تفسير سوره ناس  الي سوره حمد ان شاءالله به مرور زمان سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
تفسير سوره ناس  الي سوره حمد ان شاءالله به مرور زمان
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 5 , از مجموع 5
  1. #1
    عضو ماندگار
    محب الحسین آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    3
    قضای حاجات
    نوشته : 661      تشکر : 2,047
    1,144 در 435 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب الحسین آنلاین نیست.

    پیش فرض تفسير سوره ناس الي سوره كوثر




    ََآيه 1 - 6
    آيه وترجمه
    بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
    قُلْ أَعُوذُ بِرَب النَّاسِ(1) مَلِكِ النَّاسِ(2) إِلَهِ النَّاسِ(3) مِن شرِّ الْوَسوَاسِ الخَْنَّاسِ(4) الَّذِى يُوَسوِس فى صدُورِ النَّاسِ(5) مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ(6)
    ترجمه :


    بنام خداوندبخشنده مهربان
    1 - بگو پناه مى برم به پروردگار مردم .
    2 - به مالك و حاكممردم .
    3 - به خدا و معبود مردم
    4 - از شر وسواس خناس .
    5 - كه در سينههاى انسانها وسوسه مى كند.
    6 - خواه از جن باشد يا از انسان !


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 471

    تفسير :



    پناه مى برم به پروردگار مردم ! در اين سوره كه اين آخرين سوره قرآنمجيد است روى سخن را به شخص پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان سرمشقو مقتدا و پيشواى مردم كرده ، مى فرمايد:
    ((بگو پناه ميبرمبه پروردگار مردم )) (قل اعوذ برب الناس .
    ((به مالك و حاكم مردم )) (ملك الناس ).
    ((به خدا و معبود مردم )) (الهالناس ).
    قابل توجه اينكه در اينجا روى سه وصف از اوصاف بزرگ خداوند (ربوبيت ومالكيت و الوهيت ) تكيه شده است كه همه آنها ارتباط مستقيمى به تربيت انسان ، ونجات او از چنگال وسوسه گران دارد.
    البته منظور از پناه بردن به خدا اين نيست كهانسان تنها با زبان اين جمله را بگويد، بلكه بايد با فكر و عقيده و عمل نيز خود رادر پناه خدا قرار دهد، از راه هاى شيطانى ، برنامه هاى شيطانى ، افكار و تبليغاتشيطانى ، مجالس و محافل شيطانى ، خود را كنار كشد، و در مسير افكار و تبليغاترحمانى جاى دهد، و گرنه انسانى كه خود را در معرض ‍ طوفان آن وسوسه ها عملا قرارداده ، تنها با خواندن اين سوره و گفتن اين الفاظ بجائى نمى رسد.
    با گفتن ((رب الناس )) اعتراف به ربوبيت پروردگار مىكند، و خود را تحت تربيت او قرار مى دهد.


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 472

    با گفتن ((ملك الناس )) خود را ملك او مى داند، و بنده سر بر فرمانش مى شود.
    و با گفتن ((اله الناس )) در طريق عبوديت او گام مى نهد، واز عبادت غير او پرهيز مى كند، بدون شك كسى كه به اين صفات سه گانه مؤ من باشد، وخود را با هر سه هماهنگ سازد از شر وسوسه گران در امان خواهد بود.
    در حقيقت ايناوصاف سه گانه سه درس مهم تربيتى ، سه برنامه پيشگيرى ، و سه وسيله نجات از شروسوسه گران است و انسان را در مقابل آنها بيمه مى كند.
    لذا در آيه بعد مىافزايد: از شر وسواس خناس (من شر الوسواس ‍ الخناس ).
    همان كسى كه در سينه هاىانسانها وسوسه مى كند (الذى يوسوس فى صدور الناس ).
    ((وسوسهگرانى از جن يا از انسان )) (من الجنة و الناس ).
    واژه ((وسواس )) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) در اصل صداى آهسته اى است كه از به هم خوردن زينت آلات برمىخيزد! سپس به هر صداى آهسته گفته شده ، و بعد از آن به خطورات و افكار بد ونامطلوبى كه در دل و جان انسان پيدا مى شود، و شبيه صداى آهستهاى است كه در گوش فرومى خوانند اطلاق گرديد.
    ((وسواس )) معنى مصدرى دارد، ولى گاهى به معنى فاعل (وسوسه گر) نيز مى آيد، و در آيه مورد بحثبه همين معنى است .


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 473

    ((خناس )) صيغه مبالغه ازماده ((خنوس )) (بر وزن خسوف ) به معنىجمع شدن و عقب رفتن است ، اين به خاطر آن است كه شياطين هنگامى كه نام خدا برده مىشود عقب نشينى مى كنند، و از آنجا كه اين امر غالبا با پنهان شدن تواءم است اينواژه به معنى ((اختفاء)) نيز آمده است .
    بنابر اين مفهوم آيات چنين است : بگو من از شر وسوسه گر شيطان صفتى كه از نامخدا مى گريزد و پنهان مى گردد به خدا پناه مى برم .
    اصولا شياطين برنامه هاى خودرا با مخفى كارى مى آمى زند، و گاه چنان در گوش جان انسان مى دمند كه انسان باور مىكند فكر، فكر خود او است ، و از درون جانش جوشيده ، و همين باعث اغوا و گمراهى اومى شود! كار شيطان تزيين است و مخفى كردن باطل در لعابى از حق ، و دروغ در پوسته اىاز راست ، و گناه در لباس عبادت ، و گمراهى در پوشش هدايت .
    خلاصه هم خودشانمخفى هستند، و هم برنامه هايشان پنهان است ، و اين هشدارى است به همه رهروان راه حقكه منتظر نباشند شياطين را در چهره و قيافه اصلى ببينند، يا برنامه هايشان را درشكل انحرافى مشاهده كنند، هرگز چنين نيست ، آنها وسواس خناسند، و كارشان حقه و دروغو نيرنگ و ريا كارى و ظاهرسازى و مخفى كردن حق .
    اگر آنها در ((چهره اصلى )) ظاهر شوند، اگر آنها ((باطل )) را با ((حق )) نياميزند، و اگر آنها ((صريح و صاف )) سخن بگويند به گفته على (عليه السلام ) لم يخف على المرتادين : ((مطلب بر پويندگان راه خدا مخفى نمى شود!
    آنها هميشه قسمتىاز ((اين )) مى گيرند، و قسمتى از ((آن ))، و به هم آميزند تا بر مردم مسلط شوندچنانكه امير مؤ منان (عليه السلام ) در ادامه همين سخن مى فرمايد: فهنالك يستولىالشيطان على اوليائه


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 474

    تعبير ((الذى يوسوس فى صدور الناس )) و انتخاب لفظ وسوسه و لفظ صدور (سينه ها) نيز تاءكيدى بر اين معنىاست .
    اينها همه از يكسو، از سوى ديگر جمله ((من الجنة والناس )) هشدار مى دهد كه ((وسواسان خناس )) تنها در ميان يك گروه و يك جماعت ، و در يك قشر و يك لباسنيستند، در ميان جن و انس ‍ پراكنده اند و در هر لباس و هر جماعتى يافت مى شوند،بايد مراقب همه آنها بود و بايد از شر همه آنها به خدا پناه برد.
    دوستان ناباب ،همنشين هاى منحرف ، پيشوايان گمراه و ظالم ، كارگزاران جباران و طاغوتيان ،نويسندگان و گويندگان فاسد، مكتبهاى الحادى و التقاطى ظاهر فريب ، وسائل ارتباطجمعى وسوسه گر، همه اينها و غير اينها در مفهوم گسترده ((وسواسخناس )) واردند كه انسان بايد از شر آنها به خدا پناهبرد.
    نكته ها :



    1 - چرا به خدا پناه مى بريم ؟!
    هرلحظه امكان انحراف براى انسان وجود دارد، و اصولا وقتى خداوند به پيامبرش (صلىاللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كه از شر وسواس خناس به خدا پناه برد دليلبر امكان گرفتار شدن در دام خناسان و وسوسه گران است .
    با اينكه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به لطف الهى و با امدادهاى غيبى ، و سپردن خويشتنبه خدا از هر گونه انحراف بيمه شده بود ولى با اين حال اين آيات را مى خواند، و بهاو از شر وسواسان خناس ‍ پناه مى برد با اين حال تكليف ديگران روشن است .
    امانبايد ماءيوس شد، چرا كه در مقابل اين وسوسه گران مخرب ، فرشتگان آسمان بيارىبندگان مؤ من ، و رهروان راه حق مى آيند، آرى مؤ منان تنها


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 475

    نيستند، فرشتگان بر آنها نازل مى شود و آنها را كمك مى كنند: انالذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة (فصلت - 30).
    ولى به هرحال هرگز نبايد مغرور شد، و خود را بى نياز از موعظه و پند و تذكر و امدادهاى الهىدانست ، بايد هميشه به او پناه برد هميشه بيدار بود و هميشه هشيار.
    2 - در اينكهچرا ناس در سه آيه تكرار شده بعضى گفته اند به خاطر اين است كه در هر مورد به يكمعنى است .
    ولى ظاهر اين است كه براى تاءكيد روى عموميت اين صفات سه گانه خداونداست و در هر سه مورد معنى واحدى دارد.
    3 - در روايتى از پيغمبر اكرم (صلى اللّهعليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : ما من مؤ من الا و لقلبه فى صدره اذنان : اذن ينفثفيها الملك ، و اذن ينفث فيها الوسواس الخناس فيؤ يد الله المؤ من بالملك ، فهوقوله سبحانه : و ايدهم بروح منه : هر مؤ منى ، قلبش دو گوش دارد، گوشى كه فرشته درآن مى دمد، و گوشى كه وسواس خناس در آن مى دمد، خداوند مؤ من را به وسيله فرشتهتاءييد مى كند و اين است معنى آيه و ايده بروح منه .
    در حديث پر معنى و تكاندهنده اى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم : هنگامى كه آيه و الذين اذا فعلوافاحشة او ظلموا انفسهم ذكروا الله فاستغفروا لذنوبهم : كسانى كه وقتى كار بدى انجامدهند يا به خويشتن ستم كنند خدا را ياد مى آورند و براى گناهانشان استغفار مى كنندنازل شد، ابليس بالاى


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 476

    كوهى در مكه رفت ، و با صداى بلند فرياد كشيد، و سران لشگرش را جمعكرد.
    گفتند: اى آقاى ما! چه شده است كه ما را فرا خواندى ؟ گفت : اين آيه نازلشده (آيه اى كه پشت مرا مى لرزاند و مايه نجات بشر است ) چه كسى مى تواند با آنمقابله كند؟ يكى از شياطين بزرگ گفت : من مى توانم ، نقشه ام چنين است و چنان ! ابليس طرح او را نپسنديد! ديگرى برخاست و طرح خود را ارائه داد باز هم مقبولنيفتاد! در اينجا وسواس خناس برخاست و گفت : من از عهده آن برمى آيم .
    ابليس گفت : از چه راه ؟ گفت : آنها را با وعده ها و آرزوها سرگرم مى كنم ، تا آلوده گناهشوند، و هنگامى كه گناه كردند توبه را از يادشان مى برم ! ابليس گفت : تو مى توانىاز عهده اين كار برآيى (نقشهات بسيار ماهرانه و عالى است ) و اين ماموريت را تادامنه قيامت به او سپرد.
    خداوندا! ما را از شر همه اين وسوسه گران و از شر تماموسواسان خناس حفظ فرما.
    پروردگارا! دام سخت است ، و دشمن بيدار است و نقشه هايشمخفى و پنهان ، و جز با لطف تو نجات ممكن نيست .
    بارالها! نمى دانيم چگونه شكراين نعمت بزرگ را به درگاه تو بگزاريم كه بر ما منت نهادى و اين افتخار بزرگ وتوفيق را نصيب كردى كه در اين


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 477

    ساعت و بعد از حدود 15 سال اين تفسير را به پايان برسانيم .
    خدايا! تو مى دانى در اين لحظه نشاطى توصيف ناپذير، شادمانى و شعفى آميخته باشكر در سراسر وجود ما موج مى زند، احساسى كه با هيچ بيانى توانائى شرح و شكر آن رانداريم ، دست به درگاهت برمى داريم و عرض مى كنيم : آفريدگارا! ممكن است در تفسيراين آيات گرفتار لغزشهائى شده باشيم ، تو همه آنها را بر ما ببخش ، و اميدواريمبندگان تو نيز بر ما ببخشند.
    و در آخرين جمله عرض مى كنيم : اى خداى رحيم ومهربان اين خدمت ناچيز را از همه ما بكرمت قبول فرما، و ذخر معاد و روز جزاى ماقرار ده و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمين پايان سوره ناس
    تفسير سوره ناس  الي سوره حمد ان شاءالله به مرور زمان
    ویرایش توسط محب الحسین : 17-12-1388 در ساعت 00:10

  2.  

  3. #2
    عضو ماندگار
    محب الحسین آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    3
    قضای حاجات
    نوشته : 661      تشکر : 2,047
    1,144 در 435 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب الحسین آنلاین نیست.

    پیش فرض تفسير سوره فلق




    اين سوره در مكه نازل شده و داراى 5 آيه است


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 454

    محتوى و فضيلت سوره فلق
    جمعى معتقدندكه اين سوره در مكه نازل شده است هر چند جمعى ديگر از مفسران آن را ((مدنى )) مى دانند.
    محتواى اين سوره تعليماتى است كه خداوند به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خصوصا و بهساير مسلمانان عموما، در زمينه پناه بردن به ذات پاك او از شر همه اشرار مى دهد، تاخود را به او بسپارند، و در پناه او از شر هر موجود صاحب شر در امان بدارند.
    درباره شاءن نزول اين سوره رواياتى در غالب كتب تفسير نقل شده كه مطابق آنها پيغمبراكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به وسيله بعضى از يهود مورد سحر قرار گرفته ،و بيمار شده بود، جبرئيل نازل شد و محل ابزار سحر را كه در چاهى پنهان كرده بودندنشان داد، آن را بيرون آوردند، سپس اين سوره را خواندند، و حال پيغمبر اكرم (صلىاللّه عليه و آله و سلّم ) بهبود يافت .
    ولى مرحوم طبرسى و بعضى ديگر از محققاناينگونه روايات را كه سند آن فقط به دو نفر ابن عباس و عايشه منتهى مى شود زيرا سؤال قرار دادند، زيرا: اولا سوره طبق مشهور مكى است و لحن آن نيز لحن سوره هاى مكىرا دارد، در حالى كه درگيرى پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) با يهود درمدينه بوده است و اين خود دليلى است بر عدم اصالت اينگونه روايات .
    از سوى ديگراگر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به اين آسانى مورد سحر ساحران قرارگيرد تا آنجا كه بيمار شود و در بستر بيفتد، به آسانى ممكن است او را از مقاصدبزرگش بازدارند، مسلما خداوندى كه او را براى چنان ماموريت و رسالت


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 455

    عظيمى فرستاده از نفوذ سحر ساحران حفظ خواهد كرد، تا مقام والاىنبوت بازيچه دست آنها نشود.
    از سوى سوم اگر بنا شود سحر در جسم پيغمبر (صلىاللّه عليه و آله و سلّم ) اثر بگذارد ممكن است اين توهم در مردم پيدا شود كه سحردر روح او نيز مؤ ثر است ، و ممكن است افكارش دستخوش سحر ساحران گردد، و اين معنىاصل اعتماد به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را در افكار عمومى متزلزل مىسازد .
    و لذا قرآن مجيد اين معنى را نفى مى كند كه پيغمبر مسحور شده باشد مىفرمايد: و قال الظالمون ان تتبعون الا رجلا مسحورا انظر كيف ضربوا لك الامثال فضلوافلا يستطيعون سبيلا: ظالمان گفتند شما از يك انسان سحره شدهاى پيروى مى كنيد، ببينچگونه براى تو مثلها زدند و گمراه شدند؟ آنچنانكه نمى توانند راه را پيدا كنند! (فرقان 8 و 9).
    ((مسحور)) در اينجاخواه به معنى كسى باشد كه از نظر عقلى سحر شده يا در جسمش ، در هر صورت گواه برمقصود ما است .
    به هر حال با چنين روايات مشكوكى نمى توان قداست مقام نبوت رازير سؤ ال برد، و در فهم آيات بر آنها تكيه كرد.
    درباره فضيلت اين سوره ازپيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده است كه فرمود: انزلت على آياتلم ينزل مثلهن : المعوذتان : ((آياتى بر من نازل شده كه همانندآنها نازل نشده است ، و آن دو سوره ((فلق (( و ((ناس )) است )).
    و در حديث ديگرى از امام باقر (عليه السلام ) مى خوانيم : كسىكه در نماز ((وتر)) سوره ((فلق )) و ((ناس )) و ((قل هو الله احد)) رابخواند به او گفته مى شود اى بنده خدا بشارت باد بر تو خدا نماز وتر تو را قبولكرد.


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 456

    و باز در روايتى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مىخوانيم كه به يكى از يارانش فرمود مى خواهى دو سوره به تو تعليم كنم كه برترين سورههاى قرآن است ؟ عرض كرد: آرى اى رسول خدا! حضرت معوذتان (سوره فلق و سوره ناس ) رابه او تعليم كرد، سپس آن دو را در نماز صبح قرائت نمود و به او فرمود: هر گاه برمىخيزى و مى خوابىآنها را بخوان .
    روشن است اينها براى كسانى است كه روح و جان وعقيده و عمل خود را با محتواى آن هماهنگ سازند.


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 457

    ََآيه 1 - 5
    آيه وترجمه
    بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
    قُلْ أَعُوذُ بِرَب الْفَلَقِ(1) مِن شرِّ مَا خَلَقَ(2) وَ مِن شرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَب (3) وَ من شرالنَّفَّثَتِ فى الْعُقَدِ(4) وَ مِن شرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسدَ(5)
    ترجمه :


    بنام خداوندبخشنده مهربان
    1 - بگو پناه ميبرم به پروردگار سپيده صبح .
    2 - از شر تمامآنچه آفريده است .
    3 - و از شر هر موجود مزاحمى هنگامى كه وارد مى شود.
    4 - واز شر آنها كه در گره ها مى دمند (و هر تصميمى را سست مى كنند).
    5 - و از شر هرحسودى هنگامى كه حسد مى ورزد.
    تفسير :



    پناه مى برم به پروردگار سپيده دم !
    در نخستين آيه به شخصپيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به عنوان يك الگو و پيشوا


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 458

    دستور مى دهد: بگو: پناه مى برم به پروردگار سپيده صبح كه دل سياهىشب را مى شكافد (قل اعوذ برب الفلق ).
    از شر تمام آنچه آفريده است (من شر ما خلق ).
    از شر همه موجودات شرور، انسانهاى شرور، جن و حيوانات و حوادث و پيشامدهاى شرو از شر نفس اءماره .
    ((فلق )) (بر وزنشفق ) از ماده فلق (بر وزن خلق ) در اصل به معنى شكافتن چيزى و جدا كردن بعضى ازبعضى ديگر است ، و از آنجا كه به هنگام دميدن سپيده صبح پرده سياه شب مى شكافد، اينواژه به معنى طلوع صبح ، به كار رفته ، همانگونه كه ((فجر)) نيز به همين مناسبت بر طلوع صبح اطلاق مى شود.
    بعضى آن را بهمعنى همه مواليد و تمام موجودات زنده اعم از انسان و حيوان و گياه مى دانند، چرا كهتولد اين موجودات كه با شكافتن دانه و تخم و مانند آن صورت مى گيرد از عجيب ترينمراحل وجود آنها است ، و در حقيقت هنگام تولد جهش عظيمى در آن موجود رخ مى دهد و ازجهانى به جهان ديگرى گام مى نهد.
    در آيه 95 انعام مى خوانيم : ان الله فالق الحبو النوى يخرج الحى من الميت و مخرج الميت من الحى ((خداوندشكافنده دانه و هسته است ، زنده را از مرده خارج مى سازد، و مرده را از زنده )).
    بعضى نيز مفهوم فلق را از اين هم گسترده تر گرفته اند، و آنرا به هر گونه آفرينش و خلقت اطلاق كرده اند، چرا كه با آفرينش هر موجود پرده عدمشكافته مى شود و نور وجود آشكار مى گردد.
    هر يك از اين معانى سه گانه (طلوع صبح - تولد موجودات زنده - آفرينش هر موجود) پديده اى است عجيب كه دليل بر عظمتپروردگار و خالق و مدبر


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 459

    آن است ، و توصيف خداوند به اين وصف داراى مفهوم و محتواى عميقى است .
    در بعضى از احاديث نيز آمده كه ((فلق )) چاه يا زندانى در دوزخ است ، و همچون شكافى در دل جهنم خودنمائىمى كند.
    اين روايت ممكن است اشاره به مصداقى از مصداقهاى آن باشد نه اينكه مفهومگسترده ((فلق )) را محدود كند.
    تعبيربه ((من شر ما خلق )) مفهومش اين نيست كهآفرينش الهى در ذات خود شرى دارد، چرا كه آفرينش همان ايجاد است ، و ايجاد و وجودخير محض است ، قرآن مى گويد: الذى احسن كل شى ء خلقه ((همانخدائى كه هر چه را آفريد نيكو آفريد)) (الم سجده - 7).
    بلكهشر هنگامى پيدا مى شود كه مخلوقات از قوانين آفرينش منحرف شوند و از مسير تعيين شدهجدا گردند، فى المثل نيش و دندان برنده حيوانات يك حربه دفاعى براى آنها است كه دربرابر دشمنانشان به كار مى برند همانند سلاحى كه ما در مقابل دشمن از آن استفاده مىكنيم ، اگر اين سلاح به مورد به كار رود خير است ، اما اگر نابجا و در برابر دوستمصرف گردد شر است .
    وانگهى بسيارى از امور است كه ما در ظاهر آنها را شر حساب مىكنيم ولى در باطن خير است مانند حوادث و بلاهاى بيدارگر و هشدار دهنده كه انسان رااز خواب غفلت بيدار ساخته و متوجه خدا مى كند اينها مسلما شر نيست .
    سپس درتوضيح و تفسير اين مطلب مى افزايد: ((و از شر هر موجود مزاحمىهنگامى كه وارد مى شود)) (و من شر غاسق اذا وقب ).
    ((غاسق )) از ماده ((غسق ))(بر وزن شفق ) به گفته ((راغب )) در ((مفردات )) به معنىشدت ظلمت شب است كه در همان نيمه شب حاصل مى شود، و لذا قرآن مجيد به هنگام اشارهبه پايان وقت نماز مغرب مى فرمايد: الى غسق


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 460

    الليل ، و اينكه در بعضى از كتب لغت غسق به معنى تاريكى آغاز شبتفسير شده ، بعيد به نظر مى رسد، بخصوص اينكه ريشه اصلى اين لغت به معنى امتلاء (پرشدن ) و سيلان است ، و مسلما تاريكى شب هنگامى پر و لبريز مى شود كه به نيمه رسد،يكى از مفاهيمى كه لازمه اين معنى است هجوم و حمله ور گشتن است ، لذا در اين معنىنيز استعمال شده .
    بنابراين معنى ((غاسق )) در آيه مورد بحث يا ((فرد مهاجم )) است ، يا هر ((موجود شرور)) كه از تاريكى شب براى حمله كردن استفاده مى كند، زيرا نه فقطحيوانات درنده و گزنده شب هنگام از لانه ها بيرون مى آيند و زيان مى رسانند، بلكهافراد شرور و ناپاك و پليد نيز غالبا از تاريكى شب براى مقاصد سوء خود استفاده مىكنند.
    ((وقب )) (بر وزن شفق )) از ماده ((وقب )) (بروزن نقب ) به معنى حفره و گودال است ، سپس فعل آن به معنى ورود در گودال به كاررفته ، گوئى موجودات شرور و زيان آور از تاريكى شب استفاده كرده ، و با ايجاد حفرههاى زيانبار براى تحقق بخشيدن به مقاصد پليد خود اقدام مى كنند، يا اينكه اين تعبيراشاره به ((نفوذ كردن )) است .
    بعد مىافزايد: ((و از شر آنها كه در گره ها مى دمند)) (و من شر النفاثات فى العقد).
    ((نفاثات )) از ماده ((نفث )) (بر وزن حبس ) در اصل به معنى ريختن مقدار كمى از آب دهان است ، و از آنجا كه اينكار با دميدن انجام مى گيرد، ((نفث )) بهمعنى ((نفخ )) (دميدن ) نيز آمده است .
    ولى بسيارى از مفسران ((نفاثات )) رابه معنى ((زنان ساحره )) تفسير


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 461

    كرده اند (نفاثات جمع مؤ نث است و مفرد آن ((نفاثة )) صيغه مبالغه از نفث مى باشد) آنهااورادى را مى خواندند و در گره هائى مى دميدند و به اين وسيله سحر مى كردند، ولىجمعى آن را اشاره به زنان وسوسه گر مى دانند كه پى در پى در گوش مردان ، مخصوصاهمسران خود، مطالبى را فرو مى خوانند تا عزم آهنين آنها را در انجام كارهاى مثبتسست كنند، و وسوسه هاى اين گونه زنان در طول تاريخ چه حوادث مرگبارى كه بار نياورده، و چه آتشها كه بر نيفروخته و چه عزمهاى استوارى را كه سست نساخته است .
    فخررازى مى گويد زنان به خاطر نفوذ محبتهايشان در قلوب رجال ، در آنان تصرف مىكنند.
    اين معنى در عصر و زمان ما از هر وقت ظاهرتر است زيرا يكى از مهمترينوسائل نفوذ جاسوسها در سياستمداران جهان استفاده از زنان جاسوسه است كه با ايننفاثات في العقد قفلهاى صندوقهاى اسرار را مى گشايند و از مرموزترين مسائل با خبرمى شوند و آن را در اختيار دشمن قرار مى دهند.
    بعضى نيز نفاثات را به نفوس شريره، و يا جماعتهاى وسوسه گر كه با تبليغات مستمر خود گره هاى تصميمها را سست مى سازندتفسير نموده اند.
    بعيد نيست كه آيه مفهوم عام و جامعى داشته باشد كه همه اينهارا شامل شود حتى سخنان سخن چينها، و نمامان كه كانونهاى محبت را سست و ويران مىسازند.
    البته بايد توجه داشت كه قطع نظر از شاءن نزول سابق نشانه اى در آيه نيستكه منظور از آن خصوص سحر ساحران باشد، و به فرض كه آيه را چنين تفسير كنيم دليل برصحت آن شاءن نزول نمى باشد، بلكه تنها دليل بر اين است


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 462

    كه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از شر ساحران به خداپناه مى برد، درست مثل اينكه افراد سالم از بيمارى سرطان به خدا پناه مى برند هرچند هرگز مبتلا به آن نشده باشند.
    در آخرين آيه اين سوره مى فرمايد: و از شر هرحسودى هنگامى كه حسد مى ورزد (و من شر حاسد اذا حسد).
    اين آيه نشان مى دهد كهحسد از بدترين و زشت ترين صفات رذيله است ، چرا كه قرآن آن را در رديف كارهاىحيوانات درنده و مارهاى گزنده ، و شياطين وسوسه گر قرار داده است .
    نكته ها:



    1 - مهمترين منابع شر و فساد
    در آغاز اين سوره به پيغمبراكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كه از شر تمام مخلوقات شرور بهخدا پناه برد، سپس در توضيح آن اشاره به سه گونه شر مى كند شر مهاجمين تاريك دل كهاز تاريكيها استفاده مى كنند و حمله ور مى شوند.
    شر وسوسه گرانى كه با سخنان وتبليغات سوء خود اراده ها، ايمانها، عقيده ها محبتها و پيوندها را سست مىكنند.
    و شر حسودان .
    از اين اجمال و تفصيل چنين استفاده مى شود كه عمده شرورو آفات از همينجا سرچشمه مى گيرد و مهمترين منابع شر و فساد اين سه منبع است و


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 463

    اين بسيار پر معنى و قابل تامل مى باشد.
    2 - تناسب آيات
    قابل توجه اينكه درنخستين آيه اين سوره به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كه بهپروردگار فلق پناه برد، از شر تمام موجودات ذى شر، انتخاب ((ربفلق )) شايد به خاطر اين است كه موجودات شرور نور و روشنائىسلامت و هدايت را قطع مى كنند، ولى پروردگار فلق شكافنده ظلمتها و تاريكيها است .
    3 - تاثير سحر
    در جلد اول ذيل آيه 102 و 103 سوره بقره بحثهاى مفصلى در باره حقيقتسحر در زمانهاى گذشته و امروز، و حكم سحر از نظر اسلام .
    و چگونگى تاثير آنبحثهاى مشروحى داشتيم ، و در آن مباحث تاثير سحر را به طور اجمال پذيرفته ايم ، ولىنه به آن صورتى كه پندارگرايان و افراد خرافى از آن سخن مى گويند، براى توضيح بيشتربه همان بحث مراجعه فرمائيد.
    اما نكته اى كه ذكر آن در اينجا لازم است اين استكه اگر در آيات مورد بحث به پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كهاز سحر ساحران يا مانند آن به خدا پناه برد، مفهومش اين نيست كه پيغمبر (صلى اللّهعليه و آله و سلّم ) مورد سحر آنها قرار گرفته ، بلكه درست به اين ميماند كه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) از هر گونه اشتباه و خطا و گناه نيز به خدا پناه مىبرد، يعنى با استفاده از لطف خدا از اين خطرات مصون مى ماند و اگر لطف خدا نبودامكان تاثير سحر در حق او بود، اين از يكسو.
    از سوى ديگر سابقا گفتيم دليلىنداريم كه منظور از ((النفاثات فى العقد)) ساحران باشد.


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 464

    4 - شر حسودان !
    ((حسد)) يك خوى زشت شيطانى است كه بر اثر عوامل مختلف مانند ضعف ايمان وتنگ نظرى و بخل در وجود انسان پيدا مى شود، و به معنى درخواست و آرزوى زوال نعمت ازديگرى است .
    حسد سرچشمه بسيارى از گناهان كبيره است .
    حسد همانگونه كه درروايات وارد شده است ايمان انسان را مى خورد و از بين مى برد همانگونه كه آتش هيزمرا!
    همانگونه كه امام باقر (عليه السلام ) مى فرمايد: ان الحسد لياكل الايمانكما تاكل النار الحطب .
    در حديث ديگرى از امام صادق آمده است آفة الدين الحسد والعجب و الفخر: آفت دين حسد است و خود بزرگ بينى و تفاخر.
    اين به خاطر آن است كهحسود در واقع معترض به حكمت خدا است كه كه چرا به افرادى نعمت بخشيده ؟ و مشمولعنايت خود قرار داده است ؟ همانگونه كه در آيه 54 نساء مى خوانيم : ام يحسدون الناسعلى ما آتاهم الله من فضله .
    كار حسد ممكن است به جائى رسد كه حتى براى زوالنعمت از شخص محسود خود را به آب و آتش زند و نابود كند، چنانكه نمونه اش ‍ درداستانها و تواريخ معروف است .
    در نكوهش حسد همين بس كه نخستين قتلى كه در جهانواقع شد از ناحيه قابيل نسبت به برادرش ((هابيل )) بر اثر انگيزه ((حسد)) بود.
    ((حسودان )) هميشه يكى از موانعراه انبيا و اوليا بوده اند، و لذا قرآن


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 465

    مجيد به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دستور مى دهد كه ازشر حاسدان به خدا و رب فلق پناه برد.
    گر چه مخاطب در اين سوره و سوره بعد شخصپيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است ولى مسلما منظور الگو و نمونه است و همهبايد از شر حسودان به خدا پناه برند.
    خداوندا! ما نيز از شر حسودان به ذات مقدستو پناه مى بريم .
    پروردگارا! از تو مى خواهيم كه خود ما را نيز از حسد نسبت بهديگران حفظ نمائى .
    بارالها ! ما را از شر نفاثات فى العقد و وسوسه گران در راهحق نيز محفوظ بدار.
    آمين يا رب العالمين
    تفسير سوره ناس  الي سوره حمد ان شاءالله به مرور زمان
    ویرایش توسط محب الحسین : 14-12-1388 در ساعت 12:36

  4. #3
    عضو ماندگار
    محب الحسین آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    3
    قضای حاجات
    نوشته : 661      تشکر : 2,047
    1,144 در 435 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب الحسین آنلاین نیست.

    پیش فرض تفسير سوره تبت




    اين سوره در مكه نازل شده و داراى پنج آيه است


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 412

    محتوى و فضيلت سوره تبت
    اين سوره كه در مكه و تقريبا در اوائل دعوت آشكار پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نازل شده تنها سوره اى است كه در آن حمله شديدى با ذكر نام نسبت به يكى از دشمناناسلام و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در آن عصر و زمان (يعنى ابولهب ) شده است ، و محتواى آن نشان مى دهد كه او عداوت خاصى نسبت به پيغمبر اسلام (صلىاللّه عليه و آله و سلّم ) داشت ، و از هيچگونه كارشكنى و بد زبانى او و همسرشمضايقه نداشتند.
    قرآن با صراحت مى گويد: هر دو اهل دوزخند، و راه نجاتى براىآنها نيست ، و اين معنى به واقعيت پيوست ، سرانجام هر دوايمان از دنيا رفتند و اينيك پيشگوئى صريح قرآن است .
    و در حديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله وسلّم ) آمده است كه فرمود: من قراءها رجوت ان لا يجمع الله بينه و بين ابى لهب فىدار واحدة : كسى كه آن را تلاوت كند من اميدوارم خداوند او و ابولهب را در خانهواحدى جمع نكند (يعنى او اهل بهشت خواهد بود در حالى كه ابولهب اهل دوزخ است ).
    ناگفته پيدا است اين فضيلت از آن كسى است كه با خواندن اين سوره خط خود را ازخط ابولهب جدا كند، نه كسانى كه با زبان مى خوانند ولىابولهب وار عمل مى كنند.


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 413

    شاءن نزول سوره :



    از ابن عباس نقل شده : هنگامى كه آيه ((وانذرعشيرتك الاقربين )) نازل شد و پيغمبر ماموريت يافت فاميل نزديكخود را انذار كند و به اسلام دعوت نمايد (دعوت خود را علنى سازد) پيغمبر اكرم (صلىاللّه عليه و آله و سلّم ) بر فراز كوه صفا آمد و فرياد زد: يا ((صباحاه ))! (اين جمله را عرب زمانى مى گفت كهمورد هجوم غافلگيرانه دشمن قرار مى گرفت ، براى اينكه همه را با خبر سازند و بهمقابله برخيزند كسى صدا ميزد ((ياصباحاه !)) انتخاب كلمه صباح به خاطر اين بود كه هجومهاى غافلگيرانه غالبا دراول صبح واقع مى شد).
    هنگامى كه مردم مكه اين صدا را شنيدند گفتند: كيست كهفرياد مى كشد؟
    گفته شد ((محمد)) است ،جمعيت به سراغ حضرتش رفتند، او قبائل عرب را با نام صدا زد، و با صداى او جمع شدند،فرمود به من به گوئيد: اگر به شما خبر دهم كه سواران دشمن از كنار اين كوه به شماحمله ور مى شوند، آيا مرا تصديق خواهيد كرد؟ در پاسخ گفتند: ما هرگز از تو دروغىنشنيده ايم .
    فرمود: انى نذير لكم بين يدى عذاب شديد: من شما را در برابر عذابشديد الهى انذار مى كنم (شما را به توحيد و ترك بتها دعوت مى نمايم ) هنگامى كهابولهب اين سخن را شنيد گفت : تبا لك ! اءما جمعتنا الا لهذا؟!: زيان و مرگ بر توباد! آيا تو فقط براى همين سخن ما را جمع كردى ؟!
    در اين هنگام بود كه اين سورهنازل شده : ((تبت يدا ابى لهب و تب )) زيان و هلاكت بر دستان ابولهب باد كه زيانكار و هلاك شده است .


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 414

    بعضى در اينجا افزوده اند هنگامى كه همسر ابولهب (نامش ام جميل بود) با خبر شد كه اين سوره در باره او و همسرش نازل شده ، به سراغ پيغمبر اكرم (صلىاللّه عليه و آله و سلّم ) آمد در حالى كه آن حضرت را مى ديد، سنگى در دست داشت وگفت من شنيده ام محمد مرا هجو كرده ، به خدا سوگند اگر او را بيابم با همين سنگ بردهانش مى زنم ! من خودم نيز شاعرم ! سپس به اصطلاح اشعارى در مذمت پيغمبر و اسلامبيان كرد.
    خطر ابولهب و همسرش براى اسلام و عداوت آنها منحصر به اين نبود، و اگرمى بينيم قرآن لبه تيز حمله را متوجه آنها كرده و با صراحت از آنها نكوهش مى كنددلائلى بيش از اين دارد كه بعدا به خواست خدا به آن اشاره خواهد شد.


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 415

    ََآيه 1 - 5
    آيه وترجمه
    بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
    تَبَّت يَدَا أَبى لَهَبٍ وَ تَب (1) مَا أَغْنى عَنْهُ مَالُهُ وَ مَا كسب (2) سيَصلى نَاراً ذَات لهََبٍ(3) وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطبِ(4) فى جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسدِ(5)
    ترجمه :


    بنام خداوندبخشنده مهربان
    1 - بريده باد هر دو دست ابولهب (و مرگ بر او باد).
    2 - هرگزمال و ثروت او و آنچه را به دست آورد به حالش سودى نبخشيد.
    3 - و به زودى واردآتشى مى شود كه داراى شعله فروزان است .
    4 - و همچنين همسرش در حالى كه هيزم بهدوش مى كشد،
    5 - و در گردنش طنابى از ليف خرما است !


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 416

    تفسير :



    بريده باد دست ابولهب !
    همانگونه كهدر شاءن نزول سوره گفتيم اين سوره در حقيقت پاسخى است به سخنان زشت ((ابولهب )) عموى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه وآله و سلّم ) و فرزند عبدالمطلب كه از دشمنان سرسخت اسلام بود و به هنگام شنيدندعوت آشكار و عمومى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و انذار او نسبت بهعذاب الهى گفت : زيان و هلاكت بر تو باد، آيا براى همين حرفها ما را فرا خواندى ؟! قرآن مجيد در پاسخ اين مرد بد زبان مى فرمايد: بريده باد هر دو دست ابولهب ، يا مرگو خسران بر او باد (تبت يدا ابى لهب و تب ).
    ((تب )) و ((تباب )) (بر وزنخراب ) به گفته راغب در مفردات به معنى زيان مستمر و مداوم است ، ولى طبرسى در مجمعالبيان مى گويد: به معنى زيانى است كه منتهى به هلاكت مى شود.
    بعضى از ارباب لغتنيز آن را به معنى قطع كردن تفسير كرده اند، و اين شايد به خاطر آن است كه زيانمستمر و منتهى به هلاكت طبعا سبب قطع و بريدگى مى شود، و از مجموع اين معانى هماناستفاده مى شود كه در معنى آيه گفته ايم .
    البته اين هلاكت و خسران مى تواندجنبه دنيوى داشته باشد، يا معنوى و اخروى ، و يا هر دو.
    در اينجا اين سؤ ال پيشمى آيد كه چگونه قرآن مجيد بر خلاف روش و سيره خود در اينجا نام شخصى را برده ، وبا اين شدت او را مورد حمله قرار داده است ؟!


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 417

    ولى با روشن شدن موضع ابولهب پاسخ اين سؤ ال نيز روشن مىشود.
    نام او عبد العزى (بنده بت عزى ) و كنيه او ابولهب بود، انتخاب اين كنيهبراى او شايد از اين جهت بوده كه صورتى سرخ و برافروخته داشت ، چون لهب در لغت بهمعنى شعله آتش است .
    او و همسرش ام جميل كه خواهر ابوسفيان بود از سختترين وبدزبان ترين دشمنان پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بودند.
    درروايتى آمده است كه شخصى بنام ((طارق محاربى )) مى گويد: من در بازار ((ذى المجاز)) بودم (ذى المجاز نزديك عرفات در فاصله كمى از مكه است ) ناگهانجوانى را ديدم كه صدا مى زند: ((اى مردم ! بگوئيد: لا اله الاالله تا رستگار شويد))، و مردى را پشت سر او ديدم كه با سنگ بهپشت پاى او مى زند به گونه اى كه خون از پاهايش ‍ جارى بود، و فرياد مى زد: اى مردم ! اين دروغگو است ، او را تصديق نكنيد!
    من سؤ ال كردم اين جوان كيست ؟ گفتند: ((محمد)) است كه گمان مى كند پيامبر مىباشد، و اين پيرمرد عمويش ابولهب است كه او را دروغگو مى داند.
    در خبر ديگرىآمده است كه ربيعة بن عباد مى گويد: من با پدرم بودم رسول الله (صلى اللّه عليه وآله و سلّم ) را ديدم كه به سراغ قبائل عرب مى رفت ، و هر كدام را صدا مى زد و مىگفت : من رسول خدا به سوى شما هستم ، جز خداى يگانه را نپرستيد، و چيزى را همتاى اوقرار ندهيد...
    هنگامى كه او از سخنش فارغ مى شد مرد احول خوش صورتى كه پشت سرشبود صدا مى زد: ((اى قبيله فلان ! اين مرد مى خواهد كه شما بتلات و عزى ، و هم پيمانهاى خود را از جن رها كنيد ، و به سراغ بدعت و ضلالت او


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 418

    برويد، به سخنانش گوش فرا ندهيد، و از او پيروى نكنيد))! من سؤ ال كردم او كيست ؟ گفتند: عمويش ابولهب است .
    در خبرديگرى مى خوانيم : هر زمان گروهى از اعراب خارج مكه وارد آن شهر مى شدند به سراغابولهب مى رفتند، به خاطر خويشاونديش ‍ نسبت به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله وسلّم ) و سن و سال بالاى او، و از رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) تحقيقمى نمودند، او مى گفت : محمد مرد ساحرى است ، آنها نيز بى آنكه پيغمبر (صلى اللّهعليه و آله و سلّم ) را ملاقات كنند بازمى گشتند، در اين هنگام گروهى آمدند وگفتند: ما از مكه بازنمى گرديم تا او را ببينيم ، ابولهب گفت : ما پيوسته مشغولمداواى جنون او هستيم ! مرگ بر او باد!.
    از اين روايات به خوبى استفاده مى شودكه او در بسيارى از مواقع همچون سايه به دنبال پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، و از هيچ كارشكنى فروگذار نمى كرد، مخصوصا زبانى زشت و آلوده داشت ، وتعبيرات ركيك و زننده مى كرد، و شايد از اين نظر سرآمد تمام دشمنان پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) محسوب مى شد، و به همين جهت آيات مورد بحث با اينصراحت و خشونت او و همسرش ام جميل را به باد انتقاد مى گيرد.
    او تنها كسى بود كهپيمان حمايت بنى هاشم را از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) امضاءنكرد، و در صف دشمنان او قرار گرفت ، و در پيمانهاى دشمنان شركت نمود.
    با توجهبه اين حقايق دليل وضع استثنائى اين سوره روشن مى شود.
    سپس مى افزايد: هرگز مالو ثروت او و آنچه را به دست آورده ، به حال او سودى نبخشيده ، و عذاب الهى را از اوبازنمى دارد (ما اغنى عنه


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 419

    ماله و ما كسب ).
    از اين تعبير استفاده مى شود كه او مرد ثروتمندمغرورى بود كه بر اموال و ثروت خود در كوششهاى ضد اسلاميش تكيه مى كرد.
    در آيهبعد مى افزايد: به زودى وارد آتشى مى شود كه داراى شعله برافروخته است (سيصلى ناراذات لهب ).
    اگر نام او ((ابولهب )) بود، آتش عذاب او نيز ابولهب است و شعله هاى عظيم دارد (توجه داشته باشيد لهب دراينجا به صورت نكره و دلالت بر عظمت آن شعله مى كند).
    نه تنها ((ابولهب )) كه هيچيك از كافران و بدكاران اموالو ثروت و موقعيت اجتماعيشان آنها را از آتش دوزخ و عذاب الهى رهائى نمى بخشد،چنانكه در آيه 88 و 89 سوره شعراء مى خوانيم : يوم لا ينفع مال و لا بنون الا مناتى الله بقلب سليم : قيامت روزى است كه نه اموال و نه فرزندان ، هيچكدام سودى بهحال انسان ندارد، مگر آن كس كه با قلب سالم (روحى با ايمان و با تقوى ) در محضرپروردگار حاضر شود.
    مسلما منظور از آيه ((سيصلى نارا ذاتلهب )) آتش دوزخ است ، ولى بعضى احتمال داده اند كه آتش دنيارا نيز شامل شود.
    در روايات آمده است كه بعد از جنگ ((بدر)) و شكست سختى كه نصيب مشركان قريش شد،ابولهب كه شخصا در ميدان جنگ شركت نكرده بود پس


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 420

    از بازگشت ابوسفيان ماجرا را از او پرسيد.
    ابوسفيان چگونگى شكستو درهم كوبيده شدن لشگر قريش را براى او شرح داد، سپس افزود: به خدا سوگند ما دراين جنگ سوارانى را ديديم در ميان آسمان و زمين كه به يارى محمد آمده بودند!
    دراينجا ((ابورافع )) يكى از غلامان عباس مىگويد: من در آنجا نشسته بودم ، دستم را بلند كردم و گفتم : آنها فرشتگان آسمانبودند.
    ابولهب سخت برآشفت و سيلى محكمى بر صورت من زد، و مرا بلند كرده بر زمينكوبيد، و از سوز دل خود پيوسته مرا كتك مى زد، در اينجا همسر عباس ((ام الفضل )) حاضر بود چوبى برداشت و محكم برسر ابولهب كوبيد، و گفت : اين مرد ضعيف را تنها گير آورده اى !
    سر ابولهب شكست وخون جارى شد، و بعد از هفت روز بدنش عفونت كرد و دانه هائى همچون ((طاعون )) بر پوست تنش ظاهر شد، و با همانبيمارى از دنيا رفت .
    عفونت بدن او به حدى بود كه جمعيت جراءت نمى كردند نزديكاو شوند، او را به بيرون مكه بردند، و از دور آب بر او ريختند، و سپس سنگ بر اوپرتاب كردند تا بدنش زير سنگ و خاك پنهان شد!.
    در آيه بعد به وضع همسرش ((ام جميل )) پرداخته ، مى فرمايد: ((همسر او نيز وارد آتش سوزان جهنم مى شود، در حالى كه هيزم به دوشمى كشد)) (و امراءته حمالة الحطب ).


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 421

    و در حالى كه در گردنش طناب يا گردنبندى از ليف خرما است ! (فىجيدها حبل من مسد).
    در اينكه همسر ابولهب كه خواهر ((ابوسفيان )) و عمه ((معاويه )) بود در عداوتها و كارشكنيهاى شوهرشبر ضد اسلام شركت داشت حرفى نيست ، اما در اينكه قرآن چرا او را حمالة الحطب (زنىكه هيزم بر دوش مى كشد) توصيف كرده تفسيرهاى متعددى ذكر كرده اند: بعضى گفته انداين به خاطر آن است كه بوته هاى خار را بر دوش مى كشيد، و بر سر راه پيغمبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى ريخت تا پاهاى مباركش آزرده شود.
    و بعضى گفتهاند اين تعبير كنايه از سخن چينى و نمامى او است ، همانگونه كه در ادبيات فارسى نيزهمين تعبير در مورد سخن چينى آمده است كه مى گويند: ميان دو كس جنگ چون آتش است سخنچين بدبخت هيزمكش است ! بعضى نيز آن را كنايه از شدت بخل او مى دانند كه با آن همهثروت حاضر نبود كمكى به نيازمندان كند به همين دليل تشبيه به هيزمكش فقير شده است .
    بعضى نيز مى گويند او در قيامت بار گناهان گروه زيادى را بر دوش ‍ مىكشد.
    از ميان اين معانى معنى اول از همه مناسب تر است ، هر چند جمع ميان آنهانيز بعيد نيست .


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 422

    جيد (بر وزن ديد) به معنى گردن است ، و جمع آن ((اجياد)) مى باشد، بعضى از ارباب لغت معتقدندكه جيد و ((عنق )) و ((رقبه )) هر سه معنى مشابهى دارند، با اينتفاوت كه ((جيد)) به قسمت بالاى سينه گفتهمى شود، و ((عنق )) به پشت گردن يا همهگردن و ((رقبه )) به گردن گفته مى شود، وگاه به يك انسان نيز مى گويند مانند ((فك رقبة )) يعنى آزاد كردن انسان .
    ((مسد)) (بر وزن حسد) به معنى طنابى است كه از الياف بافته شده .
    بعضىگفته اند ((مسد)) طنابى است كه در جهنم برگردن او مى نهند كه خشونت الياف را دارد، و حرارت آتش و سنگينى آهن را! بعضى نيزگفته اند از آنجا كه زنان اشرافى شخصيت خود را در زينت آلات مخصوصا گردن بندهاى پرقيمت ميدانند، خداوند در قيامت براى تحقير اين زن خودخواه اشرافى گردنبندى از ليفخرما در گردن او مى افكند و يا اصلا كنايه از تحقير او است .
    بعضى نيز گفته اندعلت اين تعبير آن است كه ام جميل گردنبند جواهر نشان پر قيمتى داشت ، و سوگند يادكرده بود كه آن را در راه دشمنى پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خرجكند، لذا به كيفر اين كار خداوند چنين عذابى را براى او مقرر داشته .
    نكته ها:



    1 - باز هم نشانه ديگرى از اعجازقرآن
    مى دانيم اين آيات در مكه نازل شد، و قرآن با قاطعيت خبر داد كهابولهب


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 423

    و همسرش در آتش دوزخ خواهند بود، يعنى هرگز ايمان نمى آورند، وسرانجام چنين شد، بسيارى از مشركان مكه واقعا ايمان آوردند، و بعضى ظاهرا، اما ازكسانى كه نه در واقع و نه در ظاهر ايمان نياوردند اين دو نفر بودند، و اين يكى ازاخبار غيبى قرآن مجيد است ، و قرآن از اينگونه اخبار در آيات ديگر نيز دارد كه فصلىرا در اعجاز قرآن تحت عنوان خبرهاى غيبى قرآن به خود اختصاص داده ، و ما در ذيل هريك از اين آيات بحث مناسب را داشته ايم .
    2 - پاسخ به يك سؤال
    در اينجا سؤ الى مطرح است و آن اينكه با اين پيشگوئى قرآن مجيد ديگرممكن نبوده است ابولهب و همسرش ايمان بياورند، و الا اين خبر كذب و دروغ مىشد.
    اين سؤ ال مانند سؤ ال معروفى است كه درباره مساءله علم خدا در بحث جبر مطرحشده ، و آن اينكه مى دانيم خداوندى كه از ازل عالم به همه چيز بوده ، معصيتگنهكاران و اطاعت مطيعان را نيز مى دانسته است ، بنا بر اين اگر گنهكار گناه نكندعلم خدا جهل شود! پاسخ اين سؤ ال را دانشمندان و فلاسفه اسلامى از قديم داده اند وآن اينكه خداوند مى داند كه هر كس با استفاده از اختيار و آزاديش چه كارى را انجاممى دهد، مثلا در آيات مورد بحث خداوند از آغاز مى دانسته است كه ابولهب و همسرش باميل و اراده خود هرگز ايمان نمى آورند نه از طريق اجبار و الزام .
    و به تعبيرديگر عنصر آزادى اراده و اختيار نيز جزء معلوم خداوند بوده ، او مى دانسته است كهبندگان با صفت اختيار، و با اراده خويش چه عملى را انجام مى دهند.
    مسلما چنينعلمى ، و خبر دادن از چنان آينده اى تاءكيدى است بر مساءله


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 424

    اختيار، نه دليلى بر اجبار (دقت كنيد).
    3 - هميشه نزديكان بى بصر دورند!
    اين سوره بار ديگر اين حقيقت را تاءكيد مىكند كه خويشاوندى در صورتى كه با پيوند مكتبى همراه نباشد كمترين ارزشى ندارد، ومردان خدا در برابر منحرفان و جباران و گردنكشان هيچگونه انعطافى نشان نمى دادند هرچند نزديكترين بستگان آنها بودند.
    با اينكه ابولهب عموى پيغمبر اكرم (صلى اللّهعليه و آله و سلّم ) بود و از نزديكترين نزديكانش محسوب مى شد وقتى خط مكتبى واعتقادى و عملى خود را از او جدا كرد همچون ساير منحرفان و گمراهان زير شديدترينرگبارهاى توبيخ و سرزنش قرار گرفت ، و به عكس افراد دور افتاده اى بودند كه نه تنهااز بستگان پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) محسوب نمى شدند، بلكه از نژاد اوو اهل زبان او هم نبودند، ولى بر اثر پيوند فكرى و اعتقادى و عملى آنقدر نزديك شدندكه طبق حديث معروف سلمان منا اهل البيت : ((سلمان از خانوادهما است )) گوئى جزء خاندان پيغمبر شدند.
    درست است كه آياتاين سوره تنها از ابولهب و همسرش سخن مى گويد، ولى پيدا است كه آنها را به خاطرصفاتشان اينچنين مورد نكوهش قرار مى دهد، بنا بر اين هر فرد يا گروهى داراى هماناوصاف باشند سرنوشتى شبيه آنها دارند.


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 425

    خداوندا! قلب ما را از هر گونه لجاجت و عناد پاك كن .
    پروردگارا! ما همه از عاقبت كار بيمناكيم ، تو ما را امنيت و آرامش بخش ‍ و اجعل عاقبة امرناخيرا.
    بار الها! ما مى دانيم در آن دادگاه بزرگ نه مال و ثروت و نه رابطهخويشاوندى سودى نمى بخشد تنها لطف تو كارساز است ما را مشمول الطاف فرما.
    آمينيا رب العالمين
    تفسير سوره ناس  الي سوره حمد ان شاءالله به مرور زمان
    ویرایش توسط محب الحسین : 14-12-1388 در ساعت 12:40

  5. #4
    عضو ماندگار
    محب الحسین آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    3
    قضای حاجات
    نوشته : 661      تشکر : 2,047
    1,144 در 435 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب الحسین آنلاین نیست.

    پیش فرض تفسير سوره كافرون




    اين سوره در مكه نازل شده و داراى 6 آيه است
    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 380
    محتوى و فضيلت سوره ((كافرون ))
    اين سوره در ((مكه )) نازل شده ، و لحن و محتواى آن گواهروشنى بر اين معنى است ، همچنين شاءن نزولى كه به خواست خدا بعدا به آن اشاره مىشود دليل ديگرى بر اين مدعا است ، و اينكه بعضى احتمال داده اند مدنى باشد بسياربعيد به نظر مى رسد.
    لحن سوره نشان مى دهد در زمانى نازل شده كه مسلمانان دراقليت بودند و كفار در اكثريت ، و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ازناحيه آنها سخت در فشار بود، و اصرار داشتند او را به سازش با شرك بكشانند، پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دست رد بر سينه همه آنها مى زند، و آنها را به كلىماءيوس مى كند، بدون آنكه بخواهد با آنها درگير شود.
    اين سرمشقى است براى همهمسلمانان كه در هيچ شرائطى در اساس ‍ دين و اسلام با دشمنان سازش نكنند، و هر وقتچنين تمنائى از ناحيه آنها صورت گيرد آنها را كاملا ماءيوس كنند، مخصوصا در اينسوره دو بار اين معنى تاءكيد شده كه من معبودهاى شما را نمى پرستم و اين تاءكيدبراى ماءيوس ساختن آنها است ، همچنين دوباره تاءكيد شده كه شما هرگز معبود من ،خداى يگانه را نمى پرستيد و اين دليلى است بر لجاجت آنها، و سرانجامش اين است كه منو آئين توحيديم ، و شما و آئين پوسيده شرك آلودتان !
    درباره فضيلت اين سورهروايات فراوانى نقل شده كه حاكى از اهميت فوق العاده محتواى آن است از جمله :
    درحديثى (از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) نقل شده كه فرمود: من قراءقل يا
    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 381
    ايها الكافرون فكانما قراء ربع القرآن و تباعدت عنه مردة الشياطين ،و براء من الشرك ، و يعافى من الفزع الاكبر: كسى كه سوره قل يا ايها الكافرون رابخواند گوئى ربع قرآن را خوانده ، و شياطين طغيانگر از او دور مى شوند، و از شركپاك مى گردد، و از فزع (روز قيامت ) در امان خواهد بود.
    تعبير به ((ربع القرآن )) شايد به خاطر آن است كه حدود يكچهارم قرآن مبارزه با شرك و بت پرستى است ، و عصاره آن در اين سوره آمده است ، ودور شدن شياطين سركش به خاطر آن است در اين سوره دست رد بر سينه مشركان زده شده ، ومى دانيم شرك مهمترين ابزار شيطان است .
    نجات در قيامت نيز در درجه اول در گروتوحيد و نفى شرك است ، همان مطلبى كه اين سوره بر محور آن دور مى زند.
    در حديثديگرى از پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مى خوانيم : مردى خدمتش آمدعرض كرد اى رسول خدا! براى اين آمده ام كه چيزى به من ياد دهى كه به هنگام خواببخوانم ، فرمود: اذا اخذت مضجعك فاقراء قل يا ايها الكافرون ثم نم على خاتمتهافانها براءة من الشرك : هنگامى كه به بستر رفتى سوره يا ايها الكافرون را بخوان ،بعد از آن بخواب كه اين بيزارى از شرك است . و نيز در روايتى از رسول خدا (صلىاللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است كه به جبير بن مطعم فرمود: آيا دوست دارىهنگامى كه به سفر ميروى از بهترين يارانت از نظر زاد و توشه باشى ؟ گفت : آرى پدرمو مادرم فدايت اى رسول خدا!
    فرمود: اين پنج سوره را بخوان : ((قل يا ايها الكافرون ))، و ((اذا جاء نصر الله و الفتح ))، و ((قل هو الله احد))، و ((قلاعوذ برب الفلق ،)) و ((قل اعوذ برب
    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 382
    الناس ))، و قرائت خود را با ((بسم الله الرحمن الرحيم )) آغاز كن .
    و درحديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه مى فرمود: پدرم مى گفت قل يا ايهاالكافرون ربع قرآن است ، و هنگامى كه از آن فراغت مى يافت مى فرمود: اعبدالله وحده، اعبدالله وحده : من تنها خدا را عبادت مى كنم من تنها خدا را عبادت مى كنم .
    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 383
    ََآيه 1 - 6
    آيه وترجمه
    بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
    قُلْ يَأَيهَاالْكفِرُونَ(1) لا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ(2) وَ لا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَاأَعْبُدُ(3) وَ لا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتمْ(4) وَ لا أَنتُمْ عَبِدُونَ مَاأَعْبُدُ(5) لَكمْ دِينُكُمْ وَ لىَ دِينِ(6)
    ترجمه :

    بنام خداوندبخشنده مهربان
    1 -
    بگو اى كافران !
    2 -
    آنچه را شما مى پرستيد من نمى پرستم .
    3 -
    و نه شما آنچه را من پرستش مى كنم مى پرستيد.
    4 -
    و نه من هرگز آنچه راشما پرستش كرده ايد مى پرستم
    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 384
    5 - و نه شما آنچه را كه من مى پرستم عبادت مى كنيد.
    6 - (
    حال كهچنين است ) آئين شما براى خودتان و آئين من براى خودم !
    شاءن نزول :


    در روايات آمده است كه اين سوره در باره گروهى از سران مشركان قريشنازل شده ، مانند وليد بن مغيره و عاص بن وائل و حارث بن قيس ‍ و امية بن خلف و... گفتند: اى محمد! تو بيا از آئين ما پيروى كن ، ما نيز از آئين تو پيروى مى كنيم ، وتو را در تمام امتيازات خود شريك مى سازيم ، يكسال تو خدايان ما را عبادت كن ! وسال ديگر ما خداى تو را عبادت مى كنيم ، اگر آئين تو بهتر باشد ما در آن با تو شريكشده ايم ، و بهره خود را گرفته ايم ، و اگر آئين ما بهتر باشد تو در آئين ما شريكشده و بهره ات را از آن گرفته اى ! پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: پناه بر خدا كه من چيزى را همتاى او قرار دهم ! گفتند: لا اقل بعضى از خدايان ما رالمس كن و از آنها تبرك بجوى ما تصديق تو مى كنيم و خداى تو را مى پرستيم !
    پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فرمود: من منتظر فرمان پروردگارم هستم .
    در اين هنگام سوره ((قل يا ايها الكافرون )) نازل شد، و رسول الله به مسجدالحرام آمد، در حالى كه جمعى از سرانقريش در آنجا جمع بودند بالاى سر آنها ايستاد، و اين سوره را تا آخر بر آنها خواندآنها وقتى پيام اين سوره را شنيدند كاملا ماءيوس شدند، و حضرت و يارانش را آزاردادند.
    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 385
    تفسير :


    هرگز با بت پرستان سر سازش ندارم
    آياتاين سوره پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را مخاطب ساخته ، مى فرمايد: بگو اى كافران (قل يا ايها الكافرون ).
    آنچه را شما مى پرستيد نمى پرستم (لااعبد ما تعبدون ).
    و نه شما آنچه را من پرستش مى كنم مى پرستيد (و لا انتمعابدون ما اعبد).
    به اين ترتيب جدائى كامل خط خود را از آنها مشخص مى كند، و باصراحت مى گويد: من هرگز بت پرستى نخواهم كرد، و شما نيز با اين لجاجت كه داريد و باتقليد كوركورانه از نياكان كه روى آن اصرار مى ورزيد و با منافع نامشروع سرشارى كهاز بت پرستان عائد شما مى شود هرگز حاضر به خداپرستى خالص از شرك نيستيد.
    بارديگر براى ماءيوس كردن كامل بت پرستان از هر گونه سازش بر سر توحيد و بت پرستى مىافزايد: ((و نه من هرگز آنچه را شما پرستش ‍ كرده ايد مى پرستم (و لا انا عابد ما عبدتم ).
    ((
    و نه شما آنچه را كه من مىپرستم عبادت مى كنيد)) (و لا انتم عابدون ما اعبد).
    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 386
    بنابراين اصرار بى جا در مصالحه بر سر مساءله بت پرستى نكنيد كه اينامر غير ممكن است .
    حال كه چنين است آئين شما براى خودتان و آئين من براى خودم (لكم دينكم و لى دين ).
    بسيارى از مفسران تصريح كرده اند كه منظور از كافرون دراينجا گروه خاصى از سران بت پرستان مكه اند، بنابر اين الف و لام در الكافرون بهاصطلاح براى عهد است ، نه براى جمع .
    ممكن است دليل آنها بر اين مطلب علاوه برآنچه در شاءن نزول گفته شد اين باشد كه بسيارى از بت پرستان مكه سرانجام ايمانآوردند، بنابراين اگر مى گويد نه شما معبود مرا عبادت مى كنيد و نه من معبود شما راحتما در مورد آن گروهى از سران شرك و كفر است كه تا پايان عمر هرگز ايمان نياوردندو گرنه بسيارى از مشركان به هنگام فتح مكه فوج فوج وارد اسلام شدند.
    نكته ها


    در اينجا چند سؤ ال مطرح است كه بايد به آن پاسخ گفت :
    1 - چرا سوره با فرمان قل بگو شروع شده است :
    آيا بهتر ايننبود گفته شود يا ايها الكافرون بدون اينكه قل در آغاز آن باشد؟ و به تعبير ديگر: پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بايد دستور خداوند را اجرا كند و جمله ياايها الكافرون را به آنها بگويد: نه اينكه جمله قل را نيز تكرار كند.
    پاسخ اينسؤ ال با توجه به محتواى سوره روشن است ، زيرا مشركان عرب پيغمبر اكرم (صلى اللّهعليه و آله و سلّم ) را دعوت به سازش بر سر بتها كرده بودند. و او مى بايست اين
    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 387
    مطلب را از خود نفى كند، و بگويد: من هرگز تسليم شما نمى شوم ، وعبادتم را با شرك آلوده نمى كنم اگر كلمه قل در آغاز اين سوره نباشد سخن سخن خداخواهد شد، و در اين صورت جمله لا اعبد ما تعبدون (من آنچه را شما عبادت مى كنيد نمىپرستم ) و امثال آن مفهومى نخواهد داشت .
    بعلاوه چون كلمه قل در پيام جبرئيل ازسوى خدا بوده ، پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) مؤ ظف است كه براى حفظاصالت قرآن آن را عينا بازگو كند، و اين خود نشان مى دهد كه جبرئيل و رسول اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در نقل وحى الهى كمترين تغييرى نداده اند، و عملاثابت كرده اند ماءمورانى هستند گوش بر فرمان الهى ، همانگونه كه در آيه 15 سورهيونس مى خوانيم : قل ما يكون لى ان ابدله من تلقاء نفسى ان اتبع الا ما يوحى الى : بگو من حق ندارم كه قرآن را از پيش خود تغيير دهم من فقط از چيزى پيروى مى كنم كهبر من وحى مى شود.
    2 - مگر بت پرستان منكر خدابودند؟
    مى دانيم بت پرستان هرگز خدا را انكار نمى كردند، و طبق صريح آياتقرآن اگر از خالق آسمان و زمين از آنها سؤ ال مى شد مى گفتند: خدا است :
    و لئنسالتهم من خلق السموات و الارض ليقولن الله (لقمان 25).
    پس چگونه در اين سوره مىگويد: نه من معبود شما را مى پرستم و نه شما معبود مرا؟
    پاسخ اين سؤ ال نيز باتوجه به اينكه بحث از مساءله خلقت نيست ، بلكه از مساءله عبادت است ، روشن مى شود،بت پرستان خالق جهان را خدا مى دانستند، ولى معتقد بودند بايد بتها را عبادت كرد،تا آنها واسطه در درگاه خدا شوند، يا اينكه اصلا ما لايق اين نيستيم كه خدا راپرستش ‍ كنيم ، بلكه بايد بتهاى
    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 388
    جسمانى را پرستش كنيم ، اينجاست كه قرآن قلم سرخ بر اوهام وپندارهاى آنها مى كشد، و مى گويد عبادت بايد فقط براى خدا باشد، نه بتها، و نه هردو!
    3 - اين تكرار براى چيست ؟
    در اينكه آياتكرار نفى عبادت بتها از ناحيه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و نفى عبادتخدا از ناحيه مشركان ، براى چيست ؟ گفتگو بسيار است .
    جمعى معتقدند كه اين تكراربراى تاءكيد و ماءيوس كردن كامل مشركان ، و جدا نمودن مسير آنها از مسير اسلام است، و اثبات عدم امكان سازش ‍ ميان توحيد و شرك مى باشد، و به تعبير ديگر چون آنها دردعوت پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به سوى شرك اصرار مى ورزيدند وتكرار مى كردند قرآن نيز رد آنها را تكرار مى كند.
    در حديثى آمده است كه ابوشاكرديصانى (يكى از زنادقه عصر امام صادق (عليه السلام ) از يكى از ياران امام صادقبنام ابوجعفر احول (محمد بن على نعمانى كوفى معروف به مؤ من طاق ) از دليل تكراراين آيات سؤ ال كرد و گفت آيا شخص حكيم ممكن است اين چنين تكرارى در كلامشباشد؟
    ابوجعفر احول چون در اينجا پاسخى نداشت وارد مدينه شد خدمت امام صادق (عليه السلام ) رسيد، و در اين باره سؤ ال كرد، امام (عليه السلام ) فرمود: سببنزول اين آيات و تكرار آن اين بود كه قريش ‍ به رسول خدا پيشنهاد كردند كه يك سالتو خدايان ما را بپرست ، سال ديگر ما خداى تو را مى پرستيم ، و همچنين سال بعد توخدايان ما را بپرست و سال ديگر (سال چهارم ) ما خداى تو را مى پرستيم ، آيات فوقنازل شد و تمام اين پيشنهادها را نفى كرد.
    هنگامى كه ابوجعفر ((احول )) اين پاسخ را براى ((ابوشاكر)) بيان كرد
    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 389
    او گفت : هذا ما حمله الابل من الحجاز!: اين بارى است كه شتران ازحجاز آورده اند اشاره به اينكه سخن تو نيست و گفتار امام صادق (عليه السلام ) است ).
    بعضى ديگر گفته اند: اين تكرار به خاطر اين است كه يكى ناظر به حال مى باشد وديگرى ناظر به آينده ، يعنى نه در حال و نه در آينده هرگز معبود شما را پرستش نمىكنم !
    ولى ظاهرا شاهدى براى اين تفسير وجود ندارد.
    تفسير سومى نيز براى اينتكرار گفته اند كه اولى اختلاف در معبودها را بيان مى كند، و دومى اختلاف در عبادترا، يعنى نه معبودهاى شما را هرگز مى پرستم ، و نه چگونگى عبادت من همچون شما است ،زيرا عبادت من خالصانه و خالى از هر گونه شرك است .
    بعلاوه عبادت شما از بتها ازروى تقليد كوركورانه نياكان است و عبادت من نسبت به خدا از روى تحقيق و شكر است .
    ولى ظاهر اين است كه اين تكرار براى تاءكيد است ، همانگونه كه در بالا توضيحداده ايم و در حديث امام صادق (عليه السلام ) نيز اشاره به آن شده بود.
    در اينجاتفسير چهارمى نيز وجود دارد و آن اينكه در آيه دوم مى فرمايد: آنچه را كه شما اكنونمى پرستيد من پرستش نمى كنم و در آيه چهارم مى فرمايد: من در گذشته نيز معبودهاىشما را نمى پرستيدم تا چه رسد به امروز.
    اين تفاوت با توجه به اينكه در آيه دوم ((تعبدون )) به صورت فعل مضارع
    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 390
    و ((عبدتم )) در آيه چهارمبه صورت فعل ماضى است بعيد به نظر نمى رسد. هر چند اين تفسير فقط تكرار آيه دوم وچهارم را حل مى كند اما تكرار آيه سوم و پنجم همچنان به قوت خود باقى است .
    4 - آيا مفهوم آيه لكم دينكم ... جواز بت پرستى است؟!
    گاهى چنين تصور شده كه آخرين آيه اين سوره كه مى گويد: آئين شما براىخودتان ، و آئين من براى خودم همان مفهوم صلح كل را دارد، و به آنها اجازه مى دهدكه بر آئينشان بمانند، چرا كه اصرار بر پذيرش آئين اسلام نمى كند!
    ولى اين پنداربسيار سست و بى اساس است ، زيرا لحن آيات به خوبى نشان مى دهد كه اين تعبير نوعىتحقير و تهديد است ، يعنى آئين شما به خودتان ارزانى باد! و به زودى عواقب نكبت بارآن را خواهيد ديد، شبيه آنچه در آيه 55 سوره قصص آمده : و اذا سمعوا اللغو اعرضواعنه و قالوا لنا اعمالنا و لكم اعمالكم سلام عليكم لا نبتغى الجاهلين : مؤ منان هرگاه سخن لغوى را بشنوند از آن روى مى گردانند، و مى گويند: اعمال ما براى ما واعمال شما براى خودتان ، سلام بر شما (سلام وداع و جدائى ) ما طالب جاهلان نيستيم !
    شاهد گوياى اين مطلب صدها آيه قرآن مجيد است كه شرك را در تمام اشكالش مىكوبد، و از هر كارى منفورتر مى شمرد، و گناهى نابخشودنى مى داند.
    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 391
    جوابهاى ديگرى از اين سؤ ال نيز داده اند، مانند اينكه آيه محذوفىدارد و در تقدير چنين است : لكم جزاء دينكم و لى جزاء دينى ، جزاى دين شما براىشما، و جزاى دين من براى من .
    ديگر اينكه : دين در اينجا به معنى جزا است ، وآيه نيز هيچ محذوفى ندارد، و مفهومش اين است شما جزاى خودتان را مى گيريد و من همجزاى خودم را.
    ولى تفسير و پاسخ اول مناسب تر به نظر مى رسد.
    5 - او هرگز يك لحظه با شرك سازش نكرد
    آنچه در اين سورهآمده در واقع بيانگر اين واقعيت است كه توحيد و شرك دو برنامه متضاد و دو مسيركاملا جدا مى باشد، و هيچ شباهتى با يكديگر ندارند، توحيد انسان را به خدا مربوط مىسازد، در حالى كه شرك او را از خدا بيگانه مى كند.
    توحيد رمز وحدت و يگانگى درتمام زمينه ها است در حالى كه شرك مايه تفرقه و پراكندگى در همه شؤ ون است .
    توحيد انسان را از عالم ماده و جهان طبيعت بالا مى برد ، و در ما وراى طبيعتبه وجود بى انتهاى الهى پيوند مى دهد، در حالى كه شرك انسان را در چاه طبيعت سرنگونمى سازد، و به موجودات محدود و ضعيف و فانى پيوند مى دهد. به همين دليل پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و تمام انبياء عظام نه تنها يك لحظه با شرك سازشنكردند، بلكه نخستين و مهمترين برنامه آنها مبارزه با آن بود.
    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 392
    امروز نيز همه پويندگان راه حق و علماء و مبلغان اين آئين بايد همينخط را ادامه دهند، و در همه جا برائت و بيزارى خود را از هر گونه شرك و سازش بامشركان اعلام دارند.
    اين است راه اصيل اسلام .
    خداوندا! ما را از هر گونه شركو افكار و اعمال شرك آلود بر كنار دار
    پروردگارا! وسوسه هاى مشركين عصر ما نيزخطرناك است ، ما را از گرفتارى دام آنها حفظ كن .
    بارالها! به ما آنچنان شجاعت وصراحت و قاطعيتى مرحمت فرما كه همچون پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) هر گونه پيشنهاد سازش با كفر و شرك را رد كنيم .
    آمين يا رب العالمين
    تفسير سوره ناس  الي سوره حمد ان شاءالله به مرور زمان

  6. #5
    عضو ماندگار
    محب الحسین آواتار ها

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    صلوات
    1500
    دلنوشته
    3
    قضای حاجات
    نوشته : 661      تشکر : 2,047
    1,144 در 435 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    محب الحسین آنلاین نیست.

    پیش فرض تفسير سوره كوثر




    اين سوره در مكه نازل شده و داراى 3 آيه است


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 368

    محتوى و فضيلت سوره كوثر
    مشهور ايناست كه اين سوره در ((مكه )) نازل شده استولى بعضى احتمال مدنى بودن آن را داده اند، اين احتمال نيز داده شده است كه اينسوره دو بار نازل شده يكبار در مكه و بار ديگرى در مدينه ، ولى رواياتى كه در شاءننزول اين سوره وارد شده ، قول مشهور را كه اين سوره مكى است تاءييد مى كند.
    درشاءن نزول اين سوره مى خوانيم : ((عاص بن وائل )) كه از سران مشركان بود، پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به هنگام خارج شدن از مسجد الحرام ملاقات كرد، و مدتى با حضرت گفتگو نمود،گروهى از سران قريش در مسجد نشسته بودند و اين منظره را از دور مشاهده كردند،هنگامى كه ((عاص بن وائل )) وارد مسجد شدبه او گفتند: با كه صحبت مى كردى ؟ گفت : با اين مرد ((ابتر))!
    اين تعبير را به خاطر اين انتخابكرد كه ((عبدالله )) پسر پيغمبر اكرم (صلىاللّه عليه و آله و سلّم ) از دنيا رفته بود، و عرب كسى را كه پسر نداشت ((ابتر)) (يعنى بلاعقب ) مى ناميد، و لذا قريشاين نام را بعد از فوت پسر پيغمبر براى حضرت انتخاب كرده بود (سوره فوق نازل شد وپيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) را به نعمتهاى بسيار و كوثر بشارت داد،و دشمنان او را ابتر خواند).
    توضيح اينكه : پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله وسلّم ) دو فرزند پسر از بانوى اسلام خديجه داشت : يكى قاسم و ديگرى طاهر كه او را ((عبدالله )) نيز مى ناميدند، و اين هر دودر مكه از دنيا رفتند، و پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) فاقد فرزندپسر شد، اين موضوع زبان بدخواهان قريش را گشود، و كلمه ((ابتر)) را براى حضرتش انتخاب


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 369

    كردند.
    آنها طبق سنت خود براى فرزند پسر اهميت فوق العاده اىقائل بودند، او را تداوم بخش برنامه هاى پدر مى شمردند، بعد از اين ماجرا آنها فكرمى كردند با رحلت پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) برنامه هاى او بهخاطر نداشتن فرزند ذكور تعطيل خواهد شد و خوشحال بودند.
    قرآن مجيد نازل شد وبطرز اعجازآميزى در اين سوره به آنها پاسخ گفت ، و خبر داد كه دشمنان او ابترخواهند بود، و برنامه اسلام و قرآن هرگز قطع نخواهد شد، بشارتى كه در اين سوره دادهشده از يكسو ضربه اى بود بر اميدهاى دشمنان اسلام ، و از سوى ديگر تسلى خاطرى بودبه رسول الله (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) كه بعد از شنيدن اين لقب زشت و توطئهدشمنان قلب پاكش غمگين و مكدر شده بود.
    در فضيلت تلاوت اين سوره در حديثى (ازپيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) آمده است : من قراءها سقاه الله منانهار الجنة ، و اعطى من الاجر بعدد كل قربان قربه العباد فى يوم عيد، و يقربون مناهل الكتاب و المشركين :
    هر كس آن را تلاوت كند خداوند او را از نهرهاى بهشتىسيراب خواهد كرد، و به عدد هر قربانى كه بندگان خدا در روز عيد (قربان ) قربانى مىكنند، و همچنين قربانيهائى كه اهل كتاب و مشركان دارند، به عدد هر يك از آنان اجرىبه او مى دهد.
    نام اين سوره (كوثر) از اولين آيه آن گرفته شده است .


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 370

    ََآيه 1 - 3
    آيه وترجمه
    بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
    إِنَّا أَعْطيْنَك الْكَوْثَرَ(1) فَصلِّ لِرَبِّك وَ انحَرْ(2) إِنَّ شانِئَك هُوَ الاَبْترُ(3)
    ترجمه :



    بنام خداوند بخشنده مهربان
    1 - مابه تو كوثر (خير و بركت فراوان ) عطا كرديم .
    2 - اكنون كه چنين است براىپروردگارت نماز بخوان و قربانى كن .
    3 - مسلما دشمن تو ابتر و بلا عقب است .
    تفسير :



    ما به تو خير فراوان داديم
    روى سخن درتمام اين سوره به پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) است (مانند سوره والضحى و سوره ا لم نشرح ) و يكى از اهداف مهم هر سه سوره تسلى خاطر آن حضرت دربرابر انبوه حوادث دردناك و زخم زبانهاى مكرر دشمنان است .


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 371

    نخست مى فرمايد: ما به تو كوثر عطا كرديم (انا اعطيناكالكوثر).
    ((كوثر)) وصف است كه از كثرتگرفته شده ، و به معنى خير و بركت فراوان است ، و به افراد سخاوتمند نيز كوثر گفتهمى شود.
    در اينكه منظور از كوثر در اينجا چيست ؟ در روايتى آمده است كه وقتى اينسوره نازل شد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بر فراز منبر رفت و اينسوره را تلاوت فرمود، اصحاب عرض كردند: اين چيست كه خداوند به تو عطا فرموده ؟ گفت : نهرى است در بهشت ، سفيدتر از شير، و صافتر از قدح (بلور) در دو طرف آن قبه هائىاز در و ياقوت است ....
    در حديث ديگرى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كهفرمود: كوثر نهرى است در بهشت كه خداوند آن را به پيغمبرش در عوض ‍ فرزندش (عبدالله كه در حيات او از دنيا رفت ) به او عطا فرمود.
    بعضى نيز گفته اند: منظورهمان حوض كوثر است كه تعلق به پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) دارد و مؤمنان به هنگام ورود در بهشت از آن سيراب مى شوند.
    بعضى آن را به نبوت تفسير كرده، و بعضى ديگر به قرآن ، و بعضى به كثرت اصحاب و ياران ، و بعضى به كثرت فرزندان وذريه كه همه آنها از نسل دخترش فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) به وجود آمدند، و آنقدرفزونى يافتند كه از شماره بيرونند، و تا دامنه قيامت يادآور وجود پيغمبر اكرمند،بعضى نيز آن را به شفاعت تفسير كرده و حديثى از امام صادق در اين زمينه نقل نمودهاند.
    تا آنجا كه ((فخر رازى )) پانزدهقول در تفسير ((كوثر)) ذكر كرده است ، ولىظاهر اين است كه غالب اينها بيان مصداقهاى روشنى از اين مفهوم وسيع


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 372

    و گسترده است ، زيرا چنانكه گفتيم ((كوثر)) به معنى ((خير كثير و نعمت فراوان )) است ، و مى دانيم خداوند بزرگ نعمتهاى فراوان بسيارى به پيغمبراكرم (صلىاللّه عليه و آله و سلّم ) ارزانى داشت كه هر يك از آنچه در بالا گفته شديكى از مصداقهاى روشن آن است ، و مصداقهاى بسيار ديگرى نيز دارد كه ممكن است بهعنوان تفسير مصداقى براى آيه ذكر شود.
    به هر حال تمام مواهب الهى بر شخص پيغمبراكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در تمام زمينه ها حتى پيروزيهايش در غزوات بردشمنان ، و حتى علماى امتش كه در هر عصر و زمان مشعل فروزان قرآن و اسلام راپاسدارى مى كنند، و به هر گوشهاى از جهان مى برند، همه در اين خير كثير واردهستند.
    فراموش نبايد كرد اين سخن را خداوند زمانى به پيامبرش مى گويد كه كه آثاراين خير كثير هنوز ظاهر نشده بود، اين خبرى بود از آينده نزديك و آينده هاى دور،خبرى بود اعجازآميز و بيانگر حقانيت دعوت رسول اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ).
    اين نعمت عظيم و خير فراوان شكرانه عظيم لازم دارد، هر چند شكر مخلوق هرگز حقنعمت خالق را ادا نمى كند، بلكه توفيق شكرگزارى خود نعمت ديگرى است از ناحيه او لذامى فرمايد: اكنون كه چنين است ، فقط براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن (فصللربك و انحر).
    آرى بخشنده نعمت او است ، بنابراين نماز و عبادت و قربانى كه آنهم نوعى عبادت است براى غير او معنى ندارد، مخصوصا با توجه به مفهوم رب كه حكايت ازتداوم نعمتها و تدبير و ربوبيت پروردگار مى كند.
    كوتاه سخن اينكه ((عبادت )) خواه به صورت نماز باشد، يا قربانىكردن مخصوص رب و ولى نعمت است ، و او منحصرا ذات پاك خدا است .


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 373

    اين در برابر اعمال مشركان است كه براى بتها سجده و قربانى مىكردند، در حالى كه نعمتهاى خود را از خدا مى دانستند! و به هر حال تعبير ((لربك )) دليل روشنى است بر مساءله لزوم قصدقربت در عبادات .
    بسيارى از مفسران معتقدند كه منظور نماز روز عيد قربان ، وقربانى كردن در همان روز است ، ولى ظاهرا مفهوم آيه مفهوم عام و گسترده اى است هرچند نماز و قربانى روز عيد يكى از مصداقهاى روشن آن است .
    تعبير به ((وانحر)) از ماده ((نحر)) كه مخصوص كشتن شتر است ، شايد به خاطراين است كه در ميان قربانيها شتر از اهميت بيشترى برخوردار بود، و مسلمانان نخستينعلاقه بسيار به آن داشتند، و قربانى كردن شتر بدون ايثار و گذشت ممكن نبود.
    دراينجا دو تفسير ديگر براى آيه فوق ذكر شده است :
    1 - منظور از جمله ((وانحر)) رو به قبله ايستادن به هنگام نماز است، چرا كه ماده نحر به معنى گلوگاه مى باشد، سپس عرب آن را معنى مقابله با هر چيزاستعمال كرده است ، و لذا مى گويند ((منازلنا تتناحر)) يعنى : منزلهاى ما در مقابل يكديگر است .
    2 - منظور بلند كردندستها به هنگام تكبير و آوردن آن در مقابل گلوگاه و صورت است ، در حديثى مى خوانيم : هنگامى كه اين سوره نازل شد پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) ازجبرئيل سؤ ال فرمود: اين ((نحيره )) اى كهپروردگارم مرا به آن ماءمور ساخته چيست ؟


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 374

    ((جبرئيل )) عرض كرد: ((اين نحيره نيست ، بلكه خداوند به تو دستور مى دهد هنگامى كهوارد نماز مى شوى موقع تكبير، دستها را بلند كن ، و همچنين هنگامى كه ركوع مى كنىيا سر از ركوع برمى دارى ، و يا سجده مى كنى ، چرا كه نماز ما و نماز فرشتگان درهفت آسمان همين گونه است ، و براى هر چيزى زينتى است ، و زينت نماز بلند كردن دستهادر هر تكبير است )).
    و در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) مى خوانيم كه در تفسير اين آيه با دست مباركش اشاره كرده و فرمود: منظور اين استكه دستها را اينگونه در آغاز نماز بلند كنى به طورى كه كف آنها رو به قبلهباشد.
    ولى تفسير اول از همه مناسب تر است ، چرا كه منظور نفى اعمال بت پرستاناست كه عبادت و قربانى را براى غير خدا مى كردند، ولى با اين حال جمع ميان همهمعانى و رواياتى كه در اين باب رسيده است هيچ مانعى ندارد و به خصوص اينكه دربارهبلند كردن دست به هنگام تكبيرات روايات متعددى در كتب شيعه و اهل سنت نقل شده است ،به اين ترتيب آيه مفهوم جامعى دارد كه اينها را نيز شامل مى شود.
    و در آخرين آيهاين سوره با توجه به نسبتى كه سران شرك به آن حضرت مى دادند مى فرمايد: ((تو ابتر و بلاعقب نيستى ، دشمن تو ابتر است !)) (ان شانئك هو الابتر).
    ((شانى ء)) از ماده ((شنئان )) (بروزن ضربان ) به معنى عداوت و كينه - ورزى و بدخلقى كردن است ، و ((شانى ء)) كسى است كه داراى اين وصف باشد.


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 375

    قابل توجه اينكه : ((ابتر)) در اصل به معنى ((حيوان دم بريده )) است و انتخاب اين تعبير از سوى دشمنان اسلام به منظور هتك و توهينبود، و تعبير ((شانى ء)) بيانگر اينواقعيت است كه آنها در دشمنى خود حتى كمترين ادب را نيز رعايت نمى كردند، يعنىعداوتشان آميخته با قساوت و رذالت بود، در حقيقت قرآن مى گويد: اين لقب خود شما استنه پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ).
    از سوى ديگر همانگونه كه درشاءن نزول سوره گفته شد: قريش انتظار مرگ پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) وبرچيده شدن بساط اسلام را داشتند، چرا كه مى گفت ند او بلا عقب است ، قرآن مى گويدتو بلا عقب نيستى ، دشمنان تو بلا عقب اند!
    نكته ها :



    1 - فاطمه (عليهاالسلام ) وكوثر
    گفتيم كوثر يك معنى جامع و وسيع دارد، و آن خير كثير و فراوان است ،و مصاديق آن زياد است ، ولى بسيارى از بزرگان علماى شيعه يكى از روشن ترين مصداقهاىآن را وجود مبارك ((فاطمه زهرا)) (سلامالله عليها) دانسته اند، چرا كه شاءن نزول آيه مى گويد: آنها پيغمبر اكرم (صلىاللّه عليه و آله و سلّم ) را متهم مى كردند كه بلا عقب است ، قرآن ضمن نفى سخنآنها مى گويد: ما به تو كوثر داديم .
    از اين تعبير استنباط مى شود كه اين ((خير كثير)) همان فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) است ، زيرا نسل و ذريه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به وسيله همين دخترگرامى در جهان انتشار يافت نسلى كه نه تنها فرزندان جسمانى پيغمبر بودند، بلكه آئيناو و تمام ارزشهاى


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 376

    اسلام را حفظ كردند، و به آيندگان ابلاغ نمودند، نه تنها امامانمعصوم اهل بيت (عليهمالسلام ) كه آنها حساب مخصوص به خود دارند، بلكه هزاران هزاراز فرزندان فاطمه (عليهاالسلام ) در سراسر جهان پخش ‍ شدند كه در ميان آنها علماىبزرگ و نويسندگان و فقها و محدثان و مفسران والا مقام و فرماندهان عظيم بودند كه باايثار و فداكارى در حفظ آئين اسلام كوشيدند.
    در اينجا به بحث جالبى از ((فخر رازى )) برخورد مى كنيم كه در ضمنتفسيرهاى مختلف كوثر مى گويد:
    قول سوم اين است كه اين سوره به عنوان رد بر كسانىنازل شده كه عدم وجود اولاد را بر پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) خردهمى گرفتند، بنابراين معنى سوره اين است كه خداوند به او نسلى مى دهد كه در طول زمانباقى مى ماند، ببين چه اندازه از اهل بيت را شهيد كردند، در عين حال جهان مملو ازآنها است ، اين در حالى است كه از بنى اميه (كه دشمنان اسلام بودند) شخص قابل ذكرىدر دنيا باقى نماند، سپس بنگر و ببين چقدر از علماى بزرگ در ميان آنها است ، مانندباقر و صادق و رضا و نفس زكيه و.
    2 - اعجاز اين سوره
    اين سوره در حقيقت سه پيشگوئى بزرگ در بردارد: از يكسو اعطاء خيركثير را به پيغمبر نويد مى دهد (گر چه ((اعطينا)) به صورت فعل ماضى است ، ولى ممكن است از قبيل مضارع مسلم باشد كهدر شكل ماضى بيان


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 377

    شده ) و اين خير كثير تمام پيروزيها و موفقيتهائى را كه بعدا نصيب پيغمبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) شد، به هنگام نزول اين سوره در مكه قابل پيشبينى نبود، شامل مى شود.
    از سوى ديگر خبر مى دهد كه پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بلا عقب نخواهد بود، بلكه نسل و دودمان او به طور فراوان درجهان وجود خواهند داشت .
    از سوى سوم خبر مى دهد كه دشمنان او ابتر و بلا عقب خواهند بود، اين پيشگوئى نيز تحقق يافت ، و چنان دشمنانش تار و مار شدند كه امروزاثرى از آنها باقى نمانده است ، در حالى كه طوائفى همچون بنى اميه و بنى عباس كه به مقابله با پيغمبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) و فرزندان او برخاستند روزى آنقدرجمعيت داشتند كه فاميل و فرزندان آنها قابل شماره نبود، ولى امروز اگر هم چيزى ازآنها باقى مانده باشد هرگز شناخته نيست .
    3 - ضمير جمع درباره خدا براى چيست ؟
    قابل توجه اينكه در اينجا و در آيات فراوان ديگرىاز قرآن مجيد خداوند با صيغه متكلم مع الغير از خود ياد مى كند مى فرمايد: ما كوثررا به تو عطا كرديم !
    اين تعبير و مانند آن براى بيان عظمت و قدرت است ، زيرابزرگان هنگامى كه از خود سخن مى گويند نه فقط از خود كه از ماءمورانشان نيز خبر مىدهند، و اين كنايه از قدرت و عظمت و وجود فرمانبردارانى در مقابل اوامر است .
    درآيه مورد بحث كلمه ((ان )) نيز تاءكيدديگرى است بر اين معنى ، و تعبير به ((اعطيناك )) و نه ((آتيناك )) دليلبر اين است كه خداوند ((كوثر)) را بهحضرتش بخشيده و اعطا فرموده است ، و اين بشارتى است بزرگ به پيغمبر اكرم


    تفسير نمونه جلد 27 صفحه 378

    تا در برابر ياوه گوئيهاى دشمنان قلب مباركش آزرده نشود، و در عزم آهنينش فتور و سستى راه نيابد، و بداند تكيه گاه او خدائى است كه منبع همه خيراتاست و خير كثير در اختيار او نهاده .
    خداوندا! ما را از بركات اين ((خير كثير)) كه به پيامبرت مرحمت فرمودى بى نصيب مگردان .
    پروردگارا! تو مى دانى ما آن حضرت و ذريه طاهرينش را از صميم دلدوست داريم ، ما را در زمره آنان محشور كن .
    بارالها! عظمت او و آئينش بسيار استروز به روز بر اين عظمت و عزت و شوكت بيفزاى .
    آمين يا رب العالمين
    تفسير سوره ناس  الي سوره حمد ان شاءالله به مرور زمان
    ویرایش توسط محب الحسین : 14-12-1388 در ساعت 12:50

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •