سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 49

موضوع: llı. ۩✿۩.ıll در سوگ چشمه خورشید{ویژه نامه وفات حضرت فاطمه معصومه علیهالاسلام } llı. ۩✿۩.ıll

  1. Top | #31

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    shamee

    زیر لب حمد و ثنای الهی می گفتم و می دیدم که کار از کار گذشته و این فرزندمان نیز به سرنوشتی همانند فرزند اولمان دچار شده و دکتر بردن هم دردی از ما دوا نخواهد کرد.
    دل همسرم را نشکستم، سریع ماشینی دربست گرفتم و به راه افتادیم. از همسرم خواستم در حد امکان بر خودش مسلط باشد و در گریه و زاری عنان اختیار از کف ندهد.
    کودک را در پتویی پیچیده به حالت عادی در آغوش گرفته بودم. مادرش هم که کنار من نشسته بود چشم از او بر نمی داشت و با بغض خفته فقط دندان به هم می فشرد و اشک از چشمانش سرازیر بود. به نظر هنوز ته دلش امید داشت که دکتر و بیمارستان کاری کند که کودکش دوباره بخندد و ...
    که ناگهان صدای من ؛ محاسباتش را به هم ریخت.
    - آقا! «حرم» نگه دار! پیاده می شیم.
    - علی حیدر! حرم برای چی؟
    جواب خانمم را ندادم و پول را دادم و پیاده شدم. او هم به ناچار ؛ نگران و درمانده ؛ هاج و واج به دنبال من راه افتاد.
    همین که گفتم السلام علیک یا اباعبدالله یه وقت دیدم صدای گریه کودکم بلند شد. به آرامی او را در آغوش گرفتم و در حالی که اشک از چشمانم سرازیر بود زیارت را ادامه دادم

    بچه در بغل و مادرش گریان و نالان از پشت سر به آستانه ورودی حرم حضرت معصومه علیهاالسلام رسیدم. بوسه ای بر در زدم و با سلامی بر آن بانو وارد حرم شدم. با دلی از همه جا بریده خود را در محضر حضرتش احساس می کردم و امیدی جز به کرمش نداشتم. رفتم ایوان طلا.
    احساس کردم زمان از حرکت ایستاده و دیگر صدایی به گوش نمی رسد. من هستم و این بارگاه. در همان حیاط رو به ضریح حضرت روی زمین نشستم و کودکم را روی زمین گذاشتم. زیارت عاشواریی که همیشه همراهم بود را از جیبم خارج کردم و برای عرض توسل به حضرت معصومه و اهل بیت علیهم السلام به یاد مصایب کربلا با دلی شکسته و ناامید از هر جای دگر ، آرام شروع به خواندن زیارت عاشورا کردم.
    - بسم الله الرحمن الرحیم . السلام علیک یا ابا عبدالله
    همین که گفتم السلام علیک یا اباعبدالله یه وقت دیدم صدای گریه کودکم بلند شد. به آرامی او را در آغوش گرفتم و در حالی که اشک از چشمانم سرازیر بود زیارت را ادامه دادم. در بین زیارت دیدم که کبودی چهره در حال از بین رفتن است. تا آخر زیارت را خواندم. دیگر از کبودی صورت و وضع غیر عادی خبری نبود؛ اما هنوز بچه چشم باز نکرده بود.
    زیارت که تمام شد به همسرم گفتم شما همین جا باشید من الان بر می گردم. داخل حرم شدم و از حضرت معصومه سلام الله علیها برای این عنایتی که به اذن الله در حق ما کرده بود تشکر کردم. همین که کودکم را نزدیک ضریح بردم دیدم چشمانش را باز کرد و نگاهی به ضریح انداخت. اگر اشتباه نکنم او هم از حضرت معصومه تشکر کرد.

    امید پیشگر

    بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان


    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....



  2. Top | #32

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    12,740
    تشکر
    34,808
    مورد تشکر
    35,578 در 11,356
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    shamee

    والى ولایت عصمت





    منت ز بخت دارم و نصرت ز کردگار
    کافکند در دیار قمم روزگار، بار
    خوش بار یافتم به حریمى که جبرئیل
    بى‏اذن خادمان به حریمش نجسته بار
    این بارگاه بضعه باب الحوائج است
    کز وى رواست، حاجت مخلوق روزگار
    این پیشگاه فاطمه بنت موسى است
    کز بعد فاطمه به زنان دارد افتخار
    خارى اگر به کف پاى زائرش گیرد
    ملک، به سوزن مژگان، ز پاش گیرد خار
    دختر بدین جلال، نپرورده مام دهر
    دختر بدین مقام، نیاورده روزگار
    چشم فلک ندیده و نشنیده گوش دهر
    دختر بدین جلالت و بانو بدین وقار

    اى بانوى بلند مقام فلک جناب
    اى خانم رفیع مکان بزرگوار
    هم دختر امامى و هم خواهر امام
    هم عمه امامى و هم نور هشت و چار
    تنها نه چشم من به در توست منتظر
    چشم دو عالم است ‏بر این در، به انتظار
    اى والى ولایت عصمت! به عصمتت
    چشم کرم ز بنده این آستان، مدار
    مسکین «طرب‏» ز درگه لطفت کجا رود؟
    امیدوار بر توأم، امید من بر آر


    میرزا ابوالقاسم محمد نصیر طرب اصفهانی







    ویرایش توسط خادمه صدیقه طاهره(س) : 03-12-1391 در ساعت 09:09
    امضاء





    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …
    ----------------------------------------------------------------

    به یکدیگر دروغ نگوییم......

    آدم است ....

    باور می کند،

    دل میبندد....



  3. Top | #33

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    مهر 1391
    شماره عضویت
    3886
    نوشته
    1,137
    تشکر
    10,151
    مورد تشکر
    8,197 در 1,452
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    مرغ دلم راهی قم میشود
    در حرم امن تو گم میشود
    ***
    عمه سادات سلام علیک
    روح عبادات سلام علیک
    ***
    كوثر نوری به كویر قمی
    آب حیات دل این مردمی
    ***
    عمه سادات بگو كیستی؟
    فاطمه یا زینب ثانیستی؟
    ***
    از سفر كرب و بلا آمدی؟
    یا كه به دنبال رضا آمدی؟
    ***
    من چه كنم شعله داغ تو را
    درد و غم شاهچراغ تو را
    ***
    کاش شبی مست حضورم كنی
    باخبر از وقت ظهورم كنی
    (زنده یاد آقاسی)
    وفات فاطمه ی معصومه (س) تسلیت باد
    امضاء


  4. Top | #34

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,252
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,326
    مورد تشکر
    88,460 در 29,287
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض



    ادامه سوره صبر



    کبوتر بی تاب نگاهم تا گنبد طلای تو پر می کشد...

    هر بار که دلش می گیرد، بهانه حرم می کند؛
    بهانه تو را، مهربانیت را و نگاه لطف و عنایت تو را.

    امروز، تمام کبوتران غمگینند؛
    آسمان حرمت گرفته است، حرمت، بوی غریبی می دهد!
    آه، بانوی نجیب! بانوی صبر!

    دل شیعه چگونه با این داغ بزرگ بسازد، حال آن که در شعله های فراق می سوزد.
    خاک، هرگز لایق حضور آسمانی ات نبود و نیست.
    خاک برای درک آن وسعت بی نهایت کوچک است.

    فاطمه جان!
    هنوز «بیت النّور» از صدای دلنشین تو سرشار است.
    هنوز عطر مناجات تو در تار و پود شهر می وزد.
    و هنوز قم، به میزبانی تو می نازد و می بالد.

    دیده فرو مبند، ای ادامه سوره صبر!
    هرچند در دوری برادر، چون شمع می سوزی هر چند کرب و بلای فراق برادر سخت است،
    اما هنوز عطش روحانیِ شیعه شعله ور است، هنوز عرفان، طفل نوپای دستان شماست،
    هنوز باید دست فقه را بگیرید، اخلاق را بنوازید، فضیلت را فضایل بیاموزید.
    قرآن را محافظ باشید و عترت را نگهبان.

    دیده فرو مبند، ای سنگ صبور لحظه های دلتنگیِ شیعه!
    وقتی که آمدی، برکت آوردی و نور.
    آمدی؛ با یک جهان رحمت و مهربانی.

    هفده روز میهمان ما بودی
    هفده روز نور باریدی و روشنایی بخشیدی!
    و اینک!...

    تا بی شمار روزها، تا بی شمار ماه ها و تا بی شمار سال ها ما میهمان
    سفره کرامت بی حدّ توایم.

    ای شفیعه روز جزا! شفاعتمان کن.



    خدیجه پنجی


    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  5. Top | #35

    عنوان کاربر
    عضو خودماني
    تاریخ عضویت
    شهریور 1391
    شماره عضویت
    3650
    نوشته
    1,040
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    3
    مهدی جان! کی می شود مستجاب این انتظار من ...
    تشکر
    13,022
    مورد تشکر
    6,829 در 1,311
    وبلاگ
    4
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    حضرت معصومه درّ و خاک قم همچون صدف


    درمیان بگرفته او را همچنان انگشتری

    روضه رضوان او را برتر از جنت بدان

    چون صفای روضه اش دارد به جنت برتری


    هم بود اخت الرضا هم عمه ابن الرضا

    کز وجودش شهر قم سوی جنان گردد دری


    بعد زینب در جهان هرگز نبیند روزگار

    از تو ای بانو عظما مهربان تر خواهری




    وفات حضرت معصومه(س) تسلیت باد...
    امضاء

    ای
    یوسفی که یعقوب دلم

    منتظر عطر
    پیراهن تو ست!

    زودبیا ...

    ... اللهم عجل لولیک الفرج ...



  6. Top | #36

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن ایران شناسی
    تاریخ عضویت
    آبان 1390
    شماره عضویت
    1938
    نوشته
    11,533
    صلوات
    1998
    دلنوشته
    2
    « اَلـلّـــهُـــمَّ عَـجِّـــل لِـولـیِّـــنَاالـفَـــرَجَ »
    تشکر
    114,344
    مورد تشکر
    42,035 در 11,159
    دریافت
    0
    آپلود
    1

    پیش فرض







    چادرت را بتکان قصد تیمم داریم



    سیّد حمیدرضا برقعی جدیدترین شعر خود که برای حضرت معصومه(س) سروده است را چند روز پیش منتشر کرد.

    این شاعر جوان در وبلاگ خود شعری را به بهانهء 17 روز اقامت حضرت معصومه(س) در بیت النور قم سروده و منتشر کرده است.




    و به همراه همان ابر که باران آورد


    مهربانی خدا در زد و مهمان آورد



    باد یک نامهء بی واژه به کنعان آورد

    بوی پیراهنی از سوی خراسان آورد



    به سر شعر هوای غزلی زیبا زد

    دختر حضرت موسی به دل دریا زد



    چادرش دست نوازش به سر دشت کشید

    دشت هم از نفس چادر او گل می‌چید



    چه بگویم که بیابان به بیابان چه کشید

    من به وصف سفرش هیچ به ذهنم نرسید



    باور این سفر از درک من و ما دور است


    شاعرانه غزلی راهی «بیت النور» است



    آمد اینگونه ولی هر چه که آمد نرسید


    عشق همواره به مقصود به مقصد نرسید



    که اویس قرنی هم به محمد(ص) نرسید

    عاقبت حضرت معصومه(س) به مشهد نرسید



    ماند تا آینهء مادر دنیا باشد

    حرم او حرم حضرت زهرا(س) باشد



    صبح شب می‌شد و شب نیز سحر هفده روز

    چشم او چشمه‌ای از خون جگر هفده روز



    بین سجاده ، ولی چشم به در هفده روز

    چشم در راه برادر شد اگر هفده روز



    روز و شب پلک ترش روضه مرتب می خواند


    شک ندارم که فقط روضهء زینب می‌خواند








    امضاء

    http://www.ayehayeentezar.com/signaturepics/sigpic1938_35.gif



  7. Top | #37

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    «موسی» که دید حال و هوایت، دادت به دست‌های «رضا»یت
    اشکی نشست گوشه‌ی چشمش، تا «فاطمه» زدند صدایت

    از جنس آسمانی و نوری، از چشم باز پنجره دوری
    بین برادران غیوری، خورشید هم ندیده ردایت

    رنج سفر برای تو آسان، شب از قبیله‌ی تو هراسان
    شد قبله‌ی دل تو خراسان، ای عطر دوست قبله نمایت!

    من تشنه‌ای رسیده به دریا، با آرزوی دیدن «زهرا»
    دربان! بگو ملیکه‌ی قم را: از راه آمده‌ست گدایت

    کنج ضریح سر بگذارد، بال و پری اگر چه ندارد
    دل را به دست تو بسپارد، تا پر دهی به سمت خدایت

    لبخندِ شهر تو نمکین است، قم قلب مهربان زمین است
    ما هر چه داشتیم همین است: جان‌های ما، «کریمه»! فدایت

    ای دختر یگانه‌ی مادر! ای جویباری از دل کوثر!
    مثل «علی» نیامده دیگر، کو همسری به شأن سرایت؟

    می‌بارد از ضریح تو رحمت، از آسمان اسم تو عصمت،
    از «اشفعی لنا»ی تو «جنت»، وا شد به‌ روی ما، به دعایت

    این شاعرت دلش شده آهو، آهو اسیر شهر و هیاهو
    اذن زیارتی بده بانو! این شعر را نخوانده برایت



    شعر قاسم صرافان برای حضرت معصومه(س)


    امضاء


  8. Top | #38

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    شهریور 1388
    شماره عضویت
    30
    نوشته
    4,962
    تشکر
    3,978
    مورد تشکر
    6,271 در 2,898
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    معصومه(س) ترجمان بلند عاشوراست و قصه با زينب هم سفرشدن .

    وفات فاطمه معصومه (س) تسلیت باد
    امضاء


  9. Top | #39

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,523
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,555
    مورد تشکر
    177,616 در 52,433
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    برای بار غمت سوگوار باید شد
    تمام عمر از این غصه زار باید شد

    برای خضرشدن در کنارصحن تو با
    غلام و نوکر تو همجوار باید شد

    نوشته اند برای زیارت زهرا
    بسوی مرقد تو رهسپار باید شد

    برای مثل سلیمان شدن فقط بی بی
    به روی فرش حریمت سوار باید شد

    برای اینکه امام رضا مرا بخرد
    ز داغ روضه ات ابر بهار باید شد

    ندیدی آخر کاری برادر خود را
    از این مصیبت تو غصه دار باید شد

    نوشته اند: کریمه، به مصحف نامت
    به شوق دانه رسیدم دوباره بربامت

    تو آمدی و همه آمدند دیدن تو
    بهار شد همه جا با تب رسیدن تو

    شبیه خیمه و گودال کربلا که نبود
    کریمه،پشت امام رضا دویدن تو

    اگرچه از نفس افتادی و شدی پرپر
    ولی نبود چو زینب نفس بریدن تو

    تو آمدی و در این شهر دلسپرده کسی
    به تازیانه نیامد برای چیدن تو

    تو را نبرد کسی بر دهانه بازار
    فقط فراق شده علت خمیدن تو

    عنان ناقه ی تو دست محرمان بود و
    نیامدند برای اسیر دیدن تو

    ولی زسینه ی زینب زبانه بالا رفت
    به هرکجا که رسید تازیانه بالا رفت

    سه ساله دخترکی زیر دست و پا افتاد
    به روی گونه ی این تک ستاره جا افتاد

    هزار مرتبه جای همه کتک زدنش
    هزار مرتبه از ناقه بی هوا افتاد

    به تازیانه کتک خورد و پاشد از جایش
    ولی دو مرتبه با ضربه های پا افتاد

    زمین که خورد سه ساله کنار او عمه
    به یاد صحنه گودال کربلا افتاد

    کنار دیده درخون نشسته اش صد بار
    سر عموی رشیدش ز نیزه ها افتاد

    شبی که گم شد و آن زجر رفت دنبالش
    به روی ناقه روان بود و بی صدا افتاد

    ولی به عمه پر از بوی فاطمه برگشت
    به سوی قافله زخمی تراز همه برگشت




    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  10. Top | #40

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    السلام علیک یا فاطمه معصومه سلام الله علیها


    روی قبرم بنویسید که خواهر بودم
    سالها منتظر روی برادر بودم



    بنویسید گرفتار نباشم چه کنم؟
    من اگر منتظر روی برادر نباشم چه کنم؟



    روی قبرم بنویسید جدایی سخت است
    اینهمه راه بیایم ،تو نیایی سخت است



    یوسفم رفته و از آمدنش بی خبرم
    سالها میشود واز پیرهنش بی خبرم



    روی قبرم بنویسید ندیده رفتم
    با تن خسته و با قد خمیده رفتم



    بنویسید همه دور ربرم ریخته اند
    چقدر دسته ی گل روی سرم ریخته اند



    چقدر مردم این شهر ولایی خوبند
    که سرم را نشکستند خدایی خوبند



    بنویسید در این شهر سرم سنگ نخورد
    به خداوند قسم بال وپرم سنگ نخورد



    چادرم دور وبرم بود وبه پایی نگرفت
    معجرم روی سرم بود وبه جایی نگرفت



    ...من کجا شام کجا زینب بی یار کجا؟
    من کجا بام کجا کوچه و بازار کجا؟



    بنویسید که عشاق همه مال هم اند
    هر کجا نیز که باشند به دنبال هم اند



    گر زمانی به سوی شاه خراسان رفتید
    من نبودم به سوی مرقد جانان رفتید...



    روی قبرش بنویسید برادر بوده
    سالها منتظر دیدن خواهر بوده



    روی قبرش بنویسید که عطشان نشده
    بدنش پیش نگاه همه عریان نشده



    بنویسید کفن بود،خدایا شکرت
    هرچه هم بود بدن بود خدایا شکرت



    یار هم آنقدری داشت که غارت نشود
    در کنارش پسری داشت که غارت نشود



    اوکجا نیزه کجا گودی گودال کجا؟
    اوکجا نعل کجا پیکر پامال کجا؟



    بنویسید سری بر سر نی جا میکرد
    خواهری از جلوی خیمه تماشا میکرد



    شاعر : علی اکبر لطیفیان




    امضاء


صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی