سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9

موضوع: یه روز یه ترکه....!!!به نقل از یکی از دانشجویان عزیز تهرونی

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    اسفند 1391
    شماره عضویت
    5362
    نوشته
    466
    تشکر
    4,493
    مورد تشکر
    2,850 در 493
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض یه روز یه ترکه....!!!به نقل از یکی از دانشجویان عزیز تهرونی




    یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره
    عوض اینکه کاهوهای خوب را سوا کند ، همه ی کاهو های نامرغوب را سوا میکنه و میخره
    ازش می پرسند چرا اینکار را کردی ؟ میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست
    مردم همه ی کاهوهای خوب را میبرند و این کاهوها روی دست او میمانند و من بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها را میخرم
    اینها را هم میشود خورد

    این ترکه کسی نبود جز عارف بزرگ آقا سید علی قاضی تبریزی




  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    اسفند 1391
    شماره عضویت
    5362
    نوشته
    466
    تشکر
    4,493
    مورد تشکر
    2,850 در 493
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    یه روز یه ترکـــه میره جبهه
    بعد از یه مدت فرمانده میشه
    یه روز بهش می گن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها اجازه بده بریم بیاریمش
    جواب میده کدوم داداشم؟
    اینجا همه داداش من هستن
    اون ترکـــه تا زنده بود جنگید و به داداش های شهیدش ملحق شد

    اون ترکـــه کسی نبود جز مهدی باکری





  4. Top | #3

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    اسفند 1391
    شماره عضویت
    5362
    نوشته
    466
    تشکر
    4,493
    مورد تشکر
    2,850 در 493
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    به یه ترکه گفتند کتابی بنویس
    ترکه برای تالیف آن کتاب حدود چهل سال تحقیق و مطالعه کرد و بیش از ده هزار کتاب را تمام خواند و به حدود صد هزار کتاب، مراجعه مکرر داشت
    او برای یافتن منابع و کاوش در کتاب خانه های هند، ترکیه، ایران، عراق و ...،
    سفرهای متعدد انجام داد و بالاخره یک کتاب یازده جلدی نوشت

    این ترکه کسی نبود جز علامه امینی و آن کتاب نیز همان الغدیر بود







  5. Top | #4

    عنوان کاربر
    عضو وفادار
    تاریخ عضویت
    اسفند 1391
    شماره عضویت
    5362
    نوشته
    466
    تشکر
    4,493
    مورد تشکر
    2,850 در 493
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    یه روز یه ترکه داشته ذکر میگفته
    در وسط ذکر هنوز تمام نشده بود که یک حوری بهشتی با جامی در دست از سمت راست او می آید و جام شراب بهشتی را تعارف میکند
    اما چون ذکر هنوز تمام نشده بود ترکه به حوری اعتنا نمیکنه
    حوری از سمت چپ میآید ولی بازهم ترکه اعتنا نمیکنه و حواسش را جمع ذکر حقتعالی میکند
    تا اینکه حوری از نظر ناپدید میشه و ترکه بالاخره ذکر خدا را همانگونه که
    استادش گفته بود کامل میکنه

    این ترکه کسی نبود جز علامه طباطبایی




  6. Top | #5

    عنوان کاربر
    کاربر عادی
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1392
    شماره عضویت
    5788
    نوشته
    1
    تشکر
    0
    مورد تشکر
    9 بار در 1
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض

    ممنون اولش خیال کردم میخوای قومیتی را مسخره کنی اما بعد...... دست مریزاد


  7. Top | #6

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    نقل قول نوشته اصلی توسط رئووف نمایش پست ها
    ممنون اولش خیال کردم میخوای قومیتی را مسخره کنی اما بعد...... دست مریزاد
    سلام و عرض ادب

    سرکار خانم رئووف گرامی

    به سایت آیه های انتظار
    مجمع عاشقان بیقرار
    منتظر گوشه چشم حضرت یار

    خوش امدید

    امیدوارم لحظات پرباری را در سایت بگذرانید


    امضاء


  8. Top | #7

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    یه روز یه ترک بود …




    اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.

    شجاع بود و نترس.

    در دوران استبداد که نفس کشیدن هم جرم بود ، با کمک دیگر مبارزان ترک ، در برابر دیکتاتوری ایستاد

    او برای مردم ایران ، آزادی می خواست

    و در این راه ، زیست و مبارزه کرد و به تاریخ پیوست تا فرزندان این ملک ، طعم آزادی و مردم سالاری و رهایی از استبداد را بچشند.







    امضاء

  9. تشكرها 4

    ๑۩๑منتظر المهدی๑۩๑ (06-03-1392), مانیل (07-03-1392), مدير اجرايي (07-03-1392), عبدالله91 (07-03-1392)

  10. Top | #8

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    یه روز یه رشتی بود…





    اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی.


    او می توانست از سبزی جنگل های شمال و از دریای آبی اش لذت ببرد و عمری را به خوشی و آرامش سپری کند

    اما سرزمین اش را دوست داشت و مردمانش را

    و برای همین در برابر ستم ایستاد
    آنقدر که روزی سرش را از تنش جدا کردند
    .







    امضاء

  11. تشكرها 5

    ๑۩๑منتظر المهدی๑۩๑ (06-03-1392), saba m (07-03-1392), مانیل (07-03-1392), مدير اجرايي (07-03-1392), عبدالله91 (07-03-1392)

  12. Top | #9

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    یه روز یه اصفهانی بود…





    اسمش حسین خرازی

    وقتی عراقی ها به کشورش حمله کردند ، جانش را برداشت و با خودش برد دم توپ و گلوله و خمپاره.

    کارش شد دفاع از مردم سرزمینش ، از ناموس شان و از دین شان.

    آنقدر جنگید و جنگید تا در یکی از روزهای آن جنگ بزرگ ، خونش بر زمین ریخت و خودش به آسمان رفت.

    یه روز یه …



    ترک و رشتی و فارس و کرد و لر و اصفهانی و عرب و … !


    تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند

    و به صرافت شکستن قفل دوستی ما افتادند

    و از آن پس “یه روز یه … بود” را کردند جوک تا این ملت ، به جای حماسه های اقوام این سرزمین که به عشق همدیگر ، حتی جانشان را هم نثار کرده اند ، به “جوک ها ” و “طعنه ها” و “تمسخرها” سرگرم باشند و چه قصه غم انگیزی





    امضاء

  13. تشكرها 5

    ๑۩๑منتظر المهدی๑۩๑ (06-03-1392), saba m (07-03-1392), مانیل (07-03-1392), مدير اجرايي (07-03-1392), عبدالله91 (07-03-1392)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی