سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: محرم را ما به عراقی ها قبولاندیم

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    143
    نوشته
    18,953
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    تشکر
    41,292
    مورد تشکر
    48,533 در 15,350
    وبلاگ
    15
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض محرم را ما به عراقی ها قبولاندیم

    مراسم عزاداری در محرم در اوایل با مخالفت های بسیار زیاد ، ضرب و شتم ، شکنجه و زندان همراه بود . هر نوع تجمع ، نوحه خوانی ، سینه زنی ، عزاداری و ... را ممنوع کرده بودند و افرادی را که مسبب این کارها می دانستند به شدیدترین حالت ممکن مورد تنبیه قرار می دادند .

    یک موردش که یادم هست در اردوگاه عنبر بود . محرم در زمستان با آب و هوای بسیار سرد همراه بود . در وسط حیاط اردوگاه ، مکانهایی بود که با بلوک سیمانی جداسازی شده بود و بعنوان حمام از آن استفاده می شد . مخازن آب این حمام ها فلزی بود و بر روی پشت بام آنجا قرار داشت و در زمستان بسیار سرد و کویری آنجا آنقدر آبش سرد می شد که در روز هم امکان نداشت دستمان را زیر شیر حمام ببریم ، چه رسد به شب .

    محرم آن سال ده پانزده نفر از هر آسایشگاه را که به قول خودشان مسبب عزاداری بودند را در یکی از شبها جدا کرده ، داخل این حمام ها برده و در حالی که لباس بر تنشان بود شیرهای آب سرد را بر روی این برادران باز کردند و در همان حالت با کابل ، چوب و شلاق و هرچه که در دستشان بود به ضرب و شتم این برادران پرداختند که اغلب این بچه ها دچار یکسری عوارض شدند که شاید هنوز هم آثار آن عوارض بر بدنشان هست . یا در همین رابطه افرادی را بردند و فلکشان کردند بطوری که هر ده ناخن پایشان افتاد و اصلاً امکان راه رفتن را نداشتند و تا مدتها برای رفتن به دستشویی ، حمام و صف آمار ، بچه ها آنان را بغل می کرند و بیرون می آوردند .

    وضع برای مدتی به این صورت در اردوگاهها ادامه داشت ، اما با این وجود عزاداری ها بصورت مخفی ، و در حجم کمتری انجام می شد .

    این مقاومت بچه ها کم کم سبب شد تا عراقی ها به این نتیجه برسند که هر کاری در مقابل عزاداری بچه ها انجام بدهند ، باز هم بچه ها راه خودشان را می روند . برای همین کمی نرم تر شده بودند و حتی در اواخر به گونه ای شده بود که روز عاشورا از بلندگوهای اردوگاه به جای پخش برنامه ی موسیقی ، مقتل و قرآن پخش می کردند و سعی می کردند که با احساسات بچه ها بازی نکنند و هیچ حرفی نزنند و اغلب خودشان را به ندیدن می زدند .

    در هر آسایشگاهی برنامه های بسیار مفصلی برگزار می شد . ما چندین مداح و روحانی داشتیم . روحانیون اصلی اردوگاه چند سخنرانی ترتیب می دادند و ساعت هایش هم مشخص بود . در این ساعت ها ، آن تعداد از بچه ها که در آسایشگاه جا می شدند در سخنرانی ها شرکت می کردند . با پتوهای سیاه رنگی که داشتیم دیوارها را سیاه پوش می کردیم . سالهای آخر که عراقی ها سعی کردند کمتر مزاحم شوند ، بچه ها از یک آسایشگاه به آسایشگاهی دیگر - مثل دسته های عزاداری که از یک هیأت به هیأتی دیگر می روند - بصورتی که جلب توجه نکند بعنوان دسته ی عزاداری می رفتند . به هر حال این عزاداری ها در حجم و بعدی که در آنجا امکانپذیر بود ، در نهایت سرسختی انجام می شد و بچه ها به هیچ وجه جلوی عراقی ها کوتاه نمی آمدند

    به این صورت بود که ما محرم را ما به عراقی ها قبولاندیم و کاری کردیم که اینها بپذیرند که ماهی به نام ماه محرم ، دهه ای به نام دهه محرم و روزی به نام عاشورا وجود دارد . و افرادی در اینجا هستند و زندگی می کنند که به این مسائل معتقدند و احترام می گذارند . نه بی احترامی به این مسائل را می پذیرند و نه از مراسمی که در دل و ذهن برای این ایام دارند می گذرند .

    آزاده سر افراز علی زردبانی

    اردوگاه موصل 4
    امضاء

  2.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی