب کرد و گفت : چرا؟ مگر نامه ای را که در آن از او خواستم از دوستان ناباب دوری گزیند ، نخواندید؟

    پسر گفت :نه ، آخر آن نامه شما بود و بسیار عزیز ، دلمان نیامد آن را بازکنیم ...

    مرد گفت : خواهرت کجاست ؟

    پسر گفت : با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد الآن هم در زندگی با او بدبخت است.

    پدر با تأثر گفت : او هم نامه‌ی من را نخواند که در آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست و من با این ازدواج مخالفم ؟

    پسر گفت : نه .ما فقط نامه های شما را می بوسیدیم و به روی چشم میذاشتیم و غبار آن را می گرفتیم ، چون برایمان بسیار عزیز بود









    ◊¤◊¤◊¤◊  نامه های بسیار مهم یک پدر { لطفا همه بادقت بخونید} ◊¤◊¤◊¤◊
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكرها 7

    tamana (14-11-1391), مانیل (14-11-1391), محامین (14-11-1391), مدير اجرايي (14-11-1391), نرگس منتظر (13-11-1391), کنیز فاطمه(سلام الله علیها) (01-03-1392), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (13-11-1391)

  3.  

  4. #2
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,773      تشکر : 57,586
    171,621 در 50,183 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض







    به حال آن خانواده فکر کردم و این که چگونه از هم پاشید ،
    سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت.

    وای بر من ...! رفتار من با كلام الله
    مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است!

    من هم قرآن را می‌بندم و در کتابخانه ام می گذارم
    و آن را نمی خوانم و از آنچه در اوست ، سودی نمی برم،
    در حالی که تمام آن روش زندگی من است

    ای کاش می اندیشیدیم.......







    ◊¤◊¤◊¤◊  نامه های بسیار مهم یک پدر { لطفا همه بادقت بخونید} ◊¤◊¤◊¤◊
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  5. تشكرها 8

    tamana (14-11-1391), منتظرمولا (13-11-1391), مانیل (14-11-1391), محامین (14-11-1391), مدير اجرايي (14-11-1391), نرگس منتظر (13-11-1391), کنیز فاطمه(سلام الله علیها) (01-03-1392), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (13-11-1391)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •