معيار ارزش گذاري در اسلام تقواست و بس سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
معيار ارزش گذاري در اسلام تقواست و بس
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1
  1. #1
    مدير کل سایت
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آواتار ها

    تاریخ عضویت : امرداد 1388
    صلوات
    23071
    دلنوشته
    43
    اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
    نوشته : 62,801      تشکر : 57,635
    171,675 در 50,211 پست تشکر شده
    وبلاگ : 173
    دریافت : 9      آپلود : 102
    فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* آنلاین نیست.

    پیش فرض معيار ارزش گذاري در اسلام تقواست و بس







    معیار ارزشگذاری در اسلام، تقوا است و بس


    برای اینکه بدانیم معیارهایی که از نگاه ما ممکن است با اهمیت باشد، از نظر اسلام چقدر با اهمیت است ماجرای تاریخی زیر را برایتان نقل می کنم.


    آوازه نبى اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) در گوشه و کنار کشورهاى نزدیک و دوردست طنین انداز شداز اطراف جهان دسته دسته از تعلیمات او با خبر شده و دین او را مى پذیرفتند ، یا به مدینه شتافته خدمت آن حضرت مى رسیدند .


    مردى سیاه پوست ، قدکوتاه بد منظرى بنام جویبر که هیچ کس از حسب و نسب و محل او اطلاع نداشت به حضور نبى اکرمشتافت و با شوقى فراوان اسلام را پذیرفت ، و چیزى نگذشت که از بزرگان وپرهیزکاران صحابه پیامبر شد .


    رهبر اسلام به ملاحظه اینکه وى مردى غریبو ناشناس بود او را مورد تفقد و توجه قرار داد ، و امر فرمود که پیراهن به طرز پوشش آن روز به وى بپوشانند و روزانه تقریباً سه کیلو خوراک براى وىمقرر دارند .


    کم کم افراد غریب و حاجتمند که مثل او به شرف اسلام نائل مى شدند واز روى ناچارى در مدینه مى ماندند رو به فزونى گذاشتند و مسجد پیامبر براى سکونت آنان تنگ شد .


    خداى بزرگ به پیامبر وحى فرستاد : که آنان را از مسجد بیرون برد و آن مکان مقدس را همچنان براى عبادت پاک ومنزه و پاکیزه نگه دارد پیامبر هم دستور داد محلى را در جنب مسجد براىمسکن گزیدن آن فراهم کنند ، محل فراهم شد از آنجا تعبیر به صفّه کردند ،به همین جهت آن عده از فقرا و غرباى تهى دست که در صدر اول اسلام و روزگارتنگدستى مسلمین با آن وضع رقت بار مى ساختند معروف به اصحاب صفه شدند .


    رسول اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم)شخصاً از آنان دلجویى مى کرد ، و هر قدر ممکن بود خرما و مویز و گندم به آنها مرحمت مى فرمود ، مسلمانان متمکن هم از نبى اسلام پیروى نموده به اندازه قدرت از آنان دستگیرى مى کردند .


    روزى پیامبر بزرگ در جمع آنان حاضر شد ، و با کمال لطف به جویبر نظرکرده فرمود :


    چه خوب بود همسرى اختیار مى کردى تا شریک زندگیت گردد ، و در امر آخرت به تو یارى دهد .


    عرض کرد : پدر و مادرم فدایت ، کدام دختر حاضر است به همسرى من درآید ، من که از مال و جمال و حسب و نسب بى بهره ام ؟


    پیامبر فرمود : خداى بزرگ جمال کسانى که در عهد جاهلیت ضعیف بودند توانا و آنان که ذلیل شمرده مى شدند عزیزگردانید ، و آن همه نخوت و جاهلى و تفاخر به قبیله و نسبت را از بین برد ،امروز مردم سپید و سیاه ، عرب و عجم و قریش با هم برابرند و همه فرزندان آدمند و آدمند و آدم از خاک است .


    جویبر ! من کسى را نمى بینم که امروز برتو فضیلت و برترى داشته باشد ، مگر آنکه از تو پرهیزکارتر باشد ، بدون تردید در روز قیامت هم محبوبترین مردم در نزد حق پرهیزکارترین آنهاست .


    آنگاه فرمود : جویبر ! بى درنگ نزدزیادبن ولید که از شریف ترین مردم قبیله بنى بیاضه است مى روى و مى گویى رسول خدا مرا فرستاده براى این که دخترت ذلفا را به عقد من درآورى .


    جویبر ، به دنبال فرمان پیامبر رفت ،وقتى رسید که زیاد با جمعى از مردم قبیله در خانه نشسته بود ، به حضارسلام کرد ، سپس اجازه ورودبه مجمع گرفت ، پس از ورود گفت :


    اى زیاد ! من از طرف رسول اکرم(صلى اللهعلیه وآله وسلم) براى حاجتى که به شما دارم پیامى آورده ام ، آنرا آشکارابگویم ، یا پنهانى ؟


    زیاد گفت : آشکارا بگو ، زیرا من پیام نبى بزرگ را براى خود شرافت و فخر مى دانم .


    جویبر گفت : پیامبر فرموده : دخترت ذلفا را به عقد همسرى من درآور .


    زیاد گفت : پیغمبر تو را فقط براى این پیام فرستاد ؟


    گفت : آرى ، من بر آن حضرت دروغ نمى بندم .


    زیاد گفت : ما انصار دختران خود را به اشخاصى که هم شان ما نیستند تزویج نمى کنیم برگرد و عذر مرا به پیامبر برسان .


    جویبر در حالى که مى گفت به خدا قسم این عمل مطابق با دستور قرآن و رسول الهى نیست مراجعه کرد .


    ذلفا گفتگوى پدر را با جویبر شنید ، پدررا به اندرون خواست و از برنامه پرسش کرد ، زیاد مسئله را با دختر خود درمیان گذاشت ، در جواب پدر گفت :


    به خدا قسم او دروغ نمى گوید پیش از آنکه نزد پیامبر رود بفرست او را برگردانند .


    زیاد جویبر را برگرداند او را مورد لطف ونوازش خود قرار داد ، سپس به او گفت : در اینجا باش تا من برگردم ، آن گاهبه محضر پیامبر شتافت عرضه داشت :


    از طرف شما پیامى آورده بودند من به نرمىجواب ندادم ، و خواستم شخصاً به محضر شما شرفیاب شده بگویم ما انصاردختران خود را به جز به افراد هم شان خود تزویج نمى کنیم ، پیامبر فرمود :


    اى زیاد ! جویبر مردى باایمان است ، ومرد مومن هم شان زن مومنه است ، و نیز مرد مسلمان هم شان زن مسلمان ،دخترت را به همسرى او درآور و از دامادى وى ننگ مدار .


    زیاد به خانه برگشت ، برنامه پیغمبر رابه اطلاع دختر رساند ، دختر در جواب پدر گفت : پدر جان این را بدان که اگراز فرمان فرستاده حق سرپیچى کنى کافر خواهى شد ، به صلاحدید پیغمبر جویبررا به دامادى خود بپذیر .


    زیاد از پیش دختر خارج شد ، سپس دست جویبر را گرفت و به میان رجال قبیله آورد و ذلفا را براى او عقد بست ،مهریه و جهیزیه را نیز خود بر عهده


    گرفت ، از جویبر پرسید خانه دارى که عروس را به آنجا ببرى ؟


    گفت : نه .


    بدستور زیاد خانه اى با تمام وسایل دراختیارش گذاشته و بالاخره در سایه اسلام دختر زیباى یکى از بزرگ ترین اشراف قبیله خزرج که از قبایل نامدار عرب بود به همسرى مردى سیاه پوست که آراسته به نور ایمان و معرفت بود درآمد .


    در حوزه اسلام رنگ سپید و سیاه ، چهره زیبا و نازیبا ، غنى و فقیر ، امیر و رعیت مطرح نیست ، آنچه مطرح است انسانیت است و فضیلت .


    از داستان مهیج و ازدواج بى سابقه جویبرچیزى نگذشت که ماجراى مهمش تحت عنوان ازدواج یک سیاه پوست با دخترى زیبااز نژاد سپید و فرزند یکى از از اعیان نامى عصر بر سر زبان ها افتاد ، واین مسئله از شاهکارهاى قوانین پربهاى اسلام به شمار آمد .





    معيار ارزش گذاري در اسلام تقواست و بس
    *******************************
    اشتباه من این بود ….هر جا رنجیدم ، لبخند زدم ….
    فکر کردند درد ندارد ، محکم تر زدند

    *******************************
    گرچه گذر زمان فرصت مهرورزیدن رادریغ نمی کند،امامرگرااستثنائی نیست. فرصت ها را براي مهرورزي دريابيم

    *******************************
    سکوت خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت


    *******************************



  2. تشكرها 2

    parsa (21-12-1388), خادمه صدیقه طاهره(س) (16-12-1388)

  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •