* طلائيه ؛ قطعه اي از بهشت* خاطراتی از فرمانده شهید ، حسین خرازی سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
* طلائيه ؛ قطعه اي از بهشت* خاطراتی از فرمانده شهید ، حسین خرازی
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2
  1. #1
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    2
    اللهم عجل لولیک الفرج
    نوشته : 18,860      تشکر : 40,721
    48,301 در 15,282 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض * طلائيه ؛ قطعه اي از بهشت* خاطراتی از فرمانده شهید ، حسین خرازی








    خاطراتی از فرمانده شهید ، حسین خرازی

    نمی دانم طلائیه رفته اید یا نه. اگر نه! حتماً بروید. در آنجا یک سه راهی است روی انبوهی از خاکهای مانده از خاکریزهای دوران دفاع مقدس، معروف به سه راهی مرگ، آنجا، ذره ای از سختی کار و حماسه ی بزرگ یاران حسین را می شود فهمید. فقط ذره ای.

    حسین در آنجا علمدار شد:

    «خواستند ملائکة الله مرا به عالم بالا ببرند، هنوز دل از دنیا نکنده بودم، ولی فقط همین اندازه لیاقت داشتم...»
    • حاجی چطور شده؟!
    - چیزی نیست!

    نیروهای گردان هاج ومواج مانده بودند. باور نمی کردیم دست حاجی قطع شده باشد. همه ناراحت بوند. حسین زیر آتش سنگین طلائیه چکار داشت؟

    دشمن همچنان آتش می ریخت و آمبولانس از میان دود و آتش به طرف اورژانس حرکت کرد.


    این سو به روی اسب مردی بدون دست
    آن سو به روی خاک صدکوفه مرد پست


    • یک موقعی کشورهایی که با ما دوست بودند از ما خواستند تعدادی از افسرهایشان را بیاورند و شیوه جنگ بچه های ما را ببینند، ما گفتیم ما شیوه ی خاصی نداریم، ما اگر خیلی بخواهیم به شما بگوئیم، لشگر عقیدتی هستیم.



    اصرار کردند. رفتیم اهواز و رفتیم یک مقداری توی جبهه، همین طوری که داشتیم می رفتیم، برخوردیم به شهید خرازی، همدیگر را بغل کردیم. وقتی من وارد ماشین شدم، افسرها پرسیدند این کی بود؟ گفتم یکی از بزرگترین سرداران سپاه ماست. اینها ماندند.

    من گفتم که به نظر من این فرد یک دانشگاه نظامی است. همه چیز بلد است، اطلاعات بلد است، عملیات بلد است، شناسایی بلد است، توپخانه بلد است، ادوات بلد است، گفتند کجا یاد گرفته؟ گفتم هین جا یاد گرفته. چند سال بعد که رفته بودم همان کشور، با همان افسر ملاقات داشتم، گفتند:

    وقتی ما برگشتیم به رهبرمان گفتیم که ما توی نیروی نظامیمان اگر ده تا از این نیروهایی که در سپاه اسلام در مقابل عراق هستند داشتیم وضعمان مثل الان نبود که این جور ذلیل باشیم در مقابل دشمن.

    محسن رفیق دوست، وزیر سپاه پاسداران در دوران دفاع مقدس.
    • درباره ی چگونگی توجیه نیروهایش در شرایط سخت نبردهای شرق بصره، آنجا که شکستن خطوط دفاعی دشمن غیرممکن می نمود، می گوید:
    « ما بچه ها را اینجور توجیه کرده ایم که اینجا جز معجزه چیز دیگری خط را باز نمی کند. این عملیات ولایتی است. ما به نیروهایمان گفته ایم این عملیات ولایتی است و بین عقل و دل باید به دل مراجعه نمایند.»
    در جایی دیگر به نیروهای خط شکن می گوید:

    «عملیات اینجا عاقلانه نیست، عاشقانه است.»

    یک انسان عاشورایی بود.
    اما مثل دیگران در جاهایی یک چیز دیگری می شد:

    - هر کس می خواهد بماند و هر کس نخواست آزاد است که برود.

    این کلام حسین که بوی کربلا می دهد نشاندهنده ی سختی کار و حال و هوای شب عملیات خیبر است .




    ***
    آن شب، همه ی یاران ماندند.
    جانم حسین...

    • فکرش را بکنید فرمانده ی لشگری که ارتش عراق از او حساب می برد با دوچرخه کارهای داخل شهر را انجام دهد.
    یک شلوار ساده می پوشید و یک دوچرخه هم داشت که از پدرش بود. زمان اعزام به جبهه بود و می خواستیم با اتوبوس به لشگر برویم.

    درب کوچه ی سپاه، حسین با دوچرخه آمد. یک شلوار کار بسیجی تنش بود. سلام و علیک کرد، دوچرخه اش را گذاشت و وارد سپاه شد.

    در مسجد چهارده معصوم شهرک، کنار پیرمردی نشسته بود. گفت :
    - حاج آقا، می گویند بسیجی ها بی ترمزند. شما هم که بسیجی هستی بی ترمزی؟
    !


    * طلائيه ؛ قطعه اي از بهشت* خاطراتی از فرمانده شهید ، حسین خرازی


  2.  

  3. #2
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    22609
    دلنوشته
    38
    بحق حرمت صلوات ، زیارت کربلا را قسمت ما کن
    نوشته : 52,809      تشکر : 51,117
    162,274 در 45,390 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 87
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض





    * طلائيه ؛ قطعه اي از بهشت* خاطراتی از فرمانده شهید ، حسین خرازی
    *******************************
    من اونی ام که هرگز سایه ای نداشت .... اما توبخاطر بسپار،
    گرچه گذر زمان فرصت
    مهرورزیدن رادریغ نمی کند،اما مرگ
    رااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************




اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •