ايا دنياي امروز بي نياز از دين است ؟ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
ايا دنياي امروز بي نياز از دين است ؟
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4
  1. #1
    عضو ثابت
    صافات آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 918      تشکر : 4,151
    2,546 در 723 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 4
    صافات آنلاین نیست.

    پیش فرض ايا دنياي امروز بي نياز از دين است ؟








    راستی در عصر نانو، در عصردهکده جهانی، در عصر ارتباطات واطلاعات، آیانیازی به دین وجود دارد؟ در عصرکنونی ودر میان نیازهای متنوع انسانی، دینچه جایگاهی می تواند داشته باشد؟

    دین چه نقشی را در زندگی انسان امروزی،می تواند بازی کند؟ اگر دین را از صحنه زندگی خود حذف کنیم، مگر چه اتفاقی خواهد افتاد؟

    اینها برخی سؤالاتی هستند که شاید ذهن بسیار ی از ما رابه خود مشغول کرده باشد، و شاید تاکنون جواب قانع کننده ای هم برای آن پیدا نکرده باشیم.
    در باره پیدایش ادیان نظریات گوناگونی مطرح شده است،از مهمترین نظریات شایع در باره پیدایش ادیان نظریه اوگست کنت AugusteComte (۱۷۹۸م-۱۸۵۷م) جامعه شناس مشهور فرانسوی، وبنیانگذار مکتبوضعی(positivism) یا اثباتی است، او در این زمینه در کتاب ((دروس فلسفهاثباتی)) می گوید:

    ((من با بررسی توسعه کامل هوش بشری و زمینه های گوناگونفعالیت آن از نخستین جهش هایش تا امروز، خیال می کنم قانونی بنیادی را کشفکرده باشم که توسعه هوش بشری با ضرورتی تغییرناپذیر تابع آن است... این قانون مبتنی است بر این که هر یک از تلقی های اصلی ما و هر شاخه ازشناسایی های ما پشت سر هم از سه مرحله تاریخی متفاوت عبور می کند:

    1-مرحله لاهوتی یا موهوم

    2- مرحله مابعدطبیعی یا انتزاعی

    3- مرحله علمی یااثباتی.))] دروس فلسفه اثباتی ص143

    به بیان ساده تر نظریه کنت می گوید که انسان از لحاظ هوشی وعقلی سه مرحله را پشت سر گذاشته تا به امروز رسیده است:

    1- مرحله لاهوتی یا دینی(مرحله کودکی): در این مرحله انسان پدیده های طبیعی را با عوامل ماوراء طبیعی ووهمی تفسیر می کرد.

    2- مرحله متافیزیک یا فلسفی(مرحله نوجوانی): در این مرحله انسان پدیده های طبیعی را با دیدگاهی فلسفی تفسیر می کرد.

    3- مرحله اثباتی یا علمی(مرحله بلوغ): در این مرحله انسان پدیده های طبیعی را بروش علمی تفسیر می کرد.

    من بنا ندارم در این مختصر این نظریه را نقدو بررسی کنم، تنها به برخی نارسائیهای این نظریه اشاره گذرا می کنم، نخست اینکه قانون مراحل سه گانه با سیر وقایع تاریخی هماهنگی ندارد، زیرا عملاً بشریت از مرحله ی دینی به مرحله فلسفی وسپس به مرحله علمی منتقل نشده است، حتی اگر تاریخ اروپا که کُنْت آنرا ملاک خود قرار داده، مد نظر قرار دهیم، می بینیم که بعد ازمرحله فلسفی در یونان، هزار سال شاهد قرون وسطی بوده ایم که مرحله ای دینی بوده است.

    وانگهی این ادعا که مرحله وضعی یا علمی پس از دومرحلهپیشین ظهور کرده، ثابت ومسلم نیست، زیرا که تفکر به مفهوم علمی اش با تولدعلوم تجربی در قرن 17 یا قبل از آن زاده نشد، بلکه تحقیقات جدید نشان میدهد، که اساس تفکر علمی، حتی در نزد انسانهای نخستین هم وجود داشتهاست(مثلا در افروختن آتش).واین نشان می دهد که مراحل سه گانه کنت، بطورمتوالی در تاریخ بشر اتفاق نیفتاده اند، بلکه در بسیاری موارد بموازات هم به پیش رفته اند.

    جالب اینجاست که تحولات تاریخی نیز نظریه کنترا تأیید نکرد، زیرا نیاز به دین حتی در مرحله علمی از بین نرفت، حتی گهگاهی شدت هم گرفت. عجیب اینجاست که خود کنت در اواخر حیاتش مجبور شدبدنبال دین بگردد، ولذا مکتب خود را با لباس دین پوشاند، وآنرا "دینانسانی" نامید، که این خود نشان دهنده این است، که دین جزء لاینفک زندگیانسان است، ونه صرفاً مرحله ی غیر قابل بازگشت از زندگی بشر.

    پلوتارک یکی از مورخین مشهور یونان باستان در قرن دوم میلادی مقوله مشهوری داردبدین مضمون که:" در طول تاریخ شهرهایی یافت شده اند که فاقد قلعه بوده اند، شهرهایی که فاقد کاخ بوده اند، شهرهایی که فاقد مدرسه بوده اند، ولیهر گز شهری یافت نشده که فاقد معبد باشد"، ویا موریس بلوندل می گوید:"انسان بی دین بمعنای کلمه وجود ندارد".

    این گفته ها اشاره به ایندارد که دین در انسان امری فطری وجزء لاینفکی از وجود اوست، لذا حتی کسانیکه ادعای بی دینی می کنند، در واقع بی دین نیستند، چرا که بی دینی هم خودنوعی دین است، با این تفاوت که خدای آفریننده در نزد بی دینان طبیعت مرئی،ودر نزد بادینان خداوند نامرئی است.

    فروپاشی اتحاد جماهیر شورویسابق، و بازگشت بی سابقه ملتهای این جمهوریها به دین،(بویژه ملتهایمسلمان)، تجربه عملیی بود، که نادرستی مقوله معروف:"دین افیون ملتهاست" رابه اثبات رساند، ملتهایی که نزدیک به هشت دهه با مشت آهنین ودیوار آهنیناز دین جدا شده بودند.

    بر خلاف نظریه ی بسیاری ازجامعه شناسان که انگیزه تدین در انسان را ترس از طبیعت میدانند، و یاکسانی همچون "اوگست کونت "که مدعی بودند که تدین در انسان، تنها مرحله ینخستین از سه مرحله زندگی انسان است، واقعیت این است که دینداری - بدون توجه به زمان ومکان زندگی بشر- یک نیاز عقلی وفکری، روحی وروانی، وبالاخره نیاز اخلاقی واجتماعی انسان محسوب می شود.







    ايا دنياي امروز بي نياز از دين است ؟

  2. تشكرها 2

    parsa (21-12-1388), عهد آسمانى (17-10-1389)

  3.  

  4. #2
    عضو ثابت
    صافات آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 918      تشکر : 4,151
    2,546 در 723 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 4
    صافات آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ايا دنياي امروز بي نياز از دين است ؟




    1- دین بعنوان یک نیاز فکری وعقلی:


    یکی از ویژگیهای عقل انسان در طول تاریخ طولانی بشر، حس کنجکاوی ومیل شدید اوبه کشف مجهولات بی شمار پیرامونش بوده است، با گذشت زمان ورشد عقل بشر،انسان توانست بسیاری از مجهولات را کشف کند، و از آنها نه تنها برای اشباعنیازهای عقلی خود بلکه در راستای برآورده ساختن نیازهای مادی خود بهره بگیرد،

    اما بشر با همه پیشرفتهایی که تاکنون بدست آورده، تنها توانسته به"چگونگی" مجهولات پاسخ گوید، مثلاً اینکه: انسان چگونه و طی چه مراحلیبدنیا میآید؟ چگونه بیمار می شود؟ چگونه ممکن است بهبود بیابد؟ چگونه میمیرد؟ ویا: این جهان چگونه حرکت می کند؟ چه قوانینی بر آن حاکم است؟ومجهولاتی از این قبییل.


    تازه دانش انسان نسبت به چگونگی پدیده هایاین جهان هم، مطلق وکامل نیست، چرا که هنوز دایره مجهولات او بسیار بزرگتراز دایره معلومات اوست، به عبارتی اینطور نیست که هر چه به علم انسانافزوده شود، به همان نسبت از مجهولاتش کاهش یابد، جالب آنجاست که بین ایندو، رابطه مستقیم وجود دارد، یعنی هر چه دایره معلومات انسان بزرگتر میشود به همان نسبت به دایره مجهولاتش افزوده می گردد.

    با این وجود٬دانش بشری قادر است تنها چگونگی پدیده های طبیعی را برای ما تفسیر نماید،به عبارتی دیگر دانش بشری به جزئیات وکیفیت پدیده های طبیعی پاسخ می دهد،اما به علیت وغائیت آن کاری ندارد، برای مثال علم تجربی به ما می گوید که انسان چگونه و طی چه مراحلی بدنیا می آید، چگونه بیمار می شود، چگونه ممکن است سلامتی خود را حفظ کند،

    اما پرسشهای بنیادین زندگی ما را بی جواب میگذارد مانند اینکه: من چرا واز کجا آمده ام؟ رسالت من در این جهان چیست؟این جهان پهناور پیرامون من برای چیست؟ آیا من خود بخود بوجود آمده ام یاکسی مرا آفریده است؟ اگر کسی مرا آفریده، او کیست؟ رابطه من با او چگونهاست؟ بعد از این زندگی چه اتفاقی می افتد؟ بعد از مرگ به کجا خواهم رفت؟آیا جهان دیگری وجود دارد؟ آیا سرنوشت نیکوکاران وتبهکاران یکسان خواهدبود؟

    اینها سؤالاتی است که علم برای آن جوابی قانع کننده ندارد، چرا که پاسخ دادن به این پرسشها ازمحدوده علم خارج است.

    جان کلام اینکه مأموریت علم پاسخ دادن به"چگونه ها" است، نه پاسخ دادن به "چرا ها"

    پس انسان جواب "چراها"ی خود را از کجا دریافت می کند؟
    اینجاست که نقش دین مطرح می شود، و نیاز به دین احساس می گردد، آری دین به چراهای سرنوشت ما پاسخ می گوید.

    دین به پرسشهای اساسی انسان که مولوی علیه الرحمة در بیت مشهورش مطرح می کند، پاسخ می دهد:

    از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
    به کجا می روم آخر ننمایی وطنم


    دینبه ما می گوید که ما بواسطه خالقی به این دنیا آمده ایم و برای بندگی اودر این جهان زندگی می کنیم، و نهایتاً هم بسوی او باز خواهیم گشت.

    دینزندگی انسان را هدفمند می کند، و به آن جهت می دهد، لذا دیندار حاضر استبرای این هدف حتی جان خود را هم بدهد، وپروایی هم نداشته باشد.

    برای کسی که به دین وخدا و جهان بازپسین ایمان ندارد، این دنیا فقط برای ایناست که بخورد، بیاشامد و لذت ببرد، - وشاید هم نبرد- و سرانجام بمیرد، امابعد از مرگ چه؟ هیچ!!!

    انسانی به دنیا می آید، بزرگ می شود، تلاشمی کند، به بالاترین مدارج علمی واجتماعی نائل می آید، اما ناگهان در یکلحظه مشخص وحساب نشده(البته برای او) می افتد ومی میرد، ودیگر هیچ!!!

    راستی دنیا با چنین نگاهی چقدر پوچ و بیهوده است؟ برای چنین کسی دنیاتبدیل به جنگلی می شود که همه برای بهره مند شدن از حداکثر لذت، درنده واربه جان هم افتاده اند، تا هر کسی بتواند سهم بیشتری را از لذت کسب نماید.

    شایدهمین مسئله، ظهور برخی مکتبهای فکری همچون نیهیلیسمNihilism (پوچ گرایی) و اگزیستانسیالیزم Existentialism (هستی گرایی)و... را در غرب برای ماتوجیه می کند.




    ايا دنياي امروز بي نياز از دين است ؟

  5. تشكرها 2

    parsa (21-12-1388), عهد آسمانى (17-10-1389)

  6. #3
    عضو ثابت
    صافات آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 918      تشکر : 4,151
    2,546 در 723 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 4
    صافات آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ايا دنياي امروز بي نياز از دين است ؟




    2- دین بعنوان یک نیاز أخلاقی واجتماعی:

    علاوه بر آنچه گذشت دین یک نیاز اخلاقی و اجتماعی نیز است، بدین معنا که برای داشتن یک اجتماع سالم وایمن، نقش دین حیاتی وسرنوشت ساز است.

    لابد می پرسید: چگونه؟واقعیت این است که دین فضائل اخلاقی را در انسان نهادینه می سازد، ووجدانانسان را با ایمان به خدا و روز بازپسین پیوند می زند، لابد شنیده اید کهمی گویند: وجدان یگانه دادگاهیست که به قاضی نیاز ندارد، ولی همین وجداناگر با ایمان به خدا واعتقاد به روز بازپسین همراه نشود، براحتی میتوانآنرا به بازی گرفت، واز محاکمه آن خلاصی یافت، سیل انسانهایی که وجدان خودرا به بازی می گیرند، وبقول معروف"بی وجدان" می شوند، می تواند شاهدی براین مدعا باشد.

    به عبارت دیگر، دین پلیسی را در درون انسان گماشته می کند، که در آشکار و پنهان رفتار او را کنترل می نماید، واو را از هرکارناشایست باز می دارد، این پلیس همان ایمان به خدا و روز رستاخیز است، به همان نسبتی که این پلیس در انسان ضعیف تر می شود، به همان نسبت، سلامت وامنیت فردی واجتماعی به خطر می افتد.

    در جوامع امروزی و بخصوص جوامع سکولار این معضل براحتی قابل مشاهده است، در این جوامع از آنجا که دین به حاشیه رانده شده، انگیزه ایمانی در میان افراد جامعه بسیار ضعیف گشته است، لذا میزان جرم وجنایت واحساس ناامنی در میان مردم افزایش یافتهاست.

    این جوامع، برای حل این مشکل، از تکنولوژی کشف جرم وجنایت کمکمی خواهند، وانواع واقسام دستگاههای کشف جرم وآژیرهای خطرو... را بکار میگیرند، تا بتوانند در نبود انگیزه ایمانی در میان مردم، این کمبود راجبران نمایند، ولی نتیجه عملی این اقدام، وضعیتی است که می بینیم: افزایشمیزان جرم وجنایت وتبهکاری در تمام سطوح جامعه؛ از مردم عادی گرفته تابالاترین سطوح جامعه.

    شاید بپرسید: چرا با تکنولوژی حتی بسیار پیشرفته، نمی توان از جرم وجنایت جلوگیری کرد؟

    به دو دلیل:

    نخست اینکه به همان نسبت که دولتها امکانات وتواناییهای خود را در تکنولوژی کشف جرم وتبهکاری توسعه می دهند، به همان نسبت هم تبهکاران که غالباً درچارچوب باندهای تبهکاری فعالیت می کنند، تکنولوژی خنثی کردن این اقداماترا اختراع می کنند، ونتیجه می شود: صفر صفر، لابد می دانید که بسیاری ازتبهکاران از هوش ودانش فنی بالایی برخوردارند، و تبهکاران کم هوشتر زیرنظر آنان انجام وظیفه می کنند.

    دوم اینکه تکنولوژی پیشرفته، پلیس،دستگاههای هشدار دهنده وغیره، بُرد محدودی دارند، بدین معنا که با این امکانات تنها می توان افراد را در محدوده مشخصی، مثلاً در ملأ عام کنترل کرد، اما وقتی افراد با خود خلوت می کنند، واز چشم پلیس ودستگاههای هشداردهنده دور می شوند، آیا باز هم می توان آنها را کنترل کرد، و آنها را ازارتکاب جرم باز داشت؟ امروزه این مسئله در عالم اینترنت ونرم افزارهاکاملاً مشهود است، اگر از در نشد، از پنجره وارد می شوند.

    بنابراین تمام امکاناتی که دولتها برای امنیت خود و مردم به کار می گیرند تنها درحکم پلیس بیرونیست، در حالی که-همانطور که گفته شد- دین وایمان پلیس درونیست، که در خلوت وجلوت انسان را کنترل می کند، واو را از عمل خلاف بازمی دارد.

    به اعتقاد من اگر هزینه های گزافی که برای ایجاد امنیت وکشف جرم وجنایت در جهان صرف میشود، برای نشر ایمان و فضائل اخلاقی صرف میشد، انسانها بسیار ایمن تر و خوشبخت تر بودند، در حالی که با داشتن پیشرفته ترین تکنولوژی امنیتی واطلاعاتی، دولتی مانند امریکا با این کبکبه ودبدبه، هنوز تنوانسته احساس امنیت وآرامش را برای شهروندان خود به ارمغانبیاورد(تازه بعد از حملات 11 سپتامبر این احساس ناامنی بیشتر هم شده است).

    درخبرها خواندم که در امریکای 280ملیون نفری، 275ملیون قبضه اسلحه در دستمردم است!!!واقعاً چرا 275ملیون قبضه اسلحه؟ زیرا شهروندان احساس امنیتندارند، شما هم اگر آنجا زندگی کنید مجبورید برای خود سلاح تهیه کنید،زیرا که با داشتن اسلحه احساس امنیت بیشتری می کنید.

    یاد دارم زمانی که بیل کلینتون تازه رئیس جمهور امریکا شده بود، در مراسمی در جمع طرفداران خود دعا کرده بود، که خداوند امنیت را به کشور باز گرداند، که این خود نشان از آن دارد که بحران امنیت همه را بدنبال خود کشیده است.

    ویاخواندم که در برخی شهرهای بزرگ مانند نیویورک اگر زنی بخواهد شب دیر هنگامبا اتومبیل از خانه خارج شود، یک مرد پلاستیکی را پر از باد می کند وآنرادر کنار خود بر روی صندلی بغل می گذارد، تا دیگران فکر کنند که مردی بااوست، وکسی به او تعرض نکند.

    یکی از توصیه های که پلیس به شهروندان می کند این است: اگرشب هنگام از خیابان تاریکی عبور می کنید،وناگهان شئ تیزی را در پشت خود احساس کردید، هر گز سعی نکنید از خود واکنشن شان دهید، حتی اگر ورزشهای رزمی بلد باشید، زیرا که شما قطعا تا چند لحظه دیگرخواهید مرد، به خواسته او جواب مثبت دهید، وجان خود را نجات دهید، سعی کنید همیشه چند دلاری را در جیب داشته باشید، چون در غیر اینصورت او ممکن است عصبانی شود وشما را بکشد.

    متأسفانه همه این توصیه ها همچون قرص مسکنی است، که درد جامعه را برای مدت کوتاهی تسکین می دهد، ولی درد راریشه کن نمی کند، ودلیلیست بر ناتوانی پلیس وتکنولوژی پیشرفته در غلبه برجرم وجنایت، وشاهدیست مبنی بر اینکه تا زمانی که انسانها خود با پلیسدرونی ایمان به خدا و روز رستاخیز نخواهند دست از جرم و جنایت بکشند،مبارزه با جرم وتبه کاری با پلیس برونی، مانند شاخ زدن به صخره است.

    البته منظورم این نیست که امریکا شهر هرت است، وما در مدینه فاضله زندگی میکنیم! هرگز! امریکا را تنها برای نمونه مثال زدم، وگرنه هر جای دنیا که دین وایمان در افراد جامعه کمرنگ گردد، این ناهنجاریها پدید خواهد آمد،ایران یا امریکا فرقی نمی کند.





    ايا دنياي امروز بي نياز از دين است ؟

  7. تشكرها 2

    parsa (21-12-1388), عهد آسمانى (17-10-1389)

  8. #4
    عضو ثابت
    صافات آواتار ها

    تاریخ عضویت : دی 1348
    نوشته : 918      تشکر : 4,151
    2,546 در 723 پست تشکر شده
    وبلاگ : 1
    دریافت : 0      آپلود : 4
    صافات آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : ايا دنياي امروز بي نياز از دين است ؟




    ایمان وامنیت:

    ایمان در زبانعربی از ریشه" امن" گرفته شده است، واین بدان معناست که ایمان، به فردامنیت فردی، وبه جامعه امنیت اجتماعی، إعطا می کند، همان امنیتی که خداوندمتعال در قرآن کریم از آن چنین یاد می کند:

    (الَّذِینَ آَمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ)]الأنعام:82

    [ یعنی: «کسانی که ایمان آوردند وایمان خود را باستم آمیخته نکردند، آنان از امنیت برخوردارند، و آنان راهیافتگانند». اینامنیت شامل امنیت جسمی، روحی، دنیوی واخروی می شود.

    در رابطه بااهمیت امنیت اجتماعی نیز خداوند متعال در آیه دیگر خطاب به مشرکین اهل مکه می فرماید:

    (أَوَلَمْ یَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آَمِنًاوَیُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَفَبِالْبَاطِلِ یُؤْمِنُونَ وَبِنِعْمَةِ اللَّهِ یَکْفُرُونَ)]العنکبوت:67


    [ یعنی: آیا ندیدند که ماحرم ایمنی قرار دادیم، در حالی که مردم از اطرافشان ربوده می شدند، آیابه باطل ایمان می آورند وبه نعمت خدا کفر می ورزند؟

    در اینجا اشاره خداوند به حرم مکه است، که خداوند آنرا امن وامان قرار داده است، وکسی کهدر محدوده حرم زندگی می کند از امنیت برخوردار است، در حالی که قبل ازاسلام اطراف آن بشدت ناامن بود.

    خلاصه اینکه دین جزیی از سرشتانسان است،وانسانها در هر زمان ومکانی از آن بی نیازنیستند، وخداوند چهزیبا می فرماید:

    (فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَایَعْلَمُونَ)]الروم:

    30[ یعنی:( پس‌ روی‌ خود را برای‌ دین‌ خالص‌ مستقیم‌نگهدار، فطرتی‌ است‌ که‌ خدا انسان‌ را بر آن‌ خلق‌ کرده‌ است‌، هیچ‌تغییری‌ برای‌ خلقت‌ خدا نیست‌، آن‌ دین‌ پا برجائی‌ است ولی‌ بیشتر مردم‌نمی‌دانند‌.)

    تهيه كننده : سیداحمد هاشمی

    منبع: http://a75.blogsky.com





    ايا دنياي امروز بي نياز از دين است ؟

  9. تشكرها 2

    parsa (21-12-1388), عهد آسمانى (17-10-1389)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •