سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: اقدام برای نبش قبر حضرت زهرا(س)!

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    همكار انجمن خدمات و دانلود
    تاریخ عضویت
    فروردین 1390
    شماره عضویت
    1270
    نوشته
    709
    صلوات
    10
    دلنوشته
    1
    اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
    تشکر
    2,363
    مورد تشکر
    3,481 در 696
    دریافت
    11
    آپلود
    12

    پیش فرض اقدام برای نبش قبر حضرت زهرا(س)!






    امام صادق (علیه السلام) فرمود:

    وقتى فاطمه زهرا(سلام الله علیها) به شهادت رسید، على (علیه السلام) او را غسل داد و كسى جـز فـرزندان فاطمه، فضّه و اسماء حضور نداشت.

    آنان بر فاطمه (سلام الله علیها) نماز گزاردند و او را به خاك سپردند. روز بعد، مردم مدینه در بقیع جمع شدند و صـورت چـهل قبر را دیدند. نتوانستند قبر دخت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را تشخیص دهند.

    از این رو، یكدیگر را ملامـت كـردنـد كـه: پـیامبرتان تنها یك یادگار داشت. او از دنیا رفت و به خاك سپرده شد. بدون آنكه شما حـضـور پـیـدا كنید و بر او نماز بخوانید و حتى محل قبر او را نیز نمى شناسید.

    بنابر بعضی روایت‌ها خلیفه اول و دوم(ابوبکر و عمر) از جمله كسانی بودند كه چون صبح شد به درب خانه علی ـ علیه السّلام ـ آمدند برای تشییع جنازه، كه مقداد ندا داد كه دیشب حضرت زهرا- سلام الله علیها- به خاك سپرده شده‌است، این دو تن به شدّت خشمگین شدند و بر علی(ع) اعتراض كردند.

    برخى از سران حكومت غاصب گفتند: زنان بیایند و قبر را نبش كنند تا بر او نماز بگزاریم و او را دوبـاره بـه خاك بسـپاریـم.

    وقتى خبر به امام على (علیه السلام) رسید، لباس رزم پوشید و درحالى كه از خشم چشمانش سرخ شده بـود، ذوالفقار را حمایل كرد و به بقیع آمد و مانع آنان شد.


    عمَر، پیش آمد و گفت: ما قبر را نبش مى كنیم.

    امیر مؤمنان (علیه السلام) پیراهن او را گرفت و او را بر زمین كوبید و فرمود:

    اگر حق مرا گرفتید و چیزى نگفتم، براى آن بود كه ترسیدم مردم مرتد شوند و از دین برگردند. اما در مورد قبر فاطمه! سوگند به خدایى كه جان على در دست اوست، اگر به خاك فاطمه دست دراز كنید، زمـیـن را از خونتان سیراب مى كنم!

    آنان با مشاهده مخالفت و تهدید امیرمؤمنان (علیه السلام)، از این كار چشم پوشیدند.




    بحارالانوار، ج 43، ص 171




    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 20-12-1392 در ساعت 02:08
    امضاء



  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    کارشناس پاسخگوی سایت
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    1100
    نوشته
    727
    تشکر
    1,690
    مورد تشکر
    4,146 در 728
    وبلاگ
    5
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض مواجهه ای دیگر

    نقل قول نوشته اصلی توسط محامین نمایش پست ها
    وقتى فاطمه زهرا(سلام الله علیها) به شهادت رسید، على (علیه السلام) او را غسل داد و كسى جـز فـرزندان فاطمه، فضّه و اسماء حضور نداشت.

    آنان بر فاطمه (سلام الله علیها) نماز گزاردند و او را به خاك سپردند. روز بعد، مردم مدینه در بقیع جمع شدند و صـورت چـهل قبر را دیدند. نتوانستند قبر دخت پیامبر(صلی الله علیه و آله) را تشخیص دهند.

    از این رو، یكدیگر را ملامـت كـردنـد كـه: پـیامبرتان تنها یك یادگار داشت. او از دنیا رفت و به خاك سپرده شد. بدون آنكه شما حـضـور پـیـدا كنید و بر او نماز بخوانید و حتى محل قبر او را نیز نمى شناسید.

    بنابر بعضی روایت‌ها خلیفه اول و دوم(ابوبکر و عمر) از جمله كسانی بودند كه چون صبح شد به درب خانه علی ـ علیه السّلام ـ آمدند برای تشییع جنازه، كه مقداد ندا داد كه دیشب حضرت زهرا- سلام الله علیها- به خاك سپرده شده‌است، این دو تن به شدّت خشمگین شدند و بر علی(ع) اعتراض كردند.

    برخى از سران حكومت غاصب گفتند: زنان بیایند و قبر را نبش كنند تا بر او نماز بگزاریم و او را دوبـاره بـه خاك بسـپاریـم.

    وقتى خبر به امام على (علیه السلام) رسید، لباس رزم پوشید و درحالى كه از خشم چشمانش سرخ شده بـود، ذوالفقار را حمایل كرد و به بقیع آمد و مانع آنان شد.


    عمَر، پیش آمد و گفت: ما قبر را نبش مى كنیم.

    امیر مؤمنان (علیه السلام) پیراهن او را گرفت و او را بر زمین كوبید و فرمود:

    اگر حق مرا گرفتید و چیزى نگفتم، براى آن بود كه ترسیدم مردم مرتد شوند و از دین برگردند. اما در مورد قبر فاطمه! سوگند به خدایى كه جان على در دست اوست، اگر به خاك فاطمه دست دراز كنید، زمـیـن را از خونتان سیراب مى كنم!

    آنان با مشاهده مخالفت و تهدید امیرمؤمنان (علیه السلام)، از این كار چشم پوشیدند.



    بحارالانوار، ج 43، ص 171
    بسم الله الرحمان الرحیم

    فَغَسَلَهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ لَمْ يَحْضُرْهَا غَيْرُهُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ زَيْنَبُ وَ أُمُّ كُلْثُومٍ وَ فِضَّةُ جَارِيَتُهَا وَ أَسْمَاءُ بِنْتُ عُمَيْسٍ وَ أَخْرَجَهَا إِلَى الْبَقِيعِ فِي اللَّيْلِ وَ مَعَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ صَلَّى عَلَيْهَا وَ لَمْ يَعْلَمْ بِهَا وَ لَا حَضَرَ وَفَاتَهَا وَ لَا صَلَّى عَلَيْهَا أَحَدٌ مِنْ سَائِرِ النَّاسِ غَيْرُهُمْ وَ دَفَنَهَا بِالرَّوْضَةِ وَ عَمَّى مَوْضِعَ قَبْرِهَا وَ أَصْبَحَ الْبَقِيعُ لَيْلَةَ دُفِنَتْ وَ فِيهِ أَرْبَعُونَ قَبْراً جُدُداً وَ إِنَّ الْمُسْلِمِينَ لَمَّا عَلِمُوا وَفَاتَهَا جَاءُوا إِلَى الْبَقِيعِ فَوَجَدُوا فِيهِ أَرْبَعِينَ قَبْراً فَأَشْكَلَ عَلَيْهِمْ قَبْرُهَا مِنْ سَائِرِ الْقُبُورِ فَضَجَّ النَّاسُ وَ لَامَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً وَ قَالُوا لَمْ يُخَلِّفْ نَبِيُّكُمْ فِيكُمْ إِلَّا بِنْتاً وَاحِدَةً تَمُوتُ وَ تُدْفَنُ وَ لَمْ تَحْضُرُوا وَفَاتَهَا وَ الصَّلَاةَ عَلَيْهَا وَ لَا تَعْرِفُوا قَبْرَهَا ثُمَّ قَالَ وُلَاةُ الْأَمْرِ مِنْهُمْ هَاتُمْ مِنْ نِسَاءِ الْمُسْلِمِينَ مَنْ يَنْبُشُ هَذِهِ الْقُبُورَ حَتَّى نَجِدَهَا فَنُصَلِّيَ عَلَيْهَا وَ نَزُورَ قَبْرَهَا فَبَلَغَ ذَلِكَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ فَخَرَجَ مُغْضَباً قَدِ احْمَرَّتْ عَيْنَاهُ وَ دَرَّتْ أَوْدَاجُهُ وَ عَلَيْهِ قَبَاهُ الْأَصْفَرُ الَّذِي كَانَ يَلْبَسُهُ فِي كُلِّ كَرِيهَةٍ وَ هُوَ مُتَوَكِّئٌ عَلَى سَيْفِهِ ذِي الْفَقَارِ حَتَّى وَرَدَ الْبَقِيعَ فَسَارَ إِلَى النَّاسِ النَّذِيرُ وَ قَالُوا هَذَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ قَدْ أَقْبَلَ كَمَا تَرَوْنَهُ يُقْسِمُ بِاللَّهِ لَئِنْ حُوِّلَ مِنْ هَذِهِ الْقُبُورِ حَجَرٌ لَيَضَعَنَّ السَّيْفَ عَلَى غَابِرِ الْآخِرِ فَتَلَقَّاهُ عُمَرُ وَ مَنْ مَعَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ وَ قَالَ لَهُ مَا لَكَ يَا أَبَا الْحَسَنِ وَ اللَّهِ لَنَنْبُشَنَّ قَبْرَهَا وَ لَنُصَلِّيَنَّ عَلَيْهَا فَضَرَبَ عَلِيٌّ ع بِيَدِهِ إِلَى جَوَامِعِ ثَوْبِهِ فَهَزَّهُ ثُمَّ ضَرَبَ بِهِ الْأَرْضَ وَ قَالَ لَهُ يَا ابْنَ السَّوْدَاءِ أَمَّا حَقِّي فَقَدْ تَرَكْتُهُ مَخَافَةَ أَنْ يَرْتَدَّ النَّاسُ عَنْ دِينِهِمْ وَ أَمَّا قَبْرُ فَاطِمَةَ فَوَ الَّذِي نَفْسُ عَلِيٍّ بِيَدِهِ لَئِنْ رُمْتَ وَ أَصْحَابُكَ شَيْئاً مِنْ ذَلِكَ لَأَسْقِيَنَّ الْأَرْضَ مِنْ دِمَائِكُمْ فَإِنْ شِئْتَ فَاعْرِضْ يَا عُمَرُ


    مطلبی که در ادامه روایت آمده دارای نکاتیست، منجمله اینکه حتی در آن حال، که خلیفه دوم توسط امیرالمومنین به زمین پرت شده بود و چاره ای نداشت، باز هم نخواست تا این تحقیر را قبول کند وابراز عجز نکرد، اما در اینجا خلیفه اول که وضعیت را چندان مناسب نمیدید و جدّیت امیرالمومنین مشهود بود و از سوی دیگر ممکن بود انصار و مهاجرین که تا حدودی بعد از شهادت حضرت زهرا علیهم السلام تحت تاثیر قرار گرفته بودند ، با امیرالمومنین همراه شوند ، جلو آمد و شفاعت خلیفه دوم رو نمود و تعهد کرد که دیگر این جسارت تکرار نشود!


    فَتَلَقَّاهُ أَبُو بَكْرٍ فَقَالَ يَا أَبَا الْحَسَنِ بِحَقِّ رَسُولِ اللَّهِ وَ بِحَقِّ مَنْ فَوْقَ الْعَرْشِ إِلَّا خَلَّيْتَ عَنْهُ فَإِنَّا غَيْرُ فَاعِلِينَ شَيْئاً تَكْرَهُهُ؛ ابابکر به پیش حضرت آمد و گفت : يا ابا الحسن! تو را بحق پيغمبر اسلام و آن كسى كه بالاى عرش است قسم ميدم كه از عمر دست بردارى، زيرا ما از انجام دادن عملى كه تو نميپسندى خوددارى مينمائيم.

    قَالَ فَخَلَّى عَنْهُ وَ تَفَرَّقَ النَّاسُ وَ لَمْ يَعُودُوا إِلَى ذَلِكَ؛ راوى ميگويد: على عليه السّلام (بعد از این قسم دادن) عمر را رها كرد و مردم پراكنده شدند و دیگر هیچ وقت بدنبال مقصود خود بازنگشتند!




    صلی الله علیک یا فاطمه الزهرا سلام الله علیهم اجمعین


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی