سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
˜Ï æÈáǐ
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 2 , از مجموع 2

موضوع: پنجره اي براي تماشاي خداوند

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,544
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,567
    مورد تشکر
    177,616 در 52,433
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض پنجره اي براي تماشاي خداوند


    عرفان شناخت نامه خداوند است. اگرچه عارفان معتقدند دست بشر به حقيقت وجودي معرفت خداوند نمي رسد، هر چه گفته اند و شنيده اند از او و براي شناخت او بوده است. بحث اسماي حسناي الهي در همه اديان و معارف و به ويژه در مكاتب عرفاني اسلام، جايگاهي رفيع دارد. عارفان شناخت نام هاي خداوند را پنجره تماشاي او دانسته اند و هستي و جهان را بستر تجلي اين اسما شمرد ه اند. مقاله پيش رو جستاري در باب نگاه عرفان به اين نام هاست.

    جهان آينه ظهور نام هاي خداست. بهتر بگوييم: جهان، تمام، نام هاي خداست. آنچه ما از نام هاي خداوند مي شناسيم، واژه هايند و بس: مهربان، موثر، بخشنده، بخشاينده... اما اين واژه ها تنها نشاني از حقيقت نام هايند. خداوند حقيقتي است كه سرچشمه همه اين نام هاي زيباست. اين نام ها همه در زيبايي و حسن يكدانه اند. هيچ يك از آن ها در مقابل زيبايي نيست، عين زيبايي است: همه زيبايي است. حتي نام هايي كه به گمان ما سخت و غريب مي آيند، در حقيقت خود كمال زيبايي اند.

    خداوند در ساحت تنهايي وجود خويش، در آن بي كرانگي ازلي و ابدي هرگز ناشناختني، خود را درمي يابد و اشراف و احاطه بر وجود خويش دارد. در آن خلوت پر از هستي، خداوند بر خود تجلي مي كند، يعني خود او خودش را مي نگرد، مي فهمد و بر خودش آشكار مي شود. اين آشكارشدگي بر خود، جاي تجلي خداوند بر خود اوست، در آن روشنايي غير قابل وصف، نام ها و صفت ها پديد مي آيند:

    خداوند خود را زيبا مي بيند و زيبايي جلوه مي كند و نام زيبا آشكار مي شود. خداوند او را مهربان مي بيند و مهرباني جلوه مي كند، پديدار مي شود و نام مهربان پديد مي آيد. همه اسم هاي خوب خداوند چنين پديدار مي شوند.

    تمام اين اسم ها، بي آن كه در محدوده كوچك تصور و تخيل ما محصور شدني باشند و بلكه فراتر از هر معناي تصورشونده، چنان حقيقت روشني دارند كه با اين كلمات كوتاه به بيان درنمي آيند.
    بياييد ناگزير از توانايي تصور خود مدد بخواهيم. حقيقت، وجود و ذاتي ازلي، ابدي، تام، كامل، بي نقص و داراي تمامي برازندگي و دارندگي را تصور كنيد.

    اين ذات منبع تمام نشدني همه تبرك ها و تقدس هاست. در خلوت حضور خود، در آن حضرت (1) كه هيچ چيز، هيچ كس، جز او نيست كه ببيند و بفهمد و دريابد، خودش را تماشا مي كند.

    تماشاي خويشتن با چشم خويشتن، حضور خود در نزد خود! شناخت خود با ادراك خود! اين كشف، مكاشفه، حضور، شهود، شهادت و گواهي ، ادراك نامش هرچه باشد پر از بهجت، شادي، هستي، وجود، محبت، تماشا، نگاه، آرامش، كمال و در يك واژه سرشار از حقيقت است.

    وقتي زيباترين خود را زيباترين مي يابد، در اين حال است كه مهرباني، عشق، هستي، توجه، امنيت، رهايي، تدبير، تجلي و آفرينش توليد مي شود. آيا مي توانيد چنين ذاتي را ميرنده و ميرا بدانيد؟ آيا زوال، تاريكي، وحشت، غربت، جهل، زشتي و هر اسم ديگر در اين ساحت راهي مي يابد؟ هريك از اين نقص ها مفهوم ديگري از نيستي است، از عدم و نابودي است. پس با بودن نمي سازد.

    در آن ساحت غريب كه مدام، يعني تمام ازل و ابد، فقط زيبايي بر زيبايي جلوه مي كند، حقيقت تماشاگر خويش است و هستي خود را مي بيند، جهان و هستي آشكار مي شوند. آن جا مقام آشكارشوندگي است: جاي آفرينش. نور از خورشيد جاودانه زيبا مي تابد و جهان پديد مي آيد.

    هر جلوه، هر تماشا، هر اسم، جهاني را مي آفريند: تو در تو و پر از راز، هزار توهاي تمام نشدني آفرينش! عارفان ناگزير و به سبب تنگناي درك و كلمه اين جلوه ها را فيض مي خوانند: فيض اقدس، فيض مقدس. حافظ خداوندگار كلمات پارسي، روايت كننده يكي از آن جلوه هاست: در روزي و شبي شباروزي كه خداوند بود و هيچ نبود، تنها يك شعله از آن نور، تنها يك جلوه، لب به شرح روايت زيبايي گشود.

    شعله خواست چيزي از زيبايي خداوند بگويد. اما درهمان لحظه، در همان لب زدن نخستين شعله، عشق پديد آمد و همه جهان را همه عالم را كه بسي گسترده تر و فراگيرتر از جهان است به آتش كشيد:

    در ازل پرتو حسنت ز تجلي دم زد

    عشق آمد و آتش به همه عالم زد


    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  2. تشكرها 3

    parsa (21-12-1388), توحید صمدی (20-12-1388), شكوفه ياس (15-12-1388)

  3.  

  4. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدير کل سایت
    تاریخ عضویت
    اردیبهشت 1397
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    66,544
    صلوات
    23723
    دلنوشته
    50
    یا صاحب الزمان .... بهار قرآن رسید ... بهار دلها بیا .....
    تشکر
    61,567
    مورد تشکر
    177,616 در 52,433
    وبلاگ
    173
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض پاسخ : پنجره اي براي تماشاي خداوند

    نشانگان
    تمام هستي ها و هست ها آينه نام هاي خداوندند. بستر ظهور و آشكار شدن يكي يا گوشه اي از يكي از اسم هاي خداوند. همان اسم، همان پاره مختصر شده و در تعلق گرفته و نهايت مند شده، نشانه اي از خداوند است، اما نشانه ها ارتباطي زنجيره اي و بي گسست با هم دارند.

    در تصور خود از ساحت حضور خداوند درمي يابيم و پيش تر نيز ديديم كه خداوند بر خود جلوه مي كند و آشكار مي شود. وقتي خداوند خود را زيبا مي بيند و مي يابد، مهرباني اش كجاست؟

    روشن است كه مي توانيم بگوييم همان جا كه زيبايي اش هست. يعني در همان لحظه كه زيباست، مهربان نيز و در همان آن كه مهربان است، زيبا نيز! پس نام هاي خداوند از يكديگر جدا نمي شوند، به هم پيوسته اند، يكي هستند و تمام. حتي در تخيل عاجز و حقير ما هم معلوم است كه آن حقيقت زنده باشكوه، آن به راستي شكوهمندترين، يك هستي است، يك ساحت است، يك حضور و حضرت است. همه نام ها و وصف هاي او يك جا، در يك ذات، گرد آمده اند و او چيزي است كه آن ها هستند و آن ها چيزي هستند كه اوست.

    اين، مقام وحدت صرف است، يكپارچگي محض، يكدستي تمام. خداوند بسيط ، يكدست، تمام، بي گسست، بي شكست، تنها، حاضر در حضرت خلوت خود و كامل است؛ مطلق كمال. پس نام هاي او در هم تنيده اند، وصف هاي او يك تكه اند، تفكيك ناپذيرند، بدون يكديگر تصور نمي شوند و كامل اند. مهرباني او همان زيبايي، هدايت او همان روشنايي، انتقام او همان گذشت، زندگي او همان دانايي، دانستن او همان توانايي و توانايي او همان اوست.

    پس وقتي ما، به عنوان تصورهاي حقير محدود، مثلا به مهرباني خداوند مي انديشيم، آيا در همان لحظه به گذشت يا زيبايي او نينديشيده ايم؟ بگذار اين را بپرسم: اگر يك نام خدا در چيزي نور بريزد، آيا آن چيز نشانه اي از همه نام هاي خدا نيست؟ چرا كه هست. نام ها در هم تنيده اند و شبكه نام ها يك تكه است.


    آنچه گفتيم بنياد هرگونه نشانه شناسي براي نام هاي خداست. حال مي توانيم هر هستي را، هر هست را كه نشانه اي از نام هاي خداست، بستر آشكار شدن نامي از نام هاي اوست، نشانه اي و بستري و ساحتي براي همه نام هاي او بدانيم.

    پس هرچه در اين عالم هست، همه نام هاي او را بازمي تابد. حقايق، اشيا، هستي ها و هست ها، نام هاي او را، يعني او را، انعكاس مي دهند. ما در تماشاي آنچه هست، به زيارت نام هاي خداوند مي رويم. ما جز او، غير از اسم هاي او، چيزي نمي توانيم ديد. اين سرانجام محتوم هر تماشاست.

    تماشا در جهان بي ديدار او ممكن نيست. نمي شود به پله تماشا نشست و از فراز ديوار آنچه مي بينيم، جاي ديگر و كس ديگري را ديد. هرگز نمي شود. در اين كشف غريب، تنها يك حقيقت وجود دارد: هرچه هست، تماشاخانه همه نام هاي خداوند است. به ستاره، آفتاب، زيبايي، چشم، پرستو، مرگ، درخت و كرم چراغدار شب نگاه كن. همه تماشاخانه نام هاي الهي خداوندند؛ مظهر تمامي اسما (2).




    امضاء
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند
    درد ندارد ، محکم تر زدند
    *******************************
    وقتی عهدت را بخاطرآرامش دل دیگران با امام زمانت شکستی ,
    از
    شکسته شدن دلت هرگز گله ای نکن

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت
    *******************************
    كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد
    توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد
    حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛
    مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد

    حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما...
    دريغ ودرد كه اين را
    اجل نمي فهمد

    *******************************



  5. تشكرها 2

    parsa (21-12-1388), شكوفه ياس (15-12-1388)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi بر قالب منتشر شده از ویکی وی بی