### نهج البلاغه ### سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
### نهج البلاغه ###
صفحه 19 از 24 نخستنخست ... 9151617181920212223 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 181 تا 190 , از مجموع 239
  1. #181
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ### نهج البلاغه ###




    خطبه 183
    [1] از خطبه های امام ( ع ) که درباره قدرت پروردگار فضائل قرآن و توصيه
    به تقوا ايراد فرموده است . خداوند بزرگ [2] ستايش ويژه خداوندی است
    که بدون ديده شدن شناخته شده و بی هيچ زحمت و مشقتی آفريننده است با
    قدرتش مخلوقات را آفريد [3] با عزتش گردن کشان را بنده خويش ساخت و
    با جود و سخايش بر همه بزرگان برتری جست [4] هم اوست که دنيا را مسکن
    مخلوقش گردانيد و رسولانش را بسوی جن و انس مبعوث ساخت ، [5] تا پرده
    از چهره [زشت ] دنيا برای آنها برگيرند، و آنان را از زيانهايش برحذر
    دارند، و [در بي وفائی دنيا و پستی زرق و برق و تجمل پرستي اش ] برای آنان
    مثلها بزنند، [6] و عيوب دنياپرستی را به آنها نشان دهند، و آنچه را که
    مايه عبرت است [7] از تندرستيها و بيماريها که متعاقب يکديگرند و حلال
    و حرام آن پي درپی ياد آورشان شوند[و اين درسهای عبرت آور را بدون وقفه بر
    آنها بخوانند] [8] و آنچه را که
    خداوند به مطيعان و عصيانگران از بهشت و دوزخ ،و احترام و تحقير به
    آنان وعده فرموده است برايشان بازگو کنند . [9] ستايش مي کنم او را تا به
    او تقرب جويم همانگونه که خود از بندگانش خواسته برای هر چيزی
    اندازه ای و حدود و هدفی [10] و برای هر اندازه و هدفی اجل و سرآمدی و برای
    هر اجلی حسابی مقرر داشته است . [11] قسمتی ديگر از اين خطبه در فضائل
    قرآن [12] قرآن فرمان دهنده ای است بازدارنده ساکتی است گويا و حجت
    خداوند است بر مخلوقش [13] خداوند پيمان عمل به قرآن را از بندگان
    گرفته و آنان را در گرو دستورات آن قرارداده نورانيت آن را تمام و
    دينش را با آن کامل ساخته است . [14] و پيامبرش را هنگامی از اين جهان
    برد که از رساندن احکام و هدايت قرآن به خلق فراغت يافته بود
    [15] بنابراين خداوند را آنگونه بزرگ بشماريد و تعظيم کنيد که خود بيان
    کرده 000 [1] چه اينکه خداوند چيزی از دينش را بر شما مخفی نداشته و هيچ
    مطلبی که مورد رضايتش و يا ناخشنوديش باشد وانگذاشته [2] جز اينکه
    نشانه ای آشکار و آيه ای محکم که از آن جلوگيری و يا به سوی آن دعوت
    کند برايش قرار داده است [3] رضايت و خشم و قانون او در گذشته و حال و
    آينده درباره همه يکی است [4] بدانيد خداوند هيچگاه از شما خشنود نمي شود
    به کاری که بر پيشينيان به خاطر آن خشم گرفته [5] و هرگز بر شما خشمگين
    نمي شود به کاری که پيشينيان انجام مي دادند خشنود مي شد شما در راهی
    آشکار قدم برمي داريد [6] و همان سخن مي گوئيد که مردان گذشته شما گفته اند .
    خداوند نياز دنيای شما را به مقدار کافی در اختيارتان گذاشته [7] و به
    شکر نعمتها تشويق و ترغيبتان نموده و ذکر و ياد خود را بر زبانتان
    واجب ساخته است . [8] توصيه به پرهيزکاری [9] [ خداوند ] شما را به تقوا
    سفارش نموده و آن را منتهای رضا و خواست خويش از بندگان قرار داده
    است . [10] بنابراين از مخالفت فرمان خداوندی که همواره در پيشگاه او
    حاضريد و زمام شما به دست او است و حرکات و سکنات شما را در
    اختيار دارد بترسيد [11] او کسی است که اگر کاری را در پنهانی انجام
    دهيد مي داند و اگر آشکارا به جا آوريد مي نويسد نگهبانان بزرگواری را
    قرار داده [12] که از حفظ هيچ حقی غفلت نورزند و بيهوده ثبت ننمايند .
    آگاه باشيد آن کس که تقوا پيشه کند و از خدا بترسد راهی برای رهائی
    از فتنه ها به رويش مي گشايد [13] و نوری در دل تاريکی به او عطا می نمايد
    و او را در آنچه دوست دارد و به آن علاقمند است [ يعنی بهشت ] برای
    هميشه مخلد مي سازد . [14] و در منزل کريمانه ای که آماده ساخته پذيرائی
    مي کند در سرائی که آن را مخصوص خود ساخته که سقف آن عرش او [15] و نور و
    روشنائي اش جمال او زائرانش فرشتگان و همنشينانش پيامبران خدا
    مي باشند . پس به سوی قيامت مبادرت ورزيد [16] و پيش از آنکه اجل فرارسد
    کار کنيد . چه نزديک است که آرزوی مردم قطع گردد مرگ آنها را در
    آغوش کشد [17] و باب توبه به رويشان مسدود شود همانند کسانی که قبل از
    شما بودند و پس از مرگ تقاضای بازگشت به جهان کردند [ اما پذيرفته
    نشد ] [18] شما همچون واماندگان در سفريد 000 که از اين دنيا که خانه شما
    نيست [ به سرای آخرت مي شتابيد ] [1] فرمان کوچ کردن به شما داده شده و
    مامور به تهيه زاد و توشه از اين سرا گشته ايد . [2] آگاه باشيد اين
    پوست نازک تن طاقت آتش دوزخ را ندارد،بنابراين به خويشتن رحم کنيد.
    [3] اين حقيقت را در مصائب دنيا آزموده ايد: [4] آيا ناراحتی يکی از خودتان
    را در اثر خاری که به بدنش فرو مي رود و زمين خوردنی که مختصری او را
    مجروح ميسازد يا ريگهای داغ بيابان او را رنج ميدهد ديده ايد؟ [5] پس چگونه
    است آنگاه که در ميان دوطبقه آتش در کنار سنگهای گداخته ، و قرين شيطان
    قرارگيرد؟[6] آيا ميدانيد آنگاه که مالک [دوزخ ] بر آتش غضب کند آتشها
    بر روی هم مي غلطند و يکديگر را مي کوبند؟[و شعله ها در درون هم فرو ميروند]
    [7] و آنگاه که آتش را زجر نمايد ناله کنان در ميان درهای جهنم از اين طرف
    به آنطرف شعله ميکشند [8] ای پير بزرگسال که پيری در وجودت رخنه کرده
    [9] چگونه خواهی بود آنگاه که طوقهای آتش به گردنها انداخته شود و غلهای
    جامعه بدست و گردن افتد؟ چنانکه گوشت دستها را ميخورد.[10] زنهارزنهار
    ای بندگان خداخدا را به ياد آوريد در حال تندرستی پيش از آنکه بيمار شويد،
    [11] و در حال وسعت پيش از آنکه در تنگنای زندگی قرار گيريد[شما در گرو
    اعمال خود هستيد پس ] در راه آزادی خويش پيش از آنکه درهای آزادی بر روی
    شما بسته شود سعی و کوشش کنيد[12] در دل شب چشمها را بيدار داريد، و شکمها
    را لاغر،[13] و قدمها را بکار، اندازيد و اموال را انفاق کنيد. از جسم و تن
    خويشتن بگيريد و بر روان و جان خود بيفزائيد[14] در اين کار بخل نورزيد که
    خداوند فرموده است :[15] اگر خدا را ياري کنيد او شما را نصرت ميدهد و قدمهايتان
    را ثابت نگهميدارد و نيز فرموده است :[16] کيست که به خداوند قرض دهد؟ تا
    خداوند به او چند برابر عطا کند و برای او پاداش بي عيب و نقصی قرار دهد
    [اما بدانيد]
    درخواست ياری او از شما نه به خاطر ضعف و ناتوانی است [1] و قرض گرفتنش
    از شما نه بخاطر کمبود است ، او از شما ياری خواسته در حالی که لشکرهای
    آسمان و زمين از آن او است و عزيز و حکيم است ،[2] درخواست قرض کرده در
    حالی که گنجهای آسمان و زمين به او تعلق دارد و بي نياز و حميد است [بلی
    اينها نه از جهت نيازی است که او دارد بلکه ] [3] خواسته است شما را بيازمايد
    که کداميک نيکوکارتريد.
    [4] بنابراين به اعمال نيک مبادرت ورزيد تا از همسايگان خدا در سرای او باشيد
    [در نزد کسانی که ] رفيق پيامبرانند[5] و فرشتگان به ديدارشان مي آيند [خداوند]
    آنچنان اين گروه را گرامی داشته که حتی گوشهای آنها صدای خفيف آتش را
    نمي شنوند،[6] و بدنهاشان هيچ گونه رنج و ناراحتی نمي بيند[7] اين فضل و مرحمت
    خداوند است که به هرکس بخواهد مي دهد و خداوند دارای فضل عظيم است
    [8] من آنچه را ميشنويد ميگويم و خداوند را به ياری خود و شما مي طلبم او
    کفايت کننده ما و بهترين وکيل است .
    ### نهج البلاغه ###
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  2. #182
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ### نهج البلاغه ###




    خطبه 184
    [9] از سخنان امام ( ع ) که در پاسخ برج بن مسهرطائی که از خوارج بود
    فرموده و اين هنگامی بود که شخص مزبور با صدای بلند به طوری که
    امام بشنود گفت : لا حکم الا لله [10] خاموش باش خدا رويت را سياه
    کند ای دندان شکسته به خدا سوگند حق آشکار گرديد و تو شخصی ناتوان
    بودی [11] صدايت در سينه حبس شده بود . تا آنگاه که صدای باطل از حلقوم
    بيرون آمد همچون شاخ بزی آشکار شدی
    ### نهج البلاغه ###
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  3. #183
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ### نهج البلاغه ###




    خطبه 185
    [1] از خطبه های امام ( ع ) که در آن از ستايش خداوند ثنای بر پيامبر
    صلی الله عليه و آله و سلم و اسرار آفرينش گروهی از حيوانات سخن به
    ميان آورده است . ستايش خداوند متعال [2] ستايش مخصوص خداوندی است که
    حواس وی را درک نکنند و مکانها وی را در بر نگيرند ديده ها او را
    نبينند [3] و پوشش ها وی را مستور نسازند با حدوث آفرينش ازليت خود را
    آشکار ساخته [4] و با اسرار خلقت وجود خود را نشان داده است همانندبودن
    آفريده ها دليل بر آن است که برای او همانندی نيست هم او که در
    وعده هايش صادق [5] و بالاتر از آن است که بر بندگان خود ستم کند . درباره
    مخلوقاتش به عدل و داد رفتار مي کند [6] و در اجرای احکام به عدالت بر
    آنها حکم مي نمايد حادث بودن اشياء گواه بر هميشگی او [7] و ناتوانی آنها
    نشانه قدرت او و نابودی قهری موجودات شاهد و گواه دوام او است .
    [8] يکی است اما نه به شماره هميشگی است ولی نه اينکه زمانی دارد برقرار
    است ولی چيزی نگهدارنده او نيست [ بلکه قائم به ذات است ] [9] چشم دل
    وی را دريابد نه حواس ظاهر آنچه مشاهده مي گردد بر بود وی گواهند نه
    بر حضور وی [10] انديشه ها بر او احاطه ندارند بلکه با آثار عظمتش بر آنها
    متجلی شده با نيروی عقل مسلم شده که کنه ذاتش را درک نتوان کرد و
    انديشه های ژرف انديشی که ادعای پي بردن و احاطه بر کنه ذات را دارند
    به محاکمه مي کشد . [11] [ او بزرگ است ] اما نه به اين معنی که حد و
    مرز جسمش طولانی است . [ او با عظمت است ] [12] اما نه آن عظمتی که
    جسدش را بزرگ جلوه دهد نه بلکه شان و مقامش بزرگ و حکومتش با
    عظمت است .[13] پيامبر بزرگ ما [14] گواهی ميدهم که محمد ص بنده و
    فرستاده ای برگزيده و امين او است 000 [1] وی را با
    برهانهائی روشن ، و پيروزی بر کفر و شرک ، [2] و واضح نمودن راه راست
    گسيل داشت و او نيز رسالت حق را آشکارا ابلاغ کرد، و انسانها را به جاده
    حق رهنمون شد، [3] پرچمهای هدايت را برافراشت و نشانه های روشن را برقرار
    ساخت رشته های اسلام را محکم ، و دستگيره های ايمان را استوار گردانيد.
    [4] قسمتی ديگر از اين خطبه پيرامون آفرينش حيرت انگيز
    بعضی از جانداران [5] اگر در عظمت قدرت و بزرگی نعمت او مي انديشيدند به
    راه راست بازمي گشتند [6] و از آتش سوزان مي ترسيدند اما دلها بيمار و
    چشمها معيوب است . [7] آيا به مخلوقات کوچکش نمي نگرند که چگونه
    آفرينش آنها را استحکام بخشيده و ترکيب و به هم پيوستگی آنها را
    متقن گردانيده است [8] و گوش و چشم برای آنان به وجود آورده و استخوان
    پوستشان را نظام بخشيده . [9] به همين مورچه با آن جثه کوچک و اندام
    ظريفش بنگريد که چگونه لطافت خلقتش با چشم و انديشه درک نمي گردد :
    [10] نگاه کنيد چگونه روی زمين راه مي رود و برای بدست آوردن روزيش تلاش
    مي کند [11] دانه ها را به لانه نقل مي نمايد و در جايگاه مخصوص نگهداری مي کند
    . در فصل گرما برای زمستان [12] و به هنگام امکان برای زمانی که جمع کردن
    برايش ممکن نيست ذخيره مي کند روزيش تضمين گرديده و خوراک لازم و
    موافق طبعش آفريده شده [13] خداوند منان از او غفلت نمي کند و پروردگار
    پاداش ده محرومش نمي سازد گو اينکه در دل سنگی سخت و صاف [14] و يا در
    ميان صخره ای خشک و بي رطوبت باشد اگر در مجاری خوراک و قسمتهای بالا
    و پائين دستگاه گوارشش [15] و عضلات و اعضائی که برای حفظ اين دستگاه
    آفريده و چشمها و گوشهايش انديشه نمائی [16] در تعجب فرورفته و به شگفتی
    خلقتش اعتراف خواهی کرد و از توصيف آن به زحمت خواهی افتاد [ و
    خواهی گفت ] [17] خداوندی که مورچه را بر روی دست و پايش برقرار و پيکره
    وجودش را به استحکام خاصی بنا گذارد از همه چيز برتر و بالاتر است
    هيچ آفريننده ای در آفرينش اين حشره با او شرکت نداشته 000 [1] و هيچ
    قدرتی در آفرينش آن وی را ياری نکرده . اگر طريق و راههای خرد را
    بپيمائی تا به آخر برسی [2] دلايل به تو مي گويند که آفريننده اين مورچه
    کوچک همان آفريدگار درخت عظيم الجثه خرما است [3] زيرا با تمام
    تفاوتهائی که دارند هر دو ساختمانشان دقيق و پيچيده است و به هر
    حال [4] موجودات بزرگ و کوچک سنگين و سبک توانا و ناتوان همه در
    خلقتش يکسانند [ و در برابر قدرت او بی تقاوت است ] . [5] آفرينش
    آسمان و جهان [6] همينگونه است آفرينش آسمان و هوا و باد و آب اکنون به
    خورشيد و ماه [7] گياه و درخت آب و سنگ و اختلاف اين شب و روز و جريان
    درياها [8] و کوههای فراوان و بلندی قله ها و تفرق و جدائی اين لغات و
    زبانهای گوناگون بنگر [ تا خدا را بشناسی ] [9] وای بر آن کس که ناظم و
    مدبر اينها را انکار کند [10] گروهی مي پندارند که آنها همچون گياهند و
    زارعی ندارند و برای اشکال گوناگون آنها آفريننده ای نيست . [11] اينها
    برای ادعای خود دليلی اقامه نکرده اند و برای آنچه در مغز خود پرورانده
    تحقيقی به عمل نياورده اند . [12] آيا ممکن است ساختمانی بدون سازنده و يا
    حتی جنايتی بدون جنايتگر پديد آيد ؟ [13] آفرينش ملخ [14] و اگر خواهی
    درباره ملخ بينديش که خداوند برای او دو چشم سرخ [15] دو حدقه همچون ماه
    تابان و گوش پنهان آفريده و دهانی به تناسب خلقتش به او داده :
    [16] حواسی نيرومند و دو دندان که با آنها [ شاخه های گياهان و برگهای
    درختان را ] چيده و جدا مي کند و دو وسيله همچون داس که با آنها
    خوراکش را جمع آوری مي نمايد . [17] کشاورزان برای زراعت خود از آنها
    مي ترسند و قادر بر دفعشان نيستند 000 [1] حتی اگر همه دست به دست هم
    بدهند آنها همچنان نيرومندانه پيش مي آيند تا وارد کشتزار شوند [2] و آنچه
    ميل داشته باشند بخورند . در حالی که تمام پيکرشان به اندازه يک
    انگشت باريک نيست [3] بزرگ است خداوندی که تمام کسانی که در
    آسمانها و زمينند از روی اختيار يا به اجبار در برابرش خضوع مي کنند
    [4] و صورت و جبين برايش به خاک مي سايند و طوق اطاعت او را در حال
    تندرستی و ناتوانی به گردن مي اندازند و از روی ترس و بيم زمام اختيار
    خود را به او مي سپارند . [5] پرندگان مسخر فرمان وی هستند و او تعداد پرها
    و موی پرهای آنها [ از کوچک و برزگ ] و شماره نفسهای آنان را احصاء
    کرده است . [6] عده ای را به گونه ای آفريده که در درون آب زندگی کنند و
    گروهی در خشکی روزی آنها را مقدر فرموده [ و آنچه با دستگاه گوارش
    و بدن آنها تناسب دارد برايشان آفريده ] [7] و اصناف آنها را احصاء
    نموده است . اين کلاغ است و آن عقاب اين کبوتر است و آن شترمرغ [8] هر
    پرنده ای را به نامی دعوت کرده و روزيش را تکفل نموده . ابرهای سنگين
    را ايجاد فرموده [9] و باران های پرپشت و پي درپی از آن فروفرستاده قسمت و
    سهم باران هر مکانی را مشخص ساخته است [ و با اين کار ] زمينهای
    خشک را آبياری نموده [10] و گياهان را بعد از خشکسالی رويانده است .
    ### نهج البلاغه ###
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  4. #184
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ### نهج البلاغه ###




    خطبه 186
    [11] از خطبه هائی است که امام ( ع ) درباره توحيد ايراد فرموده است .
    در اين خطبه آنقدر اصول علمی گرد آمده که در هيچ خطبه ديگری وجود
    ندارد .[12] آن کس که کيفيتی برايش قائل گردد او را يکتا ندانسته و کسی
    که برايش مانندی قرار دهد به حقيقتش پی نبرده و هر کس وی را شبيه
    چيزی بداند به مقصد نرسيده است [13] آن کس که به او اشاره کند و يا در
    وهم و انديشه آورد وی را از جهات و ابعاد منزه ندانسته است .
    آنچه کنه ذاتش شناخته شده مصنوع است [14] و آنچه بقايش به ديگری باشد
    دارای علت و آفريننده ای است . انجام دهنده ای است که نيازمند وسيله
    نيست [15] و اندازه گيرنده ای است که محتاج جولان فکر نمي باشد . غنی و بی
    نياز است اما نه اينکه آن را تحصيل کرده باشد نه زمان با او همنشين
    است و نه ابزار و وسايل با او قرين 000[1] بودش بر زمان پيشی گرفته و
    وجودش بر عدم سبقت جسته و ازليتش بر آغاز مقدم بوده است [2] آفرينش
    حواس به وسيله او دليل آن است که خود را از داشتن حواسی پيراسته
    است و از آفرينش اشياء متضاد [ پي مي بريم ] که ضدی برای او تصور نشود
    [3] و از قراردادن تقارن بين اشياء روشن مي شود که خود قرين و همتائی ندارد
    [4] . روشنی را با تاريکی و آشکار را با نهان خشکی را با تری و گرمی را با
    سردی ضد يکديگر قرار داد . [5] عناصر متضاد را با هم ترکيب نمود و بين
    موجودات متباين تقارن برقرار ساخته است [6] آنها که از هم فاصله
    داشته اند به هم نزديک گردانيده و بين آنها که به هم نزديکند جدائی
    انداخته است . حد و اندازه ای برايش متصور نيست [7] و به حساب و شمارش
    در نمي آيد زيرا ابزار دليل بر محدوديت خويشند و وسائل و آلات به
    مانند خود اشاره مي کنند . [8] همين که مي گوئيم موجودات از فلان وقت
    پيدا شده اند آنها را از قديم بودن منع کرده ايم و اينکه مي گوئيم قطعا
    به وجود آمده اند آنها را از ازلي بودن ممنوع ساخته ايم . و هنگامی که
    گفته مي شود . اگر چنين بود کامل مي شد دليل آن است که موجودات به
    تمام معنی کامل نيستند . [9] با آفرينش موجودات آفريننده آنها در برابر
    عقول تجلی کرد و از همين نظر است که از ديده شدن با چشمهای ظاهر مبرا
    و پيراسته است [10] و قوانين حرکت و سکون بر او جريان ندارد
    [زيرا] چگونه مي تواند چنين باشد در صورتی که او خود حرکت و سکون
    را ايجاد کرده است ؟ [11] و چگونه ممکن است آنچه را آشکار ساخته در خودش
    اثر بگذارد ؟ و مگر مي شود که خود تحت تاثير آفريده خويش قرار گيرد ؟
    اگر چنين شود ذاتش تغيير مي پذيرد [12] و کنه وجودش تجزيه مي گردد و ازلی
    بودنش ممتنع مي شود و هنگامی که آغازی برايش معين شد انتهائی نيز
    خواهد داشت . [13] و لازمه اين آغاز و انجام نقصان و عدم تکامل خواهد بود .
    که نقصان داشتن دليل مسلم مخلوق بودن است [14] و خود دليل وجود خالقی ديگر
    و نه اينکه خود آفريدگار باشد [15] و سرانجام از اين دايره که هيچ چيز در او
    مؤثر نيست [16] و زوال و تغيير و افول در او راه ندارد خارج مي گردد [ و
    همچون ساير موجودات تحت تاثير اشياء قرار خواهد گرفت ] [17] کسی را
    نزاده که خود نيز مولود باشد و از کسی زاده نشده تا محدود به حدودی
    گردد برتر از آن است که فرزندانی پذيرد 000 [1] و پاکتر از آن است که
    گمان آميزش با زنان درباره او رود . دست انديشه های بلند به دامن
    کبريائيش نرسد تا در حد و نهايتی محدودش کند و تيزهوشی هوشمندان
    نتواند نقش او را در خيال تصوير نمايد [2] حواس از درکش عاجزند و گذشت
    زمان و دستها از دسترسی و لمسش قاصرند . تغيير و گوناگونی در او راه
    ندارد [3] و گذشت زمان برايش هيچگونه تبديل و دگرگونی به وجود نياورد
    آمد و شد شبها و روزها وی را کهنه و سالخورده نسازند و روشنائی و
    تاريکی تغييرش ندهند [4] او به هيچيک از اجزاء و جوارح و اعضا [5] و نه به
    عرضی از اعراض و نه به تغاير و ابعاض به هيچکدام توصيف نگردد
    برايش حد و نهايتی گفته نشود [6] و انقطاع و انتهائی ندارد . اشياء به او
    احاطه ندارند تا وی را بالا برند و يا پائين آورند [7] و نه چيزی او را حمل
    مي کند که او را به جانبی متمايل يا ثابت نگهدارد نه در درون اشياء
    است و نه در بيرون آنها [ بلکه به همه چيز احاطه دارد ] . [8] خبر مي دهد
    اما نه با کام و زبان [9] مي شنود ولی نه بواسطه دستگاه شنوائی که از مجرا
    استخوانها و پرده ها تشکيل شده سخن مي گويد نه اينکه تلفظ کند همه چيز
    را حفظ مي کند ولی نه با قوه حافظه [10] اراده مي کند اما نه اينکه دارای
    ضميری باشد دوست مي دارد و خشنود مي شود اما نه از روی رقت قلب دشمن
    مي دارد و به خشم مي آيد اما نه از روی ناراحتی و رنج و مشقت . [11] به هر
    چه اراده کند مي فرمايد : باش [ کن ] پس بلادرنگ موجود مي شود
    [فيکون ] اما گفتن کلمه باش نه صوتی است که در گوشها نشيند و نه
    فريادی است که شنيده شود [12] بلکه سخن خدا همان کاری است که ايجاد مي کند
    [13] و پيش از او چيزی وجود نداشته و اگر بود خدای دومی مي بود [14] شايسته
    نيست گفته شود : پس از نبودن پيدايش يافته چه اينکه در اين صورت
    صفات نوپيداشدگان بر او جريان مي يابد [15] و بين او و حوادث تفاوتی نباشد
    و هيچگونه برتری بين او و مخلوقات نخواهد بود [16] و در نتيجه : صانع و
    مصنوع و آنکه از عدم به وجود آمده با آنکه موجودات را از نيستی به
    هستی آورده يکسان گردند . [17] مخلوقات را بدون الگو و نمونه ای که از
    غيرش گرفته باشد آفريد و در خلقت آنها از احدی استعانت نجست .
    [18] زمين را ايجاد فرمود و آن را نگهداشت بدون اينکه وی را مشغول سازد و
    آن را که در عين حرکت و بي قراری است قرار بخشيده و آن را بدون هيچ
    ستون و پايه ای برپاداشت 000 [1] و بي هيچ ستون و ارکانی برافراشت و آن را
    از کژی و فروريختن نگاهداشت و از سقوط و درهم شکافتن جلوگيری کرد
    [2] ميخهايش را محکم کوههايش پابرجا چشمه هايش را جاری [3] و دره هايش را
    ايجاد نمود آنچه بنا کرده به سستی نگرائيده و هر چه را توانائی داده
    ناتوان نگشته است . [4] او با عظمت و سيطره خويش بر زمين مسلط و با علم
    و آگاهی خود از باطن و درون آن با خبر [5] و به وسيله عزت و جلالش بر هر
    چيز آن برتری دارد . [6] هيچ چيز آن از قلمرو قدرتش خارج نشود و هرگز از
    فرمانش سرنپيچد و هيچ شتابگری از چنگ قدرتش نگريزد [7] و به هيچ
    ثروتمندی نياز ندارد . تمام کائنات در برابرش خاشع و فرمانبردارند [8] و
    در قبال عظمتش ذليل و خوارند هيچ جنبده ای قدرت فرار از محيط
    اقتدارش را ندارد تا به جانب ديگری روی آورد که از سود و زيان او در
    امان ماند [9] مانندی ندارد تا با او همتائی کند . و شبيهی برايش تصور
    نشود تا با او مساوی باشد [10] هموست که اشياء را پس از هستی نابود
    خواهد ساخت [ و بساط جهان را درهم مي پيچد ] آنچنان که وجودش همچون
    عدمش گردد . [11] فناء جهان پس از وجود شگفت آورتر از ايجاد آن از عدم
    نيست [12] چگونه غير از اين باشد در صورتی که اگر همه موجودات زنده جهان
    اعم از پرندگان چهارپايان [13] و آن گروه از آنها که شبانگاه به جايگاهشان
    بر مي گردند و همانها که [ در بيابان ] مشغول چرا هستند و تمامی انواع
    گوناگون آنها [14] هم آنها که کم هوشند و هم آنها که زيرکند [ اگر همه آنها
    گردآيند ] هرگز بر ايجاد پشه ای از عدم توانائی ندارند [15] و هيچگاه طريق
    ايجاد آن را نتوانند شناخت عقول آنها در راه يافتن اسرار آفرينش
    متحير ماند [16] و نيروهای آنها ناتوان و خسته شود و پايان گيرد و سرانجام
    پس از تلاش شکست خورده و ناتوان بازگردند [17] و اعتراف نمايند که در
    برابر آفرينش پشه ای درمانده شده اند و به عجز از ايجاد آن اقرار
    نمايند و حتی به ناتوانی خويش از نابودساختن آن اذعان کنند 000 [1] تنها
    خداوند پاک است که بعد از فنای جهان باقی خواهد ماند و هيچ چيز ديگر
    با او نخواهد بود [2] همانگونه که پيش از آفرينش جهان بوده بعد از فنای
    آن نيز خواهد بود و به هنگامی که جهان فانی شود وقت ،مکان ،لحظه و زمان
    مفهومی نخواهند داشت [3] [ آری آن هنگام ] اوقات ،سرآمدها ،ساعات و
    سالها از بين رفته و معدوم شده اند . [4] چيزی جز خداوند يکتای قهار نيست
    همه امور بسوی او بازگشت مي کنند [5] کائنات همانگونه که در آغاز آفرينش
    از خود قدرتی نداشتند به هنگام فنا و نابودی نيز نيروی امتناع نخواهند
    داشت [6] چه اينکه اگر قدرت امتناع داشتند بقاء و دوام آنها ادامه
    مي يافت [7] آفرينش چيزی برايش رنج آور نبوده و در خلقت آنچه آفريده
    است فرسودگی و خستگی برايش پديد نيامده است .
    [8] موجودات را برای استحکام حکومتش نيافريده و برای ترس از
    کمبود نقصان پديد نياورده ،[9] نه برای کمک گرفتن از آنها در
    برابر همتائی که ممکن است بر او غلبه يابد و نه برای احتراز از دشمن
    که به او هجوم آورد [10] نه به خاطر ازدياد دوران اقتدار خود و نه
    پيروزي يافتن بر شريکی که با او قرين است [11] و نه به خاطر رفع تنهايی دست
    به خلقت آنها زده است [ نه او موجودات را برای هيچيک از اين مقاصد
    نيافريد چه او بي نياز محض است ] [12] پس موجودات را نابود مي سازد اما نه
    به خاطر خستگی از تدبير و اداره آنها [13] و نه براي اينکه آسايشی پيدا
    کند و نه به جهت رنج و سنگينی که برای او داشته اند [14] نه ،طولانی شدن
    آنها برايش ملال آور نيست تا نابودشان سازد بلکه خداوند با لطف خود
    آنها را اداره مي کند [15] و با فرمانش نگاهشان مي دارد و با قدرتش آنها را
    مستقر مي سازد پس همه آنها را بار ديگر بدون اينکه نيازی به آنها
    داشته باشد بازمي گرداند [16] ولی نه برای اينکه از آنها کمکی بگيرد و نه
    برای اينکه از بيم تنهائی با آنها انس گيرد [17] و نه از اين جهت که
    تجربه ای بيندوزد 000 [1] و نه به خاطر آنکه از فقر و نياز به توانگری و
    فزونی رسد و يا از ذلت و پستی به عزت و قدرت راه يابد .
    ### نهج البلاغه ###
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  5. #185
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ### نهج البلاغه ###




    خطبه 187
    [2] از خطبه های امام عليه السلام که درباره حوادث آينده ايراد فرموده .
    [3] هان پدر و مادرم فدايشان باد آنها از گروهی هستند که نامهايشان در
    آسمان معروف ولی در زمين گمنامند . [4] آگاه باشيد شما آماده عقب گردکردن
    امور خويش و گسيختگی پيوندها و سر کار آمدن خردسالان و بي تجربه گان و
    دون همتان خويشتن باشيد [5] اين وضع زمانی پيش خواهد آمد که قرارگرفتن
    انسان مؤمن در زير ضربات شمشير برای او از يافتن يک درهم پول حلال
    آسانتر است . [6] زمانی خواهد آمد که اجر و ثواب گيرنده از دهنده بيشتر
    است [ زيرا دهنده در آن زمان از پول حرام و به خاطر ريا و تظاهر و
    اسراف مي بخشد ولی گيرنده آن را در راه وظيفه شرعی خويش مصرف مي کند ]
    [7] اين به هنگامی رخ خواهد داد که مست مي شويد اما نه با شراب بلکه بر
    اثر فراوانی نعمت و قسم مي خوريد اما نه از روی ناچاری دروغ مي گوئيد
    اما نه در اثر واقع شدن در تنگنا [8] اين موقعی خواهد بود که بلاها و مصائب
    همچون باری گران که بر پشت شتران نهاده باشند و سنگينی جهاز گردن
    آنها را مجروح کند بر شما فشار وارد خواهند ساخت . [9] آه اين شکنجه و
    سختی چه طولانی است ؟ و اميد رهائی از آن چه دور [10] ای مردم اين
    افسارهائی که از سنگينی بارها حکايت مي کند از دست بيندازيد [ دست
    از افکار پراکنده و نظرات فاسد و پيروی هوسهای سرکش برداريد ] [11] و
    از گرد پيشوای خود پراکنده مشويد که سرانجام خويشتن را مذمت خواهيد
    کرد [12] خود را در آتش فتنه ای که برافروخته ايد ميندازيد از اين کار دوری
    گزينيد و راهی را که به آن منتهی ميشود رها سازيد که [13] بجان خودم سوگند
    حوادث دردناکی در پيش است که مؤمن در شعله هايش هلاک مي شود اما
    غير مسلمان از آن سالم مي ماند [1] من در ميان شما همچون چراغ در تاريکی
    هستم که هر کس به سوی آن روی آورد و کنارش نشيند از نورش بهره مند
    گردد . [2] ای مردم بشنويد و سخنانم را حفظ کنيد گوش های قلب خويش
    را باز کنيد و گفته هايم را بفهميد
    ### نهج البلاغه ###
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  6. #186
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ### نهج البلاغه ###




    خطبه 188
    [3] از خطبه های امام ( ع ) که در آن مردم را به امور مهمی توصيه مي کند
    پرهيزکاری و تقوا [4] ای مردم من شما را به تقوا و پرهيزکاری و شکر
    فراوان خداوند بر نعمتها و احسان و رحمتش که بر شما فروباريده است
    سفارش ميکنم [5] چه بسيار نعمتهائی که ويژه شما قرار داده و شما را به
    رحمت خويش مورد عنايت خاص گردانيده : [6] شما عيبهای خود را آشکار
    کرديد و او پوشانيد و خويش را در معرض مواخذه او قرار داديد اما به
    شما مهلت داد [7] بهترين اندرزدهنده [8] شما را توصيه مي کنم که همواره به
    ياد مرگ باشيد و از آن کمتر غفلت کنيد چگونه از آن غافل مي مانيد
    در صورتی که او از شما غفلت نمي کند؟[9] و چگونه در چيزی طمع ميورزيد که به شما
    مهلت نخواهد داد.آن مردگانی که با چشم خود ديده ايد برای عبرت و اندرز شما
    کافی است .[10] آنهارا به گورستان حمل کردند اما نه اينکه خود بر مرکبی سوار
    شده باشند، و آنان را در ميان قبر قرار دادند اما بدون اينکه خود بتوانند در
    آن فرودآيند،[11] [آنقدر طول نکشيد که ] گوياآنان از مردم اين گيتی نبودند و عمری
    در آن نگذراندند[اما از آن طرف ] گويا سرای آخرت همواره خانه آنها بوده
    [12] آنها از آنجا که وطنشان بود [ دنيا ] وحشت نمودند و آن جا را که از آن وحشت داشتند
    وطن هميشگی انتخاب کردند [13] به چيزهائی خود را مشغول ساختند که بالاخره
    از آنها جدا شدند اما آنچه را که مي بايست سرانجام به آن برسند ضايع
    ساختند 000 [1] نه قدرت دارند از اعمال قبيحی که انجام داده اند برکنار
    شوند و نه مي توانند کار نيکی بر نيکي های خود بيفزايند . [2] به دنيا انس
    گرفته بودند مغرورشان ساخت و به آن اطمينان نموده بودند مغلوبشان
    نمود . [3] زندگی زودگذر [4] خدای شما را رحمت کند به سوی منازلی که
    ماموريد آنها را آباد کنيد و به آنها ترغيب و دعوت شده ايد بشتابيد [5] و
    با صبر و استقامت بر اطاعت فرمان خداوند نعمتهای او را بر خويش
    تمام گردانيد [6] و از معصيت و نافرمانی کناره گيری کنيد زيرا فردا به
    امروز نزديک است چه ساعات در روز به سرعت مي روند ؟ [7] و چه روزها از
    ماه به سرعت مي گذرند ؟ و چه ماهها در سال و سالها در عمر با شتاب
    سپری مي شوند ؟
    ### نهج البلاغه ###
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  7. #187
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ### نهج البلاغه ###




    خطبه 189
    [8] از سخنان امام ( ع ) درباره ايمان و وجوب هجرت اقسام ايمان
    [9] ايمان بر دو گونه است يکی ثابت و استوار در دلها و قلوب و ديگری
    موقت وعاريتی بين قلبها و سينه ها تا سرآمدی معلوم [10] آن گاه که
    انگيزه بيزاری از کسی برای شما پديد آمد او را مهلت دهيد تا هنگامی
    که مرگش فرارسد که ساعت مرگ مرز بيزاري جستن است [ اگر در آن موقع
    از اعمال ناشايستش توبه نکرد مي توان از او بيزاری جست ] [11] وجوب
    هجرت [12] اما مهاجرت بر همان حد نخست خود باقی است . [ زيرا ] خداوند
    به مردم روی زمين از اين که ايمانشان را پنهان دارند و يا آشکار کنند
    نيازی ندارد . [1] نام هجرت را بر کسی نمي توان گذارد جز آن کس که حجت
    خدا را بر روی زمين بشناسد [2] بنابراين آنکس که حجت خدايرا شناخت و به
    آن اقرار نمود او مهاجر است . [3] و نام مستضعف بر کسی که حجت
    برايش اقامه شده گوشش آن را شنيده و قلبش آن را حفظ کرده صدق
    نمي کند . [4] امر مشکل معرفت [5] شناسائی امر ما کاری است بس دشوار
    که جز بنده مؤمنی که خداوند قلبش را با ايمان آزموده آن را نپذيرد [6] و
    احاديث و سخنان ما را جز سينه ها و حافظه های امانت پذير و عقلهای سالم
    نگاه نخواهد داشت . [7] دانش پر وسعت وصی پيامبر ( ص ) [8] ای مردم
    پيش از آنکه مرا نيابيد آنچه مي خواهيد بپرسيد که من به راههای آسمان
    از طرق زمين آشناترم [9] [ بپرسيد ] پيش از آنکه فتنه و فساد سرزمين
    شما را پايمال کند سايه شوم خود را بر آن بگستراند و عقلهای شما را
    دگرگون سازد
    ### نهج البلاغه ###
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  8. #188
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ### نهج البلاغه ###




    خطبه 190
    [10] از خطبه های امام ( ع ) که در آن از : حمد خداوند تمجيد پيامبر موعظه
    و اندرز سخن بميان آورده است ستايش خداوند [11] خداوند را به پاس
    بخشيدن نعمت هايش مي ستايم . و بر انجام فرمانش از او ياری مي جويم
    خداوندی که سپاهيانش نيرومند و مجد و عظمتش بزرگ است 000 [1] پيامبر
    راستين [2] گواهی مي دهم که محمد صلی الله عليه و آله و سلم بنده و فرستاده
    اوست انسانها را به اطاعت از حق دعوت فرمود و با دشمنان خدا در
    راه دين پيکار کرد [3] و پيروز شد و هيچگاه هماهنگی و اتحاد دشمنانش در
    تکذيب و خاموش ساختن نور او وی را از کوشش در راه آئينش بازنداشت .
    [4] اندرز به تقوا [5] بنابراين تقوا پيشه کنيد که رشته ای است استوار
    دستگيره ای است محکم و قله آن پناهگاهی است مطمئن . [6] خود را برای مرگ
    و پيشامدهای هنگام آن پيش از فراررسيدنش آماده سازيد [7] و قبل از
    اينکه مرگ شما را فراگيرد آنچه لازمه روياروئی با آن است مهيا کنيد :
    چه اينکه مرگ پايان زندگی است که منتهی به قيامت مي شود . و آن برای
    خردمندان پند و اندرز [8] و برای جاهلان وسيله عبرت است [ آری ] پيش از
    فرارسيدنش خويش را مهيا کنيد برای آنچه آگاهی داريد [9] از : تنگی
    قبرها شدت غم و اندوه ترس از قيامت بيمهای مکرر به هم ريختن و درهم
    فرورفتن استخوانها کرشدن گوشها [10] تاريکی لحد وحشت از آينده غم و اندوه
    در تنگنای گور و پوشاندن آن از سنگ و خاک . [11] زنهار زنهار شما را
    به خدا ای بندگان خدا دنيا با روش مخصوص خود بر شما خواهد گذشت
    رشته شما و قيامت بهم پيوسته [12] و گويا علامتهای آن فرا رسيده و با تمام
    بلاها و نشانه هايش نزديک شده است [13] گوئی شما را در طريق خود متوقف
    ساخته زلزله هايش در شرف وقوع است [14] و سينه بر زمين گذارده دنيا از
    اهل خويش بريده [15] و آنها را از آغوش گرم خود خارج ساخته است . زندگی
    بر آنان [ که رفتند ] چون روزی بود که گذشت و يا ماهی که سپری شد 000
    تازه های آن کهنه شده [1] و فربه هايش لاغر گرديده در جايگاهی تنگ [2] در
    ميان مشکلاتی بزرگ آتشی پر شور که صدای زبانه هايش وحشتزا [3] و
    شراره هايش تا دل آسمان زبانه مي کشد غرشش پر هيجان فروزنده و
    گدازنده و خاموشيش بسيار دور [4] آتشگيره اش مشتعل تهديدش خوفناک
    قرارگاهش تاريک [5] اطراف و جوانبش تيره و ظلماتی ديگ های جوشانش
    سخت داغ و اوضاعش سخت وحشتناک [ اين جايگاه گناهکاران است ]
    [اما] پرهيزکاران را گروه گروه بسوی بهشت رهنمون مي شوند [6] از کيفر
    و عذاب ايمنند و از سرزنش ها آسوده و از آتش بر کنارند [7] در خانه های
    مطمئن قرار گرفته و از اين قرارگاه خشنودند [8] اينها کسانی هستند که در
    دنيا کردارشان پاک چشمانشان گريان [9] شبهايشان در دنيا در اثر خشوع و
    استغفار روز و روزشان از بيم [ گناه ] شب بوده است . [10] و خداوند بهشت
    را سرمنزل [ شادمانی آنها ] قرار داده است آنها سزاوار اين نعمت و
    شايسته آن بودند [11] و در اين خانه جاودانی در ميان نعمتهای پايدار و
    نابودنشدنی قرار خواهند داشت . [12] بنابراين ای بندگان خدا مراقب
    چيزی باشيد که رستگاران با رعايتش به رستگاری رسيدند و تبهکاران با
    ضايع ساختنش در خسران و زيان قرار گرفتند . [13] پيش از آنکه مرگتان
    فرارسد خويش را با اعمالتان آماده سازيد چه اينکه شما در گرو کارهائی
    هستيد که پيشتر انجام داده ايد و مديون کرداری هستيد که از پيش
    فرستاده ايد . [14] [ از هم اکنون ] فکر کنيد مرگ وحشتناک به شما حمله
    آورده و ديگر بازگشتی نيست و از لغزش ها نميتوان پوزش خواست . [15]
    خداوند ما و شما را در راه اطاعت خود و پيامبرش وادارد و از ما و
    شما بفضل و رحمتش بگذرد . [16] بر جای خود بايستيد [ و بدون اجازه دست
    به نبرد مبريد ] در برابر بلاها و مشکلات استقامت ورزيد شمشيرهايتان
    را در راه هوا و هوس و کلماتی که از زبانتان بيرون مي آيد به کار
    نيندازيد [17] و درباره آن چه خداوند تعجيل آن را لازم ندانسته شتاب مکنيد
    000 [1] زيرا آنکس از شما که در بستر خويش بميرد ولی بطور شايسته معرفت
    خدا و پيامبر و اهلبيتش را داشته باشد شهيد از دنيا رفته [2] و اجر و
    پاداشش بر خدا است . و ثواب اعمال شايسته ای را که قصد انجام آن را
    داشته است مي برد [3] و نيتش جانشين ضربات شمشيرش قرار مي گيرد [ اين
    سخن را به اين خاطر مي گويم که ] هر چيزی وقت مشخصی دارد و سرآمدی
    معين .
    ### نهج البلاغه ###
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  9. #189
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ### نهج البلاغه ###




    خطبه 191
    [4] از خطبه های امام ( ع ) که در آن پس از حمد خداوند ثنای بر پيامبر
    توصيه به زهد و تقوا مي کند . [5] ستايش ويژه خداوندی است که حمد و
    ثنايش همه جا را گرفته سپاهش پيروز و مجد عظمتش متعالی است . [6] او
    را به خاطر نعمت های پی در پی و به هم پيوسته و عظيمش مي ستايم همان
    خداوندی که حلمش زياد است و عفو مي کند [7] و در فرمانش دادگر و از
    گذشته و آينده مطلع است [8] با دانش نامحدودش جهانيان را هستی بخشيده و
    با حکمتش آنها را به وجود آورده بدون اين که در اين راه از کسی پيروی
    کند و يا دانش و تجربه ای آموزد [9] و يا از نمونه و مانندی که از شخص
    حکيمی صادر گردد تبعيت نمايد در اين طريق خطا و اشتباهی برايش پيش
    نيامده و نيز به هنگام خلقت جمعيتی حضور نداشته اند [ تا با همکاری و
    مشاوره با آنان خلقت را تحقق بخشد ] .[10] پيامبر بزرگ [11] گواهی مي دهم که
    محمد ( ص ) بنده و فرستاده اوست وی را زمانی مبعوث ساخت که
    مردم در غرقاب گناه و جهالت سخت فرورفته بودند [12] و در حيرت و
    سرگردانی به سر مي بردند . افسار هلاکت آن ها را مي کشيد [13] و پرده های ضلالت
    و گمراهی چهره عقلشان را پوشيده بود و برجان و دلشان قفل زده شده بود.
    [1] توصيه به وارستگی و تقوا [2] ای بندگان خدا شما را به تقوا و
    پرهيزکاری سفارش مي کنم زيرا که آن حق خداوند بر شما است که خود موجب
    حق شما بر خداوند خواهد بود [ که در پرتو آن استحقاق پاداش خواهيد
    يافت ] [3] برای رسيدن به تقوا از خداوند ياری جوئيد و برای يافتن حق
    پاداش بر خداوند از تقوا کمک بگيريد [4] زيرا پرهيزگاری امروز سپر بلا
    است و فردا راه رسيدن به بهشت [5] جاده تقوا واضح و روشن و پوينده آن
    سود فراوان خواهد برد و امانتدارش [ خدا ] حافظ آن خواهد بود
    [6] پرهيزکاری همواره خود را به امت های گذشته و آينده عرضه مي دارد زيرا
    فردای قيامت به آن نيازمندند [7] همان فردائی که آفريدگار آنچه را
    آفريده باز ميگرداند و آن چه را عطا کرده باز مي ستاند و درباره همه
    نعمتها بازخواست مي کند . [8] آه چه کمند کسانی که تقوا را بپذيرند و
    آنچنان که بايد آن را تحمل کنند آنها تعدادشان بسيار کم است [9] و شايسته
    توصيفی هستند که خداوند [ در قرآن ] مي فرمايد : و قليل من عبادی
    الشکور : [ اندکی از بندگان من سپاسگزارند ] [10] گوش جان خويش را برای
    شنيدن ندای تقوا باز کنيد و با جديت برای بدست آوردن آن تلاش
    نمائيد . تقوا را بجای آن چه از دست رفته قرار دهيد [11] و به عوض هر کار
    مخالفی [ که انجام مي داديد ] بپذيريد با پرهيزکاری خواب خويش را
    تبديل به بيداری کنيد [12] و روز را با آن طی نمائيد قلوب خود را از آن
    مالامال سازيد و با آن خود را از گناهان شستشو دهيد . [13] بيماريهای جان را
    با آن مداوا و خويش را با آن آماده سفر بجهان ديگر گردانيد و بسوی آن
    بشتابيد و از کسانی که تقوا را ضايع کرده اند عبرت گيريد.
    [14] نکند شما باعث عبرت ديگران شويد به هوش باشيد تقوا را حفظ
    کنيد و خويشتن را هم در پرتو آن حفظ نمائيد . [15] در برابر دنيا خويشتن
    دار و در برابر آخرت دلباخته باشيد [16] آن کس را که تقوا بلندمرتبه
    ساخت خوار مشمريد و آنکه دنيا عزتش داده ارجمندش مخوانيد [17] زرق و
    برق دنيا توجه شما را جلب نکند و به سخن آن کس که ترغيب به دنيا
    مي کند گوش فرا مدهيد و به ندايش پاسخ مگوئيد . از فروغ و درخشندگی
    ظاهريش روشنائی مجوئيد [18] و مفتون اشياء نفيس و گرانقدرش نگرديد که
    زرق و برقش نيرنگ است و سخنش دروغ 000 [1] اموال و ثروتش [ به زودی ]
    يغمای غارتگران ،متاع گران قيمتش غنيمت دزدان خواهد بود . [2] آگاه
    باشيد دنيا همچون روسپی زنی است هوس انگيز که خود را نشان مي دهد و
    مردان را مي فريبد و سپس با نفرت پشت مي کند و همچون مرکبی سرکش
    است که بهنگام حرکت و تاخت از رفتار باز مي ايستد . [3] دروغگوئی است
    خيانت پيشه ، ناسپاسی است حق نشناس ، دشمنی است فاصله گير، پشت کننده ای
    است مضطرب [4] حالش دگرگوني ، جای گامهايش لرزان ، عزتش ذلت ، کارهای
    جديدش بازی و شوخی و بلنديش عين سقوط است . [5] سرای جنگ و غارتگری
    و تبهکاری و هلاکت است [6] سرمنزل ناآرامی و حرکت و ديدار و جدائی است
    راههايش حيرت زا [7] گريزگاهايش بي گذر و مقاصدش نوميدکننده است .
    دژهای محکمش صاحبان خود را تسليم مرگ مي کند خانه ها آنان را بيرون
    مي اندازند [8] و تيزبينی آنها را خسته مي سازد . [ با نگاهی هوشمندانه ]
    انسان ها از اين گروهها خارج نيستند : يا نجات يافته ای مجروح و
    يا دارای بدنی پاره پاره [9] دسته ای سرشان از تن جدا و دسته ای غرقه به
    خونند ديگری انگشتان را مي گزد [10] و جمعی دست ها را با دريغ و حسرت به هم
    مي مالند برخی سر را بر روی دستها گذارده بفکر فرو رفته اند عده ای بر
    اشتباهات خود تاسف مي خورند و خويش را محکوم مي کنند [11] و پاره ای از
    تصميم خود بازگشته . اما راه فرار و هر نوع حيله بسته شده و ناگهان
    دنيا آنها را غافلگير می سازد . کار از کار گذشته و عمر گرانبها
    نابجا هدر رفته است [12] هيهات هيهات ديگر چه سود . آن چه بايد از
    دست نرود رفت و گذشته ها گذشت [13] و گيتی به ميل خود سپری شد . نه
    آسمان بر آن ها گريست و نه زمين و به آن ها هيچ مهلتی داده نشد
    ### نهج البلاغه ###
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









  10. #190
    مدیرارشدانجمن مهارتهای زندگی
    محب فاطمه آواتار ها

    تاریخ عضویت : شهریور 1388
    نوشته : 9,293      تشکر : 2,655
    6,967 در 3,863 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب فاطمه آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ### نهج البلاغه ###




    خطبه 192
    [14] از خطبه های امام ( ع ) که به خطبه قاصعه معروف است . در اين
    خطبه از ابليس که تکبر ورزيد و بر آدم سجده نکرد سخت نکوهش شده
    و در آن آمده است که ابليس نخستين کسی است که تعصب و نخوت را
    اظهار کرد امام ( ع ) در اينجا مردم را از پيمودن راه و رسم شيطان و
    تکبر و تعصب برحذر مي دارد .[15] ستايش ويژه خداوندی که لباس عزت
    و کبريائی را پوشيده و اين دو را ويژه خويش نه [1] و آن را حد و مرز بين
    خويش و ديگران گردانيده عزت و کبريائی را بخاطر جلالت و بزرگيش
    برای خود انتخاب کرده است . [2] سرچشمه نافرمانی [3] آنکس که در اين دو
    با وی به منازعه و ستيز برخيزد از رحمت خويش به دورش داشته است و
    بدين وسيله فرشتگان مقرب خود را در بوته آزمايش قرار داد [4] تا
    متواضعان از متکبران ممتاز گردند [5] و با اين که از تمام آن چه در دل ها
    است و از اسرار نهان آگاه است به آن ها فرمود : [6] من بشری را از گل و
    خاک مي آفرينم آن گاه که آفرينش او را به پايان رساندم و جان در او
    دميدم برای او سجده کنيد [7] فرشته گان همه و همه سجده کردند مگر ابليس
    که نخوت [8] و غيرت نابجا وی را فراگرفت و بر آدم بخاطر خلقت خويش
    فخرفروشی کرد و به خاطر آفرينش خود در برابر آدم تعصب پيشه ساخت
    [9] اين دشمن خدا پيشوای متعصبان و سر سلسله متکبران است که اساس تعصب
    را پي ريزی کرد [10] و با خداوند در ردای جبروتی به ستيز و منازعه پرداخت
    و لباس بزرگی را به تن پوشانيد و پوشش تواضع و فروتنی را کنار
    گذارد [11] مگر نمي بينيد که چگونه خداوند او را به واسطه تکبرش تحقير
    کرد و کوچک شمرد و در اثر بلندپروازيش وی را پست و خوار گردانيد [12] و
    به همين جهت او را در دنيا طرد و آتش فروزان دوزخ را در آخرت
    برايش مهيا نمود.[13] آزمايش مخلوق [14] خداوند اگر مي خواست آدم را از نوری
    که روشنائيش سوی چشمها را ببرد [15] عقلها را در برابر زيبائی و جمالش
    مبهوت سازد،و عطر و پاکيزگيش قوه شامه ها را تسخير کند،بيافريند،
    مي آفريد،[16] و اگر چنين مي کرد گردنها در برابر او خاضع ميشدند و آزمايش
    در اين مورد برای فرشتگان آسانتر بود 000 [1] اما خداوند مخلوق خويش با
    اموری که از فلسفه و ريشه آن آگاهی ندارند ميازمايد [2] تا از هم ممتاز
    گردند و تکبر را از آنها بزدايد و آنان را از کبر و نخوت دور سازد .
    [3] درس عبرت [4] بنابراين از آنچه خداوند در مورد ابليس انجام داده
    عبرت گيرند زيرا اعمال طولانی و کوششهای فراوان او را [ براثر تکبر ]
    از بين برد . او خداوند را ششهزار سال عبادت نمود [6] که معلوم نيست
    از سالهای دنياست يا از سالهای آخرت . اما با ساعتی تکبر همه را
    نابود ساخت [7] پس چگونه ممکن است کسی بعد از ابليس همان معصيت را
    انجام دهد ولی سالم بماند [8] نه هرگز چنين نخواهد بود خداوند هيچگاه
    انسانی را بخاطر عملی داخل بهشت نمي کند که در اثر همان کار فرشته ای
    را از آن بيرون کرده باشد [9] فرمان او درباره اهل آسمانها و زمين يکی
    است و بين خدا و احدی از مخلوقاتش دوستی خاصی برقرار نيست [10] تا به
    خاطر آن مرزهائی را که بر همه جهانيان تحريم کرده است مباح سازد . [11] از
    شيطان بر حذر باشيد [12] ای بندگان خدا از اين دشمن خداوند برحذر باشيد
    نکند شما را به بيماری خودش [ يعنی تکبر ] مبتلا سازد و با ندای خود
    شما را به حرکت وادارد [13] و به وسيله لشکرهای سواره و پياده اش شما را
    جلب نمايد به جان خودم سوگند او تيری خطرناک برای شکارکردن شما
    به چله کمان گذاشته [14] و آن را با قدرت و فشار تا سرحد توانائی کشيده و
    از نزديکترين مکان به سوی شما پرتاب کرده است [15] [ آری او چنين ] گفته
    پروردگارا به سبب آنکه مرا اغوا کردی زرق و برق زندگی را در چشم
    آنها جلوه مي دهم و همه را اغواء خواهم کرد [16] [ و به سوی کفر و شرک
    خواهم کشانيد ] [ اما ] تيری در تاريکی به سوی هدفی دور انداخت و
    گمانی نابجا برد [ يعنی خواسته اش که همه انسانها مشرک شوند و از
    راه راست منحرف شوند تحقق نيافت ] [17] ولی فرزندان نخوت و برادران
    تعصب و سواران مرکب کبر و جهالت او را عملا تصديق کردند 000
    [1] تا آنجا که افراد سرکش شما منقاد او شدند و طمع او در شما مستحکم گرديد
    [2] و بالاخره اين وضع از خفا و پنهانی در آمد و آشکار شد [3] حکومتش بر شما
    قوت يافت و با سپاه خويش به شما حمله آورد [4] سپس شما را در
    پناهگاههای مذلت داخل ساخت در مهلکه ها فرود آورد [5] او [ و سپاهيانش ]
    شما را با فروکردن نيزه در چشمها بريدن گلوها و کوبيدن مغزها پايمال
    کردند [6] اين برای آن است که شما را هلاک سازد و به سوی آتشی بکشاند که
    از پيش مهيا شده است . [7] بنابراين ابليس بزرگترين مشکل برای دينتان و
    زيانبارترين و آتش افزوترين فرد برای دنيای شما است [8] [ او خطرناکتر ]
    از کسانی است که دشمن سرسخت آنانيد و برای در هم شکستنشان کمر
    بسته ايد . [9] آتش خشم خويش را در برابر او بکار اندازيد و ارتباط خود
    را با وی قطع کنيد [10] به خدا سوگند او نسبت به اصل و ريشه شما تفاخر کرد
    و بر حسب و نسب شما طعنه زد و عيبجوئی نمود [11] با سپاه سواره خويش به
    شما حمله آورد و با پياده نظام خود راه راست را برشما بست . در هر
    کجا شما را بيابند صيد مي کنند [12] و دستهايتان را قطع مي نمايند نه
    مي توانيد با حيله و نقشه آنها را منع کنيد و نه با سوگند و قسم [13] زيرا
    کمينگاه آنها جايگاهی ذلت آور دائره ای ضيق عرصه مرگ و جولانگاه
    بلا است . [14] بنابراين شراره های تعصب و کينه های جاهلی که در قلب داريد
    خاموش سازيد [15] که اين نخوت و تعصب ناروا در مسلمان از القاآت ،نخوتها ،
    فساد و وسوسه های شيطان است [16] تاج تواضع و فروتنی را بر سر نهيد [17] و تکبر
    و خودپسندی را زير پا افکنيد و حلقه های زنجير خودبرتربينی را از
    گردن نهيد [18] و فروتنی و تواضع را سنگر ميان خود و دشمنتان يعنی ابليس و
    سپاهيانش برگزينيد 000 [1] زيرا او از هر گروهی لشکرها ياورانی : پيادگان
    و سواران دارد [2] شما مانند آن شخص مباشيد که بر برادرش بدون آنکه بر
    او برتری داشته باشد تکبر ورزيد [3] اما خودپسندی و بلندپروازی دشمنی و
    حسادت را در قلبش انداخت و آتش خشم در اثر نخوت و تعصب در دلش
    شعله ور گرديد [4] و شيطان باد کبر و غرور را در دماغش دميد و سرانجام
    پشيمان شد [5] و خداوند گناه تمام قاتلان تا روز قيامت را به گردن او
    افکند . [6] از کبر و نخوت بر حذر باشيد . [7] آگاه باشيد شما در سرکشی
    و ستم مبالغه کرديد و در زمين با دشمنی آشکار با خداوند فساد براه
    انداختيد [8] و با صراحت با مؤمنان به مبارزه و جنگ پرداختيد زنهار
    زنهار شما را به خدا سوگند از کبر و نخوت تعصب آميز و تفاخر جاهلی
    برحذر باشيد [9] که آن مرکز پرورش کينه و بغض و جايگاه وسوسه های شيطان
    است [10] که ملتهای پيشين و امتهای قرون گذشته را فريفته است تا آنجا که
    آنها در تاريکيهای جهالت فرو رفتند [11] و در گودالهای هلاکت سقوط کردند و
    به سهولت و آسانی در آنجا که ميخواست کشانيده شدند [12] کبر و نخوت و
    عصبيت امری است که قلبها در داشتن آنها با هم شبيهند و قرنها پی در
    پی براين وضع گذشته اند کبر و غرور در دل افراد به قدری است که سينه ها
    از آن به تنگی گرائيده اند . [13] از پيروی بزرگان متکبر بپرهيزيد[14] زنهار
    زنهار از پيروی و اطاعت بزرگترها و رؤسايتان برحذر باشيد همانها که
    به واسطه موقعيت خود تکبر مي فروشند [15] همانها که خويشتن را بالاتر از
    نسب خود مي شمارند و کارهای نادرست را [ از طريق اعتقاد به جبر همچون
    شيطان ] به خدا نسبت مي دهند . [1] و به انکار نعمتهای خدا برخاستند تا با
    قضايش ستيز کنند و نعمتهايش را ناديده گيرند [2] آنها پی و بنيان تعصب
    و ستون و ارکان فتنه و فساد و شمشيرهای تفاخر جاهليتند [3] از خدا بترسيد
    و با نعمتهای خدا بر خود ضديت مکنيد [ زيرا موجب سلب نعمت می
    شود ] و نسبت به فضل و بخشش او حسادت مورزيد [4] و از ادعياء
    همانها که معلوم نيست پدرشان کيست و جامه اسلام را به تن پوشيده اند و
    نفاق و دوروئی را پيشه کرده اند اطاعت نکنيد از آنها که جام پاک
    قلبتان را در اختيار آب تيره نفاقشان قرا ر داده ايد [5] از آنها که
    تندرستی خويش را با بيماری آنها آميخته ايد [ و ايمان خالص خويش ر
    با نفاق آنها مخلوط ساخته ايد ] و باطلشان را در حق خود راه داده ايد
    [6] آنها اساس گناهانند و همدم نافرمانيها ابليس آنان را مرکبهای
    راهوار گمراهی قرار داده و سپاهی که بوسيله آنها بر مردم غلبه يابد
    انتخاب کرده [7] و آنها را به عنوان سخنگوی خود برای دزديدن عقلهايتان
    داخل شدن در چشمها و دميدن در گوشهايتان برگزيده است . [9] و به اين
    ترتيب شما را هدف تيرهای خويش و پايمال شدگان زير گامها و دستاويز
    خود قرار داده است . [10] از گذشتگان عبرت گيريد [11] از آنچه با ملتهای
    متکبر پيشين از عذاب و کيفرها و عقوبتها رسيده است عبرت گيريد [12] و
    از قبرهای آنها و محل خوابيدنشان در زير خاک پند پذيريد [13] و به
    خداوند در مورد آثار بدی که تکبر در قلبها باقی مي گذارد پناه بريد
    همان گونه که از حوادث سخت و مشکلات زندگی به او پناهنده مي شويد
    [14] اگر خداوند تکبر ورزيدن را به کسی اجازه مي داد حتما در مرحله نخست آن
    را مخصوص پيامبران و اولياء خود مي ساخت [15] اما خداوند تکبر و خود برتر
    بينی را برای همه آنها منفور شمرده است [16] و تواضع و فروتنی را بر ايشان
    پسنديده آنها گونه ها را بر زمين مي گذاردند و صورتها را بر خاک
    مي سائيدند [17] و پر و بال خويشتن را برای مؤمنان مي گسترانيدند تا آنجا که
    مردم بيخبر آنها را ضعيف و ناتوان مي شمردند [1] خداوند آن ها را با گرسنگی
    آزمايش نمود و به مشقت و ناراحتی مبتلا ساخت [2] با امور خوف ناک
    امتحان کرد و با سختی ها و مشکلات خالص گردانيد و از بوته آزمايش
    بيرون آمدند . [3] بنابراين ثروت و اولاد : بود و نبود و يا کم و زياد
    آن را دليل بر خشنودی و يا خشم خداوند مگيريد که اين خود جهل و نادانی
    نسبت بموارد آزمايش و امتحان در موا ضع بی نيازی و قدرت است [4] زيرا
    خداوند سبحان فرموده است : آيا گمان مي کنند مال و فرزندانی که به
    آن ها مي بخشيم [ به خاطر خشنودی و رضايتی است که از آن ها داريم و ]
    دليل بر آن است به سرعت نيکي ها را برای آن ها فراهم مي سازيم [ چنين
    نيست ] بلکه نمي دانند و درک نميکنند [ چه اين که اينها آزمايش
    است ] [5] زيرا خداوند بندگان متکبر و خودپسند را با اولياء خويش که در
    چشم آنها ضعيف و ناتوانند ميازمايد . [6] تواضع و فروتنی انبياء
    [7] موس ي بن عمران با برادرش ( ع ) بر فرعون وارد شدند [8] در حالی که لباسهای
    پشمين به تن داشتند و در دست هر کدام عصائی بود با او شرط کردند [9] که
    اگر تسليم فرمان پروردگار شود حکومت و ملکش باقی بماند و عزت و
    قدرتش دوام يابد . اما او گفت : [10] آيا از اين دو تعجب نمي کنيد ؟ که
    با من شرط ميکنند بقاء ملک و دوام عزتم بستگی به خواسته آنها
    داشته باشد در حالی که خودشان فقر و بيچارگی از سر و وضعشان مي بارد [11]
    [اگر راست مي گويند] چرا دستبندهائی از طلا به آن ها داده نشده است ؟
    اين سخن را فرعون به خاطر بزرگ شمردن طلا و جمع آوری آن و تحقير پشم و
    پوشيدن آن گفت : [12] [ ولی ] اگر خداوند مي خواست بهنگام مبعوث ساختن
    پيامبرانش درهای گنجها [13] و معادن طلا و باغهای خرم و سرسبز را به روی
    آنان بگشايد مي گشود و اگر مي خواست پرندگان آسمان و حيوانات وحشی
    زمين را همراه آنان گسيل دارد مي داشت [14] اگر اين کار را مي کرد امتحان از
    ميان مي رفت پاداش و جزاء بی اثر مي شد 0000 [1] و وعده ها و وعيدهای الهی
    بي فائده مي گرديد و برای پذيرندگان اجر و پاداش آزمودگان واجب نمي شد
    و مؤمنان استحقاق ثواب نيکوکاران را نمي يافتند [2] و اسماء و نامها با
    معانی خود همراه نبودند [ يعنی هيچگاه نميشد به يک مؤمن حقيقتا مؤمن
    گفت زيرا او به خاطر قدرت و مکنت پيامبران اظهار ايمان مي کرد ] اما
    خداوند پيامبران خويش را از نظر عزم و اراده قوی [3] و از نظر ظاهر فقير
    و ضعيف قرار داد [4] ولی توام با قناعتی که قلب ها و چشم ها را پر از
    بي نيازی مي کرد هر چند فقر و ناداری ظاهری آن ها چشم ها و گوشها را از
    ناراحتی مملو مي ساخت . [5] اگر پيامبران دارای آن چنان قدرتی بودند که
    کسی خيال مخالفت با آنان را نمي کرد و توانائی و عزتی داشتند که هرگز
    مغلوب نمي شدند [6] و سلطنت و شوکتی دارا بودند که همه چشمها به سوی آنان
    بود و از راههای دور بار سفر به سوی آنان بسته مي شد اعتبار و ارزش
    آن ها برای مردم کمتر [7] و متکبران سر تعظيم در برابرشان فرود مي آوردند و
    اظهار ايمان مي نمودند . اما به خاطر ترسی که بر آن ها چيره مي شد و يا
    به واسطه ميل و علاقه ای که به ماديات آنها داشتند [8] و در اين صورت در
    نيت ها خلوص يافت نمي شد و غير از خداوند جنبه های ديگری نيز در
    اعمالشان شرکت داشت . و با انگيزه های گوناگون به سراغ نيکي ها
    مي رفتند . [9] ولی خداوند اراده کرده که : پيروی از پيامبرانش و تصديق
    کتابهايش [10] و خضوع و فروتنی در برابر فرمانش و تسليم محض در اطاعتش
    اموری ويژه و مخصوص او باشند [11] و چيز ديگری با آنها آميخته نگردد . و
    هر قدر امتحان و آزمايش بزرگ تر و مشکل تر باشد ثواب و پاداش
    بزرگتر و بيشتر خواهد بود.[12] کعبه خانه پاک خدا[13] مگر نمي بينيد خداوند
    انسانها را از زمان آدم تا انسان های آخرين اين جهان [14] با سنگهائی که نه
    زيان مي رسانند و نه نفع مي بخشند نه مي بينند و نه مي شنوند آزمايش
    نموده [15] اين سنگ ها را خانه محترم خود قرار داده و آن را موجب پايداری
    و پابرجائی مردم گردانيده است 000 [1] سپس آن را در پر سنگلاخ ترين
    مکان ها و بي گياه ترين نقاط زمين و کم فاصله ترين دره ها قرار داد . [2] در
    ميان کوههای خشن رملهای فراوان [3] چشمه های کم آب و آبادي های از هم جدا و
    پر فاصله که نه شتر و نه اسب و گاو و گوسفند هيچکدام در آن به راحتی
    زندگی نمی کند [4] و سپس آدم و فرزندانش را فرمان داد که به آن سو توجه
    کنند [5] و آن را مرکز تجمع و سرمنزل مقصود و باراندازشان گردانيد [6] تا
    افراد از اعماق قلب به سرعت از ميان فلات و دشت های دور [7] و از درون
    واديها و دره های عميق و جزائر از هم پراکنده ی درياها به آن جا روی
    آورند [8] تا به هنگام سعی شانه ها را حرکت دهند و لااله الاالله گويان
    اطراف خانه طواف کنند و با موهای آشفته و بدن های پر گرد و غبار به
    سرعت حرکت کنند [9] لباسهائی که نشانه شخصيت ها است کنار انداخته [10] و با
    اصلاح نکردن موها قيافه خود را تغيير دهند . اين آزمونی بزرگ [11] امتحانی
    شديد و آزمايش آشکار و پاکسازی و خالص گردانيدنی مؤثر است که
    خداوند آنرا سبب رحمت و رسيدن ببهشتش قرار داده است . [12] اگر خداوند
    خانه محترمش [13] و محلهای انجام وظائف حج را در ميان باغها و نهرها و
    سرزمينهای هموار و پر درخت و پر ثمر [14] مناطقی آباد و دارای خانه و
    کاخهای بسيار و آبادي های به هم پيوسته در ميان گندم زارها [15] و باغهای خرم
    و پر گل و گياه در ميان بستان های زيبا و پر طراوت و پر آب [16] در وسط
    باغستان بهجت زا و جاده های آباد قرار مي داد به همان نسبت که آزمايش
    و امتحان ساده تر بود پاداش و جزاء نيز کمتر بود . [17] و اگر پی و بنيان
    خانه کعبه و سنگ هائی که در بنای آن بکار رفته [18] از زمرد سبز و
    ياقوت سرخ و نور و روشنائی بود 000 [1] شک و ترديد ديرتر در سينه های
    [ ظاهربينان ] رخنه مي کرد و کوشش ابليس بر قلبها کمتر اثر ميگذاشت [2] و
    وسوسه های پنهانی از مردم منتفی ميگشت . اما خداوند بندگانش را با
    انواع شدائد مي آزمايد [3] و با انواع مشکلات دعوت به عبادت مي کند و به
    اقسام گرفتاريها مبتلا مي نمايد [4] تا تکبر را از قلبهايشان خارج سازد و
    خضوع و آرامش را در آنها جايگزين نمايد . [5] بابهای فضل و رحمتش را به
    رويشان بگشايد و وسائل عفو خويش را به آسانی در اختيارشان قرار دهد
    [6] از ستمگری برحذر باشيد [7] زنهار زنهار شما را به خدا از تعجيل
    عقوبت و کيفر سرکشی و ستم برحذر باشيد و از سرانجام وخيم ظلم و سوء
    عاقبت تکبر و خودپسندی [8] که کمين گاه بزرگ ابليس و مرکز کيد و
    نيرنگ اوست بهراسيد [9] کيد و نيرنگی که با قلب های مردان همچون
    زهرهای کشنده مي آميزد و هرگز از تاثير فرونمي ماند . [10] و کسی از هلاکتش
    جان به در نمي برد . هيچکس : نه عالم و دانشمند به خاطر علم و دانشش
    و نه فقير به خاطر لباس کهنه اش . [11] و خداوند به خاطر حفظ بندگانش از
    اين امور يعنی ظلم و ستم و کيد شيطان با نماز زکات و مجاهده در گرفتن
    روزه واجب آنان را حراست فرموده است [12] تا اعضاء و جوارحشان آرام و
    چشمهايشان خاشع [13] و غرائز و تمايلات سرکششان خوار و ذليل و قلب های
    آنها خاضع گردد و تکبر از آنها رخت بربندد [14] به علاوه سائيدن پيشانی که
    بهترين جاهای صورت است به خاک موجب تواضع [15] و گذاردن اعضای پر ارزش
    بدن بر زمين دليل کوچکی و چسبيدن شکم به پشت [ در اثر روزه ] مايه
    فروتنی است [16] و پرداخت زکاه موجب صرف ثمرات زمين و غير آنها
    به نيازمندان و مستمندان ميشود [ همه اينها حراست و حفظ بندگان را از
    کيدهای شيطان و ساير ناهنجاريها بهمراه دارد ] . [1] به
    آثار اين افعال [ نماز و روزه و زکات و سجده ] بنگريد که چگونه
    شاخه های درخت تفاخر را درهم ميشکنند [2] و از جوانه زدن کبر و خودپسندی
    جلوگيری مي کنند . من در اعمال و کردار جهانيان نظر افکندم هيچکس را
    نيافتم که درباره چيزی تعصب به خرج دهد [3] جز اينکه علتی داشته که
    حقيقت را بر جاهلان مشتبه ساخته [4] و يا در عقل و انديشه سفيهان نفوذ
    نموده . جز شما که تعصب درباره چيزی مي ورزيد که نه سببی دارد و نه
    علتی [5] اما ابليس در برابر آدم ( ع ) به خاطر اصل و اساس خود
    تعصب ورزيد و آفرينش آدم را مورد طعن قرار داد و گفت : من از
    آتشم و تو از خاک [6] تعصب ثروت [7] و اما ثروتمندان عياش ملت ها
    تعصبشان به واسطه زر و زيور و دارائی آن ها است [8] چنانکه خود ميگفتند :
    ثروت و فرزندان ما از همه بيشتر است و هرگز مجازات نمي شويم [9] و
    اگر قرار است تعصبی در کار باشد بايد به خاطر اخلاق پسنديده افعال
    نيک [10] و کارهای خوب باشد همان افعال و اموری که افراد با شخصيت و
    شجاعان خاندان عرب و سران قبائل در آنها بر يکديگر برتری مي جستند .
    [11] يعنی اخلاق پسنديده انديشه های بزرگ [12] مقامهای بلند و آثار ستوده [ در
    اينها تعصب بخرج دهيد ] [13] تعصب های شما برای خصلت های ارزشمند حفظ
    حقوق همسايگان وفا به پيمانها [14] اطاعت کردن نيکي ها سرپيچی از تکبر جود
    و بخشش داشتن خودداری از ستم [15] وحشت از قتل نفس انصاف درباره مردم
    فرو خوردن خشم 000 [1] و دوری و اجتناب از فساد در زمين باشد . بنابراين
    از کيفرهائی که در اثر کردار بد و کارهای ناپسند بر امت های پيشين
    واقع شده برحذر باشيد [2] و حالات آنها را در خوبي ها و سختي ها همواره به
    ياد آريد . نکند شما مانند آنان باشيد : [3] پس آنگاه که در تفاوت حال
    آنان به هنگامی که در خوبی بودند و زمانی که در شر و بدی قرار داشتند
    انديشه نموديد به سراغ کارهائی رويد که موجب عزت و اقتدار آنان شد
    [4] دشمنان را از آنان دور نموده عافيت و سلامت به آن ها روی آورد [5] نعمت
    را در اختيارشان قرار داد و کرامت و شخصيت باعث پيوند اجتماعی آنان
    شد يعنی از تفرقه و پراکندگی اجتناب ورزيدند [6] و بر الفت و همگامی
    همت گماشتند و يکديگر را به آن توصيه و تحريص نمودند . [7] از هر کاری
    که ستون فقرات آن ها را در هم شکست و قدرتشان را سست کرد اجتناب
    ورزيد [8] يعنی از کينه های درونی بخل و حسادت و پشت کردن بهم و ايجاد
    فتور و سستی بين جامعه سخت دوری گزينيد . [9] در شرح حال مؤمنان پيشين
    تدبر کنيد که چگونه در حال آزمايش و امتحان بودند [10] آيا بيش از همه
    مشکلات بر دوش آنان نبود ؟ و آيا بيش از همه مردم در شدت و زحمت
    نبودند ؟ [11] و آيا از همه جهانيان در تنگنای بيشتری قرار نداشتند ؟
    فرعونها آنان را برده خويش ساخته بودند و همواره در بدترين شکنجه ها
    قرار داشتند [12] تلخيهای روزگار را به آنها چشاندند و اين همچنان با ذلت
    هلاکت و مقهوريت ادامه داشت . [13] نه راهی داشتند که از اين وضع سر باز
    زنند و نه طريقی برای دفاع از خود مي يافتند [14] تا آنگاه که خداوند جديت
    و استقامت و صبر در برابر ناملايمات بخاطر محبتش و تحمل ناراحتي ها
    از خوف و خشيتش را در آنها يافت [15] در اين موقع از درون حلقه های تنگ
    بلا راه نجاتی برايشان گشود و ذلت را به عزت و ترس را به امنيت
    تبديل کرد [16] يعنی آنها را حاکم زمامدار و پيشوا گردانيد . آن قدر کرامت
    واحترام از ناحيه خداوند به آنان رسيد 000 که حتی خيال آن را هم در سر
    نمي پروراندند . [1] بنگريد آنها چگونه بودند هنگامی که جمعيتهاشان متحد
    خواسته ها متفق [2] قلبها و انديشه ها معتدل دستها پشتيبان هم شمشيرها ياری
    کننده يکديگر [3] ديدها نافذ و عزمها و مقصودهاشان همه يکی بود آيا مالک
    و سرپرست اقطار زمين نگرديدند ؟ [4] و آيا زمامدار و رئيس همه جهانيان
    نشدند ؟ از آنطرف پايان کار آنان را نيز نگاه کنيد : [5] آن هنگام
    که پراگندگی در ميان آنها واقع شد الفتشان به تشتت گرائيد اهداف و
    دلها اختلاف پيدا کرد [6] به گروههای متعددی تقسيم شدند و در عين پراکندگی
    با هم به نبرد پرداختند [ در اين هنگام بود ] که خدا لباس کرامت و
    عزت از تنشان بيرون کرد [7] و وسعت نعمت را از آنان سلب نمود تنها
    آنچه از آنها باقی مانده سرگذشت آنان است که در بين شما به گونه
    درس عبرتی برای آنها که بخواهند عبرت گيرند ديده مي شود . [8] از امتها
    عبرت گيريد [9] از حال فرزندان اسماعيل فرزندان اسحاق و فرزندان يعقوب
    عبرت گيريد [10] چقدر حالات [ ملتها ] با هم مشابه و صفات و افعالشان
    شبيه به يگديگر است [11] در حالت تشتت و تفرق آنها دقت کنيد زمانی که
    کسراها و قيصرها مالک آنها بودند [12] سرانجام آنها را از سرزمينهای آباد
    از کناره های دجله و فرات [13] و از محيطهای سرسبز و خرم گرفتند و به جاهای
    کم گياه و بي آب و علف محل وزش بادها [14] و مکانهائی که زندگی در آنها
    مشکل و سخت است تبعيد ساختند آنها را در آنجا مسکين بيچاره و همنشين
    شتر ساختند [ شغلشان ساربانی و خوراکشان تنها شير شتر و لباس و وسائل
    زندگيشان از پشم آن تهيه مي شد ] [15] آنان را ذليل ترين امتها از نظر محل
    سکونت و در بی حاصلترين سرزمينها مسکن دادند . نه کسی داشتند تا آنها
    را دعوت به حق کند و به او پناهنده شوند [1] و نه سايه الفت و اتحادی که
    به عزت و شوکتش تکيه نمايند . اوضاع آنها متشتت [2] قدرتها پراکنده و
    جمعيت انبوهشان متفرق بود در بلائی شديد [3] و در ميان جهالتی متراکم
    فرورفته بودند دختران را زنده به گور بتها را مورد پرستش قرار مي دادند [4] و
    قطع رحم و غارتهای پی در پی در ميان آنان رواج داشت . [5] نعمت وجود
    پيامبر اسلام ( ص ) [6] اما به نعمتهای بزرگی که خداوند به هنگام بعثت
    پيامبر اسلام به آنان ارزانی داشت بنگريد [7] که اطاعت آنان را با آئين
    خود پيوند داد و با دعوتش آنها را متحد ساخت [ بنگريد ] چگونه نعمت
    پر و بال کرامت خود را بر آنها گسترد [8] و نهرهای مواهب خود را به سوی
    آنان جاری نمود و آئين حق با تمام برکاتش آنها را در برگرفت [9] در ميان
    نعمتها غرق گشتند و در دل يک زندگانی خرم شادمان شدند [10] امور آنان در
    سايه قدرت کامل استوار گرديد و در سايه عزتی پيروز قرار گرفتند [11] و
    حکومتی ثابت و پايدار نصيبشان گرديد پس آنان حاکم و زمامدار جهانيان
    شدند [12] و سلاطين روی زمين گشتند و مالک و فرمانفرمای کسانی شدند که قبلا
    بر آنها حکومت مي کردند [13] و قوانين و احکام را درباره کسانی به اجراء
    گذاردند که قبلا درباره خودشان اجراء مي نمودند [14] کسی قدرت در هم شکستن
    نيروی آنان را نداشت و احدی خيال مبارزه با آنان را در سر نمي پروراند.
    [15] توبيخ عصيانگران [16] هان به هوش باشيد که دست از ريسمان اطاعت
    بر گرفته ايد [17] و با تجديد رسوم جاهليت دژ محکم الهی را در هم شکسته ايد
    خداوند بر اين امت منت گذارده 000 [1] و پيوند الفت و اتحاد را بين
    آنان ايجاد نموده است . که در سايه آن زندگی کنند [2] و به کنف حمايت
    آن پناهنده شوند اين نعمتی است که احدی نمي تواند بهائی برايش تعيين
    کند [3] زيرا از هر بهائی گرانقدرتر و از هر چيز پر ارزشی با ارزشتر است
    [4] آگاه باشيد که پس از هجرت همچون اعراب باديه نشين شده ايد و بعد
    از اخوت و برادری و اتحاد و الفت به احزاب مختلف تقسيم گشته ايد [5] از
    اسلام به نام آن اکتفا کرده ايد و از ايمان جز تصور و ترسيمی از
    آن چيزی نمي شناسيد . [6] مي گوئيد النار و لاالعار آتش دوزخ آری
    اما ننگ نه گويا مي خواهيد [ با اين شعارتان ] با هتک حريم الهی [7] و
    نقض پيمانی که خداوند آن را مرز قانون خويش در زمين و موجب امنيت
    مخلوقش قرار داده اسلام را وارونه سازيد . [8] شما اگر به جز اسلام پناهی
    بگزينيد کافران با شما سخت نبرد خواهند کرد [9] و در اين مو قع [ که به
    اسلام تکيه نکرده ايد ] نه جبرئيل نه ميکائيل نه مهاجر و نه انصار وجود
    دارد که شما را ياری کنند [ زيرا اينان در پرتو اسلام به کمک شما
    برمي خيزند ] [10] و راهی جز زد و خورد با شمشير نخواهيد داشت تا اينکه
    خداوند بين شما حکم نمايد . [11] مثلهای [ قرآن ] در مورد عذاب و کيفرهای
    خداوند و سرگذشت کسانی که مورد خشم او قرار گرفتند در اختيار شما
    است . [12] بنابراين در رفع تهديدهای الهی به خاطر جهالت يا سستی در
    برابر خشم او و يا اطمينان به عدم فرو فرستادن عذابش کندی مورزيد .
    [13] خداوند مردم قرون پيشين را از رحمت خود دور نساخت جز بخاطر اينکه
    امر به معروف و نهی از منکر را ترک کردند [14] خداوند افراد سفيه را
    بخاطر گناه و افراد عاقل و دانا را بخاطر ترک نهی از منکر از رحمت
    خود به دور داشت . [15] به هوش باشيد شما قيد و بند اسلام را قطع حدود
    آن را معطل و احکام آن را به دست نابودی سپرده ايد [16] بدانيد خداوند
    مرا به نبرد با سرکشان ، پيمان شکنان و کسانی که فساد را بر روی زمين
    براه مي اندازند فرمان داده است . [1] اما ناکثين [ پيمان شکنان ] من
    با آنها نبرد کردم اما قاسطين [ متجاوزان ] با آنها جهاد نمودم [2] و
    اما مارقين [ خارج شوندگان از دين ] آنان را بر خاک مذلت نشاندم
    و اما شيطان ردهه [ ذوالثديه رئيس خوارج ] با صاعقه ای [3] که قلبش را
    به طپش در آورد و سينه اش را به لرزه انداخت کارش را تمام ساختم
    تنها تعداد محدودی از ستمگران و سرکشان باقی مانده اند [4] که اگر خداوند
    مرا باقی بگذارد با حمله ديگری نابودشان خواهم کرد و دولت و حکومت
    حق را بجای آنها برقرار خواهيم کرد [5] جز افراد قليلی که در اطراف بلاد
    پراکنده شده و از دسترس من خارج باشند . [6] وحی [7] من در دوران نوجوانی
    بزرگان و شجاعان عرب را بخاک افکندم و شاخه های بلند درخت قبيله
    ربيعه و مضر را در هم شکستم [8] شما بخوبی موقعيت مرا از نظر
    خويشاوندی و قرابت و منزلت و مقام ويژه نسبت به رسول خدا مي دانيد
    [9] او مرا در دامن خويش پرورش داد : من کودک بودم او [ همچون فرزندش ]
    در آغوش خويش مي فشرد [10] و در استراحتگاه مخصوص خويش جای مي داد
    بدنش را به بدنم مي چسبانيد و بوی پاکيزه او را استشمام مي کردم [11] غذا را
    مي جويد و در دهانم مي گذاشت . هرگز دروغی در گفتارم نيافت و اشتباهی
    در کردارم پيدا ننمود . [12] از همان زمان که رسولخدا صلی الله عليه و آله
    و سلم را از شير باز گرفتند خداوند [13] بزرگترين فرشته از فرشتگان خويش
    را مامور ساخت تا شب و روز وی را به راههای بزرگواری و درستی و
    اخلاق نيک سوق دهد . [14] من همچون سايه ای به دنبال آنحضرت حرکت مي کردم و
    او هر روز نکته تازه ای از اخلاق نيک را برای من آشکار مي ساخت [15] و مرا
    فرمان مي داد که به او اقتدا کنم وی مدتی از سال مجاور کوه حراء مي شد
    [16] تنها من او را مشاهده مي کردم و کسی جز من او را نمي ديد . در آن روز
    غير از خانه رسولخدا صلی الله عليه و آله و سلم خانه ای که اسلام در آن
    راه يافته باشد وجود نداشت [1] تنها خانه آن حضرت بود که او و خديجه و
    من نفر سوم آنها اسلام را پذيرفته بوديم [2] من نور وحی و رسالت را مي ديدم
    و نسيم نبوت را استشمام مي کردم . [3] من به هنگام نزول وحی بر محمد ( ص )
    صدای ناله شيطان را شنيدم [4] از رسول خدا ( ص ) پرسيدم : اين ناله
    چيست ؟ فرمود : اين شيطان است که از پرستش خويش مايوس گرديده .[5]
    تو آنچه را که من مي شنوم مي شنوی و آنچه را که من مي بينم مي بينی تنها
    فرق ميان من و تو اين است که تو پيامبر نيستی [6] بلکه وزير منی و بر
    طريق و جاده خير قرار دادی من همراه او بودم [7] هنگامی که سران قريش
    نزد وی آمدند گفتند : [8] ای محمد ( ص ) تو ادعای بزرگی کرده ای ادعائی
    که هيچکدام از پدران و خاندانت چنين ادعائی نکرده اند [9] ما از تو يک
    معجزه مي خواهيم اگر پاسخ مثبت دهی و آن را به انجام برسانی مي دانيم
    که تو نبی و پيامبر هستی [10] و اگر انجام ندهی بر ما روشن مي شود که ساحر و
    دروغگوئی پيامبر ( ص ) پرسيد : [11] خواسته شما چيست ؟ گفتند :
    اين درخت را صدا بزنی که از ريشه بر آمده جلو آيد و پيش رويت
    بايستد [12] فرمود : خداوند بر همه چيز توانا است [13] اگر خداوند اين
    عمل را انجام دهد آيا ايمان مي آوريد ؟ و به حق گواهی مي دهيد ؟ گفتند
    [14] بلی فرمود به زودی آنچه را مي خواهيد به شما ارائه خواهم داد و
    مي دانم که شما به سوی خير و نيکی باز نخواهيد گشت [15] و در ميان شما کسی
    قرار دارد که در درون چاه [ بدر ] افکنده خواهد شد و نيز کسی است که
    [ نبرد ] احزاب را به راه خواهد انداخت [16] سپس صدا زد : ای درخت
    [17] اگر به خدا و روز واپسين ايمان داری و مي دانی که من پيامبر خدا هستم
    [18] از ريشه از زمين بيرون آی و نزد من آی و به فرمان خداوند پيش روی من
    بايست سوگند به کسی که او را به حق مبعوث ساخت درخت با
    ريشه هاش از زمين کنده شد [1] پيش آمد و به شدت صدا مي کرد و همچون
    پرندگان به هنگامی که بال مي زنند و صدائی از به هم خوردن شاخه هايش در
    هوا پراکنده مي شد [2] تا آنکه پيش آمد و در جلوی رسولخدا ( ص ) ايستاد
    و شاخه هايش همچون بالهای پرندگان به هم خورد [3] بعضی شاخه بلند خود را
    بر روی پيامبر ( ص ) و بعضی از آنها را بر دوش من افکند [4] و من در
    جانب راست آن حضرت بودم . [5] اما قريش هنگامی که اين وضع را مشاهده
    کردند از روی کبر و غرور گفتند به درخت فرمان ده نصفش پيشتر آيد
    و نصف ديگرش در جای خود باقی بماند [6] پيامبر ( ص ) فرمان داد :
    نيمه ای از آن با وضعی شگفت آور و صدائی شديد به پيامبر نزديک شد
    [7] آنچنانکه نزديک بود به آنحضرت بپيچد باز از روی کفر و سرکشی گفتند :
    [8] فرمان ده اين نصف باز گردد و به نصف ديگر ملحق شود و به صورت
    نخستين در آيد [9] پيامبر ( ص ) دستور فرمود : و درخت چنين کرد من
    گفتم : لااله الاالله [10] ای پيامبر ( ص ) من نخستين کسی هستم که به
    تو ايمان دارم و نخستين فردی هستم که اقرار مي کنم : [11] درخت با فرمان
    خدا برای تصديق نبوت و اجلال و بزرگداشت برنامه و دعوتت آنچه را
    خواستی انجام داد [12] اما آنها همه گفتند : نه او ساحری است دروغگو
    که سحری شگفت آور دارد و در سحر خويش سخت با مهارت است [13] آيا
    پيامبريت را کسی جز اين [ منظورشان من بودم ] تصديق مي کند ؟ [ اما ]
    من از کسانی هستم که در راه خدا از هيچ ملامتی نمي ترسند [14] از کسانی که
    سيمايشان سيمای صديقان و سخنانشان . سخنان نيکان است . شب زنده
    دارانند و روشني بخش روز [15] به دامن قرآن تمسک جسته اند و سنتهای خدا و
    رسولش را احياء مي کنند [16] نه تکبر مي ورزند و نه علو و برتری پيشه
    مي سازند نه خيانت می کنند و نه فساد به راه مي اندازند [17] دلها و
    قلبهاشان در بهشت و بدن و پيکرهاشان در انجام وظيفه و عمل .
    ### نهج البلاغه ###
    یقین که آتش دوزخ حرام گردیده

    به جسم آنکه بود یار آشنای حسین



    برای بخشش کوه گناه یک راه است

    بریز قطره ی اشکی تو در عزای حسین









صفحه 19 از 24 نخستنخست ... 9151617181920212223 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •