▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐
صفحه 3 از 16 نخستنخست 123456713 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 159
  1. #21
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    سرور زنان عالم

    اين پاى را بگو از ارتعاش بايستد، اين دست را بگو كه دست بدارد از اين لرزش مدام، اين قلب را بگو كه نلرزد،
    اين بغض را بگو كه نشكند و اشك از ناودان چشم نريزد.
    اين دل بي‌تاب را بگو كه فاطمه هست، نمرده است.
    اى جلوة خدا! اى يادگار رسول! زيستن، بي‌توجه سخت است.
    ماندن، بي‌تو چه دشوار.
    اين مرگ، مرگ تو نيست. مرگ عالم است. حيات بي‌تو، حيات نيست.
    اين مرگ نقطة ختمى است بر كتاب جهان.
    زمين با چه دلى ترا در خويش مي‌گيرد و متلاشى نمي‌شود؟
    آسمان با چه چشمى به رفتن تو مي‌نگرد كه از هم نمي‌پاشد و فرو نمي‌ريزد؟


    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  2. #22
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    خدا اگر نبود من چه مي‌كردم با اين مصيبت عظمى؟
    اِنّاِلله و انّا اِليْه راجِعُون.
    فاطمه جان! عزيز خدا! دُردانة رسول! چه بزرگ است فتنه‌هاى جهان و چه عظيم است ابتلاهاى خداى منّان.
    پس از ارتحال پيامبر، خدا مي‌داند كه دل من، تنها گرم تو بود.
    در آن وانفساى بعد از وفات نبى كه همه مرتد شدند جز چند تن، چشمة زلال اسلام محض از خانة تو مي‌جوشيد.
    در آن طوفانها كه كشتى اسلام را دستخوش امواج جاهليت مي‌كرد، تنها لنگر متين و استوار، لنگر رضاى تو بود.
    در آن گردبادهاى سهمگين پس از وفات پيامبر كه حق در زير پاى مردم، كعبه در پشتشان،
    پيامبر در زواياى غفلت زده و زنگار گرفته دلهايشان و شيطان در عقل و چشم و گوششان جاى مي‌گرفت،
    جادة منتهى به خانة تو، تنها طريق هدايت بود، كه بي‌رهرو مانده بود.
    در آن ابتداى ميعاد مستمر موساى اسلام، كه سامرى بر منبر هدايت نبوى و ولايت علوى تكيه مي‌زد،
    تنها تجلى انوار ربوبى بر درختان خانة تو بود.
    رضاى تو اسلام بود و خشم تو كفر.(1)
    هيهات. هيهات. اگر رود خروشان اسلام در مسير اصلى خويش،
    يعنى جرگة رضاى تو و نه شوره‌زار غضب خداوند جريان مي‌يافت،
    مدت اقامت تو در دنياى پس از رسول، اينسان قليل و ناچيز نمي‌گشت.
    آنچه تو، همسر جوان مرا شكست، شكست نور بود پس از وفات پيامبر و آنچه تو،
    مادر مهربان كودكان مرا به بستر ارتحال كشانيد خون دل بود.
    اهل زمين و آسمان گواهند كه تو پس از پيامبر، هيچ نخوردى، جز خون دل.

    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  3. #23
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    زهراى من! اين تازه ابتداى مصيبت ماست.
    اين من كه سر تو را بر دامن گرفته‌ام، پس از تو، جز بر بالش غم،
    سر نخواهم گذاشت و جز نخل‌هاى كوفه همراز نخواهم يافت.
    اين حسن كه سر بر سينة تو نهاده است و گريه جگر سوزش امان مرا بريده است
    روزى خون دل عمر خويش را بواسطة زهر خيانت بر طشت غربت خواهد ريخت.
    اين حسين كه ضجه‌هايش دل ملائكة الله را مي‌لرزاند و بعيد نيست كه هم الان قالب تهى كند
    و جان نازك خويش را به جان تو پيوند زند روزى بجاى لبيك،
    چكاچك شمشير خواهد شنيد و بجاى متابعت، خنجر و نيزه و تير خواهد ديد.
    اين زينب كه هم اكنون بر پاى تو افتاده است و هر لحظه چون شمع، كوچك و كوچك‌تر مي‌شود،
    مگر نمي‌داند كه بايد پروانه‌وش به پاى چند شمع بسوزد و دم برنياورد؟
    تو را به خداى فاطمه سوگند كه برخيز و به ام‌كلثوم بگو كه اگر جان مرا مي‌خواهد
    لحظه‌اى از گريستن دست بردارد كه من نمي‌دانم غم تو جانسوزتر است يا گرية‌ ام‌كلثوم؟
    و نمي‌دانم دختركى كه در يك مصيبت فاطمى اينچنين بيتاب است با آن مصيبت‌هاى عاشورايى چه مي‌كند؟
    اين نوگلان كه اكنون اينچنين جامه مي‌درند جز چند روز از فصل خزان عمر تو را در نيافته‌اند.
    عمرى كه تمامت آن جز يك فصل ـ فصل خزان ـ نبوده است.
    تو پيش از آنكه به خانة من درآيى مادر پدر بوده‌اى و از آن پس شريك همه دردهاى من.
    و مادرى در شرايطى كه طفل اسلام، آماج تيرهاى جهل و شرك و كفر مي‌شود
    يعنى سپر شدن و دشنه‌هاى كينه و تيرهاى جهل و شمشيرهاى شرك را به جان خريدن.
    به مدينه كه درآمديم طفل اسلام از آب و گل درآمده بود، اگر چه به بهاى شعب ابي‌طالب،
    به بهاى خون دلهاى تو، به بهاى دندان پيامبر، به بهاى زخمها و شهداى مكرّر.
    و اين آرامش مدنى، پس از آن طوفان سهمگين مكى، به من مجالى مي‌بخشيد تا تو را؛
    برترين دختر عالم را، از پدرت رسول خدا، خواستگارى كنم.


    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  4. #24
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    و اين كار براى كسى كه معلم مدرسه حجب و حياست در ارتباط با كسى كه نه پسر عمو كه برادر او بوده است
    و پدر تنهايي‌هاى او و معلم و مربى او و مقتدا و پيامبر او بسيار مشكل بود.
    اما كدام گره است كه با انگشتان خلق محمدى گشوده نمي‌شود؟ كدام غنچه است كه با لبهاى مبارك محمدى وا نمي‌شود؟
    دست كه بر كوبة در بردم همة وجودم از حجب و حيا به عرق نشست.
    ام‌سلمه كه در را گشود شايد چهرة مرا آشفتة آتش آزرم ديده باشد.
    پيش از آنكه ام سلمه جوياى كوبندة در شود، صداى گرم پيامبر بر گوش جانم نشست كه فرمود:
    ــ در را برايش باز كن ام‌سلمه. و بگو كه داخل شود. او مردى است كه خدا و رسول توأماً بدو عشق مي‌ورزند.
    او عاشق و معشوق خدا و پيامبر است. بازكن در را براى او.
    ام‌سلمه سؤال كرد:
    ــ پدر و مادرم به فدايت، تو هنوز نديده‌اى كه كيست پشت در و اينگونه از او تمجيد مي‌كنى؟
    پيامبر فرمود:
    ــ دستِ كم مگير آن كس را كه اكنون پشت اين در ايستاده است.
    او برادر من است و پسرعموى من و محبوب‌ترين خلايق در نزد من.
    آن سخنان عطوفت آميز و آن كلمات مهر انگيز، قاعدتاً مي‌بايست
    از شرم و حياى من بكاهد و مرا در سخن گفتن با پيامبر، آسوده‌تر كند.اما چنين نكرد،
    هر چه من بيشتر محبت رسول را نسبت به خويش دريافتم بيشتر حيا كردم در بيان آنچه از او مي‌خواستم.

    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  5. #25
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    سلام كردم و به امر پيامبر زانو به زانوى او نشستم.
    سرم را از سر حيا به زير انداختم و نگاهم را از شرم بر زمين زير پاى پيامبر دوختم.
    آن داناى ماضى و مستقبل به يقين مي‌دانست كه من به چه نيت و حاجتى امروز به خانة او درآمده‌ام، اما پرسيد:
    انگار با كوله‌بار حاجتى آمده‌اى.
    كوله‌بار تقاضاى خويش را بر زمين اجابت من بگذار كه هر حاجت تو در نزد من بي‌چون و چرا برآورده است.
    چه مي‌گفتم؟
    گفتم:
    ــ «پدر و مادرم به فدايت، نياز به گفتن نيست كه تو نه پسر عمو كه پدر و مربى و مقتداى من بوده‌اى،
    مرا از عمويت و پدرم ابوطالب و مادرم فاطمه بنت اسد، در آن حال كه كودك بودم و نارس گرفتى،
    به غذاى خويش تغذيه‌ام كردى، به ادب خويش مؤدبم ساختى و از پدر و مادرم بر من دلسوزتر و مهربانتر بودى.
    خدا مرا به تو و با دستهاى تو هدايت كرد و از گمراهى و شركى كه خويشان من بر آن بودند رهايى بخشيد.
    و به خدا سوگند كه تو يا رسول الله پشت و پناه ذخيرة من در دنيا و آخرت بوده و هستى.
    دوست دارم كه خدا بيش از اين مرا به حضور تو پشتگرمى ببخشد.
    مرا نياز به كاشانه و همسرى است كه سكينه و آرامش را برايم به ارمغان بياورد.»
    و از شدت حجب، سر را بيشتر در خويش فرو بردم و آهسته ادامه دادم:
    ــ من امروز به خواستگارى دختر گرانقدرت فاطمه آمده‌ام. ميان اين خواهش و اجابت چقدر فاصله است؟

    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  6. #26
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    چهرة پيامبر باز و بازتر شد و تبسمى شيرين بر لبان او نشست و اين كلمات دوست داشتنى از ميان لبهاى مبارك او تراوش كرد:
    ــ بشارت باد بر تو اى ابوالحسن كه پيش پاى تو جبرئيل بر من فرود آمد و پيام آورد كه پيوند تو و فاطمه را خداوند جَلَّ وَعَلا،
    در آسمانها منعقد كرده است...
    آنگاه از آمدن صرصائيل گفت و خطبه خواندن راهيل بر منبر عرش و...
    رازهاى بسيار ديگر و سپس با خنده‌اى مليح فرمود:
    ــ خوب، چيزى هم با خود دارى براى تشكيل زندگى؟
    گفتم:ــ پدر و مادرم به فدايت، هيچ چيز من بر تو پوشيده نيست،
    مرا شمشيرى است و زره و شترى و غير از اينها از مال دنيا هيچ ندارم.
    پدرت فرمود:ـ شمشير، عصاى دست توست، تو به داشتنش ناگزيرى،
    كه در راه خدا جهاد مي‌كنى و دشمنان خدا را با آن به ديار عدم مي‌فرستى.
    شتر هم ابزار كار توست، با آن نخلستان‌هاى خود و اهلت را آبيارى مي‌كنى
    و بدان بار سفر مي‌كشى. همان زره را كابين فاطمه قرار بده، من به همان راضيم،
    اما تو، تو از من خشنود هستى؟
    عجب سؤالى!
    گفتم: بله، پدر و مادرم به فدايت، تو مرا غرق در بشارت و سرور كردى.
    تو هميشه فرخنده فال ومبارك بال و كمال‌مند بوده‌اى، سلام خدا بر تو.

    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  7. #27
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    پيامبر فرمود:
    ــ بانى اين پيوند آسمانى به گفتة امين الملائكه، خداوند ـ جل و علاست ـ
    و ما فقط مجرى اين عقد بر روى زمينيم، برو به سمت مسجد و مردم را در اين شادى آسمانى سهيم كن.
    من نيز به دنبال تو خواهم آمد و عقد را در پيش چشم خلايق جارى خواهم ساخت تا چشم تو بدان روشن شود
    و چشم دوست‌داران تو در دنيا و آخرت بدان روشنى گيرد.
    تو بهتر مي‌دانى كه ميان تو و پيامبر در اين‌باره چه گذشت،
    اما من با شعفى بي‌نظير از خانه درآمدم و روانه مسجد شدم.
    شادي‌ام آنچنان بود كه اصحاب را به شگفتى وا مي‌داشت.
    در پاسخ سؤالشان از اينهمه شادى فقط مي‌گفتم:
    ــ خدا و پيامبر، مرا براى فاطمه برگزيده‌اند. پيامبر ماجرا را به شما خواهد فرمود.
    وقتى پيامبر به مسجد درآمد، بلال را فرا خواند و به او فرمود:
    ــ مهاجرين و انصار را بگو كه جمع شوند.
    وقتى همگان گرد آمدند، پيامبر بر فراز منبر رفت و فرمود:
    ــ‌ «حمد و سپاس خاص خداوندى است كه به نعمتش ستايش مي‌شود و به قدرتش پرستش.
    در حاكميتش اطاعت شونده است و در عقوبتش وحشت‌انگيز.
    آنچه نزد اوست مطلوبست و فرمان او در زمين و آسمان نافذ.
    (1). اِنَ الله تَبارَكَ و تَعَالى يَغْضِبُ لِغَضَبِ فاطِمَه وَيَرْضى لِرِضاها.


    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  8. #28
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    او كسى است كه خلايق را به قدرت خويش آفريد و به احكام خويش متمايز ساخت و به دين خويش عزتشان بخشيد
    و به واسطه پيامبر خود محمد (صلّى الله عليه وآله وسلّم) گرامي‌شان داشت.
    سپس خداوند تبارك و تعالى ازدواج را پيوندى ديگر قرار داد و فرمانى واجب.
    به واسطه ازدواج، خويشاوندى را محكم، و خلايق را بدان ملزم ساخت.
    فرمود خداوند مبارك نام و عالى مقام:
    و اوست كه از آب، بشرى آفريد، سپس براى او تبار و پيوندى قرار داد، كه پروردگار تو قادرى بي‌همتاست.
    اى خلايق! پيام هم اكنونِ جبرئيل اين بود كه خداى من ـ عزوجل‌ ـ ملائكه را در بيت المعمور گرد آورد
    و همه را گواه گرفت كه خدمتكار و امة خود و دخت پيامبرش فاطمه را به بندة خود على بن ابيطالب تزويج فرمود.
    و مرا فرمان داد كه ازدواج اين دو را در زمين برپا سازم.
    شما را بدين امر گواه مي‌گيرم».
    سپس نشست و به من فرمود:
    على جان برخيز و خطبه‌ات را بخوان.
    من برخاستم و در محضر خدا و پيشگاه رسول و ملاء خلايق، خطبه خواندم.

    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  9. #29
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    وقتى از فراز منبر فرود آمدم، پدرت را شادمان‌تر از هميشه يافتم.
    پدرت فرمود: على جان! آن زره را بفروش تا هر چه زودتر تو و فاطمه را سر و سامان و سرانجام دهيم.
    اين را بارها شنيده‌اى كه من رفتم و زره را به يكى از اصحاب فروختم.
    آن صحابى وقتى دريافت كه من به چه نيت زره را در معرض فروش نهاده‌ام، پول و زره، هر دو را به اصرار به من داد و گفت:
    ــ تو اكنون بدين هر دو نيازمندترى تا من. اين زره هديه من براى ازدواج تو.
    وقتى ماجرا را با پدرت گفتم برايش دعا كرد، پول را به تنى چند از اصحاب داد و گفت:
    ــ اين را ببريد و آنچه يك زندگى بدان آغاز مي‌شود تهيه كنيد و بياوريد.
    پول، شصت و سه درهم بود، يك پيراهن سفيد، يك مقنعه، يك حوله، يك تختخواب، دو تشك،
    چهار بالش، يك قطعه حصير، يك آسياى دستى، يك كاسة مسى، يك مشك آب، يك طشت، يك كاسه گلى، يك ظرف آبخورى،
    يك پرده پشمى، يك ابريق، يك سبوى گلى، دو كوزه سفالين، يك پوست به عنوان فرش و يك عبا، همة ابزار تو شد براى تشكيل يك زندگى.

    وقتى اينها را پيش روى پدرت نهادند، اشك در چشمانش حلقه زد، دستهاى مباركش را به سوى آسمان بلند كرد و دعا فرمود:
    ــ خدايا! به اهل بيت من بركت عنايت كن. و اين ازوداج را براى كسانى كه اكثر ظرفهايشان گلى است مبارك گردان.
    خداوند بر مقام تو در نزد خويش بيفزايد فاطمه جان كه برترين زنان عالم بودى و به كمترين مايحتاج از زندگى، قناعت فرمودى.
    من دنيا را پيش از ازدواج، طلاق گفته بودم و سختى دنيا در مذاقم عين حلاوت بود،
    اما تو، دخترى كه در سن جوانى، در سن آرزوهاى شيرين، پا به خانه من مي‌نهادى،
    چگونه آن همه سختى را بر جان خويش خريدى و لب جز به مهر و دهان جز به شُكر نگشودى.
    زيستن با كسى كه به دنيا جز با ديدة غضب نمي‌نگرد ساده نيست.
    حتماً كسى چون فاطمه، چون تو بايد كه زيستنى اينچنين سخت و طاقت سوز را بتواند.


    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  10. #30
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    يادم نمي‌رود آن روز را كه پس از دو روز، تلاش و خستگى و گرسنگى به خانه آمدم، گفتم:
    ــ فاطمه جان! چيزى براى خوردن در خانه هست؟
    تو شرمسار و مهربان گفتى:
    ــ دو روز است كه هيچ چيز در خانه براى خوردن نبوده است و كودكان دو روز است كه جز گرسنگى، هيچ طعام نديده‌اند.
    گفتم كه:
    ــ چرا اين در دو روز هيچ نگفته‌اى؟
    گفتى:
    ــ تو اگر مي‌داشتى، حتم به خانه مي‌آوردى، من شرم مي‌كنم از تو چيزى بخواهم كه در دست و توان تو نيست.
    و من شرمسارِ آنهمه شكيبايى و مهربانى شدم و از خانه درآمدم تا حتى اگر شده با قرضى، چيزى فراهم كنم و به خانه آورم.
    از همسايه‌اى يك دينار وام گرفتم و به سمت بازار رفتم تا برايتان خوراكى تهيه كنم، در راه، مقداد را ديدم.
    هوا عجيب گرم بود، از خورشيد، آتش مي‌باريد و از زمين شعله‌هاى حرارت مي‌جوشيد.
    از سر و روى مقداد، عرق مي‌ريخت و پيدا بود كه گرسنگى رمق راه رفتن را از او گرفته است.

    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


صفحه 3 از 16 نخستنخست 123456713 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •