▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐ سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐
صفحه 6 از 16 نخستنخست ... 2345678910 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 159
  1. #51
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    من و حسن را به كشتى وامي‌داشت و حسن را بر عليه من تشويق و تشجيع مي‌كرد.
    تو گفتى:
    ــ پدر جان! بزرگتر را بر عليه كوچكتر تشويق مي‌كنى،
    او غنچه لبهايش به خنده گشوده شد و فرمود:
    ــ جبرئيل آنسوي‌تر ايستاده است و حسين را تشويق مي‌كند، حسن بي‌مشوق مانده است.
    به مسجد مي‌رفتيم، پيامبر را در سجده مي‌يافتيم، به بازى بر پشتش مي‌نشستيم،
    انگار كه عرش را طى مي‌كنيم و او آنقدر در سجود مي‌ماند و مأمومين را نگاه مي‌داشت، تا ما خود پايين مي‌آمديم.
    مأمومين پس از نماز مي‌پرسيدند:
    ــ در حالت سجود، جبرئيل آمده بود؟ وحى نازل مي‌شد؟
    ــ محبوب‌تر از جبرئيل، شيرين‌تر از وحى.
    پيامبر بر منبر بود، راه پيش پاى ما خود به خود باز مي‌شد، از منبر بالا مي‌رفتيم و به گردن پيامبر مي‌آويختيم.
    آنچنانكه برق خلخالهاى پايمان را حتى ته نشين‌هاى مسجد مي‌ديدند.

    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  2. #52
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    پيامبر بهانه‌اى مي‌يافت و مكرر تأكيد مي‌كرد:
    ــ من اين خاندان را دوست دارم، هر كه اينان را دوست بدارد، دوست من است و هر كه اينان را بيازارد، دشمن من.
    من و حسن و تو و پدر رفته بوديم به خانة پيامبر، بر در خانه ايستاده بوديم
    كه پيامبر از در درآمد و در منظر همگان عباى خيبري‌اش را بر سر ما سايبان كرد و فرمود:
    ــ من با دشمنان شما در جنگم و با دوستان شما در صلح.
    آن روزها، روزهاى خوشى بود مادر! كسى آن روزها را ناخوش مي‌انگارد كه اين روزها را نديده باشد.
    پيامبر هميشه از پدرمان بسيار سخن گفته بود، روزى نبود كه پيامبر پنجره‌اى تازه را رو به آفتاب على نگشايد.
    يك روز در ملاء عام به پدر مي‌فرمود:
    ــ يا عَلى! حُبٌّكَ ايمانَ وَ بُغْضُكَ نِفاق.(2)
    اى على! دوستى تو ايمان است و دشمنى با تو نفاق.
    روز ديگر در منظر عموم پدر را مخاطب مي‌ساخت:
    ــ يا عَلى اَنْتَ صِراطُ الْمُسْتَقيم.(3)

    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  3. #53
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )





    اى على صراط مستقيم توئى.
    ــ يا عَلى اِنَّ الْحَقَ مَعَكَ والْحَقُ عَلى لِسانِكَ وَفى قَلْبِكَ وَ بَيْنَ عَيْنَيْكَ.(4)
    اى على! حق هميشه با توست، بر زبان توست، در قلب توست و بين ديدگان توست.
    روز ديگر در پيش چشم همگان به پدر مي‌فرمود:
    ــ يا عَلى اَنْتَ بِمَنْزِلَةِ الْكَعْبَه.(5)
    اى على! تو به خانة خدا مي‌مانى، تو همشأن كعبه‌اى.
    ــ يا عَلى اَنْتَ قَسيمُ الْجَنَّةِ وَ النّار.
    اى على! تو قسمت كننده بهشت و جهنمى. بهشتيان و جهنميان به اشارة تو معلوم مي‌شوند.
    گاه ديگرى كه پدر بود يا نبود، به مردم مي‌فرمود:
    ــ حِزْبُ على حِزْبُ الله وَ حِزْبُ اَعْدائِه حِزْبُ الشَّيْطان.(6)
    حزب على حزب الله است و حزب دشمنان او حزب شيطان.
    ــ عَلِى حَبْلُ اللهِ الْمَتين.(7)

    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  4. #54
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )





    على ريسمان محكم الهى است.
    ــ عَلّى رايَتُ الْهُدى.(8)
    على پرچم هدايت است.
    اينها پرچم‌هاى افتخارى بود كه يكى پس از ديگرى به دست مبارك پيامبر بر بام خانه‌مان نصب مي‌شد.
    اما پيامبر باز هم مي‌هراسيد، پيامبر در همه عمرش فقط از يك چيز مي‌ترسيد
    و آن اين بود كه پس از مرگش آتشى بيايد و بخواهد اين پرچمها را بسوزاند.
    و غدير بركه‌اى بود كه پيامبر مي‌خواست آتش‌هاى پيش‌بينى را با آن خاموش كند.
    و حجفه، جايى بود كه خدا مي‌خواست به مردم بفهماند
    كه دين بي‌رهبرى معصوم ناقص است و اسلام بي‌ولايت على اسلام نيست.
    وقتى پيامبر، روشن و آشكار، تأكيد كرد:
    ــ هر كه دل به نبوت من سپرده است، پس از من بايد به ولايت على بسپارد.
    ــ هر كه به دست من مسلمان شده است بداند كه پس از من اسلام در دست على است.
    پرچم رهبرى و ولايت از اين پس، به على سپرده مي‌شود.

    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  5. #55
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )





    خداوند به او فرمود:
    ــ اگر اين را نگفته بودى، پيام مرا به خلايق نرسانده بودى و نبوت را به پايان نبرده بودى.
    و خداوند وقتى تكليف ولايت و خلافت، پس از پيامبر را روشن كرد به مردم فرمود:
    ــ امروز دين شما را كامل كردم، نعمت را بر شما تمام كردم و از اسلامتان راضى شدم.
    مادر! آن روزها اگر چه سخت بود اما پدر بر بالاى دستهاى پيامبر بود و تو بر روى ديدگانش.
    اولين ابرهاى تيره، زمانى آشكار شد كه پيامبر در بستر ارتحال افتاد.
    ــ هر كس حقى بر ذمة من دارد يا بگيرد يا حلال كند.
    من اين را از شما مي‌خواهم تا در ديدار با خداوند آسوده خاطر باشم.
    تكرار مي‌كنم، من عازم ديار باقي‌ام. اگر كسى را آزرده‌ام،
    اگر به كسى بدهكارم، اگر حق كسى بر عهدة من است، برخيزد و بستاند.
    ــ يا رسول الله! من سه درهم از شما طلبكارم.
    ــ اى فضل! بيا سه درهم به اين مرد بده.
    ــ يا رسول الله من سه درهم در مال خدا خيانت كرده‌ام.

    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  6. #56
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    ــ چرا چنين كردى برادر؟
    ــ به آن نيازمند بودم.
    ــ اى فضل! برخيز و سه درهم از اين مرد بستان.
    ــ يا رسول الله! زمانى تازيانه‌اى كه بر شتر مي‌نواختيد، به سهو بر شكم من اصابت كرد.
    ــ اى فضل! برو آن تازيانه را بياور تا اين مرد قصاص كند.
    ــ يا رسول الله! شكم من آن زمان كه به تازيانة شما خورد، عريان بود، بايد شما هم...
    ــ بيا برادرم! اين هم شكم عريان من. حق خود را بستان.
    ــ اى واى. بريده باد دستى كه بخواهد تن مبارك پيامبر را بيازارد.
    مي‌خواستم يك بار ديگر ـ شايد بار آخر ـ اندام مقدستان را زيارت كنم.
    مي‌خواستم سر و چشم و لبهايم را با زلال نبوت، متبرك كنم.
    مي‌خواستم تنها كسى باشم كه در اين زمان، بوسه بر خورشيد مي‌زنم.
    ــ خدا تو را بيامرزد، پس هيچكس ديگر حقى بر گردن من ندارد، من با خيال آسوده عزيمت كنم؟
    مسجد غرق ضجه شد و همه، عزيمت پيامبر را ماتم گرفتند،
    اما فرداى آن روز، هنوز پيامبر زنده بود كه نماز را به ابوبكر اقتدا كردند.


    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  7. #57
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    ابوبكر را گفته بودم با اسامه برود، چرا اينجا مانده است؟
    پيامبر مي‌دانست كه چرا بايد او را روانه كند و هم مي‌دانست كه او چرا نرفته است؟ براى چه مانده است.
    عايشه به كرات آمده بود و گفته بود:
    ــ اجازه بدهيد پدرم ابوبكر جاى شما نماز بخواند.
    و چند بار هم حفصه را واسطه كرده بود و پيامبر هر بار «نه» گفته بود و دست آخر تشر زده بود:
    ــ «اِنَّكُنَّ لاَنْتُنَّ صَواحِبُ يُوسُف»
    شما همانند زنان يوسف‌ايد.
    با اين عتاب‌هاى سخت باز هم ابوبكر هم اكنون در محراب ايستاده بود.
    ــ على جان! بيا زير بغل مرا بگير و تا مسجد ببر.
    پيامبر با آن حال نزار به مسجد درآمد،(9)
    ابوبكر را در ميانة نماز كنار زد و خود در محراب ايستاد،
    نه، نتوانست بايستد، نشست و نماز را ـ صلاه المضطرين ـ نشسته خواند.
    بعد پيامبر، پدرم على را احضار كرد تا آخرين وصاياى خويش را با او بگويد.
    عايشه و حفصه با شنيدن اين كلام به دنبال پدران خويش،
    ابوبكر و عمر فرستادند و پيامبر با ديدن آندو چهره درهم كشيد و گفت:
    ــ فَاِنْ تَكُ لى حاجَة اَبْعَثُ اِلَيْكَمْ.(10)
    ــ اگر نيازى به شما بود، خبرتان مي‌كنم.

    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  8. #58
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    (1). يك ضربه على در روز خندق برتر از عبادت جن و انس است.
    (2). نور الابصار، صفحة 72.
    (3). ينابيع الموّده، صفحة 133.
    (4). مفتاح النجاة، صفحة 66.
    (5). كنوز الحقائق، صفحة 188، در روايت ديگرى آمده است:
    مِثْلُكَ مِثْلُ الْكَعْبَه تُطافُ وَلا تَطُوف: شأن تو، چون كعبه، شأن طواف شونده است نه طواف كننده.
    (6). ينابيع المودّه، صفحة 55.
    (7). ينابيع المودّه، صفحة 445.
    (8). حلية الاولياء، ج اول، صفحة 66.
    (9). صحيح بخارى، ج 1.
    (10). طبرى، جلد 3، صفحة 195.

    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  9. #59
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )






    مادر! اولين ابرهاى تيرة فتنه، زمانى آشكار شد كه پيامبر در بستر ارتحال افتاد.
    پيامبر فرمان داد:
    ــ كاغذى بياوريد كه رهنماى مكتوبى برايتان بگذارم تا پس از من گمراه نشويد.
    معلوم بود كه پيامبر در چه مورد مي‌خواهد سند بگذارد،
    عمر ممانعت كرد و كاش فقط ممانعت مي‌كرد، فرياد زد:
    ــ اِنّ الرَّجُلَ لَيَهْجُرْ. وحَسْبُنا كِتابَ الله.(1)
    ــ اين مرد هذيان مي‌گويد. و كتاب خدا براى ما كافى است.
    پدرت را مي‌گفت، جدمان را، پيامبر را.
    داغت تازه مي‌شود، اما اين نسبت را به كسى مي‌داد كه وحى مطلق بود،
    خدا دربارة او تصريح كرده بود:
    ــ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى، اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْى يُوحى.
    پيامبر جز به زبان وحى سخن نمي‌گويد،
    جز به دستور خدا حرف نمي‌زند و جز حرف خدا را منتقل نمي‌كند.
    پيامبر به شنيدن اين حرف، دلش شكست و اشك در چشمانش نشست ولى ماجرا را پى نگرفت.
    «پنجة انكارى كه مي‌تواند حنجرة وحى را بفشرد، كاغذ را بهتر مي‌تواند مچاله كند.»

    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


  10. #60
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : کشتی پهلو گرفته /سید مهدی شجاعی(داستان شهادت حضرت زهرا (س)-حتما بخونیدش )







    مادر نگو كه «مصيبتى چون مصيبت تو نيست».
    «لا يَوْمَ كَيَوْمُك يا اَبا عَبْدِالله.»
    قصة مصيبت من اگر چه در عاشورا به اوج مي‌رسد اما از اينجا آغاز مي‌شود.
    آن خطى كه در عاشورا مقابل من قرار مي‌گيرد، آغاز انشعابش از اينجاست.
    پيامبر در گوشت چيزى گفت كه چون ابر بهارى گريستى و چيز ديگرى گفت كه چون غنچه سحرى شكفته شدى.
    از خبر قطعى ارتحالش غم عالم بر دل تو نشست و خبر رفتن خودت، دلت را تسكين بخشيد.
    آرى، شهادتت، مصيبت‌هاى تو را تمام مي‌كند، اما مصيبت‌هاى تازه‌اى مي‌آفريند،
    آرى تو آسوده مي‌شوى، اما بال ديگر ما نيز كنده مي‌شود.
    پس از پيامبر و تو، اسلام ديگر قدرت بال گشادن نمي‌يابد.
    پيامبر با شنيدن آن نافرمانى، دستور داد اتاق را خلوت كنند. همه جز اهل بيت بروند.
    تو و پدر مانديد، من، حسن و زينب و ام‌كلثوم.
    به ام‌سلمه هم فرمان داد كه بر در اتاق بايستد تا كسى داخل نشود.
    به پدر فرمود: على جان! نزديكتر بيا، نزديكتر.


    ▐♥♥♥▐کشتی پهلو گرفته ،حکایت شهادت غمبارحضرت زهرا(س) ▐♥♥♥▐


صفحه 6 از 16 نخستنخست ... 2345678910 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •