*** کرامات شهدا *** سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
*** کرامات شهدا ***
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 41
  1. #31
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : *** کرامات شهدا ***




    بر بالين عشق

    در شهر شيراز رسم بود علماي برجسته براي شهدا تلقين بخوانند. آن شب قبل از خواب احساس عجيبي داشتم.

    روز بعد وقتي وارد قبر شدم، در چهره‌ي شهيد (1) حالت تبسمي احساس كردم.
    زماني‌كه نام مبارك صاحب الزمان (عج) را آوردم، انگار جاني تازه به بدن شهيد مراجعت كرد، چون به احترام نام امام زمان (عج) سرش را خم كرد، به نحوي كه سر او تا روي سينه خم شد و دوباره به حالت اوليه برگشت.

    حالم منقلب شد.
    اشك از چشمانم جاري گشت.
    انگار امام زمان (عج) در زمان تدفين او حضور داشت.

    با مشاهده‌ي اين حالت مردم مرا از قبر بيرون آوردند، و علت گريه‌ام را پرسيدند؛ فقط توانستم بگويم:
    اگر صحنه‌هايي را كه من ديدم، شما هم مي‌ديد.
    مثل من نمي‌توانستيد تلقين شهيد را ادامه دهيد. كسي ديگر تلقين شهيد را بخواند.


    1_ شهيد احمد خادم‌الحسيني
    منبع :كتاب لحظه هاي آسماني - صفحه: 5
    راوي : حجة ‌الاسلام طوبائي



    *** کرامات شهدا ***

  2. تشكر

    parsa (12-02-1389)

  3. #32
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : *** کرامات شهدا ***




    دو غنچه ي معطر

    درسال 1360 در بيمارستان ولي‌عصر (عج) پادگان اباذر در غرب كشور، مسئوليت پرستاري را داشتم.
    در نيمه‌شب يكي از شب‌هاي جمعه آن روزهاي سراسر افتخار، هنگامي كه همه‌ي كادر بيمارستان در حال استراحت بودند، ساعت 24 طبق برنامه مي‌بايست داروي برخي از مجروحين را مي‌دادم.

    براي چند لحظه به بالكن بيمارستان رفتم، ناگهان شديد بوي عطر گلاب مشامم را معطر كرد كه سريع يكي ديگر از پرستاران به نام خانم ثقفي را بيدار كرده، به آن مكان بردم.

    فردا صبح ماجراي بوي عطر گلاب همه‌جا دهان به دهان روايت مي‌شد.

    بالاخره مشخص شد بوي عطر مربوط به پيكر پاك 2 شهيد درون كانتينر بود كه عصر روز قبل از خط مقدم به بيمارستان آورده شده بودند.

    جالب اين‌كه در آن پادگان نزديك خط مقدم به دليل وضعيت خاص در تخليه‌‌ي مجروحين، هيچ‌كس فرصت انجام امور شخصي را پيدا نمي‌كرد چه رسد به گلاب زدن!


    منبع :كتاب لحظه هاي آسماني - صفحه: 51
    راوي : مينا ناصري _ امدادگر زمان جنگ




    *** کرامات شهدا ***

  4. تشكر

    parsa (12-02-1389)

  5. #33
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : *** کرامات شهدا ***




    سيراب كوثر

    هوا به شدت گرم بود، اشعه‌هاي خورشيد پوست بدنمان را مي‌سوزاند،

    عمليات رمضان تازه آغاز شده بود، گروهان تحت فرماندهي «فايده» در محاصره بود.
    از شدت تشنگي همگي بي‌هوش شديم.

    توان اين را نداشتيم كه پلك بزنيم.

    ناگهان فايده از جايش بلند شد و گفت: بچه ها! بيدار شويد.

    من فاطمه زهرا(س) را درخواب ديدم، حضرت با دست خودشان قمقمه‌ي شهيدي را آب كردند.

    چند لحظه بعد قمقمه دست به دست گشت، و همه را سيراب نمود.

    آب سرد جانمان را تازه كرد، و روح تازه‌اي به ما بخشيد.

    به داخل قمقمه نگاه كردم، هنوز داخل آن آب بود.

    السلام علي الشفا الذابلات

    سلام بر آن لب‌هاي خشكيده‌ي حسين (ع)

    منبع :كتاب افلاكيان
    راوي : همرزم شهيد


    *** کرامات شهدا ***

  6. تشكر

    parsa (12-02-1389)

  7. #34
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : *** کرامات شهدا ***




    سجده بر آب

    شب بيست و يكم ماه رمضان سال 1362 شهيد مرتضي بشارتي و چند نفر ديگر براي شناسايي، داخل آب هور شدند.

    با نزديك شدن به سنگر عراقي‌ها در كمال تعجب ديدند، در يك سنگر مراسم عزاداري و در يك سنگر ديگر مراسم جشن و پايكوبي برپاست.

    در همين هنگام نيروهاي گشتي عراقي از سه طرف به سمت آن‌ها حركت كرده و نزديك بود محاصره و اسير شوند.

    اسير شدن آن‌ها مفهومي جز لو رفتن عمليات و منطقه‌ي مدنظر نداشت. مرتضي دلش شكسته بود و داخل قايق به حالت نشسته سرش را روي آب خم كرده و سجده نمود و روي آب آيه‌ي شريفه‌ي «و جعلنا من بين ايديهم سداً و من خلفهم سداً فاغشيناهم فهم لا يبصرون» را زمزمه كرد.

    وقتي سرش را بلند كرد، به اطراف نظر انداخت، انگار زمان از حركت باز ايستاده بود.
    نه صدايي، نه كسي و او بلافاصله به اتفاق همراهانش پارو‌زنان خودشان را حدود سيصدمتر عقب‌ كشاندند و در كمال ناباوري دوباره سر و صداي بلند عراقي‌ها را شنيدند.
    لطف الهي و توكل خالصانه آن‌ها را از محاصره نجات داد. (1)


    1- شهيد مرتضي بشارتي در سال 1345 در زاهدان متولد شد. بارها به عنوان بسيجي به جبهه رفت و سرانجام در سن 20 سالگي در عمليات كربلاي 5 مورخ 15/12/1365 در منطقه‌ي عملياتي شلمچه به شهادت رسيد.


    منبع :كتاب لحظه هاي آسماني - صفحه: 27
    راوي : مهرداد راهداري



    *** کرامات شهدا ***

  8. تشكر

    parsa (20-02-1389)

  9. #35
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پاسخ : *** کرامات شهدا ***




    بازوي متبرك

    نزديك شروع عمليات، سيدمحسن حسني قصد رفتن به رودخانه را كرد تا غسل شهادت كند. مانع او شدم. در حالي‌كه چشمانش از شادي مي‌درخشيد،
    گفت:
    «خواب امام‌حسين (ع) را ديدم كه سوار بر مركب از دور به طرف مهران مي‌آمدند.

    وقتي به مقرمان رسيدند، پياده شده و بازوي تك‌تك بچه‌هاي گردان را بوسيدند و بعد به طرف من آمده، مرا در آغوش كشيده و بازوي من را هم بوسيدند و دست مباركشان را به طرف من آورده و مهري در دستم قرار داده
    و فرمودند:
    «محسن‌جان به پاداش شركت در آزادسازي مهران، اين تربت را به تو مي‌دهم.»
    در حين عمليات، ذكر اباعبدالله (ع) را بر لب داشت و اشك مي‌ريخت كه ناگهان با انفجار يك خمپاره، تركشي بوسه بر جاي بوسه‌ي مولايش حسين (ع) زد.

    منبع :كتاب جرعه ي عطش


    *** کرامات شهدا ***

  10. #36
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    goll پاسخ : *** کرامات شهدا ***




    نشان شهادت

    براي شناسايي به منطقه‌ي چنانه رفته بوديم. شرايط بسيار سختي بود. نه غذا به اندازه‌ي كافي داشتيم و نه آب. طلبه‌اي با ما بود كه سختي بر او بسيار فشار مي‌آورد و او از اين موضوع ناراحت بود و مي‌گفت: «من بايد خودم را بسازم.»
    يك روز او را بسيار سرحال ديدم، پرسيدم: «چه شده؟ اين‌طور سرحال شدي!»
    پاسخ داد: «ديشب وقتي استتار كرده بوديم، در خواب، صحراي وسيعي را در مقابلم ديدم و آقايي را كه صورتش مي‌درخشيد.»
    به احترام ايشان ايستادم و سؤال كردم «آقا عاقبت ما چه مي‌شود؟»
    فرمودند: «پيروزي با شماست ولي اگر پيروزي واقعي را مي‌خواهيد، براي فرج من دعا كنيد.»
    باز پرسيدم: «آقا من شهيد مي‌شوم؟»
    فرمودند: «اگر بخواهي، بله.
    تو در همين مسير شهيد مي‌شوي، به اين نشاني كه از سينه به بالا چيزي از بدنت باقي نمي‌ماند.
    به برونسي بگو پيكرت را به قم ببرد و به خانواده برساند.»
    اين طلبه وصيت‌نامه‌اش را نوشت و از شهيد برونسي خواست كه هر وقت شهيد شد، جنازه‌اش را به قم برساند. چند روز بعد دشمن متوجه حضور ما شد و ما را به گلوله بست. طلبه‌ي جوان شهيد شد و از سينه به بالا، چيزي از بدنش نماند.

    منبع :كتاب 15 آيه - صفحه: 91
    راوي : محمد قاسمي



    *** کرامات شهدا ***

  11. #37
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    ghalb. پاسخ : *** کرامات شهدا ***




    كعبه وفرماندهي

    شهيد زين‌الدين به نماز اول وقت بسيار اهميت مي‌داد و در هر وضعيت و هر منطقه‌اي كه بود، به محض فرا رسيدن زمان نماز، اذان مي‌گفت و نماز.
    يادم است هنگامي‌كه در منطقه‌ي سردشت تردد داشتيم، با اين‌كه جاده‌ها از لحاظ امنيت، تضميني نداشت و هر لحظه امكان حمله‌ي غافلگيركننده‌ي گروهك‌هاي ضدانقلاب بود، همين‌كه موقع نماز مي‌شد، شهيد زين‌الدين ماشين را نگه مي‌داشت و در كنار جاده به نماز مي‌ايستاد.
    پس از شهادتش، يكي از برادران او را در خواب ديده بود كه مشغول زيارت خانه‌ي خداست و عده‌اي هم به دنبالش روانند. پرسيده بود: «شما اين‌جا چه كار داريد و چه مسئوليتي داريد؟»
    و او پاسخ گفته بود:
    «به خاطر تأكيدي كه بر نماز اول وقت داشتم، در اين‌جا فرماندهي اينان را برعهده‌ام گذاشته‌اند!»
    به حق كه چنين فرزندي از دامان چنين مادري برخاسته است، مادري كه در تشييع مهدي، زينب‌گونه خطاب كرد:
    «... شما را به خون همه‌ي شهيدان و اين دو جگر گوشه‌ي من استقامت داشته باشيد و در همه‌ي مراحل و سختي‌ها ايستادگي كنيد و راه اين شهيدان را ادامه دهيد.
    مگذاريد خونشان هدر رود، از حركت باز نايستيد.
    مهدي و آقاي او صاحب‌الزمان (عج) را خشنود كنيد.»

    خداوندا به مادر اين دو شهيد (مهدي و مجيد زين‌الدين) صبري زينبي و به ما توفيق معرفت بيشتر عطا فرما.
    آمين.

    منبع :كتاب حديث عشق
    راوي : سردارمحمدميرجاني



    *** کرامات شهدا ***

  12. #38
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : *** کرامات شهدا ***




    بي ‌نشان اهل ‌بيت (ع)

    روزهاي آخر سال 79 و سال امام علي (ع) در منطقه‌ي جنوب، با عراقي‌ها در خاك عراق به طور مشترك تفحص مي‌كرديم. صبح بلند شديم كه براي تفحص برويم.
    يك‌ سري شهيد پيدا كرده بوديم و آن‌ها را چيده بوديم و براي آن‌ها زيارت عاشورا مي‌خوانديم و خيلي صفا مي‌كرديم.
    همان‌طور كه زيارت عاشورا را مي‌خوانديم، يك‌دفعه به ذهنم رسيد كه روز آخر سال امام علي (ع) است و بي‌اختيار روضه‌ي من رفت به طرف مدينه و كوچه‌هاي بني‌هاشم و غربت حضرت علي (ع) و روضه‌ي حضرت علي (ع) در غربت حضرت زهرا (س).
    بعد از تمام شدن مجلس آمديم كه در ماشين بنشينيم و حركت كنيم كه يك‌دفعه به تقويم نگاه كردم، ديدم روز مباهله است و روز پنج تن است و نيز روزي بود كه حضرت علي (ع)‌ به سائل انگشتر داده بود.
    بعد سريع به بچه‌ها گفتم ما لشكر علي‌بن‌ابيطالب (ع) هستيم و امروز شهيد پيدا مي‌كنيم در آن منطقه‌اي كه ما بوديم، شهيد كم پيدا شده بود.
    بچه‌هاي عمليات رمضان در آن منطقه بودند.
    آن روز با يك اعتقاد كامل به راه افتاديم بچه‌ها مشغول كار شدند، اولين شهيدي كه پيدا شد نامش «عشق‌علي» بود و جالب اين‌كه جزو لشگر 17 علي‌بن‌ابيطالب (ع) بود.
    ما به‌دنبال ليست اسامي بچه‌هايي كه در منطقه عمليات كرده بودند، مي‌گشتيم كه تعدادشان چه‌قدر بوده و كجا بوده‌اند.
    دومين شهيدي كه پيدا كرديم، ليست اسامي آن گروهاني كه ما فكر مي‌كرديم در آن عمليات شهيد شده‌اند و جنازه‌هايشان مانده است؛ داخل جيب ايشان بود و پيدا شد، و خيلي برايم عجيب بود كه حرز امام جواد (ع) داخل جيب ايشان بود و بعد از 17 _ 18 سال آن‌قدر سالم مانده بود كه گويي همان لحظه كپي شده.
    بچه‌ها تا ظهر چهار شهيد پيدا كردند و اين شهدا كاملاً شناسايي شدند.
    بعد از نهار به بچه‌ها گفتم: «بلند شويد تا يك شهيد ديگر را هم پيدا كنيم.» بچه‌ها مي‌گفتند:
    «مگر خواب ديده‌اي‌؟» گفتم: «نه يك شهيد پيدا مي‌كنيم، بعد مي‌رويم.» بچه‌ها با ذوق و شوق مشغول كار شدند.
    ساعت 3:30 شد، عراقي‌ها گفتند كه بياييد برويم، گفتم:
    نه تا ساعت 4 بمانيد و كار كنيد. دقيقاً ساعت 3:55 دقيقه يعني 5 دقيقه به تعطيل كار مانده بود كه صداي الله‌اكبر بچه‌ها بلند شد و سريعاً به سجده‌ي شكر رفتم.
    همه‌ي وسايل، چهار شهيد قبلي، پلاك و تسبيح و... را پيدا كرديم ولي وسايل شهيد آخري را هرچه گشتيم هيچ چيز پيدا نكرديم. بعد سوار شديم و آمديم.
    بچه‌ها سؤال كردند: «كه خواب ديده بودي؟»
    گفتم: «نه! امروز روز مباهله بود،‌ امروز روزي بود كه حضرت علي (ع)‌ با سائل خود انگشتر داد و ما هم لشگر علي‌بن‌ابيطالب (ع) بوديم.
    روز پنج تن هم بود و خدا به ما پنج تا شهيد داد.
    اگر برويد و وجب به وجب آن جا را بگرديد، ديگر نشاني از اين شهيد آخري پيدا نخواهيد كرد.»
    فردا آمدند و 2 _ 3 ساعت اطراف جايي كه شهيد را پيدا كرده بودند، گشتند و خاك‌ها را غربال كردند ولي اثري نبود. بعد به من گفتند كه حاجي!
    چرا شما اصرار مي‌كنيد چيزي پيدا نمي‌كنيم: «گفتم امروز روز پنج تن (ع) بود. خدا به ما پنج تا شهيد داد، چهار تا معلوم و يكي بي‌نشان و اين همان است؛ بي‌نشان اهل‌بيت است!»
    يعني درست زندگي شهداي گمنام به زندگي ائمه گره خورده است و اين خيلي عجيب است و زبان ما قاصر از اين است كه بتواند آن فضا را توصيف كند.
    فكر مي‌كنم اصرار خود شهداي گمنام است كه مي‌خواهند گمنام باقي بمانند و آن‌هايي هم كه پيدا مي‌شوند، با عنايت ائمه است.
    با گفتن و نوشتن نمي‌توان گفت شهيدان در چه فضايي شهيد شدند و در چه فضايي بچه‌هاي تفحص بايد بروند كار كنند و آن‌ها را پيدا كنند. آن‌ها خودشان مي‌آيند و مي‌برند و راهنمايي مي‌كنند و پيدا مي‌شوند.

    منبع :كتاب كرامات شهدا - صفحه: 85
    راوي : حاج حسين كاجي

    *** کرامات شهدا ***

  13. #39
    مدیر ارشد انجمن دفاع مقدس
    نرگس منتظر آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    صلوات
    4413
    دلنوشته
    5
    اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍاَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّک
    نوشته : 18,972      تشکر : 41,292
    48,486 در 15,341 پست تشکر شده
    وبلاگ : 15
    دریافت : 0      آپلود : 0
    نرگس منتظر آنلاین نیست.

    gol.. ***دو ساعت ديگر شهيد مي ‌شوم***





    دو ساعت ديگر شهيد مي ‌شوم

    قبل از عمليات كربلاي 5 جمعي از بچه‌هاي گروهان غواص‌الحديد از گردان حمزه سيدالشهدا لشگر 7 ولي‌عصر (عج) مشغول شوخي و مزاح با فرمانده بوديم كه ناگهان فرمانده گفت: «بچه‌ها ديگر شوخي بس است، چند لحظه‌اي اجازه بدهيد مي‌خواهم وصيت‌نامه بنويسم. من تا دو ساعت ديگر شهيد مي‌شوم، بگذاريد برايتان چيزي به يادگار بگذارم».
    نيم ساعتي از اين ماجرا نگذشته بود كه فرمان حمله صادر شد و درست زماني كه هنوز دو ساعت از آغاز عمليات سپري نشده بود فرمانده شهيد «جان‌محمد جاري» به ملاقات معشوق خويش رسيد و كربلايي شد.

    منبع :كتاب كرامات شهدا - صفحه: 58
    راوي : پرويز پورحسيني



    *** کرامات شهدا ***

  14. #40
    عضو صمیمی
    بین الحرمین آواتار ها

    تاریخ عضویت : فروردین 1390
    نوشته : 79      تشکر : 0
    241 در 74 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    بین الحرمین آنلاین نیست.

    پیش فرض






    برکات زیارت شهدا

    برای گفتن حرفم راه دوری نمی روم .
    از همین جمعه شروع می کنم ،
    همین جمعه که کوه می روی .
    یا نه! ،از طول هفته که دورن شهر عبور و مرور می کردی تا با عجله به محل کار یا دانشگاهت برسی.
    در شلوغی شهر ،
    کنار همین ترافیک سنگین ،
    در حضور همین روز مرگی ها ،
    نزدیک خانه ات ،
    محل کارت و یا داخل دانشگاهت حتی اگر چشم سرت را هم باز کنی کفایت می کند تا ستاره بارانی ،
    از قبور شهدای گمنام جلوی دیدگانت به تلالو بنشیند .


    خیلی از ما حتی روزانه از کنار این منابع رحمت الهی گذر می کنیم ولی یا بی توجهیم ،
    یا صلواتی نثار روان پاکشان می کنیم و یا با دلسوزی ،
    که این ها جوانیشان و آرزوهایشان را گذاشتند و اکنون دستشان از دنیا کوتاه است و ما بهره مند از نعمت های دنیا ، فاتحه ای می خوانیم.
    و چه خوش گفت سید شهیدان اهل قلم
    "پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند ، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند".
    آیا تا به حال به آثار و برکات حضور این قبور نورانی در میان روزمرگی خود اندیشیده ایم ؟
    اصلا چرا باید بر سر مزار شهدا رفت ؟
    فقط برای آن که به یادشان باشیم ؟
    برای آنکه بگوییم ما درک می کنیم ،شما برای راحتی ما رفته اید؟
    برای آزادی وطن رفته اید؟
    این ها درست ،
    ولی زیارت قبور شهدا بیشتر از اینکه تسلی خاطر باشد فواید زیادی برای خودمان دارد .
    برای درک این فواید ،
    تمسک به مکتب اهل بیت علیهم السلام و بهره مندی از سخنان ایشان هر چند کم ،
    بهترین یاری دهنده ی ما خواهد بود .
    *** کرامات شهدا ***

  15. تشكر

    نرگس منتظر (07-01-1390)

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •