▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐
صفحه 4 از 16 نخستنخست 1234567814 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 159
  1. #31
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    گفتم:
    ــ مقداد! در اين گرما، به چه كار از خانه درآمده‌اى؟ گفت:
    ــ از من بگذريد اى ابوالحسن. و از حال من نپرسيد:
    گفتم:
    ــ برادرم محال است كه از حال تو بي‌خبر بمانم و بگذرم.
    باز امتناع كرد و عاقبت در مقابل الحاح من تسليم شد و گفت:
    ــ صداى گرية گرسنگى زن و فرزندانم را تاب نياوردم و از خانه بيرون زدم
    بدين اميد كه شايد خدا فرجى كند و گشايشى مرحمت فرمايد.
    بغضى كه در گلويم نشسته بود تركيد و اشك، پهناى صورتم را گرفت.
    آن يك دينار را به مقداد دادم و گفتم:
    ــ تو از من نيازمندترى.
    از شرم دستهاى تهى به خانه بازنگشتم، به مسجد پناه بردم، نماز را به پيامبر اقتدا كردم.
    پس از فراغت از نماز پيامبر دستم را گرفت و به من فرمود:
    ــ على جان! مرا به خانه‌ات مهمان مي‌كنى؟
    چه مي‌گفتم؟ پيامبر خود طالب تشرف بود و ما جز گرسنگى در خانه، هيچ نداشتيم.

    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  2. #32
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    سكوت، تنها ياور شرمسارى من بود كه در آن لحظه هيچ كلام به كار نمي‌آمد،
    پيامبر سؤال خويش را مكرر فرمود و اضافه كرد:
    ــ يا بگو كه بيايم، يا بگو كه نيايم، چرا سكوت مي‌كنى؟
    دل را به درياى خلق محمدى زدم و گفتم:
    ــ شرمسارم ولى بياييد.
    دست در دست پيامبر روانة خانه شديم و من تمام راه نه از گرما كه از شدت شرم، عرق مي‌ريختم.
    رفته بودم كه براى سفرة خالى طعام بياورم و اكنون مهمان مي‌آوردم.
    وقتى به خانه آمديم قامت تو در محراب، افراشته بود و از كاسه‌اى در كنار سجادة تو،
    بخار مطبوع طعام بر‌مي‌خاست. طعامى كه به يقين دنيايى نبود.
    تو بر پدرت و من سلام كردى و به استقبال آمدى. پيامبر تو را در آغوش گرفت،
    دست بر سر و رويت كشيد و گفت:
    ــ چگونه‌اى دخترم؟
    تو دو روز تمام گرسنگى كشيده بودى و شاهد گرسنگى كودكانت بودى،
    رنگ رويت از ضعف زرد بود و در پاهايت توان ايستادن نبود، اما گفتى:
    ــ خوبم پدر. بسيار خوبم پدر.
    واى كه تو چه صبور و مهربان بودى.

    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  3. #33
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    من گفتم:
    ــ اين طعام از كجاست فاطمه جان.
    به جاى تو پدرت پاسخ فرمود:
    ــ اين بدل آن يك دينار توست كه به مقداد بخشيدى، تازه اين غذاى بهشتى، جزاى دنياى توست، باش تا پاداش آخرت.
    سپس اشك در چشمان پدرت نشست و فرمود:
    ــ شكر خداى را كه تو را به منزلة زكريا و فاطمه‌ام را به منزلة مريم ساخت كه برايشان از بهشت طعام مي‌آمد.
    تو در خانة من اينگونه صبورى كردى و دم برنياوردى.
    من چگونه مي‌توانم فراق چون تو مهربانى را تحمل كنم؟
    بيش از يكماه از عقدمان مي‌گذشت و من هنوز تو را در خانه نداشتم و شرم مي‌كردم از اينكه با پدرت در اين‌باره سخن بگويم.
    يك روز برادرم عقيل به خانه‌مان آمد و گفت:
    ــ برادر! چرا فاطمه را از پدرش نمي‌خواهى تا زندگي‌تان سامان بگيرد و چشم ما و دوستان تو به وصلت شما روشنى پذيرد.
    گفتم: اشتياق من در اين‌باره كم نيست، اما حيا مي‌كنم كه با پيامبر در ميان بگذارم.
    عقيل مرا سوگند داد كه برخيزم و با او به خانة شما بيايم و ترا از پدرت بخواهم.

    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  4. #34
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    در راه با ام‌يمين و ام‌سلمه مواجه شدم، آنها گفتند:

    ــ اين كار را به ما بسپاريد كه زنان امورى اينچنين را بهتر كارسازى مي‌كنند.
    ما در پشت در ايستاديم و آنان پيام آوردند كه پيامبر تو را فرا مي‌خواند.
    من حيادار و شرمسار، پيش رفتم و در كنار پيامبر نشستم. پيامبر، مهرآميز فرمود:
    ــ على جان! مي‌خواهى فاطمه را به تو بسپارم؟
    گفتم:
    ــ بله، سر و جان به فدايت.
    فرمود:
    ــ با همة ميل و اشتياقم على جان! هم امشب يك ميهمانى مختصر بگير و همسرت را ببر.
    سعد، گوسفندى هديه كرد، تنى چند از صحابى ذرت آوردند،
    من هم با ده درهمى كه پيامبر به من داده بود روغن و خرما و كشك خريدم و سفره‌اى گسترده شد.
    پيامبر فرمود:
    ــ برو و هر كه را كه مي‌خواهى دعوت كن، اما خانه كوچك است
    ، بگو كه ده نفر ـ ده نفر بيايند و غذا بخورند و جايشان را به ديگران بدهند.
    من به مسجد رفتم و هر كه را كه ديدم، دعوت كردم،
    بزودى خبر به ديگران رسيد و جمعيت از گوشه و كنار مدينه راهى ضيافت شد.
    پيامبر در كنار ظرف غذا نشسته بود و با دستهاى مباركش براى ميهمانان غذا مي‌كشيد،
    صدها نفر آمدند و خوردند و رفتند و غذا به بركت دستهاى پيامبر، هيچ كم نيامد.

    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  5. #35
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    بعد براى من و تو غذايى كشيد و كنار نهاد.
    وقتى ميهمانان، همه رفتند، تو را و مرا فراخواند، دستهايمان را اول بر سينه‌اش نهاد و بعد در دستهاى هم.
    ميان چشم‌هاى هردومان را بوسه داد و به من فرمود:
    ــ على جان! همسرت خوب همسرى است.
    و به تو فرمود:
    ــ فاطمه جان! شوهرت، خوب شوهرى است.
    ــ دخترم مبادا نگران باشى از فقر شوهرت. فقر براى من و اهل بيت من ماية افتخار است.
    ــ‌ دخترم من تو را به بهترين مرد روى زمين شوهر داده‌ام، همسرت بزرگ دنيا و آخرت است.
    ــ دخترم مبادا كه از شويت نافرمانى كنى، شوهرت، مسلمان‌ترين، عالم‌ترين و حليم‌ترين خلق روى زمين است.
    ــ دخترم ذخاير دنيا و آخرت را بر پدرت عرضه كردند، بي‌آنكه هيچ از مقامش در نزد خداوند بكاهند،
    اما من نپذيرفتم و تن به مال و ثروت ندادم.
    ــ دخترم! قدر على را بدان.
    و مرا به خلوت برد و فرمود:
    ــ على جان! با فاطمه‌ام مهربان باش. با او نيكى كن.
    به او محبت كن كه او پارة تن من است و من به ملالت او ملول مي‌شوم و به شادي‌اش مسرور.

    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  6. #36
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    شما دو تن را به خدا مي‌سپارم و او را بر شما خليفه مي‌گردانم.
    ما را تنها گذاشت، در را بست و از پشت در نيز ما را دعا فرمود:
    ــ خداوند شما و نسل شما را پاكيزه گرداند، من دوستم با دوستان شما و دشمنم با دشمنان شما.
    و به خدايتان مي‌سپارم.
    من كه در زندگى از تو جز مهر و لطف و وفا نديدم خدا كند كه دل تو نيز از من ناخشنود نباشد.
    تو را از آنجا كه مادر پدر بودى، پيامبر مي‌خواست كه نزديك خويش ببيند.
    مي‌خواست كه خانه‌اى در نزديكى او داشته باشيم تا هر روز چشمش به ديدار تو روشن شود و چشم من به زيارت او.
    حارثه بن نعمان چند خانه در مدينه داشت،
    همه را در طبق اخلاص نهاد و نزديك‌ترينش را پيامبر براى ما برگزيد و او را دعا فرمود.
    و ما به خانه‌اى در جوار پيامبر فرود آمديم.
    سنت نبوى كارها را ميان من و تو تقسيم كرد و مرز اين تقسيم را درب خانه قرار داد.
    كارهاى داخل خانه بر دوش تو قرار گرفت و كارهاى بيرون بر عهدة من.
    اما تو حيف بودى براى كار كردن و آنهمه كار، وجود نازكت را مي‌آزرد.
    رفت و روى خانه، شستشوى لباس، پختن نان و غذا، آسيا كردن گندم و...
    وقتى در كنار روزه‌هاى پي‌درپى و عبادتهاى شبانه تو قرار مي‌گرفت، توانت را مي‌ربود و خسته‌ات مي‌كرد.


    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  7. #37
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    وقتى چشمم به تاول دست‌هاى تو افتاد، دلم آتش گرفت، گفتم:
    ــ بيا به نزد پيامبر برويم و از او خدمتكارى تقاضا كنيم.
    رفتيم، اما دست پيامبر از ما تنگ‌تر بود، ولى انگار «نه» گفتن به تقاضا در قاموس پيامبر نبود،
    به تو تسبيحى آموخت كه پس از آن كارها سهل مي‌نمود و گره‌ها گشاده:
    «پس از هر نماز سي‌وچهار بار الله اكبر بگوييد و خدا را به بزرگى ياد كنيد،
    سي‌وسه بار الحمدالله بگوييد و سپاس او را بگذاريد و سي‌وسه مرتبه خدا را تنزيه كنيد و سبحان الله بگوييد.»
    و پس از آن، اين گونه تسبيح به نام تو شهرت يافت كه تو بانى اين فيض و مجراى آن به سوى خلايق شدى.
    والله كه خانة تو، خانه سكينه و آرامش بود و من هر گاه به خانه در مي‌آمدم،
    يك نگاه تو، تمامى غم‌ها و غصه‌ها را از دلم مي‌زدود.
    كوله‌بار جهادها به دست تو بسته مي‌شد، جراحت سنگين جنگ‌ها به دست تو التيام مي‌يافت
    و حتى خون شمشيرهاى من و پيامبر با دستهاى مبارك تو شستشو مي‌گشت.
    و من كلام پيامبر را در زندگى با تو، بيشتر و بهتر از هر كس ديگر دريافتم كه فرمود:
    «جهاد زن، خوب همسردارى است.»
    و چه كسى مي‌تواند نقش تو را در استحكام گامهاى من و قوت بازوهاى من و صلابت شمشيرهاى من انكار كند؟
    تو اگر نبودى من با چه كسى مي‌توانستم زندگى كنم؟
    جز دل آسمانى تو كدام آشيانِ دلى مي‌توانست روح مرا در خويش جاى دهد؟
    و جز من چه كسى مي‌تواند قدر و منزلت تو را بشناسد كه نه سال تمام با تو زندگى كرده‌ام
    و جز صفات الهى و خلق و خوى محمدى هيچ از تو نديده‌ام؟

    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  8. #38
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    روح تو آنقدر بزرگ بود كه در ازدواج، شفاعت پيروانت را به كابين طلبيدى و خداوند بر اين مهر صحه گذاشت.
    كلام تو وحى محض بود و رفتار تو عين سنت. تو خود، ملاك و ضابطه بودى.
    تو با هيچ معيارى سنجيده نمي‌شدى. تو خود محك بودى، شاهين سنجش بودى.
    عفت، از تو نشأت مي‌گرفت، حيا، وام‌دار تو بود، تقوى آن بود كه تو داشتى،
    روزه ‌آن بود كه تو مي‌گرفتى، نماز آن بود كه تو مي‌خواندى، عمل صالح آن بود كه تو مي‌كردى.
    چشم نجابت به تو بود و نگاه پاكدامنى، خيره به رفتار تو. زنانگى پاى درس تو مي‌نشست و خانمى از تو سرمشق مي‌گرفت.
    يادم نميرود آن روز را كه رسول خدا در مسجد و در ميان اصحاب، از ما سؤال كرد:
    ــ برترين چيز براى زن چيست؟
    و ما همه مانديم، حتى من كه متصل به منزل وحى بودم ماندم، آمدم از تو سؤال كردم و پاسخ ترا پيش پيامبر بردم.
    ــ بهترين چيز براى زن آن است كه نه مردى او را ببيند و نه او مردى را.
    پيامبر به فراست دريافت كه اين كشف، كشف من نيست، كشف فاطمى است.
    گفت:
    ــ اين پاسخ از آن كيست؟
    گفتم:
    ــ دخترتان فاطمه.

    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  9. #39
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    با تبسمى مليح فرمود:
    ــ حقا كه پارة تن من است.
    فاطمه جان! آنچه از دست من رفته است، پارة تن رسول الله است.
    حضور تو مرهمى بود بر جراحت فقدان رسول.
    اما... اكنون من اينهمه تنهايى را به كجا ببرم؟
    فرزندان حضرت زهرا (سلام الله عليها)
    اگر تو فاطمه نبودى با آن عظمت دست نيافتنى و من هم حسن نبودم با اين قلب رقيق و دلِ شكستنى،
    باز هم سفارش تو مادر ـ گريه نكردن ـ عملى نبود.
    اگر من تنها يك فرزند بودم ـ هر فرزندى و تو تنها يك مادر بودىـ هر مادرى ـ
    در حال ارتحال، باز هم به دل نمي‌شد گفت كه نسوز و به چشم نمي‌شد گفت كه آرام بگير و اشك مريز.
    چه رسد به اين كه تو فقط يك مادر نيستى، تو فاطمه‌اى!تو زهراى اطهرى!
    تو نزديكترين و بي‌واسطه‌ترين بازماندة منزل و مهبط وحي‌اى! تو محب و محبوب خدا و پيامبرى!
    چه كسى عشق خدا و پيامبر را نسبت به تو نمي‌داند؟


    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  10. #40
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    كم مانده بود، پيامبر به بلال بگويد:
    «بر بالاى مأذنه كه رفتى بعد از هر اذان به صداى بلند اعلام كن كه محمد (صلّى الله عليه وآله وسلّم) فاطمه را دوست دارد،
    دوست داشتنى الهى و تكوينى، دوست داشتنى سنتى و تشريعى.»
    اينچنين بود عشق مشهور پيامبر به تو. و عشق تو به پيامبر، شهره‌تر،
    آنچنانكه لقب «ام ابيها» گرفتى و آنچنانكه بعد از ارتحال پيامبر هيچ كس خندة تو را نديد و در عوض،
    گريستن‌ات، دشمن را به ستوه آورد.
    ما از آنجا كه پيش از تولد، ظهور يافته‌ايم و پس از وفات نيز، ادامه حيات مي‌دهيم،
    من رنجهاى تو را به خاطر پيامبر، حتى پيش از تولدم ديده‌ام.
    من اگر چه در سال سوم هجرت به دنيا آمدم، اما رنجهاى تو را پيش از هجرت و پس از آن به وضوح ديدم،
    به همين دليل به تو حق مي‌دادم كه پس از رحلت پيامبر، آنچنان غريبانه و جگرسوز در بيت الاحزان، ضجه بزنى و فغان كنى.
    من حتى تولد خودم و ناز و نوازشهاى پيامبر را به خاطر دارم.
    پيامبر مشتاق و بي‌تاب به خانه آمد تا اولين فرزند تو را ببيند، وقتى مرا در آغوشش گذاشتند، اول گره در ابروانش افتاد:
    ــ مگر نگفتم كودك را در جامة زرد نبايد پيچيد؟
    پيامبر به كرات فرموده بود و آن خادمه اشتباه كرده بود، مرا با جامه‌اى سپيد پوشاندند و به آغوش پيامبر سپردند.
    پيامبر از شادى آنچنان خنديدند كه دندانهاى سپيدشان نمايان شد و سر و رو و چشم و لب‌هاى مرا غرق بوسه كردند
    و گفتند: خدايا! چقدر من اين كودك را دوست دارم. در گوشهايم اذان و اقامه گفتند و بعد از تو و پدرم پرسيدند:
    نامش را چه نهاده‌ايد؟


    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


صفحه 4 از 16 نخستنخست 1234567814 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •