۩۩۩... دکلمــــــــــــــه به مناسبت دهه فجــــــر...۩۩۩ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
۩۩۩... دکلمــــــــــــــه به مناسبت دهه فجــــــر...۩۩۩
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 30
  1. #11
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,263      تشکر : 3,017
    8,477 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    پیش فرض






    روزهاى ابتداى بهمن، بیش از هر چیز، خاطره معطر سال‏هاى دوردست را در کوچه اذهان مى‏پراکند و ابهت و شکوه آن حماسه را که از اندیشه و کلام تو رویید، بر سر زبان‏هامان جارى مى‏کند.
    هنوز این ملت، مشتاق آن نگاه پر از ایمان و تبسم پر از امیدت بر پله‏هاى هواپیماست. وقتى به سیاحت سیماى مطمئن تو، بر منبر بهشت زهرا علیهاالسلام مى‏نشینیم، حرارت همان روزهاى بهارى در دل‏هامان زنده مى‏شود.
    تو از جنس خودمان بودى؛ دردمند، داغ فرزند دیده، رنج تبعید و آوارگى کشیده، ولى با قلبى همیشه متلاطم براى ایران!
    از کوچه‏هاى خاکى خمین، تا آبادانى وطن
    داستان تو، داستان مردى است که روزگارى در کوچه‏هاى خاک خورده خمین و شهادت پدرش به دست عمال خان، خیلى زود، اندیشه کودکى‏اش را به بلوغ و بالندگى رساند.
    کودک آن سال‏هاى دور، در پیچ و خم زندگى پربارش، بزرگ مردى پروراند که امام مهربان و رهبر فرزانه و منجى تمام عیار ملت شد. اکنون، پس از تمام آن سال‏هاى پست و بلند، هنوز عشق به آن مرد، لاى بنفشه‏هاى متولد بهمن ماه مى‏پیچد و کوله دعاگویى ملت را به پاى آن پیر جمارانى مى‏ریزد


    ۩۩۩... دکلمــــــــــــــه به مناسبت دهه فجــــــر...۩۩۩


  2. #12
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,263      تشکر : 3,017
    8,477 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    پیش فرض






    بارها زمین خوردیم تا ایستادن آموختیم. سالیان درازى زیر سقفِ ترک خورده شاهنشاهى، این پا و آن پا کردیم تا روزى مصمم شدیم چترهاى تردید را ببندیم و بى‏هراس، زیر باران حادثه بیاییم. گویا همیشه براى روییدن، چیزى کم داشتیم. گاه در کنجى از زمان، چون جوانه‏اى بر پیکر ستبر خاک تلنگر زدیم؛ ولى به جرم جوانى و خامى، در طبقات سنگین و سرد استبداد پوسیدیم. چه اتحادها که از پس وابستگى به بیرق ارباب انگلیسى و وعده تو خالى نارفیق امریکایى بر باد تفرقه رفت!
    … و سرانجام خشت جان‏هامان در کوره داغ تجربه، گداخته، و بساط شادى و آزادى‏مان در بهمن پربهار ۵۷، به یمن رهبرى آزاده و دوراندیش، گسترده شد.
    خدا خواست و تو ستاره شدى
    وطن! تا ستاره شدن، به قدر نگاه مهربان رهبرى فاصله بود.
    سال‏ها زخم خورده غفلت و مچاله در یخبندان ستم به سر بردى. خاموش مانده بودى؛ چنان پایمال ستوران شده بودى که تمدن پرشکوه اسلامى‏ات، از همه ذهن‏ها فراموش شد و مردمانت از یاد بردند «که اگر علم بر ستاره ثریا باشد، مردانى از پارس به آن دست مى‏یابند.» ولى مهر خداوند، نگاهى مهربان و گوهرى ناب را در وجودت رویاند. خواست تا به مدد رهبرى‏اش، حافظه‏هاى تاریخى‏مان، به تلاطم درآید و دریاى وجودمان تا رسیدن به صبح، دست خالى و پا برهنه، بر ساحل شب بزند. آرى، خدا خواست تا تو ستاره شوى و نام ایران اسلامى به بلنداى آفتاب، بر بام دنیا برآید.


    ۩۩۩... دکلمــــــــــــــه به مناسبت دهه فجــــــر...۩۩۩


  3. #13
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,263      تشکر : 3,017
    8,477 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    پیش فرض






    برف می‏آمد؛ امّا این بار عید بود؛ سرما معنا نداشت، وقتی رگ‏های ما از خونی تازه‏تر و هوایی پاک‏تر سرشار می‏شد. شب از خاک صبح پای می‏کشید و صبح، مهربان‏تر می‏آمد. خدا با ما به چله‏نشینی آمده بود و در نفس‏هایمان جاری بود؛ روزهای خدا بود.
    ما بهار را در زمستان تکثیر کردیم. صدای بال پرستو می‏آمد و آهنگ ملکوتی بهار … عشق، بال‏های خود را ده روز نورانی بر این سرزمین کشید و صبح روز دهم، ما آغاز شدیم. دنیا سپید شد، فصل بهار آمد و ما خنده زنان، هوای دلگیر خانه را بیرون دادیم، دشت‏های استغنا به روی دل‏های مشتاق گشوده شد و زمزمه عاشقان آزادی کوه‏ها و دشت‏ها را فرا گرفت. عالم پیر، جوان شد و در هر سوی زمین نوای روشنی پیچید. پرچم‏هایی که افراشته می‏شدند، ریشه در خون هزاران کبوتر سر بریده داشت. که پرواز را یاد ما دادند. دشت سبز پر از شقایق، به روی ما لبخند زد. معجزه «بهار در زمستان» را باور کردیم و به تمام زیبایی‏هایش لبخند زدیم. بهارِ آزادی، بهار عشق، بهار تازه شدن، و بهار انقلاب، در جان‏های خسته‏مان روحی تازه دمید.


    ۩۩۩... دکلمــــــــــــــه به مناسبت دهه فجــــــر...۩۩۩


  4. #14
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,263      تشکر : 3,017
    8,477 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    پیش فرض






    آن روزها، روزهای استغاثه و شهادت بود. آن شب‏ها شب‏های قیام و تکبیر بود. مردی به میان خیل عاشقان و جانبازان آمده بود که خود سر حلقه عشاق جهان بود. باغبانی به آبیاری گل‏های تشنه باغ انقلاب آمده بود تا این باغ، سبز و پر طراوت بماند و عطر گل‏های آن، در دور دست‏ترین نقاط جهان بپیچد و قلب آزادگان دنیا را بنوازد؛ و چنین بود که شمیم معنویت انقلاب، با نام نورانی امام، جهان را به تسخیر درآورد.
    آری، در آن شب‏ها، هر مشت گره خورده‏ای به ستاره‏ای نورانی می‏مانست. که به ستیز با ظلم و ظلمت آمده بود. هر تکبیری، کاخ‏های ستمگران را به لرزه درمی‏آورد. مردی در میان مردم بود که دل‏هاشان را قوی می‏ساخت و ایمانشان را چون کوه، استوار می‏کرد. حالا خیلِ مشتاقان، چون جویبارهای کوچکِ به هم پیوسته، دریایی به وجود آوررده بودند که دستگاه ظلم را در خود می‏بلعید، دستگاهی که قرن‏ها ساقه نهال‏هایِ اعتراض و قیام و عدالت خواهی را با تبر ستم، شکسته بود و حالا ریشه‏ها از خواب تاریخی خود بیدار شده و به هم گره خورده بودند و از عمق خاک‏های تیره جهل و تاریکی سر بر آورده بودند و فریاد می‏کشیدند، تا بهار دیگری را درطلوعی دیگر به تماشا بنشینند، بهاری که سرشار بود از گل و آواز پرنده و رنگین کمان و شکفتن و رستن و پویایی. در آن روزها و شب‏ها، جنگلی از درخت و پرنده به راه افتاده بود تا خزان را برای همیشه از مرزهای این سرزمین بیرون کند. جنگلی که از هر گوشه آن، چشمه‏ای می‏جوشید و درخت‏های جوانش به حفاظت از حریم بهار برمی‏خاست.
    در آن روزها و شب‏های دهگانه، دل‏ها یکی بود، «کلمه» یکی بود، هدف یکی بود و امام یکی بود تا مردم تجلّی درخشان‏ترین معنای وحدت را در خود و با خود بیابند، و پرشورترین روزهای همدلی و برادری، و شور و اشتیاق را در تاریخ این سرزمین، به یادگار بگذارند.
    آغوش‏ها گشوده است؛ خوش آمدی


    ۩۩۩... دکلمــــــــــــــه به مناسبت دهه فجــــــر...۩۩۩


  5. #15
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,263      تشکر : 3,017
    8,477 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    پیش فرض






    کبوتر بزرگ از دور پیداست. افق را که نگاه کنی، می‏بینی که چگونه هوا را می‏شکافد و پیش می‏آید؛ اما نگرانی؛ آیا چه خواهد شد؟ میلیون‏ها چشم، اینک ساقه نگاه خویش را به آسمان فرستاده‏اند، به انتظار بهار. آن‏گاه که نسیم سبز بال‏های کبوترِ موعود، پیغام بهار را نجوا کند، ساقه‏ها در کنار ابرها خواهند شکفت و آسمان را گلستانی خواهند کرد مفروش از رنگین‏ترین آفتابگردان‏ها که هماره چشم در چشم خورشیدی دوخته‏اند که بر دوش کبوترِ بزرگ پیش می‏آید و معجون زندگی را بر خاک این سرزمین فرو می‏پاشد؛ و این ارمغان بازگشت خورشید است. فریادهای شوق، فرودگاه را آذین بسته‏اند. پُشت در پُشت ایستاده‏اند مشتاقان مهجوری که هر لحظه انتظار شنیدن صدای هواپیما، بی‏تابشان می‏کند.
    و تکّه پاره‏های پیکر عنکبوت پیر، امّا هنوز در حال جان کندن است. وای که اگر درهای فرودگاه بسته بماند! و چه کوشش مضحکی است که هنوز در بدن عنکبوت می‏جنبد! عنکبوتی که واپسین نفس‏هایش را نیز سال‏ها پیش فرو داده بی‏آن که بازدمی کرده باشد. و امّا کدام عنکبوت است که بتواند در مقابل غرّش توفان بال‏های کبوتری بزرگ، همچنان بر جای بماند؟!
    فرودگاه گشوده می‏شود و پرنده آهنین بر زمین می‏نشیند. در هجومِ آن همه اشتیاق بکر و سر به مهر ـ که اینک چونان انبار باروتی منفجر شده‏اند ـ پیرمردی جوان، پای بر سرزمینی می‏گذارد که سال‏ها تشنه و عطشناک، قدم‏هایش را انتظار می‏کشیده است.
    آغوش‏ها گشوده است، پیرمرد! خوش بازگشتی که بازگشت تو، پاسخ آن همه خون‏های بر زمین ریخته و آن همه ارواح به آسمان پیوسته بود. اینک میدان ژاله می‏تواند خاطرات سرخ رنگ خویش را آزادانه تعریف کند؛ و خیابان‏های همه شهرها شادند که هر یک می‏توانند خود را به نام رفیع شهیدی مزیّن کنند.
    خوش بازگشتی که بازگشت تو، نگذاشت آن فریادها در عمق بغض‏های پنهان خفه شوند! فریادهایی که آزادی را برای این قوم نعره می‏کشید؛ پس اینک میدان آزادی معنا خواهد گرفت.
    خوش بازگشتی که بازگشت تو، خطّ خم شده اخم‏ها را خواهد شکست و سطر مستقیم لبخندها را بر همه چهره‏های این سرزمین خلق خواهد کرد! آغوش‏ها گشوده است، پیرمرد! خوش آمدی


    ۩۩۩... دکلمــــــــــــــه به مناسبت دهه فجــــــر...۩۩۩


  6. #16
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,263      تشکر : 3,017
    8,477 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    پیش فرض






    «اِنَّ اللّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقوْمٍ حَتّی یُغیِّروا ما بِأَنْفُسِهِمْ (رعد: ۱۱)
    دستانش به روح سرخ «کلمه» ایمان آورده بود و چشمانش رازی شگفت را در خویش زمزمه می‏کرد. کلمه، «حسین علیه‏السلام » بود؛ و روح اللّه، ستاره‏ای که بدرخشید و ماه مجلس شد. جمع رهیده‏ای که به کلمه وحدت رسیده و شعله‏ور شده بود، محو کلام روح اللّه بود؛ و شهادت رازی که چشم‏ها را طرحی جاودانه زده بود.
    دست‏ها هنوز به لرزشی شدید مبتلا بود و سینه‏ها، نه آن چنان گرم که آتش بیفروزد. ایران آتش‏زنه می‏خواست و مردی که شعله بیفروزد و چون شمعی فروزان، راه بنماید. چه کسی می‏توانست دستان ما را بگیرد و به دورنمای تاریکمان با رقه امید ببخشد، جز خداوندگار کلام کلمه، جز سلاله پاک حسین علیه‏السلام ـ روح اللّه؟
    او می‏دانست که خداوند، سرنوشت را به دستان خودمان سپرده و تغییر جز با جنبش گام‏ها، غرش فریادها و خشم کوبنده آغاز نمی‏شود. پس فریاد زد، غرید و با شعله‏های روشن‏گرش، بر نابودن ستم دست گذاشت تا، رهایی را پایه بگذارد.
    و «فجر» آغاز روشنایی بود؛ آغاز باور، آغاز دانستن؛ دانستن این‏که فرجام ناگزیر، در انتظار ظلم است و سپیده، پایان به حقِّ تاریکی.
    با فجر بود که دستانمان دوباره به شهادت ایمان آورد و به حسین، زینب و کربلا.
    در حلقوم فجر بود ـ گویا ـ که کسی فریاد زد: «کُلُّ یَومٍ عاشورا وَ کُلُّ اَرضٍ کَربلا» و صدا پیچید، همه گیر شد و گر گرفت و به جان نابود شوندگان افتاد تا بودن را نصیب ما کند؛ چرا که ملتی که حسین را داشته باشد و به باور شهادت برسد، هرگز با ظلم نمی‏تواند زندگی کند. ملتی که علی علیه‏السلام را داشته باشد، با تاریکی کنار نمی‏آید.
    اینک ای وطن، تو در کنار تاریخ نبوده‏ای و مرگ شایسته نامی چون تو بزرگ که حماسه را میراث خود می‏داند، نیست. پس افتخار کن، سرت را بالا بگیر و به فرزندانت، به روح اللّه که با سرخی خون حسین مشق کرده بود، ببال! سرت را بالا بگیر و مباحات کن به فجر، به دمیدن روشنایی، از افق همیشه سربلندت، افقی که پر است از نام سیاووشان به خون خفته‏ای که با «علی اکبر» حسین علیه‏السلام ، پیمان بسته‏اند و در کربلا زندگی می‏کنند؛ چرا که برای آن کس که حسین علیه‏السلام را بشناسد و باور کند، همه جا کربلا و هر زمان


    ۩۩۩... دکلمــــــــــــــه به مناسبت دهه فجــــــر...۩۩۩


  7. #17
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,263      تشکر : 3,017
    8,477 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    پیش فرض







    هر چند تأخیر داشت؛ امّا می‏آمد!
    می‏آمد، از پسِ سال‏ها انتظار تا در زمستان، بهار «صلوات» را بر لب‏ها بنشاند! می‏آمد تا با التجا به تبار معصومش علیه‏السلام ، نویدبخشِ استقرار احکام الهی شود! می‏آمد تا لبخندهای خاموش را به روشنی «آزادی» فرا بخواند!
    می‏آمد تا برای واپسین روزِ «انتظار»، «احترام به طلوع خورشید» را به امّت خویش بیاموزد! می‏آمد تا نگاه پیر و جوان را به گلدسته‏های نیایش، آشنا کند!
    می‏آمد تا مفهوم «استقلال و آزادی» را در مکتب «جمهوری اسلامی» معنا کند!
    می‏آمد تا مکتب «شهادت» را به نقطه نقطه این جهان عصیان زده، بشناساند!
    می‏آمد تا از اقیانوس «فقه آل اللّه علیه‏السلام » جویباری به مرداب‏های خود باوری بگشاید!
    می‏آمد تا اولین «بزرگراه انتظار» را در جهان، به نام نامیِ «حضرت ولی عصر(عج)» افتتاح نماید!
    می‏آمد تا پرده از چهره «نفاق و استکبار» توأمان بردارد!
    می‏آمد تا نگاه دوربین‏های جهان را به «قلب تپنده جهان اسلام» معطوف کند!
    می‏آمد تا نامش، عطر صلوات بر پیامبر رحمت صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را در فضای دل‏ها بپراکند
    می‏آمد تا دل‏ها با چهره زیبا و روحانی‏اش الفت بگیرند و نامش را هم وزن «تکبیر»، بر زبان بیاورند! می‏آمد تا کفّار به عظمت «اسلام» ایمان بیاورند و به نام و مرام «رهبرانش» احترام بگذارند!
    می‏آمد تا نوای مظلومیّتِ «تشیّع» را بر بام جهان، به فریاد عزّت و آزادگی بدل کند!
    می‏آمد تا بشارتی بر ظهورِ «فرزند راستین عدالت» منجی شب زدگان جهان، «حضرت حجة بن الحسن عسکری(عج)» باشد! و با پشتیبانی حضرت، تمام ظواهر استکبار و قدرت پوشالی‏اش را به تمسخر گیرد!
    می‏آمد تا از ایران تا لبنان، از لبنان تا بوسنی، از بوسنی تا اریتره و یمن و افغانستان، … احیاگر تعالیم ناب نبوی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در اندیشه‏های زلال علوی علیه‏السلام باشد!
    می‏آمد تا فریاد مظلومیّت «نهج البلاغه» را، و زلال نیایش‏های «صحیفه» را، همراه با عظمت آسمانیِ کلام وحی «قرآن»، به گوش تمام جهانیان برساند!
    می‏آمد تا فراخوان و همایش «وحدت اسلامی» را با درایت «موسوی»اش، رهبری کند!
    می‏آمد تا نام «روح اللّه موسوی الخمینی» را تاریخ جهان، برای همیشه به حافظه بسپارد!
    روح ملکوتی‏اش قرین درود و سلام باد و راه گرانسنگش، آلوده به ناراستی‏ها مباد!





    ۩۩۩... دکلمــــــــــــــه به مناسبت دهه فجــــــر...۩۩۩


  8. #18
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,263      تشکر : 3,017
    8,477 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    پیش فرض






    آرام، ساده، نجیب، با چشمانی که دنیا را مبهوت کرده است، با دستانی که قصه ابراهیم علیه‏السلام را تکرار می‏کند، با دلی به وسعت آسمان، و اندیشه‏ای به فراخنای درک حقیقت، روی صندلی نشسته است. هواپیما روی زمین می‏نشیند، عبای سادگی‏اش را روی دوش می‏اندازد، امواجی از دل‏های مشتاق و آغوش‏های گشوده او را انتظار می‏کشند، پله‏های هواپیما پُلی می‏شود تا او را به سیل جمعیت پیوند دهد.
    آرام، ساده، نجیب، با همان وقار همیشگی؛ از پله‏ها که پایین می‏آید، زمین زیر پایش گل می‏دهد. اشک شوق فرشتگان را می‏شود دید. در چشم‏هایش رازی است که دل را می‏لرزاند. سیمایش آفتابی است که اشعه‏های زلالش، تمام مرزهای ادراک انسان را درمی‏نوردد.
    بهشت زهرا علیهاالسلام سال‏هاست قدم‏های او را انتظار می‏کشد. یارانش تشنه کلام او، گرد شمع وجودش جمع می‏شوند. فضا در عطر نفس‏هایش متبرّک می‏شود. لحن ساده کلمات او دل‏ها را به آتش می‏کشد و تا عمق روح و جان انسان نفوذ می‏کند. ابرمردی که با نفوذ چشم‏های عمیق، واژه‏های ساده، دل بی‏پروا و عزم پولادینش تاریخ را دگرگون کرد. ابر مردی که با اعجاز محمّدی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، بر جاهلیت مُدرن شورید و «بوی ساده خدا» را در مشام انسان عصر آهن و فولاد منتشر کرد. ابرمردی که تاریخ وامدار اوست. ابرمردی که ارزش رفته انسان را زنده کرد. ابرمردی که تکه‏های اراده ملت را به هم پیوند زد و سَدّی از جنس آزادی و استقلال بر مرزهای حیثیّت و شرف بنا کرد. ایران با نام خمینی اسطوره‏ای شد که تمام افسانه‏های حماسی تاریخ را از یادها زدود.



    ۩۩۩... دکلمــــــــــــــه به مناسبت دهه فجــــــر...۩۩۩


  9. #19
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,263      تشکر : 3,017
    8,477 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    پیش فرض






    میخک‏ها بر سر راهت نهاده‏اند و خیابان‏ها، حریر گل‏هاى سرخ و سفید را فرش راهت ساخته‏اند؛ مگرنه اینکه قدم‏هاى فرشته باید بر صحن و سراى آینه‏ها نهاده شود؟! بهار باغ خزان‏زده، شایسته این تجلیل است.
    امام! تو آمدى؛ با قامتى بلند و ردایى بر دوش، تا جهالت عصر ظالمان رفاه‏زده را ریشه‏کن کنى، تا دخترکان زنده به گور شده اندیشه‏هاى پاک را از ظلم حکومت پدران مستبدشان برهانى.
    آمدنت، باران را به شوق واداشت و بى‏کران دریا را در کویر و بیابان‏ها، گستراند.
    آمدنت، ظلمت را شکافت و فجر را از میان افق‏هاى سرخ و خونین، بیرون کشید.
    تو، خورشید ظلمت‏شکن فجر همیشه سرخ ایرانى.


    ۩۩۩... دکلمــــــــــــــه به مناسبت دهه فجــــــر...۩۩۩


  10. #20
    عضو حرفه‌ ای
    ستايش آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 2,263      تشکر : 3,017
    8,477 در 2,450 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    ستايش آنلاین نیست.

    پیش فرض







    جمعیت فوج فوج خودش را به فرودگاه می‏رساند. ایران دریایی شده بود خروشان که می‏خواست در اقیانوس قلب تو حل شود. چشم‏ها آسمان را نگاه می‏کرد هم‏چون منجمّی که می‏خواهد مهم‏ترین ستاره را پس از سال‏ها دوباره رصد کند.
    ایران قلبی شده بود که هر لحظه در انتظار این واقعه سرنوشت‏ساز می‏تپید. خیابان‏ها با دسته گل‏های مردم تزئین شده بود.
    زمین از شور این دیدار در پوست خود نمی‏گنجید. آسمان آن‏قدر پاک نفس می‏کشید که گویی آزادترین لحظه را به خود می‏بیند. زمان، دوران ستم را به عقب و عقب‏تر می‏راند تا به آخرین دقایق خود برساند. عقربه‏ها هم انگار طاقت حتی یک دقیقه را نداشتند. همه چیز و همه کس می‏خواست زودتر خود را به لحظه موعود برساند. به آن لحظات باشکوه، به آن لحظات به یاد ماندنی، لحظه دیدار یک پیر با مریدانش، لحظه پیوستن دریا به اقیانوس، لحظه رهایی پرندگان، لحظه شکستن زنجیرها، لحظه به پایان رسیدن سال‏های دوری و غربت.
    آری، تو آمدی با آن نگاه نافذت، با همان ابهت همیشگی‏ات و با آن کلام شیوایت.
    ای روح بلند، خدا را در تمام زندگی‏ات دیدیم و پاکی را در تمام وجودت یافتیم. ای سراسر پاکی؛ ای سراسر ایمان! نمی‏دانم آن لحظه‏ای که آرام در آسمان خدا پرواز می‏کردی، چه نیرویی ترس را در نظرت هیچ شمرد؟ و چه قدرتی تو را هم‏چون پرنده‏ای سبکبال به آشیانه رساند؟ آن روز فوج فوج مردم مرواریدهای اشکشان را تقدیم تو می‏کردند و تنها حضور تو، پاسخ این همه اشتیاق بود.
    آرام و مهربان از پلّه‏های هواپیما پایین آمدی؛ قدم در بوستانی می‏گذاشتی که باغبان گل‏هایش خودت بودی. آری! این‏ها همان «یاران در گهواره‏اند» که امروز با پای برهنه سر از پا نمی‏شناسند. این‏ها همان جوانانی هستند که «امید و آینده این کشورند».
    ای میله‏های سرد تحکّم خدا حافظ …


    ۩۩۩... دکلمــــــــــــــه به مناسبت دهه فجــــــر...۩۩۩


صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •