انبياء در قرآن سایت آیه های انتظار انجمن آیه های انتظار
ثبت نام
سلام مهمان گرامي؛

خوش آمدید، براي مشاهده انجمن با امکانات کامل ميبايست از طريق ايــن ليـــنک ثبت نام کنيد
تبلیغات تبلیغات
انبياء در قرآن
صفحه 11 از 19 نخستنخست ... 789101112131415 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 101 تا 110 , از مجموع 185
  1. #101
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    4. در سفر شرق, براى ذوالقرنين هدف مخصوصى وجود نداشته است, بلكه بعد ازمراجعت به مركز, براى سياحت و گردش و چه بسا نشرمعارف به سوى شرق مى رود, ولى چون نكته جالبى در اين سفرمشاهده نشده و يا براى امت اسلامى آموزنده و جالب نبوده است, لذا قرآن مجيد فقط به ذكر س فر مبادرت كرده و منتهااليه شرق را كه به دريا منتهى مى گشته است, آخرين منزل او ياد كرده و تذكر مى دهد كه در آن نقطه زمين مردمان به صورت وحشى زندگى مى كرده اند و حتى لباس برتن نداشته اند, قرآن مجيد توضيح نمى دهد كه دراين منطقه زمين, ذوالقرنين چه سنتى را اع مال كرد و چه دست تفقدى بر سر آن قوم كشيد. فقط مى گويد: (و قدأحطنا بما لديه خبراً).
    انبياء در قرآن

  2. #102
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    5. با توجه به اين كه ذوالقرنين براى سركوبى شورشيان و مرتدان به غرب رفته و سپس براى سياحت شرق زمين را زير پا نهاده و به مركز آسيا برگشته است, سفر سوم او قهراً بايد به سوى شمال باشد و يا به سوى جنوب. وچون در منطقه خاورميانه خشكى زمين به سمت جنوب چندان ادام ه ندارد, قهراً سفر ذوالقرنين به سوى شرق آسيا صورت گرفته است كه تا قطب شمال و به اصطلاح تاريخ نويسان قديمى تا (ظلمات) خشكى همچنان ادامه دارد.
    سفر شرق با كلمه (مشرق خورشيد) و سفر غرب با كلمه (مغرب خورشيد) تا حدودى مسير ذوالقرنين و منتها اليه سفر را مشخص كرد. در سفر شمال, قرآن مجيد كلمه (بين السدين) را به عنوان منتها اليه سفر نام مى برد تا مسير سفر نيز مشخص گردد. حال اگر منظور از (سدّين) دو سد ط بيعى و به تعبير ديگر دو كوه مرتفع و ديوار مانند باشد, بايد به جست وجوى دره هاى تنگ و كوهستانى شمال آسيا رفت و محل سد ذوالقرنين را پيدا كرد.
    انبياء در قرآن

  3. #103
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    6. قبل از اين كه ذوالقرنين به محل معهود برسد, با جماعتى از قبائل كوهستانى برخورد نمود كه در اثر قلت مراوده و برخوردار نبودن از وسائل ارتباطى, ضمناً دوربودن از مراكز تمدن, سخن اقوام و ملل جهان را درك نمى كردند و هر چند كه ذوالقرنين با زبانهاى مختلف آشنايى داشت, نتوانست تفاهم كاملى با آنان برقرار كند و تنها با زبان بين المللى (ايماء و اشاره) تفاهم كردند كه يأجوج و مأجوج, ازاين تنگه كوهستانى هجوم مى آورند و دراين منطقه به قتل و غارت مى پردازند, شما كه قدرت فنى داريد و در هنر مهندسى تا آن حد مسلط هستيد كه ب ا وسائل غيرمعمول خود را به اين منطقه رسانيده ايد, بهتر آن است كه براى ما سدى بسازيد كه مانع هجوم اين اقوام گردد و ما هزينه اين سد را به شما پرداخت مى كنيم.
    ذوالقرنين گفت: نيرو و قدرتى كه خداوند در اختيار من نهاده است مرا از دريافت خراج و هزينه شما مستغنى ساخته است, ولى شما بايد با نيروى انسانى و مصالح ساختمانى لازم مرا يارى كنيد تا اول براى شما ديوارى از سنگ بسازم. عبارت قرآن چنين است: ( فأعينونى بقوّة أجع ل بينكم و بينهم ردماً). ردم, يعنى ديوارى كه با سنگ و ملاط ساخته شود. اگر ملاط نداشته باشد به آن رضم مى گويند و به تعبير فارسى سنگچين, اين ردم به عنوان قالب تهيه شد نه به عنوان خود سدّ.
    ولى سبك قرآن چنين است كه مسائل را به صورت كلاسيك, تدريس نمى كند, بلكه با اشاره از آن مى گذرد و بعداً از تفصيل همان اشاره بهره بردارى مى كند. لذا مى گويد: ذوالقرنين گفت: (آتونى زبرالحديد حتى اذا ساوى بين الصدفين قال انفخوا); يعنى آهنپاره بياوريد. آوردند و در ميان آن قالب ديوارى ريختند, تا آن حد كه وسط آن در و ديوار سنگى پرشد, سپس وسائل كوره را فراهم كرد و گفت: در كوره بدميد تا آهنپاره ها سرخ شود.
    قرآن مى گويد: (تا آن گاه كه ميانه دو صدف پرشد, و نمى گويد: ميانه دو ديوار), زيرا آن دو ديوار سنگى به صورت دو قالب صدف ساخته شد تا قسمت وسط, به صورت يك شئ شلغمى درآيد و مقاومت سد برابر سيلابها به حد كفايت برسد. و چون در كوره ها دميدند و آهنپاره ها را سرخ و گداخته كردند, مس گداخته و سرب گداخته بر روى آهنپاره هاى گداخته ريختند تا آن كه ميان دو صدف پر شد و مسها و سربهاى آب شده با آهنهاى گداخته درهم رفت و در نتيجه سدى فلزى ساخته شد صاف و لغزنده همچون ديوار كه بالا رفتن از آن سد و سوراخ كردن آن و خراب كردن آن ممكن نيست و لذا ذوالقرنين پس از اتمام ساختمان سد گفت: (هذا رحمة من ربّى فاذا جاء وعد ربّى جعله دكّاء وكان وعد ربّى حقّاً); اين ساختمان با اين كيفيت و كميت از دانش غيبى پروردگار است وخواهد پاييد وخواهد ماند, بى گزند حوادث, ولى چون وعده روز رستاخيز فرا رس يد, اين سد نابود شود كه گويا نبوده است. وعده روز رستاخيز حق است.)
    انبياء در قرآن

  4. #104
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    7. مسائل آموزنده اين قسمت متعدد است. از جمله طمع نبستن ذوالقرنين به خراج است و دريافت بودجه سدسازى كه شيوه مردان خدا همين است. آنان به شكرانه رحمت و فضلى كه ازجانب خدا دريافت داشته اند, آن رحمت و فضل را به رايگان در اختيار ديگران قرار مى دهند و حتى انتظا ر قدردانى و تشكر هم ندارند. تنها انتظارى كه ذوالقرنين از مردم داشته است, كمك كردن آنان با نيروى انسانى لازم بوده است كه آن نيرو همراه ذوالقرنين نبوده است وآوردن سنگ و آجر به حدى كه بتواند قالب سد را بالا ببرد و نيز مس و روى و سرب كه قهراً همراه ذوالقرنين نبوده است و يا هيزم و كوره و آهنپاره هاى قراضه. از جمله هندسه سد سازى اين است كه بايد ابتدا قالب سد به وسيله ردم و آجرچينى يا سنگچينى و يا تخته بندى آماده شود و سپس با سيمان و شن انباشته شود و يا با آهنپاره ها و سرب گداخته پرشود. در ضمن قالب سد به صورت دو قالب صدف منحنى باشد كه فشار سيلاب و تراكم ميليونها متر مكعب آب در پشت سد, باعث نشود كه سد را بغلتاند چنان كه امروزه مى بينيم, سدهاى آجرى و سدهاى سيمانى به همين صورت ساخته مى شوند.
    انبياء در قرآن

  5. #105
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    8. مفسرين اسلامى درجمله (حتى اذا ساوى بين الصدفين) صدفين را به معنى دو تيغ كوه گرفته اند, درحالى كه صدف به معناى كوه نيامده است. آن دو كوهى كه سد در وسط آن ساخته شد, به نام (سدين) ياد شده است كه گفت: (حتى اذا بلغ بين السدين); يعنى تا آن گاه كه ذوالقرنين به ميان دو كوه صاف و راست همانند سدّ رسيد. منتها دو سدى كه در مقابل هم ساخته باشند و فاصله ميان اين دو سد طبيعى گذرگاه اقوام و ملل وحشى, ويا موجودات غيرطبيعى باشد كه مردم اين طرف كوهستان ازشرّ آنان در امان نباشند و قهراً تقاضا كنند كه اين تنگه به وسيله س دى صاف و راست ومرتفع مسدود شود تا گذرگاه بسته شود. البته بعد از مسدود شدن گذرگاه, پشت آن سدّ به صورت درياچه در مى آيد, زيرا به خاطر شيب دره ها و گذرگاهها قهراً آب آن سمت كوهستان در پشت سد جمع خواهد شد و فشار آب, امكان دارد سد را بغلتاند و بشكند, لذا سد ر ا به صورت شلغمى مى سازند.
    گذشته ازاين توضيحات اگر منظور از صدفين دو ديوار منحنى نباشد تا به صورت قالب درآيد, چگونه امكان دارد كوره بندى كنند و قراضه هاى آهن را سرخ كنند تا سرب و روى به داخل خلل و فرج آنها بدود, وچگونه ممكن است, قراضه ها به صورت ديوار بر روى هم صاف و درست مى ايست د و نه سرب آب كرده به زير قراضه هاى مى دود, بلكه, اگر سدى فراهم شود, شيب دار وهمانند تپه خواهد بود كه صعود برآن آسان خواهد بود و نتيجه اى عايد نمى شود.
    واگر تصور كنيم كه سدّ را با خشتهاى آهنين ساخته باشند, نه با قراضه هاى آهن به اين صورت كه ذوالقرنين كوره آهن گدازى ساخته باشد و سپس از خشتهاى آهنين استفاده كرده باشد, نيازى به سرب و روى نبود كه بر روى آن ريخته شود, آن چنان كه قرآن مى گويد: (افرغ عليه قطرا ً), بلكه آهن گداخته را در قالب سدّ مى ريختند وزحمت خود و زحمت مردم را صدبرابر نمى كردند. حتى اگر از خشت آهن استفاده مى كردند, نيازى به كوره بستن نبود كه خشتهاى آهنين را سرخ كنند, بلكه مانند خشت و آجر, يك رگ خشت آهنى مى گذاشتند و داخل درز خشتها را با سرب و مس گداخته و ذوب شده پر مى كردند, مانند سد باب الابواب كه درز خشتهاى آجرى را با سرب مذاب پر كرده اند.
    انبياء در قرآن

  6. #106
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    9. چنان كه اشاره كرديم, برخى يأجوج و مأجوج را, اقوام وحشى مغول و تاتار و خزر گرفته اند, وبرخى آنان را موجوداتى از جنس بشر و غيرطبيعى مى دانند كه تنها از اسپرم مرد و بى كمك تخمك بانوان به وجود آمده اند. در هرحال, شناخت اين قوم تأثيرى در مسائل تربيتى ندارد واگر موجودات غيرطبيعى بوده اند, اينك منقرض شده اند و اگر اقوام وحشى بوده اند, با گذشت قرنها با تمدن آشنا شده اند. نكته اى كه باعث خطاى مفسرين و مورخين شده است وهنوز انتظار دارند كه سدّ يأجوج و مأجوج باز شود واين قوم ـ با هر قيافه اى كه دارند ـ مانند سيل بنيان كن به شهرها هجوم آورند, آن است كه در آيات قرآن درست نينديشيده اند.
    قرآن مجيد مى گويد: (و حرام على قرية اهلكناها انهم لايرجعون. حتى اذا فتحت يأجوج و مأجوج و هم من كل حدب ينسلون. واقترب الوعد الحق );غدقن شده است كه اقوام هلاك شده مانند قوم عاد و ثمود به دنيا باز گردند, مگر آن روز كه سدّ يأجوج و مأجوج باز شود و مردم ازگور ها, ويا از تپه هاى گورستان برخيزند و به سوى ميعادگاه رستاخيز بدوند. و هنگامه روز قيامت نزديك شود و چشمهاى كافران خيره بماند كه اى واى امروز بر ما ستمگران چه خواهد گذشت. (انبياء/95ـ97)
    دراين آيه سخن از گشوده شدن سدّ است, ولذا كلمه (فتحت) مؤنث آمده است, يعنى در عوض آن كه بگويد (حتى اذا جاء وعد اللّه بالقيام من الاجداث) گفته است: (حتى اذا فتحت يأجوج و مأجوج), زيرا در داستان ذوالقرنين و يأجوج و مأجوج گفته بود: (فاذا جاء وعد ربى جعله دكاء) ; يعنى( اين سد موقعى گشوده خواهد شد كه روز موعود قيامت فرا برسد; آن روز كه همه مردم در عرصه قيامت داخل هم بلولند و موج بزنند) (كهف/97ـ98) وچون اين سدّ گشوده شود, غدقن از رجوع هلاك شدگان برطرف شود و آنان را نيز مانند قوم عاد و ثمود به دنيا بازگردانند تا س زاى كردار خود را ببينند.
    انبياء در قرآن

  7. #107
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    10. در زمينه ذوالقرنين روايات فراوانى رسيده است كه بايد در تفسيرها و تاريخها ملاحظه شود, و يا به كتاب بحار الانوار كه جامع همه حديثها و روايتهاست, چه روايات اسلامى و چه روايات اسرائيلى. دراين جا از كتاب كمال الدين شيخ صدوق به ذكر دو حديث اكتفا مى رود. حد يث اول از حيث سند صحيح است, و سند دوم از طريق اهل سنت و طريق آن از مردمان مطعون خالى است:
    ابوجعفرباقر (ع) فرمود: ذوالقرنين, پيامبر نبود, بلكه بنده شايسته خدا بود كه خدا را دوست مى داشت و در بزرگداشت دين خدا كوتاهى نمى كرد, خدا هم او را دوست مى داشت و در بزرگداشت او كوتاهى نكرد. ذوالقرنين قوم خود را به تقوا و پرهيزگارى دعوت كرد, مردم بريك جانب فرق او كوفتند و او را زخمى كردند. ذوالقرنين مدتى از مردم كناره گرفت و پنهان شد, و دوباره به سوى مردم آمد و آنان را به تقوى دعوت كرد و باز به جانب ديگر سرش كوفتند. در ميان امت اسلامى نيز همانند ذوالقرنين وجود دارد.
    مردى ازاميرالمؤمنين پرسيد: ذوالقرنين با چه نيرويى مشرق و مغرب جهان را پيمود؟ على (ع) پاسخ داد كه خداوند, ذوالقرنين را با نيروى ابر يارى داد كه ابر در برابر او مسخر و رام بود. وسائل حركت آسمانى براى او فراهم شد. نور, در اختيار او قرارگرفت كه شب و روز او ي كسان بود..
    انبياء در قرآن

  8. #108
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    يوشع بن نون (ع)

    1. بعد از جدا شدن موسى و هارون از قوم بنى اسرائيل, زعامت آن قوم در اختيار يوشع بن نون قرار گرفت. يوشع كه از وارد شدن به شهر بيت المقدس نااميد شد, قوم بنى اسرائيل را به سوى اريحا حركت داد كه در شمال شرقى بيت المقدس قرار دارد. درآن جا قوم بنى اسرائي ل به زعامت يوشع جنگهايى كردند و شهر را به محاصره گرفته بودند.
    در آن شهر مردى كه او را بلعم باعورا ناميده اند زندگى مى كرد. آن مرد بر آئين الهى و دين يكتاپرستى ابراهيم مى رفت و از مسائل مذهبى آگاه بود. مردم شهر به او التجا بردند كه با هر وسيله اى كه مى تواند, قوم بنى اسرائيل را از ورود به شهر مانع شود و آن مرد به خا طر رفع خطر از قوم و ملت خود و ازخويشان و فاميل خود, فكرى انديشيد وگفت: زنان روسپى شهر را با زاد و توشه اى كه درخور سپاهيان باشد به اردوگاه بنى اسرائيل روان سازند, تا سپاهيان بنى اسرائيل به زنا آلوده شوند و چون محاصره شهر, چندى به طول انجامد, در اثر خشم و عذاب الهى به امراض گوناگونى دچار شوند و شهر اريحا ازخطر سقوط رهايى يابد.
    داستان اين مرد در تفاسير و تواريخ مذكور است. آنچه در قرآن ياد شده است فقط اشاره اى به بلعم باعورا است كه مى گويد:
    (واتل عليهم نبأ الذى آتيناه آياتنا فانسلخ منها فأتبعه الشيطان فكان من الغاوين )
    اعراف/175ـ176
    داستان آن مردى را تلاوت كن كه نشانه هاى معنوى ومعارف مذهبى را بدو آموختيم و او را به سوى تعالى سوق مى داديم, ولى او خود به سوى زمين پركشيد و جاودانه درخاك لانه گرفت و ازخواسته هاى نفسانى پيروى كرد. داستان آن مرد, داستان سگ است كه اگر بر او بتازى پارس كن د و اگر او را وانهى پارس كند. داستان آن كافران كه آيات الهى ما را تكذيب مى كنند, نيز داستان سگان است كه گفتند داستانها را براين قوم مشرك گزارش كن باشد كه انديشه نمايند.
    ييوشع بن نون بعد از تسلط و قدرت بر اريحا با دوتن از سران بنى اسرائيل وهمسر موسى درگير مى شود كه شرح آن را در تاريخها بايد خواند..a الياس (ع)
    انبياء در قرآن

  9. #109
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    1. برخى الياس پيامبر را از اسباط يهود مى دانند كه با سفارش يوشع بن نون به شهر بعلبك شام آمدند. ولى از آيات سوره صافات چنين مستفاد مى گردد كه الياس مانند پيامبران عهد اول از ميان قوم خود به رشد و كمال رسيد و به يكتاپرستى و آئين حق آشنا شد و قوم مشرك خود ر ا به ترك آئين شرك دعوت كرد, آن سال كه ابراهيم و لوط, قوم خود را به يكتاپرستى دعوت كردند. قرآن مجيد مى گويد: (وإن إلياس لمن المرسلين. اذ قال لقومه الاتتّقون. أتدعون بعلا و تذرون أحسن الخالقين )(صافات/123)
    همانا كه الياس از رسولان بود: آن گاه كه گفت: اى قوم من آيا راه تقوى در پيش نمى گيريد كه از خدا بترسيد كه شما بت (بعل) را مى پرستيد و سپاس مى گوييد, و پروردگار خود را كه پروردگار پدران پيشين شما است, سپاس نمى گوييد و نمى پرستيد؟ مردم او را تكذيب نمودند و به خاطر همين تكذيب, در آتش دوزخ احضار شوند. جز آنان كه با اخلاص, راه خداپرستى گرفتند و از الياس پيروى كردند ما در ميان امتهاى بعدى اين ثناى مخلد را براى الياس برجا نهاديم كه درود بر الياس. ما نيكوكاران را چنين پاداش مى دهيم كه نامشان را مخلد مى سازيم. ال ياس از بندگان مؤمن ما بود.
    انبياء در قرآن

  10. #110
    عضو خودماني

    تاریخ عضویت : اسفند 1388
    نوشته : 1,355      تشکر : 0
    487 در 324 پست تشکر شده
    دریافت : 0      آپلود : 0
    درج آنلاین نیست.

    پیش فرض پاسخ : انبياء در قرآن




    2. قرآن مجيد مى گويد: (سلام على الياسين). اين كلمه را به صورت (ال ياسين) نوشته اند و لذا دو تن از قاريان سبعه به صورت (آل ياسين) تلاوت كرده اند, ولى اين تلاوت, انسجام آيات را درهم مى ريزد, زيرا نظير اين عبارت در مورد نوح, ابراهيم , موسى و هارون نيز وارد شده است كه هر سه مورد, در همين سوره و در سياق هم قرار گرفته اند و با عبارت (انا كذلك نجزى المحسنين انه من عبادنا المؤمنين) بدرقه شده اند.
    پس تلاوت آيه به صورت (آل ياسين) باعث مى شود كه نام الياس عنوان شده باشد, ولى بر الياس منت بگذارند و آل ياسين را كه ربطى به الياس ندارد, مورد ثنا و ستايش قرار دهند. بنابراين كلمه (إل ياسين) به كسره همزه صحيح است, و علت اين كه الف و لام را جدا نوشته اند, آ ن است كه در مصحف امام, يعنى مصحف عثمان, موقعى كه به آخر سطر و آخر صفحه رسيده اند, فقط به اندازه كلمه (ال) جاى خالى داشته اند و لذا به نوشتن (ال) اكتفا كرده, بقيه كلمه را در سطر بعدى و سر صفحه بعدى نوشته اند درآن عهد و زمان موقعى كه به آخر سطر مى رسيدند, كلمه را ناتمام مى گذاردند و بقيه آن را در سطر بعدى مى نوشتند.
    انبياء در قرآن

صفحه 11 از 19 نخستنخست ... 789101112131415 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •