سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
صفحه 5 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 87

موضوع: یک جرعه کوثر

  1. Top | #41

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,305
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,560 در 29,341
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض

    غریبانه



    دوستش داشتم، ناخودآگاه دوستش داشتم، بي‌آن‌که بدانم براي چه.


    هربار از کنارش رد مي‌شدم، قلبم توي سينه به درد مي‌آمد.
    نبضم تندتر مي‌زد. نمي‌دانستم چرا؟

    نمي‌ دانستم چه چيز ميان من و اوست؛
    تنها مي‌دانستم اشتياقي غريب مرا به سمت او مي‌ کشاند،
    اشتياقي گنگ که ازسرچشمة آن هيچ نمي‌دانستم.

    ميان کوچه بود، تکيه به يکي از ديوارهاي قديمي محل.
    با آن سادگي، عجيب‌ميان هم‌نوعان آهني‌اش دوام آورده بود.

    بعضي‌ها انگار با اکراه از کنارش رد مي‌شدند، چپ چپ نگاهش مي‌کردند؛
    من اما بي‌تاب براي يک لحظه گذر از مقابلش بودم، بي‌تاب سادگي غريبانه‌اش،
    غريبانه ... غريبانه ...

    چقدر اين صفت برازندة او بود.
    چقدر اين غربت، در آن نماي چوبي آشنا بود؛
    آشناي غريب. انگار آن دورها، خاطره‌اي، حادثه‌اي ...
    نمي‌دانم يک چيزي با او در ارتباط بود.

    چيزي که بيش‌تر از همه، تداعي غربتش عذابم مي‌داد، چيزي که با ورود
    به آن کوچه و نزديک به او، ساية محوش را روي ذهنم مي‌انداخت.

    با من بود، جدا نبود از من.
    آن شب توي صفحة تلويزيون بود که ديدمش، ميان شعله‌هايي که دورش را
    گرفته بودند، خودش بود و غريب‌تر از خودش. خودش بود و آشناتر از آن که بود.

    شعله‌ها زبانه مي‌کشيدند، مي‌سوخت و هم‌چنان ايستاده بود، همه‌جا پر از
    شکوفه‌هاي ياس بود، پر از شکوفه‌هاي خوني ياس.

    سواران سرخ پوش، شمشير به دست، ياس‌ها را لگدمال مي‌کردند.
    نمي‌خواست بگذارد ياس‌ها بيش‌تر از اين لگدمال شوند.

    نمي‌خواست حتي دستي به گوشة آن چادر برسد.
    داشت مي‌سوخت؛ غريبانه داشت مي‌سوخت، غريبانه ... غريبانه ... بلند شدم. پا به کوچه گذاشتم. نمي‌دانستم چه مي‌کنم؛ فقط مي‌دانستم که بايد بروم. از خيابان‌ها انگار فقط آن‌را که به او منتهي مي‌شد مي‌شناختم. تنها تصوير ذهنم او بود و آن يکي که خودش بود و نبود، آن يکي که ميان شعله‌ها ... از خيابان‌ها گذشتم؛ از آدم‌ها، ماشين‌ها، ساختمان‌ها ... و از آن کوچه، ... نبود.
    ميان کوچه تکيه به ديوار قديمي نبود. هرجا که ديدم نبود. با آن سکوت هميشگي‌اش نبود. با آن سادگي غريبانه‌اش نبود، تنها سرو صداي بلدزري مي‌‌آمد که پشت ديوار قديمي همه چيز را آوار مي‌کرد داشت ويرانم مي‌کرد. نيش‌خند درهاي آهني که شقيقه‌هايم را به درد آورده بود؛ ويرانم کرده بود.



    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  2. Top | #42

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,816
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,719
    مورد تشکر
    177,953 در 52,592
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض



    نامت گل، نشانت گل آذین،
    یادت گلاب و غروبت گلگون!
    آن گلی که بهشت
    با عطر گلبرگ های آن از هوش می رود؛


    گلی با هیجده گلبرگ بی مثال،
    با هیجده بهار لا یزال.
    خوشا به حال هیجده بهاری که با تو شکفتند.
    هیجده تابستانی که به بار نشستند؛
    هیجده خزانی که بر باد رفتند
    و هیجده زمستانی که کفن پوشیدند....

    کوه ها حجم عقده های کبود توست
    و دریاها چکیده اشک های غریب تو.

    از آن روز که فدک به نام تو شد،
    فلک قافیه ای در خور یافت و از آن دم که آب مهریه تو شد،
    سفینه اهل بیت به جریان افتا د.

    بیت الاحزان تو، پیشگوی کربلا بود و گریه های دردناکت
    پیش درآمد نینوا. سیمرغ گم شده!

    مبادا بی تو حقیقت، آشیانه خفاش ها شود
    و عشق، بازیچه کاکلی ها!

    مادر پهلو شکسته،
    دل های شکسته را دریاب




    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************




  3. Top | #43

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن مناسبت ها
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    1889
    نوشته
    30,305
    صلوات
    3665
    دلنوشته
    21
    تشکر
    53,332
    مورد تشکر
    88,560 در 29,341
    دریافت
    1
    آپلود
    0

    پیش فرض




    بیش از این نمی‏گویم که داغِ دلِ مولا،
    خود، حدیث سوزانِ دیگری است.

    بیش از این نمی‏نویسم که اینک کم‏کم،
    قلم در دستانم ذوب می‏شود.


    ای کاش لااقل مزار معطّرت را می‏دانستیم!
    بال که گشودی، تا ابد رخ از جهانِ بی‏خورشید پوشاندی،

    خورشید!کدام نقاب، آن‏قدر استوار است که چهره آن‏چنان منوّرِ تو را بپوشد؟
    نه! نمی‏توانم بیش از این سخن بگویم که حنجره‏ام آتش گرفته است...

    نه! نمی‏توانم... بیش از این نمی‏توانم...

    تنها نگینِ عرش، یاقوتی که گُم شد
    این انعکاسِ سبزِ لاهوتی که گُم شد


    تا ماورای گردشِ خورشید کوچید
    بر دست‏های باد، تابوتی که گم شد



    مهدی میچانی فراهانی

    امضاء


    استشمام عطر ظهور در کانال آیه های انتظار

    channel :@ayeha





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





    اَلـــلّــــهـُــــمَّ عَــــجِـّـــلْ لِـــوَلـــیـــِّکَ الــــْفــــَرَجْ





  4. Top | #44

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    7,698
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    20,604
    مورد تشکر
    24,524 در 7,139
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    من غلامی زغلامان توأم یا زهرا

    مستمندی به سرخان توأم یا زهرا

    از زمانی که به خود آمده ام فهمیدم
    خاطر آشفته و حیران توأم یازهرا

    من دعا بودم ز روز ازل برلب تو
    ذکری از نیمه سوزان توأم یازهرا

    متولد شده عشق توأم بی بی جان
    آه پرورده دامان توأم یا زهرا

    بیت الحزان دلم شاهد اشک سحرت
    اشک آن دیده گریان تو أم یازهرا

    از ازل لطف تو شد شامل حالم آری
    تا ابد در خور احسان توأم یا زهرا

    شد یهودی زنخ چادرت اسلام شناس
    فخرم این بس که مسلمان توأم یازهرا

    ای یتیمان مدینه همه از پخت تو سیر
    طالب لقمه ای از نان توأم یازهرا




  5. Top | #45

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن زنان
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2988
    نوشته
    7,698
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    خدایا به تو پناه میبرم از شر همه بدیها و ناملایمات زندگی پناهم ده که جز تو پناهی ندارم
    تشکر
    20,604
    مورد تشکر
    24,524 در 7,139
    وبلاگ
    1
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    و ما الدهـرُ و الأیّامُ إلّا کـما تری--------------رزیّةُ مــالٍ أو فــراقُ حـبیبِ
    و إنّ امرءً قد جرَّبَ الدهر لم یَخف-------------تقلِّــب حالــیهِ لغیــر لبـیـبِ



    روزگار و روزها نیست مگر آن چنانی که می بینی، یا مصیبت مال است، یا مفارقت و جدائی دوست.
    مردی که تجربه کرده است این روزگار را ترسی ندارد تغییر کردن این دو حالت برا غیر عاقل...



    حـبـیـبٌ لـیـس یعـدلـهُ حـبیب--------------و ما لسواهُ فی قلبی نصیب


    حبیبٌ غاب عن عینی و جسمی------------و عن قـلبی حبیبـی لایغـیبُ



    حبیب من چنان دوستی است که در شایستگی هیچ دوستی همتای او نیست و برای غیر او در دل من هیچ بهره ای نیست.

    حبیب من از چشم و جسم من پنهان شده، امّا از دلمن، حبیب من پنهان نمی شود و نخواهد شد.




    خطاب به فاطمه سلام الله علیها بعد از وفات:



    مالی وقفتُ علی القبورِ مُسلِّماً-------------قبرَ الحـبیبِ فلم یَرُدَّ جوابی


    أحـبیبُ مالـکَ لاتــردّ جـوابـنا-----------------أنسیتَ بعـدی خُـلَّةَ الأحبابِ



    چیست برای من که توقف کرده ام بر کنار قبرها، در حالتی که بر قبر حبیبم سلام می کنم و او جواب مرا نمی گوید.

    ای حبیب تو را چه می شود که جواب مارا نمی گویی؟ آیا فراموش کرده ای پس از من دوستی با دوستان را؟



    جواب آن حضرت از طرف حضرت فاطمه سلام الله علیها:



    قال الحبیبُ فکیف لی بجوابکم--------------و أنـا رهـین جـنـادلٍ و تـرابِ


    أَکَلَ التراب محاسنی فَنَسِیتُکُم--------------و حَجِبتُ عن أهلی و عن أترابی



    دوست می گوید چگونه برای من میسّر است جواب شما را بگویم و حال آنکه در گرو سنگریزه ها و خاک می باشم؟

    خاک نیکی های مرا خورده، پس فراموش کردم شما راو از چشم های کسان و اولاد خود مستور و نا پیدا شدم.



    فعلیکمُ منّی السلام تقطَّعَت------------عنّی و عنـکـم خَـلَّةَ الأحـبابِ



    پس بر شما باد سلام (یعنی با شما وداع می کنم). بریده شد از میان من و از شما، دوستی با دوستان.



    مرثیه کنار قبر فاطمه سلام الله علیها:



    نفسی علی زفراتها محبوسةٌ------------یا لـیتها خـرجـت مـع الزَّفَـراتِ


    لا خیرَ بعدکِ فی الحیاةِ و إنّما------------أبکی مخافةَ تـطـولَ حـیاتی



    جان من با ناله هایم در سینه ام حبس شده. ایکاش جانم با ناله هایم از سینه ام خارج میشد!

    ای فاطمه، پس از او خیری در زندگی در دنیا نیست. گریه می کنم من از ترس اینکه زندگی من در دنیا طولانی شود.






    امضاء



  6. Top | #46

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    عرشيان در سوگ فاطمه(س) نالانند. فرزندان فاطمه(س) ناباورانه پيكر مطهر و بى‏جان مادر را در آغوش كشيده، معصومانه مى‏گريند و با ذره ذره وجودشان از مادر مى‏خواهند كه بار ديگر با آنان سخن بگويد، فاطمه(س) اما مظلوم و زجر كشيده همچنان ساكت .....





    امضاء


  7. Top | #47

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    امشب گل باغ علی پژمرده گشته ، ماه از خانه مرتضی هجرت كرده و ستارگان عزادارند.
    امشب كهكشان ولایت ، غرق در ماتم است و در سكوت شب ، صدایی جز نوحه علی و فرزندانش شنیده نمی شود.
    حرامیان در اندیشه ظلمی دیگر به خواب رفته اند، و غرق در دنیای آلوده خویشند.
    در این دنیای اسرارآمیز، زمین است كه همه ارزش آن به یك شهر است، و همه بهای آن شهر، به یك خانه است......


    امضاء


  8. Top | #48

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    بی تو تنهایی سخت است ای عشق من،ای تمام هستی من. بی تو بودن معنا ندارد. بی تو، چراغ زندگی ام خاموش است. بی تو، گذران قافله عمر دلگیر است. بی تو، زینب تنها می شود، حسین می میرد. بی تو، بیت الاحزان مدینه تنها می شود. بی تو، آسمان چگونه ببارد، زمین چگونه تاب بیاورد. بی تو، مدینه سر بر بالین کدام دوست نهد. بی تو، ستارگان خاموشند. بی تو، دیگر صدای ضجه و ناله نمی آید. زهرا جان! ریحانه رسول! بی تو، خورشید غمگنانه غروب می کند. ای بی همتا!... آسمان چگونه پهلویت را دید و نگریست، و زمین چگونه صورتت را دید و در هم نشکست. ای برترین بانو! عارفانه عروج کردی و چشم در چشم رسول دوختی. عاشقانه پر کشیدی و در آغوش برترین بشر آرام گرفتی!........
    امضاء


  9. Top | #49

    عنوان کاربر
    مدیر ارشد انجمن اخلاق و عرفان
    تاریخ عضویت
    امرداد 1391
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,145
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,295
    مورد تشکر
    57,784 در 13,226
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    ای ابوبکر! اگر دست از سر پسر عمویم برندار ی، سرم را برهنه می کنم، گریبان چاک می زنم و همه تان را نفرین می کنم. به خدا نه من از ناقه صالح کم ارج ترم و نه کودکانم کم قدرتر. همه وحشت کردند، ای وای اگر تو نفرین می کردی! ای کاش تو نفرین می کردی....
    امضاء


  10. Top | #50

    عنوان کاربر
    عضو صمیمی
    تاریخ عضویت
    خرداد 1397
    شماره عضویت
    2403
    نوشته
    6,619
    صلوات
    80000
    دلنوشته
    55
    اَلـــلّـــ❤ـهـُـــ❤ـمَّ عَـــ❤ـجِـّــ❤ـلْ لِــ❤ـوَلــ❤ـیـــِّکَ ❤الــــْفــ❤ــَرَجْ
    تشکر
    44,869
    مورد تشکر
    29,510 در 7,770
    وبلاگ
    45
    دریافت
    16
    آپلود
    10

    پیش فرض



    كار تنش زياد ولي وقت من كم است
    يك شب براي شست و شوي اين بدن كم است

    بانوي من نحيف نبود، اينچنين نبود
    وقتي نگاه ميكنمش ظاهراً كم است

    در زير پارچه ورمش گم نميشود
    آنقدر واضح است كه يك پيرهن كم است

    بايد چگونه جمع كنم اين بساط را
    فرصت كم است و آب كم است و كفن كم است

    مسمار را خودم زده بودم به تخته ها
    بايد بميرم آه، پشيمان شدن كم است

    گيرم حسين دق نكند اينچنين ولي
    گريه بدون داد براي حسن كم است

    آئينه آمدي و ترك خورده ميروي
    يعني براي بردن تو چهار زن كم است

    پيراهن حسين كه كارش تمام شد
    پس جاي غُصّه نيست اگر يك كفن كم است

    بالت، پرت، تنت، همه ي پيكرت خدا
    اين زخمها زياد ولي وقت من كم است

    علی اکبر لطیفیان



    امضاء




  11. تشكرها 5


صفحه 5 از 9 نخستنخست 123456789 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی