◆☼◆☼◆زبان عرفانی در تأمّلات فلسفی و زبان شناسی ◆☼◆☼◆ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
◆☼◆☼◆زبان عرفانی در تأمّلات فلسفی و زبان شناسی ◆☼◆☼◆
صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 21
  1. #11
    مدیر بخش علوم پزشکی
    مریم منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    نوشته : 2,123      تشکر : 7,392
    5,566 در 1,456 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مریم منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض







    از جمله مواضع عقل ستیزی عارفان، ارتباط مسائل ماورای طبیعت با بحث زبان است. و اینکه این قضا یا فاقد شرایط صدق و تحقیق و بنابراین بی معنی است. بحث فلسفی در این مورد را به تفصیل، عین القضات مطرح می کند که دقیقاً همان سخن ویتگنشتاین است، آنجا که عین القضات می گوید: «هرچیز که بتوان معنای آن را به عبارتی درست و مطابق آن تعبیر نمود، علم نام دارد» (عین القضات، 1379، ص 67) .

    اما، از نظر صوفیّه مهم ترین ابزار شناخت، معرفت و تجربه عرفانی و تمایز آن از علم و نقل، از دریچه تفاوت در زبان آنهاست. به تعبیر عین القضات« معرفت آن معناست که هرگز تعبیری از آن متصوّر نشود مگر به الفاظ متشابه» (همان جا) ؛ از اینجاست که ویتگنشتاین هم معتقد است «آنچه درباره اش نمی توان سخن گفت وجود دارد. این چیزی نیست که به لفظ و کلام آید، بل چیزی است که احساس می شود. یعنی امری سرّی و عرفانی است» (هارت ناک، 1351، ص 76) .

    اشاره به خاستگاهی غیر از قوّه عقل و منطق در مورد زبان عرفانی، در نزد عارفانی چون عین القضات هم بی سابقه نیست. وی مکرّر در تمهیدات خود گوشزد می کند:

    «پس هرچه در مکتوبات و امالی این بی چاره خوانی و شنوی از زبان من نشنیده باشی از دل من شنیده باشی» (عین القضات، 1377، ص 17) و «دلم از روح مصطفی صلعم- دستوری یافت، حقیقت از دلم دستوری یافت، و زبانم از نهاد و حقیقتم دستوری یافت» (همان جا) .





    ◆☼◆☼◆زبان عرفانی در تأمّلات فلسفی و زبان شناسی ◆☼◆☼◆



  2. #12
    مدیر بخش علوم پزشکی
    مریم منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    نوشته : 2,123      تشکر : 7,392
    5,566 در 1,456 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مریم منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض







    مولوی نیز در جای جای مثنوی خاستگاه سخنان خود را طوری ورای عقل و قوّه نطق می داند:

    ذرّه ای از عقل و هوش ار با من است
    این چه سودا و پریشان گفتن است
    چون که مغز من ز عقل و هش تهی است
    پس گناه من در این تخلیط چیست
    نه گناه او راست کو عقلم ببرد
    عقل جمله عاقلان پیشش بمرد

    (مولوی، 1378، ج2، ص 717)

    از دیگرسو، تجربه عرفانی نه تنها امری غیرمنطقی که عطا کردنی است. به همین دلیل، دستور زبان خاصّی ندارد که بخواهیم با استفاده از آن، این تجربه را توصیف کنیم.

    در خواب سخن نه بی زبان گویند؟
    در بیداری من آنچنان گویم

    (مولوی، 1378، ج1، ص 551)

    عارف براساس یک عامل و یک تقاضاگر درونی سخن می گوید به تعبیر ویلیام جیمز«مرد عرفانی حسّ می کند که اراده او سلب شده و گویا در اختیار یک قدرت و اراده مافوق خود قرار گرفته» (جیمز، 1367، ص 64) . سر ریز شدن معارف یا اوج محبت و یا اندوه فراق، چاره ای جز سخن گفتن برای عارف باقی نمی گذارد. به تعبیر مولانا:

    ترسم از خامش کنم آن آفتاب
    از سوی دیگر بدراند حجاب

    ( مولوی، 1378، ج2، ص 840)

    این سخن را بعد از این مدفون کنم
    آن کشنده می کشد من چون کنم

    ( همان، 1378، ج1، ص 486)

    به همین جهت، شعرسرایی عارفان، کششی است نه کوششی و آمدنی است نه آوردنی.
    در بیان ناید جمال حال او
    هر دو عالم چیست عکس خال او
    چون که من از خال خویش دم زنم
    نطق می خواهد که بشکافد تنم

    (همان، 1378، ج1، ص 183)

    هرچه پوشم پرده بر روی سخن
    سازدش بی پرده عشق پرده کن
    چون که کار عشق بر غمّازی است
    حال دل را پرده پوشی بازی است

    (صفی علیشاه، بی تا، ص 23)

    عارف هنگامی که خویش را در مقام قرب نوافل به زبان حق گویا دید، لاجرم می سراید.

    هم تو برگو، هم تو بشنو، هم تو باش
    ما همه لائیم با چندین تراش

    (مولوی، 1378، ج2، ص 868)







    ◆☼◆☼◆زبان عرفانی در تأمّلات فلسفی و زبان شناسی ◆☼◆☼◆



  3. #13
    مدیر بخش علوم پزشکی
    مریم منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    نوشته : 2,123      تشکر : 7,392
    5,566 در 1,456 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مریم منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض







    2-2-3. برخوردی عاطفی با هستی


    زبانِ خبررسانی و زبان علم را زبان ارجاعی(referential language) می دانند. زبان ارجاعی به امری و معنایی در جهان خارج اشاره می کند. زبان علم که به عنوان دالّ بر مدلول معیّنی دلالت می کند، قابل بیان است. در علم و خبر، انسان با اشیاء و مفاهیمی سر و کار دارد که می تواند در مورد آنها سخن گوید.

    ضمن آنکه در هرکدام از علوم و دانش ها، شاهد زبان خاص یا کاربرد خاص از واژگان و اصطلاحات هستیم؛ اما، چون همگان هم کم و بیش می توانند در آن دانش ها شریک باشند، زبان آن هم، با معنی و معرفت بخش است.

    و بر این اساس است که گفته می شود، گزاره ها در صورتی معنای معرفت بخش دارند که با مجموعه ای از تجربیّات مشاهداتی «بالفعل» یا «ممکن» مرتبط باشند(پترسون و دیگران، 1383، ص 267) .

    اما در کنار این مسأله، پاره ای از دریافت ها، از مقوله احساسند تا اندیشه؛ و زبان مربوط به آن هم، آن گونه که ریچاردز، عالم معروف علم بلاغت، خاطرنشان می کند، زبان عاطفی(emotive language) است(Ogden,Richards,Armstrong,
    1893,p.25) .







    ◆☼◆☼◆زبان عرفانی در تأمّلات فلسفی و زبان شناسی ◆☼◆☼◆



  4. #14
    مدیر بخش علوم پزشکی
    مریم منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    نوشته : 2,123      تشکر : 7,392
    5,566 در 1,456 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مریم منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض







    این عواطف و احساسات نمی توانند دقیقاً در روابط دستوری یا منطقی وارد شوند. زیرا تأثیراتی بسیط بوده و ساختار مفهومی ندارند.
    احساس نمی تواند در توافق یا تناقض با اندیشه باشد، چنین روابطی مستلزم یک ساختار منطقی و دستوری است و ما تنها از طریق تجربه است که می فهمیم احساسات خاص با متعلقات و اندیشه های خاص در ارتباط هستند(کاپلستون، 1362، ص 285) .

    دشواری بیان حقایق در عرفان هم ناشی از رابطه آنها با عواطف است، چرا که «عرفان بیشتر شبیه یک وضع و حالت احساسی است... و هیچ کس نمی تواند احساسات عرفانی خود را برای یک نفر که آن احساسات را به شخصه درک نکرده است بیان نماید» (جیمز، 1367، ص 62) .






    ◆☼◆☼◆زبان عرفانی در تأمّلات فلسفی و زبان شناسی ◆☼◆☼◆



  5. #15
    مدیر بخش علوم پزشکی
    مریم منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    نوشته : 2,123      تشکر : 7,392
    5,566 در 1,456 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مریم منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض







    2-2-4. زندگی در زمان حال

    ذهن انسان اسیر عقاید، مفاهیم، قضاوت ها، و ارزش هایی است که از گذشته به مرور در مخزن خود جمع آوری کرده است، و به همین دلیل هر چیزی را که در حال می بیند و می شنود، با همان مفاهیم و واژه های گذشته ذهن تعریف و تفسیر می کنید. تا زمانی که انسان محکوم و اسیر مفاهیم تاریخی است، آنچه را که هست نمی تواند خوب ببیند و مطابق با واقع تعریف و تفسیر کند؛ بلکه تنها فرافکنی های ذهن خود را بروز می دهد. این امر باعث می شود آدمی نتواند ادراک «اکنون» خود را از پدیده ها به طور واضح بیان کند. واژه ها و مفاهیم ذهنی، در رابطه با زبان مرده اند. بنابراین، ما با یک سری واژه های مرده در زمان گذشته زندگی می کنیم.

    کریشنا مورتی در کتاب رهایی از دانستگی معتقد است که «اندیشه» یعنی رجوع به خاطرات گذشته. پس هر آنچه از حافظه و یا خاطرات گذشته برمی خیزد، کهنه و تاریخی است، در نتیجه واکنش ما کهنه و آمیخته با خطا خواهد بود. انسان به کمک حافظه قادر به احساس شادی و شعف نیست؛ چون وجد و احساس یک حالت فوری و آنی است(کریشنا مورتی، 1376، ص 69) .

    می توان نتیجه گرفت که در یک پدیده نو و یا یک دریافت شوق انگیز حال، زمان وجود ندارد. به همین دلیل ادراک و دریافت در زمان حال یک دریافت آنی، زیبا و شورانگیز است که با مفاهیم و واژه های گذشته نمی توانیم آن را تصویر کنیم و هنگامی که بخواهیم با تصوّرات ذهنی خویش آن دریافت را تعریف و تفسیر کنیم، مسأله فکر به وجود می آید؛ و همین که پای فکر و اندیشه به تحلیل آن دریافت آنی باز شد، فاصله زمانی به وجود خواهد آمد و فاصله زمانی بین مشاهده گر و مشاهده شونده، یک جدایی ادراکی به وجود می ‌آورد.

    بر این اساس است که برای فهم درونی و درک باطنی از هستی، باید از دانستگی رها شد. عشق و ادراک آن زمانی تحقق می یابد که رهایی کامل از خود وجود داشته باشد. رسیدن به عشق در ندانستگی امکان پذیر است نه در دانستگی و جستجوی ذهنی.

    بر همین سیاقق است که یک ارتباط تنگاتنگ بین دریافت های باطنی، از جمله کشف و اشراق های درونی و واردت قلبی و ابن الوقت بودن، و نگاه ناب و رهایی از دانستگی وجود دارد. طریق زندگی عارف، سلوک در جادّه معرفت، در لحظه «حال» زیستن، «ابن الوقت» بودن و بریدن از ماضی و مستقبل است، که البته، به قول مولوی، همه اینها ثمره ترک هشیاری است(3و 4). استغراق در « حال» تهی شدن از شعور و تفکّر و تأمل است. عارف در هر «لحظه» دریافتی ناب دارد. نفحات حقّ در هر «لحظه» از عالم غیب، جان او را روشن می سازند و او را دارای چشم و گوش و زبانی دیگر می کنند.

    در این دریافت ناب فاصله بین نگرنده و نگریسته شده از بین می رود و عارف با وجود محض، آن لحظه را درک می کند. این تر و تازه شدن که حاصل فرزند زمان بودن است، ذهن و زبان را از بند مخازن گذشته آزاد می سازد. در این لحظه، هیچ واژه و هیچ عبارتی وجود ندارد. به تعبیر سهراب سپهری«واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد» (سپهری، 1369، ص 292) که ناشی از ادراک بی واسطه و دریافت مستقیم پدیده هاست.







    ◆☼◆☼◆زبان عرفانی در تأمّلات فلسفی و زبان شناسی ◆☼◆☼◆


  6. تشكرها 4


  7. #16
    مدیر بخش علوم پزشکی
    مریم منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    نوشته : 2,123      تشکر : 7,392
    5,566 در 1,456 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مریم منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض








    3- نشانه شناسی زبان عرفانی


    در هر زبانی، خواه گفتاری و خواه نوشتاری، مجموعه ای از نشانه ها وجود دارند که بیانگر اشیاء، رویدادها، رفتار، کردار و پیوندهایی هستند که موجبات زندگی را فراهم می آورند. این نشانه ها به صورت های گوناگونی با هم ترکیب می شوند، تا اندیشه های بزرگتر و عالی تری را بیان کنند.
    نشانه هایی که آدمیان برای مقاصد خود به کار می برند، متعدّد و متکثّر است. این گونه نشانه ها، آن گونه که دو سوسور نیز خاطرنشان می کند، وضعی و قراردادی است و رابطه ماهوی بین آنها موجود نیست. ارتباط دالّ و مدلول صرفاً براساس قرارداد استوار است. اختیاری بودن نشانه ها، یعنی بی سبب بودنشان (unmotivated) یا رهایی از بند رابطه طبیعی، اساس قرارداد نشانه شناسیک در زبان است
    (دوسوسور، 1378، ص 105) .

    پایداری رابطه دالّ و مدلول امری کاملاً ثابت و قطعی نیست و بسته به کاربرد زبان، متفاوت می شود. در زبان برقراری ارتباط یا زبان اجتماعی، چون بر پایه اشتراکات بنا شده، عدم پایداری نشانه ها کمتر، و در زبان فردی یعنی زبانی که فرد به شخصه برای اندیشیدن در مورد جهان به کار می برد، بیشتر است.

    سیلان و بازی نشانه ها در زبان عرفان که مجموعه قراردادهای جدید را به وجود می آورند، نیز امری بدیهی است. این کلام از قالب منطقی پیروی نمی کند. درک سالک و عارف از هستی در قالب ها گرفتار نیست؛ بلکه دایم در سیلان و دگرگونی است. عارف از هیچ قیودی تبعیّت نمی کند. عرفان برخوردی متفاوت با هستی است. از این رو، تصاویری متفاوت با هستی می آفریند؛ تصاویری ناآشنا و تازه و دارای فضاهای مبهم که مصداقی در جهان خارج ندارد، و لذا مدلول های آن همیشه در سیلان و گردش است و از این رو، فهم اشیاء وابسته به اسم آنها نیست. به گفته مولوی:
    چه تعلّق آن معانی را به جسم
    چه تعلق فهم اشیا را به اسم

    (مولوی، 1378، ج1، ص 294)







    ◆☼◆☼◆زبان عرفانی در تأمّلات فلسفی و زبان شناسی ◆☼◆☼◆


  8. تشكرها 4


  9. #17
    مدیر بخش علوم پزشکی
    مریم منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    نوشته : 2,123      تشکر : 7,392
    5,566 در 1,456 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مریم منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض







    همان گونه که گفته شد، حتی این محدودیت نه تنها در سطح زبان فردی که در سطح زبان اجتماعی هم وجود دارد؛ از این رو گفته اند: به هنگام سخن گفتن از درختان، رنگ ها، برف، گل ها، و... چیزی در مورد نفس اشیاء نمی دانیم، و با این حال صاحب هیچ نیستیم مگر استعاره هایی برای اشیاء، استعاره هایی که به هیچ وجه با پدیده های اصلی تطابق ندارد(نیچه و دیگران، 1373، ص 125) .

    لذا می بینیم در عمل هم زبان نتوانسته و نمی تواند مشکل ارتباط را به نحو کامل حل کند؛ زیرا واژه ها دلالت روشنی بر معانی ندارند. چون آنها به واقع دارای معنای خاصّی نیستند و گاهی ما از بیان معنای خود عاجز می مانیم.

    تکلیف مفهوم یک نشانه تنها در ریاضیات روشن است و بس. وقتی در نتیجه چنین شرایطی، رابطه بین نشانه ها با مصداق و مفهوم از فردی تا فرد دیگر متفاوت باشد. و درک مشترک را تا حدودی ناممکن سازد؛ در حوزه بیان اعتقادات کار زبان دشوارتر و مشکل ارتباط حادتر خواهد بود، چون هر نظام اعتقادی شبکه ای از باورها و جملاتی است که معتقدان یکی از نظام ها بر زبان می آورند که صدق و کذب آن جز با ارجاع به نظام اعتقادی آنان میسر نمی شود(موحد، 1377، ص 17) .
    مولوی می گوید:
    لفظ در معنی همیشه نارسان
    زان پیمبر گفت قَد کَل لِسان
    نطق اصطرلاب باشد در حساب
    چه قدر داند ز چرخ و آفتاب
    خاص چرخی کاین فلک زو پرده ای است
    آفتاب از آفتابش ذرّه ای است

    (مولوی، 1378، ج1، ص 284)






    ◆☼◆☼◆زبان عرفانی در تأمّلات فلسفی و زبان شناسی ◆☼◆☼◆


  10. تشكرها 4


  11. #18
    مدیر بخش علوم پزشکی
    مریم منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    نوشته : 2,123      تشکر : 7,392
    5,566 در 1,456 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مریم منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض







    حال های عرفانی، بسیار فردی و شخصی می باشد و چون شخصی است، لاجرم هیچ گونه واژه ای نمی توان یافت که به کمک آن دیگران نیز آن حال را در یابند. وقتی این حال ها عمومی نباشد، وضع واژه برای آن تنها می تواند از جانب فردی باشد که آن را انجذاب کرده است و نه دیگران. حتی خود عرفا هم هرکدام اشراق های خاصّی دارند و لذا وضع واژه بسیار فردی است.

    واژه های عمومی نمی توانند با معنایی، اشراق های عرفانی را حمل کنند، لاجرم عارف به واژه سازی جدید می پردازد و برای توصیف حال خود ابداع زبان و واژه هایی خاص را پیش می گیرد؛ لذا در بیان دریافت های عرفانی، با نشانه های ناپایدار و ساختار بیانی نامعلوم و زبان رمز، روبرو هستیم. از این جهت، زبان عرفان بسیار شبیه شهودهای شاعرانه و زبان شعر می شود.

    همچنان که در آثار ادبی، مدلول ها ضرورتاً به دال های خودشان وفادار نمی مانند(حق شناس، 1382، ص 165) و خارج از چهارچوب و کاربردهای معمول عمل می کنند؛ در بیان عرفانی نیز به مجاز و رمز نزدیک تر می شود: «مجاز نه تنها به معنای یک صنعت بدیعی بلکه به معنای وجهی از اندیشیدن و نوشتن قیاسی است که طبق آن، بیان کلامی جایگزین چیزی می شود که طبق تعریف ورای بیان کلامی است» (فرای، 1379، ص 31) .

    بر این اساس، در حوزه امور روحانی نمی توان بسیاری از مسایل و حقایق را بیان کرد مگر با واژه هایی که بیرون از معنای حقیقی خود به کار رفته اند(نمادها) ؛ که خود آنها نیز نمی توانند یک حقیقت دست نیافتنی را به روشنی بیان کنند؛ اما، آدمی چاره ای جز این ندارد که هر آنچه را می جوید یا حسّ می کند به گونه ای که می تواند بیان کند. آنچه فهم زبان عرفانی را مشکل می کند، تشخیص و طبقه بندی همین مناسبت های میان دالّ و مدلول است؛ مثلاً «زلف» را به کار برده اند و معنای دیگری را افاده می کنند. اما، این کاربردها یکسان و ثابت نیست، گاهی مراد از آن مراتب امکان است و گاهی ظلمت کفر و گاهی غیبت هویّت، تعیّنات، مراتب کثرات، تغییرات و تبدّلات سلسله موجودات و تجلّی جلالی در صورت جسمانی و غیره(یثربی، 1377، ص 593) .

    لذا برای این گونه الفاظ و تعبیرات نمی توان فرهنگ و لغت نامه تنظیم کرد؛ کسانی هم که دست به چنین کاری زده اند، مشکل چندانی را نتوانسته اند حل کنند.






    ◆☼◆☼◆زبان عرفانی در تأمّلات فلسفی و زبان شناسی ◆☼◆☼◆


  12. تشكرها 3


  13. #19
    مدیر بخش علوم پزشکی
    مریم منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    نوشته : 2,123      تشکر : 7,392
    5,566 در 1,456 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مریم منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض






    4- رابطه لفظ و معنی در زبان عرفانی

    زبان برای تجربه های عرفی بنا نهاده شده و مناسب مقام فاهمه انسانی است که طیّ آن، معانی مشترک انسانی، که حاصل تجربیّات همگانی و حسّی است، در ظرفی محدود به نام لفظ ریخته می شود. اما، هنگامی که پای تجربیّات فوق عرفی و ادراکات و دریافت های درشت به میان می آید که از ظرف فاهمه لبریز می شود؛ در این حالت زبان دیگر بار کشیدن آن معانی را ندارد، و هرچقدر که مرکب زبان و سخن رام باشد، چون به این مقام می رسد، معنا سرکشی می کند و از ظرف تنگ لفظ لبریز می شود.

    در نظر عارف، کلمه به دنیای مادی و اشیاء محسوس تعلّق دارد، در حالی که، معنی به راستی از عالم مجرّد است. ابن خلدون می گوید«و لغات، مراد ایشان- صوفیّه- را نسبت به مقاصد مزبور ایفاء نمی کند. چه لغات برای معانی متعارفی وضع شده اند و اکثر آنها از محسوساتند» (ابن خلدون، 1359، ص 990) . کلمه فقط دروازه تنگی است که از طریق آن، ذهن انسانی به اقلیم بی حدّ و مرز معنا قدم می نهد. معنا کاملاً مستقل از کلمه، گویی به میل خود با انعطاف پذیری حیرت آوری، هماهنگ با درجه عمق و شعور انسان به بالندگی ادامه می دهد.

    دوگانگی لفظ و معنا همچون دوگانگی جسم و جان است. اندیشه و معنا، که همان خاصیّت گوهر جان است، متعلق به یک جهان است، و سخن که نمود و ظهور اندیشه است متعلق به جهان دیگر. همچنان که همه آنچه در عالم معنی و غیب و روح و ملکوت است، قابلیّت گنجایی تامّ و کامل در دنیا و در جسم را ندارد؛ اندیشه ها و معانی هم به تمامی در الفاظ درنمی گنجد و ما تنها آثار و نشانه های آن را در زبان می بینیم. از طرف دیگر، الفاظ ساخته آدمیان است، اما معانی این گونه نیست. لذا با نگریستن صرف از برون، به زحمت می توان نسبت به عمق و وسعت معنای مستتر در واژه داوری کرد، مخصوصاً هنگامی که معنی از پشتوانه تجربه عرفانی عمیقی هم برخوردار باشد.

    در داستان موسی و شبان، بنده ناآشنا به مبانی و آداب سخن گفتن با حق، با پیامبر آداب دان مواجه است و بر این نکته تأکید شده است که اهمیت و اصالت، متعلّق به دل و جان است نه به زبان. این همه گله و شکوه ای هم که عارفان از زبان داشته اند، دلیلی جز این ندارد. مولوی مغز سخن را معنا می داند که پوستی از لفظ بر آن پوشیده شده است، و همواره از مخاطب می خواهد که گوش خود را چشم خود کند و به صورت سخنان او دل خوش ننماید:
    رستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازل
    مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا
    قافیه و مغلطه را گو همه سیلاب ببر
    پوست بود پوست بود در خور مغز شعرا
    آینه ام آینه ام مرد مقالات نیم
    دیده شود حال من ار گوش شود چشم شما

    (مولوی، 1382، ص 17)








    ◆☼◆☼◆زبان عرفانی در تأمّلات فلسفی و زبان شناسی ◆☼◆☼◆


  14. تشكر

    بیقرار ظهور (02-06-1392)

  15. #20
    مدیر بخش علوم پزشکی
    مریم منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : آذر 1391
    صلوات
    14
    دلنوشته
    1
    اللهم صلی علی محمدو آل محمد وعجل فرجهم
    نوشته : 2,123      تشکر : 7,392
    5,566 در 1,456 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    مریم منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض






    5- معنی شناسی زبان عرفانی


    مجموعه مباحث مطرح شده در مورد زبان عرفانی، شاید نتیجه و رهیافتی در جهت معنی شناسی سخنان این طایفه و تجدیدنظر و تصحیح نحوه برخورد با زبان عرفانی، با در نظر گرفتن تمایزات این زبان با سایر زبان ها باشد. زبانی که از بند معنای منطقی آزاد است پای بند نشانه های خاص نیست. بلکه در آن دنیای خاص، برای ارتباط با ذهن و ضمیر انسان ها به نشانه های دیگری نیاز داریم و همان طور که هم زبانی کلید ارتباط در این دنیاست؛ همدلی کلید ارتباط روحانی و درونی است. یک سالک عارف چون نمی تواند طبق مواضعه الفاظ و معانی عمل کند، لاجرم بنا را بر همدلی می گذارد نه هم زبانی. چون هم زبانی قاعده های منطقی و قراردادهای عمومی خود را دارد، اما، هم دلی این گونه نیست و از این قید و بندها آزاد است. مولانا معتقد است که آدمی جز زبان گفت و شنید، راه های بیان بی شماری برای گزارش مافی الضمیر خویش در اختیار دارد.

    غیر نطق و غیر ایما و سجل
    صد هزاران ترجمان خیزد ز دل

    (مولوی، 1378، ج1، ص 65)

    براین اساس، در سخنان و گفته های عارفان تفاهم صورت نمی گیرد، الا برای اهل دل، و این هم به خاطر آن است که فقط اهل دل درد سخن عارف را می دانند و می فهمند که سخن او از چه جنسی است. اما، غیر عارف نمی تواند زبان سالک را دریابد، زیرا فهم عرفانی سالک نیازمند تجربه ای است که غیر عارف از آن محروم است. جذبه عشق الهی و محبت و رحمت حضرت حق نیز همین روال را دارد. کسی که فهمی از جذبه عشق الهی را ندارد، باید تجربه عملی از این مجذوب بودن را داشته باشد تا بتواند معنای عشق الهی را دریابد.

    هم زبانی خویشی و پیوندی است
    مرد با نامحرمان چون بندی است
    ای بسا هندو و ترک هم زبان
    ای بسا دو ترک چون بیگانگان
    پس زبان محرمی خود دیگر است
    همدلی از هم زبانی خوشتر است

    (همان)
    با این حساب، اِخبار و صدق و کذبی هم که در زبان عارفان مطرح است از لونی دیگر خواهد بود. سخن گفتن سالک با مَلک و انبیاء و کسب فیض از آنان و گذر او بر زمین و آسمان و عرش و کرسی و... زبان حال است و در زبان حال همه صدق و نیک است؛ اما، در زبان قال است که کذب می نماید. اینجا اندیشه و هر آنچه بر دل خطور می کند از درون جان می جوشد، برای همین است که جای شکّ و شبهه و چون و چرا باقی نمی ماند. آنکه چنین حالی دارد دلش در معرض خطاب حق است و بی واسطه حسّ و گفتار و گفت و شنود حقیقت را درمی یابد. در وصف حال آنان مولوی می گوید:
    چون که بحر عشق یزدان جوشی زد
    بر دل او زد ترا بر گوش زد

    (همان، ج2، ص 773)
    «باید پذیرفت که مفاهیم اخلاقی و دینی غیرقابل تبدیل به مفاهیم تجربی هستند. به همین دلیل، هر اظهاری دالّ بر ارزش اخلاقی و دینی مانند قضایای تجربی تحت حکم مشاهده نیست؛ بلکه به وسیله شهود عقلانی سرّی و مرموز اداره می شوند. آنچه برای فردی به سبب ادراک مستقیم و شهود درونی قطعی و یقینی است؛ برای دیگران ممکن است مشکوک و یا حتی کاذب باشد. از این رو، اظهارات دینی و عرفانی غیرقابل تحقّق و اثبات هستند. اکنون می توانیم دریابیم که چرا امکان ندارد ملاکی پیدا کنیم که برحسب آن بتوان صحت احکام اخلاقی، دینی و عرفانی را تعیین نمود. این عدم امکان از این جهت است که آنها اصلاً دارای صحّت و اعتبار عینی و خارجی نیستند. اگر جمله ای هیچ خبری را ندهد، معنی ندارد که سؤال کنیم صادق است یا کاذب. این احکام چیزی را بیان نمی دارند. آنها ابراز احساسات هستند و از این رو؛ داخل در مقوله صدق و کذب نمی شوند» (آیر، 1336، ص 147) .




    ◆☼◆☼◆زبان عرفانی در تأمّلات فلسفی و زبان شناسی ◆☼◆☼◆


  16. تشكر

    بیقرار ظهور (02-06-1392)

صفحه 2 از 3 نخستنخست 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •